نقد و بررسی
نقد واسه داشتن یه زمان خوش، تماس بگیرید… (For a Good Time, Call...) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جسورانه در قالب کمدی رفاقت «For a Good Time, Call...» از موقعیتی نامتعارف برای ساختن یک کمدی دربارهٔ دوستی استفاده میکند: لورِن و کیتی، دو همدانشگاهیِ سابق که هیچ علاقهای به یکدیگر ندارند، بهدلیل تنگنای مالی ناچار میشوند در یک آپارتمان زندگی کنند. کشف راز کاریِ کیتی، که در آغاز برای لورِن دافعهآور است، سرانجام راه را به سوی همکاریای باز میکند که هم درآمدزا است و هم رابطهٔ میان آن دو را دگرگون میسازد.
این پیشفرض، هم ظرفیت شوخیهای بیپروا را دارد و هم فرصتی برای پرداختن به مسئلهای صمیمیتر: چگونه آدمهایی با خلقوخو و خواستههای متفاوت میتوانند از پیشداوری عبور کنند و به همراهانی واقعی بدل شوند. فیلم بهجای آنکه موضوع نامتعارفش را بهانهای برای شوخیهای صرفاً رسواگرانه کند، میکوشد آن را در خدمت روایت رابطهای انسانی قرار دهد.
نتیجه همیشه یکدست نیست، اما مسیر کلی فیلم روشن است: خنده باید به شناخت شخصیتها و نزدیکی تدریجی آنها کمک کند. تضاد شخصیتها و نیروی رابطهٔ مرکزی مهمترین سرمایهٔ فیلم، تضاد میان دو شخصیت اصلی است. لورِن بیشتر با احتیاط، نظم و میل به پیشرفت حرفهای تعریف میشود؛ در سوی دیگر، کیتی پرانرژیتر، بیپرواتر و از نظر اجتماعی رهاتر به نظر میرسد.
این تقابل در ابتدا سرچشمهٔ مشاجره و سوءتفاهم است، اما بهمرور به مکملی مؤثر برای همکاری آنها تبدیل میشود. فیلم بهخوبی نشان میدهد که اختلاف شخصیتها لزوماً مانع نزدیکی نیست؛ گاهی همین تفاوتهاست که هر کدام را قادر میکند چیزی را در دیگری ببیند که خودش فاقد آن است. رابطهٔ لورِن و کیتی صرفاً بر پایهٔ شوخیهای کلامی بنا نشده است.
« نتیجه همیشه یکدست نیست، اما مسیر کلی فیلم روشن است: خنده باید به شناخت شخصیتها و نزدیکی تدریجی آنها کمک کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت آن از این میآید که هر دو شخصیت، پشت رفتارهای دفاعی و قضاوتهای اولیهشان، آسیبپذیریهایی دارند. فیلم بهآرامی این لایهها را آشکار میکند و به تماشاگر فرصت میدهد که تغییر رابطه را باور کند. هرچه همکاریشان جدیتر میشود، دوستی نیز از یک نتیجهٔ اتفاقی به انتخابی آگاهانه نزدیکتر میشود.
همین تحول، قلب عاطفی اثر است. بازیها و حضور پررنگ آری گرینور آری گرینور در نقش کیتی حضوری پرتحرک و چشمگیر دارد. اجرای او بر انرژی، جسارت و زمانبندی کمدی تکیه میکند، اما شخصیت را به مجموعهای از اداهای بیرونی فرو نمیکاهد. او میان اعتمادبهنفس نمایشی کیتی و لحظههایی که تردید یا ناامنیاش سربرمیآورد، رفتوآمدی طبیعی ایجاد میکند.
به همین دلیل، حتی وقتی شخصیت در موقعیتهایی اغراقشده قرار میگیرد، تماشاگر میتواند چیزی انسانی در پس آن ببیند. گزارشهای مربوط به تولید نیز اشاره کردهاند که نقش کیتی مشخصاً با درنظرگرفتن گرینور نوشته شده بود؛ انتخابی که در هماهنگی بازیگر با لحن فیلم بازتاب دارد. لارِن میلر در نقش لورِن رویکردی خویشتندارانهتر دارد و همین تفاوت، تعادل مناسبی میان دو بازیگر ایجاد میکند.
او برای خندهگرفتن، پیوسته به اغراق متوسل نمیشود؛ بخشی از طنز شخصیت از جدیت و تلاش او برای حفظ کنترل موقعیت شکل میگیرد. شیمی میان دو بازیگر نیز از نکات دلنشین فیلم است. تقابلشان بهتدریج از برخوردی نمایشی به نوعی صمیمیت قابلباور میرسد؛ گویی لحن گفتوگویشان، حتی در لحظات پرتنش، تاریخچهای مشترک پیدا کرده است.
« جذابیت آن از این میآید که هر دو شخصیت، پشت رفتارهای دفاعی و قضاوتهای اولیهشان، آسیبپذیریهایی دارند. »
شخصیتها و اجرا
طنز بیپروا و مرز میان جسارت و تکرار فیلم از شوخیهای رک و موضوعات جنسی پرهیز نمیکند و بخش مهمی از هویت کمدیاش را بر همین جسارت بنا میگذارد. موقعیتهای شغلی کیتی و شیوهٔ تازهای که لورِن برای ساماندادن به آن پیشنهاد میکند، منبع اصلی طنز است. فیلم در بهترین لحظاتش از تضاد میان زبان حرفهای و موضوع نامتعارف کار، یا از فاصلهٔ میان ظاهر مطمئن شخصیتها و آشفتگی واقعی آنها، خنده میسازد.
این شوخیها هنگامی کارآمدترند که به شخصیتپردازی متصل باشند و فقط به قصد شوکهکردن به کار نروند. بااینحال، فیلم همیشه در استفاده از این ابزار به یک اندازه خلاق نیست. برخی شوخیها پس از آنکه چند بار به شکلهای نزدیک تکرار میشوند، تازگی خود را از دست میدهند. آشنایی مخاطب با الگوی طنز اثر باعث میشود بخشی از موقعیتها پیش از آنکه به اوج برسند، قابلحدس شوند.
بنابراین، جسارت فیلم بهتنهایی تضمینکنندهٔ خندهٔ پیوسته نیست. در جاهایی که شوخی صرفاً بر غافلگیری اولیه یا تکرار یک مضمون متکی میماند، ریتم کمدی افت میکند؛ اما وقتی طنز از برخورد دو شخصیت و تفاوت نگاه آنها سرچشمه میگیرد، اثر جان بیشتری میگیرد. دوستی، کار و استقلال شخصی زیر ظاهر سبک فیلم، پرسشی دربارهٔ انتخابهای زندگی جریان دارد.
لورِن میخواهد به مسیر حرفهای موردعلاقهاش راه پیدا کند و کیتی نیز میکوشد از راهی که در اختیار دارد، در نیویورک دوام بیاورد. همکاری آنها فقط یک طرح کمدی برای پیشبرد داستان نیست؛ فضایی میسازد که در آن هر دو مجبور میشوند دربارهٔ خواستهها و تصورشان از موفقیت تجدیدنظر کنند. فیلم در این زمینه موضعی سادهدلانه ندارد: استقلال مالی و تحقق آرزوها مهماند، اما همیشه با مسیرهای مرتب و پیشبینیپذیر به دست نمیآیند.
« موقعیتهای شغلی کیتی و شیوهٔ تازهای که لورِن برای ساماندادن به آن پیشنهاد میکند، منبع اصلی طنز است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همچنین، اثر با موضوع کاری کیتی برخوردی کمتر قضاوتگرانه از آنچه ممکن بود انتظار رود دارد. این رویکرد به فیلم اجازه میدهد توجهش را بیشتر به انتخابها، نیازها و رابطههای انسانی معطوف کند تا صدور حکم اخلاقی دربارهٔ شخصیتها. چنین انتخابی یکی از جنبههای قابلتوجه فیلم است، هرچند اثر آن را به بحثی پیچیده و همهجانبه تبدیل نمیکند.
در نهایت، تأکید اصلی همچنان بر همراهی دو زن و بر شیوهای است که کار مشترک، دوستیِ تازهشکلگرفته را هم میآزماید و هم تقویت میکند. ریتم روایی و ناهماهنگیهای پایانی در بخشهای آغازین، فیلم برای معرفی خصومت قدیمی و تفاوتهای دو شخصیت زمان میگذارد. این مکثها زمینهٔ لازم را برای باورپذیرشدن تحول رابطه فراهم میکنند، اما گاهی ریتم را کند میسازند.
پس از آغاز همکاری، فیلم با انرژی بیشتری پیش میرود و موقعیتهای کمدی و عاطفی را در کنار هم قرار میدهد. بااینهمه، توازن میان این دو وجه همیشه حفظ نمیشود: گاهی داستان میخواهد از شوخی به احساسات جدی برسد، اما گذار میان آنها به اندازهٔ کافی آرام و طبیعی نیست. این مسئله در بخش پایانی آشکارتر میشود.
تنش میان دو شخصیت، که باید حاصل انباشتهشدن اختلافها و تفاوت خواستههایشان باشد، در بخشهایی بیش از آنکه از دل رفتار پیشینشان برآید، به ضرورتی روایی برای ایجاد بحران شباهت پیدا میکند. از سوی دیگر، فیلم پس از ایجاد تنش، فرصت چندانی برای مکث و کاوش در پیامدهای آن فراهم نمیآورد. در نتیجه، آشتی و بازگشت به حالوهوای سبکتر، برای برخی تماشاگران شتابزده یا سرهمبندیشده جلوه میکند.
« همچنین، اثر با موضوع کاری کیتی برخوردی کمتر قضاوتگرانه از آنچه ممکن بود انتظار رود دارد. »
قوتها و کاستیها
این نقد را میتوان به فیلمهایی تعمیم داد که میخواهند در زمانی محدود، هم یک کمدی پرتحرک باشند و هم تحول عاطفی شخصیتها را بهطور کامل بپرورانند. جمعبندی «For a Good Time, Call...» کمدیای است که بیش از هر چیز بر دوش دو بازیگر اصلی و رابطهٔ میان شخصیتهایشان پیش میرود. جسارت در انتخاب موضوع، حضور پرانرژی آری گرینور و شیمی دلنشین او با لارن میلر، به فیلم هویتی گرم و سرگرمکننده میبخشد.
فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که دوستی میتواند از دل اختلاف، سوءبرداشت و همکاری ناخواسته شکل بگیرد؛ نه با حذف تفاوتها، بلکه با پذیرفتن و بهرسمیتشناختن آنها. در مقابل، تکرار بعضی شوخیها و شتابزدگی در پرداخت بحران نهایی، مانع از آن میشود که اثر به کمدیای کاملاً منسجم تبدیل شود.
بااینحال، ضعفهای رواییاش جذابیت رابطهٔ مرکزی را از میان نمیبرند. این فیلم انتخاب مناسبی برای تماشاگرانی است که با طنز جسورانه و گاه زمخت مشکلی ندارند و در کنار خنده، به دنبال داستانی دربارهٔ رفاقت و همراهیاند؛ داستانی که شیرینیاش نه از کاملبودن ساختارش، بلکه از صمیمیتی میآید که میان دو شخصیت اصلی شکل میگیرد.
« بااینحال، ضعفهای رواییاش جذابیت رابطهٔ مرکزی را از میان نمیبرند. »



ثبت دیدگاه