نقد و بررسی
نقد فورس ماژور (Force Majeure) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانوادهای در قابِ برف «Force Majeure» ساختهٔ Ruben Östlund، در ظاهر ماجرای تعطیلات خانوادهای سوئدی در پیست اسکی آلپ فرانسه است؛ اما برف و کوهستان در این فیلم بیش از آنکه پسزمینهای تماشایی باشند، به آزمایشگاهی برای سنجش پیوندهای انسانی بدل میشوند. یک حادثهٔ ناگهانی، آرامش ظاهری خانواده را مختل میکند و پرسشی ساده اما بیرحم پیش میکشد: وقتی خطر از راه میرسد، رفتار ما تا چه اندازه با تصویری که از خود ساختهایم سازگار است؟
فیلم از همان ابتدا جهانش را با نظمی حسابشده میچیند: هتل لوکس، برنامههای خانوادگی، عکسهای یادگاری و منظرههایی که به کارتپستال میمانند. این هماهنگی ظاهری، زمینهٔ مناسبی برای آشکارشدن ترکهایی است که پیشتر در زندگی روزمره پنهان ماندهاند. Östlund بهجای آنکه حادثه را به سکوی پرتاب یک روایت پرحادثه تبدیل کند، پیامدهای روانی و خانوادگی آن را موشکافانه دنبال میکند.
حادثهای کوتاه، بحرانی طولانی حادثهٔ محوری فیلم از نظر زمانی کوتاه است، اما اثرش در ذهن شخصیتها و فضای میان آنها ادامه مییابد. اهمیت ماجرا نه فقط در آن چیزی است که رخ میدهد، بلکه در شکافی است که میان تجربهٔ مشترک اعضای خانواده ایجاد میشود: هرکدام ماجرا را به یاد میآورند، اما همه آن را به یک شکل معنا نمیکنند.
فیلم از توضیحدادن بیش از اندازه پرهیز میکند. بهجای آن، گفتوگوها، سکوتها و واکنشهای کوچک را پیش میکشد تا تماشاگر خود دربارهٔ مسئولیت، ترس و بخشایش داوری کند. این خویشتنداری، اثر را از پاسخهای اخلاقیِ آماده دور میکند؛ تماشاگر بهجای آنکه صرفاً یک مقصر را محکوم کند، ناچار میشود به واکنش احتمالی خودش نیز فکر کند.
« این هماهنگی ظاهری، زمینهٔ مناسبی برای آشکارشدن ترکهایی است که پیشتر در زندگی روزمره پنهان ماندهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مردانگی و تصویرِ پدر یکی از محورهای اصلی فیلم، فاصلهٔ میان نقش اجتماعی و غریزهٔ فردی است. تاماس در مقام پدر و همسر، با انتظاری آشنا روبهروست: باید حامی و محافظ خانواده باشد. اما بحران، این تصویر را به لرزه درمیآورد و مسئله را از یک لحظهٔ هراس به پرسشی دربارهٔ مردانگی، شرم و خودپنداره بدل میکند.
فیلم در این زمینه به تمسخر سادهٔ یک مرد بسنده نمیکند. تاماس نه هیولایی بیعاطفه است و نه قهرمانی که فقط لحظهای لغزیده باشد؛ او انسانی است که میان آنچه انجام داده و آنچه میخواهد دربارهٔ خودش باور کند، گرفتار شده است. از همینرو، انکار و توجیه او تنها واکنشهایی شخصی نیستند، بلکه نشانهٔ دشواری پذیرش شکاف میان آرمان و واقعیتاند.
در سوی دیگر، اِبا نیز صرفاً ناظر یا داوری بیرونی نیست. او میکوشد تجربهٔ خود را به زبان بیاورد و از همسرش پاسخ بخواهد، اما گفتن حقیقت در فضای خانواده همیشه به معنای حلوفصل آن نیست. فیلم بهخوبی نشان میدهد که اعتراف، اگر به میدان دفاع از آبرو تبدیل شود، ممکن است بهجای ترمیم رابطه، زخم را عمیقتر کند.
زناشویی در میدانِ دیدِ دیگران از هوشمندانهترین انتخابهای فیلم، پیوند دادن بحران خصوصی به حضور دیگران است. اختلاف زن و شوهر در خلوت نمیماند؛ دوستان و آشنایان نیز در موقعیتهایی قرار میگیرند که ناخواسته به شاهد یا میانجی بدل میشوند. در نتیجه، مسئله فقط این نیست که زوج چه احساسی دارند، بلکه این هم هست که چگونه خود را برای دیگران تعریف میکنند.
« مردانگی و تصویرِ پدر یکی از محورهای اصلی فیلم، فاصلهٔ میان نقش اجتماعی و غریزهٔ فردی است. »
شخصیتها و اجرا
گفتوگوها بارها به موقعیتهایی معذبکننده میرسند؛ جایی که آدمها از پاسخ مستقیم میگریزند، حرف را عوض میکنند یا بیش از اندازه توضیح میدهند. این لحظهها گاه خندهدارند، اما خندهشان از جنس آسودگی نیست. طنز فیلم از ناهماهنگی میان جدیت ادعایی شخصیتها و درماندگیشان در برابر واقعیت زاده میشود.
تماشاگر میخندد، سپس متوجه میشود که خندهاش با شرمندگی درآمیخته است. بازیگری و جزئیاتِ رفتار بازیهای طبیعی و کنترلشده، ستون مهمی از موفقیت فیلماند. Johannes Bah Kuhnke در نقش تاماس، کشمکش میان دفاع از خویش و آگاهی از خطا را بیاغراق منتقل میکند. تغییرهای ظریف در حالت چهره، مکثها و شیوهٔ پاسخدادنش، گاه بیش از یک اعتراف آشکار معنا دارند.
Lisa Loven Kongsli نیز اِبا را با ترکیبی از خویشتنداری و رنج به تصویر میکشد. او شخصیت را به قربانیِ بیچونوچرا یا قاضیِ بیخطا تقلیل نمیدهد؛ پرسشگریاش هم از نیاز به حقیقت میآید و هم از زخمی که هنوز فرصت التیام نیافته است. بازیگران دیگر نیز در حفظ فضای نیمهرسمی و ناآرام فیلم نقش دارند؛ حضورشان نشان میدهد که بحران یک زوج، چگونه میتواند جمعی از آدمها را وادار به موضعگیری کند.
کوهستان، موسیقی و زبانِ تصویر منظرههای آلپ از چشمنوازترین عناصر فیلماند، اما زیبایی آنها آرامشبخش نیست. پهنهٔ سفید، خطوط هندسی پیست و اقامتگاههای منظم، نوعی سردی و بیاعتنایی در خود دارند. طبیعت اینجا نه پناهگاه است و نه داور؛ فضایی عظیم است که آدمها را کوچک میکند و نقابهای اجتماعیشان را بیاهمیت جلوه میدهد.
« این لحظهها گاه خندهدارند، اما خندهشان از جنس آسودگی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین با قاببندیهای دقیق و فاصلهگذاری حسابشده، شخصیتها را گاهی در دل چشمانداز و گاهی در فضاهای داخلیِ مرتب و بیروح قرار میدهد. این نظم بصری با آشفتگی عاطفی آنان تضاد دارد. موسیقی نیز در ایجاد تنش سهمی مؤثر دارد: تکرار موتیفها و همراهی آنها با تصاویر، حس تهدیدی را پدید میآورد که گاه بیش از خود حادثه در ذهن باقی میماند.
ریتم و دامِ کشآمدن شیوهٔ کارگردانی Östlund بر مکث و تکرار تکیه دارد. صحنهها فرصت مییابند تا از مرز آسودگی عبور کنند و به سکوتی ناراحتکننده برسند. این انتخاب در بسیاری از لحظات ثمربخش است: تماشاگر را در همان وضعیتی میگذارد که شخصیتها در آن گرفتارند؛ میل به پایان یافتن گفتوگو با ناتوانی در قطعکردن آن درهم میآمیزد.
بااینحال، همین ویژگی میتواند نقطهضعف فیلم نیز باشد. در بخشهایی، سکوتها و تکرارِ کشمکشها بیش از آنکه لایهٔ تازهای به رابطه بیفزایند، بر خستگی تماشاگر میافزایند. طنز معذبکننده هم گاهی آنقدر ادامه پیدا میکند که اثرگذاریاش کاهش مییابد. فیلم از مخاطبی که به روایت پرشتاب و گرهگشایی روشن خو گرفته باشد، صبر بیشتری میطلبد.
طنزِ تلخ و پرسشِ بیپاسخ «Force Majeure» کمدیِ موقعیتهای پرهیاهو نیست؛ طنزش از رفتارهای کوچک، توجیههای مضحک و لحظههایی میآید که آدمها در آنها نمیدانند چگونه با حقیقت روبهرو شوند. این طنز، تلخی داستان را از میان نمیبرد، بلکه آن را برجستهتر میکند. گاهی خنده، تنها واکنش ممکن به موقعیتی است که از فرط شرمندگی یا تناقض، تحملناپذیر شده است.
« این نظم بصری با آشفتگی عاطفی آنان تضاد دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم همچنین از بستن همهٔ پرسشها به شکل قطعی سر باز میزند. برخی تنشها پاسخ روشن و نهایی نمییابند و پایانبندی ممکن است برای گروهی از تماشاگران ناتمام به نظر برسد. اما این گشودگی با منطق کلی اثر سازگار است: بحرانهای خانوادگی همیشه با یک عذرخواهی یا گفتوگوی صریح خاتمه نمییابند.
زندگی مشترک بیشتر شبیه رفتوآمد میان شک، دلخوری و تلاش برای بازسازی اعتماد است تا معمایی که یک پاسخ درست داشته باشد. جمعبندی «Force Majeure» فیلمی است دربارهٔ لحظهای که تصویری آشنا از خودمان فرو میریزد و پس از آن، باید با نسخهای واقعیتر و ناخوشایندتر از خویش روبهرو شویم. ارزش آن در طرح پرسشهای اخلاقی و زناشویی، بازیهای باورپذیر، قابهای سرد و طنز تلخش نهفته است.
در مقابل، ریتم کند و اصرار بر سکوت و معذببودن ممکن است برای بعضی مخاطبان فرساینده باشد. بااینهمه، فیلم پس از پایان نیز در ذهن ادامه مییابد. نه بهسبب آنکه حکم نهایی صادر میکند، بلکه چون تماشاگر را با پرسشی شخصی تنها میگذارد: در لحظهٔ هراس، آیا همان کسی خواهیم بود که دوست داریم باور کنیم هستیم؟
« فیلم همچنین از بستن همهٔ پرسشها به شکل قطعی سر باز میزند. »
ثبت دیدگاه