نقد و بررسی
نقد ابد و یک روز (Forever and a Day) | 1943
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانه بهمثابه حافظه «Forever and a Day» از ایدهای ساده اما پربار آغاز میشود: خانهای قدیمی میتواند بیش از دیوارها و اتاقهایش را در خود نگه دارد. در لندنِ زیر بمباران، گیتس تریمبل پومفرت، آمریکاییِ وارث خانه، قصد فروش آن را دارد؛ لزلی تریمبل، مستأجر خانه، در برابر این تصمیم میایستد و تاریخ بنا را برایش بازمیگوید.
روایت از همان ابتدا خانه را به محور پیوند دو خاندان و به نوعی ظرفِ خاطرهٔ جمعی بدل میکند؛ جایی که زندگیهای گوناگون، حتی پس از رفتن ساکنانشان، ردّی از خود بر جا گذاشتهاند. فیلم تاریخ ساختمان را از اوایل سدهٔ نوزدهم تا روزگار جنگ دنبال میکند و به این ترتیب، سرنوشت یک ملک را با دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی بریتانیا گره میزند.
این تمهید از حیث دراماتیک جذاب است، چون هر بازگشت به گذشته، وعدهٔ چهرهها و موقعیتهای تازهای میدهد. خانه نه پسزمینهای خنثی، بلکه شاهدی خاموش است: شاهد تغییر آداب، طبقات اجتماعی، فناوری و معنای «خانه» در نسلهای مختلف. ارزش ایده در این است که تاریخ را از راه تجربهٔ روزمره لمسپذیر میکند؛ نه از مسیر فهرست وقایع بزرگ، بلکه با نشاندادن کسانی که در اتاقها زیستهاند، عاشق شدهاند، اختلاف پیدا کردهاند و از آنجا به جهان بیرون رفتهاند.
ساختاری که هم امتیاز است و هم دشواری فیلم یک درام پیوسته با قهرمانی واحد نیست؛ ساختارش به مجموعهای از قصههای کوتاه و دورههای تاریخی نزدیکتر است که خانه نخ تسبیح آنهاست. همین قالب، امکان میدهد بازیگران و حالوهواهای متنوعی وارد اثر شوند و هر بخش رنگ و ضرباهنگ خودش را داشته باشد.
« این تمهید از حیث دراماتیک جذاب است، چون هر بازگشت به گذشته، وعدهٔ چهرهها و موقعیتهای تازهای میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در یک دوره، ماجرا میتواند رنگ کمدی یا عاشقانه بگیرد و در دورهای دیگر، بر تنش خانوادگی یا دگرگونیهای اجتماعی تکیه کند. تنوع، تماشای فیلم را در بهترین لحظهها سرزنده میسازد؛ گویی هر نسل، پنجرهای تازه به سوی جهان همان زمان میگشاید. اما همین فراوانی، انسجام را نیز تهدید میکند.
جابهجایی میان دورهها و شخصیتهای بسیار، فرصت نمیدهد همهٔ خطوط داستانی به عمق یک درام مستقل برسند. برخی قصهها پیش از آنکه به اندازهٔ کافی جا بیفتند، جای خود را به دورهای دیگر میدهند. بیننده باید مدام زمان، نسبتهای خانوادگی و اهمیت چهرههای تازه را از نو تشخیص دهد. بنابراین، فیلم گاه بیش از آنکه روایتی روان بسازد، مجموعهای از خاطرههای پراکنده را کنار هم میچیند.
این پراکندگی تنها مسئلهٔ پیچیدگی داستان نیست؛ از کمبود فرصت برای ماندن با شخصیتها نیز ناشی میشود. گروه بازیگران و لذتِ حضورهای کوتاه انبوه بازیگران شناختهشده، یکی از جاذبههای آشکار اثر است. فیلم با چهرههایی چون Kent Smith و Ruth Warrick در قابِ زمان جنگ آغاز میشود و در مسیر تاریخیاش، نامهایی چون Ray Milland، Claude Rains، Charles Laughton، Ida Lupino و Buster Keaton را نیز در نقشهای گوناگون به کار میگیرد.
این حضورهای کوتاه، گاه مانند دیدارهای گذرا در یک آلبوم خانوادگیاند: هر بازیگر به اندازهٔ چند صحنه فرصت دارد لحنی خاص به دورهٔ خود ببخشد. ارزش تماشایی فیلم تا حدی از همین لذتِ شناختن چهرهها و دیدن بازیگرانی میآید که در ترکیبی کمنظیر گرد هم آمدهاند. با این همه، چهرههای فراوان الزاماً به شخصیتهای پرورده نمیانجامند.
« اما همین فراوانی، انسجام را نیز تهدید میکند. »
شخصیتها و اجرا
بسیاری از نقشها کارکردی محدود دارند و فقط برای پیشبردن یک حکایت یا افزودن رنگی به تاریخ خانه ظاهر میشوند. نتیجه آن است که فیلم گاهی بیش از آنکه بازیگر را در خدمت شخصیتی پیچیده بگیرد، از حضور او بهعنوان جاذبهای مستقل بهره میبرد. برای مخاطبی که با سینمای آن دوره آشناست، این رفتوآمدها میتواند خوشایند باشد؛ برای کسی که دنبال پیوند عاطفی ممتد با چند شخصیت مشخص است، ممکن است حس کند فیلم بازیگرانش را به اندازهٔ کافی به کار نگرفته است.
شوخی، عشق و نابرابریِ میان دورهها لحن فیلم یکدست نیست و قرار هم نیست کاملاً یکدست باشد: روایت، دههها و نسلها را میپیماید و همراه با آن، از کمدی سبک به عاشقانه، از ماجرای خانوادگی به درام جنگی تغییر مسیر میدهد. این تغییرها در بهترین لحظهها به اثر جان میبخشند؛ هر دوره زبان و خلقوخوی خود را دارد و موقعیتهای کمیک، سنگینی تاریخی فیلم را تعدیل میکنند.
حضور Buster Keaton در نقش کوتاهی مربوط به کار لولهکشی، نمونهای موجز از این جذابیت است: حتی در زمانی محدود، توانایی او در کمدی جسمانی و شوخی بیکلام، لحظهای متمایز میآفریند. با این حال، تغییر لحن گاهی بهجای آنکه تنوع بسازد، گسست ایجاد میکند. شوخیهای یک بخش ممکن است با جدیتی که بخش بعدی میطلبد بهسرعت جایگزین شوند و فیلم مجال کافی برای گذار عاطفی فراهم نکند.
از این رو، برخی پرشها ناگهانی به نظر میرسند؛ گویی مجموعهای از فیلمهای کوتاه با موضوع مشترک را به هم دوختهاند، نه اینکه هر تغییر حالوهوا از دل قبلی برآید. این نابرابری سبب میشود کیفیت بخشها یکسان نباشد: بعضی روایتها گرم و سرگرمکنندهاند و بعضی دیگر خشکتر یا کماثرتر باقی میمانند.
« بسیاری از نقشها کارکردی محدود دارند و فقط برای پیشبردن یک حکایت یا افزودن رنگی به تاریخ خانه ظاهر میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قابِ زمان جنگ و نیروی نمادین خانه لایهٔ زمان حال، با گیتس و لزلی، چارچوبی برای شنیدن تاریخ خانه فراهم میکند؛ اما بهتنهایی از پرکششترین بخشهای فیلم نیست. رابطهٔ این دو، بهویژه در مقایسه با حکایتهای تاریخی پرشمار، گاهی کمجان جلوه میکند. اختلاف بر سر فروش خانه نقطهٔ شروع مناسبی است، ولی نزدیکی و اعتماد میان آنها آنقدر فرصت رشد نمییابد که همیشه کاملاً باورپذیر احساس شود.
افزون بر این، گیتس و لزلی ناچارند وظیفهای روایی را هم بر دوش بکشند: یکی باید گوش کند و دیگری گذشته را به زبان آورد. همین نقشِ توضیحی، از آزادی آنها برای تبدیلشدن به شخصیتهایی مستقل میکاهد. با وجود این، زمینهٔ جنگ به داستان خانه نیرویی فراتر از نوستالژی میدهد. در شهری که بمباران، آسیبپذیری اکنون را عیان کرده، بناهای قدیمی به نشانههایی از تداوم بدل میشوند؛ نه لزوماً به این معنا که همهچیز دستنخورده میماند، بلکه به این دلیل که مردم برای حفظ چیزی مشترک میکوشند.
خانه در این خوانش، هم ملک خصوصی است و هم نماد پیوند نسلها و احساس تعلق به سرزمین. فیلم آشکارا بار عاطفی و میهندوستانه دارد و آن را در خدمت همبستگی زمان جنگ قرار میدهد؛ اما این پیام معمولاً از مسیر عاطفهٔ بنا و ساکنانش منتقل میشود، نه فقط با سخنرانی و شعار. قصهگوییِ جمعی و بهای آن پشت ساختار چندپارهٔ فیلم، شیوهٔ تولید جمعیاش نیز بازتاب دارد: اثر با مشارکت چندین کارگردان و گروهی بزرگ از نویسندگان ساخته شده است.
این واقعیت بهخودیخود توضیح کاملی برای همهٔ ناهمواریهای فیلم نیست، اما با تجربهٔ تماشای آن همخوانی دارد. هر بخش گویی به دست گروهی سپرده شده که میخواهد سهمی از تاریخ خانه و لحن مخصوص خود را به آن بیفزاید. حاصل، اثری است که گاه از تفاوت صداها نیرو میگیرد و گاه از دشواری هماهنگکردن آنها رنج میبرد.
« رابطهٔ این دو، بهویژه در مقایسه با حکایتهای تاریخی پرشمار، گاهی کمجان جلوه میکند. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، فیلم را میتوان هم بهعنوان درامی دربارهٔ یک خانه دید و هم بهعنوان یادگاری از دورانی که سینماگران و بازیگران میخواستند در برابر بحران جهانی سهمی جمعی ادا کنند. این زمینه، بخشهایی را که ممکن است در روایتی متعارف اضافی به نظر برسند، معنادارتر میسازد: فیلم فقط نمیخواهد تاریخ چند خانواده را تعریف کند؛ میخواهد از پیوندهای فراتر از فرد و نسل نیز سخن بگوید.
البته نیت جمعی، جای پرداخت دقیق را نمیگیرد و برخی بخشها همچنان شتابزده یا کمجاناند، اما به اثر کیفیتی تاریخی میدهد که از خود قصه فراتر میرود. جمعبندی «Forever and a Day» فیلمی بینقص و کاملاً یکپارچه نیست؛ جذابیتش از یک ایدهٔ مرکزی نیرومند، بازیگران بسیار و تواناییاش در آمیختن تاریخ خصوصی با آشوب جنگ میآید.
در برابر این امتیازها، روایتِ پرشدار، شخصیتپردازی محدود و کمرمقی نسبیِ قاب زمان حال قرار دارند. برخی حکایتها جان میگیرند و برخی بیشتر به ایستگاههایی گذرا در مسیر تاریخ خانه شباهت دارند. با این حال، پیوند خانه با خاطره، تعلق و ایستادگی، به فیلم قلبی عاطفی میبخشد. اثر در لحظههایی که اجازه میدهد بنا و نسلهای ساکن آن در ذهن بیننده به هم گره بخورند، از مجموعهای از حکایتهای کوتاه فراتر میرود و تصویری از حافظهٔ مشترک میسازد.
تماشای آن بیش از آنکه تجربهٔ یک درام منسجم و متمرکز باشد، گشتوگذاری در آلبومی تاریخی است: گاهی نامرتب، گاه دلنشین و در لحظههای مؤثر، بهطرزی صمیمی تأثیرگذار.
« در برابر این امتیازها، روایتِ پرشدار، شخصیتپردازی محدود و کمرمقی نسبیِ قاب زمان حال قرار دارند. »
ثبت دیدگاه