نقد و بررسی
نقد آزاد (Footloose) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازیِ یک شورِ آشنا نسخهٔ ۲۰۱۱ از «Footloose» در آغاز با مسئلهای آشنا روبهروست: چگونه میتوان داستانی را که نیروی اصلیاش از تازگی و سرکشی میآید، دوباره روایت کرد، بیآنکه صرفاً به یادآوری نسخهٔ پیشین بسنده کند؟ فیلم به کارگردانی Craig Brewer، بازسازی موزیکالدرام سال ۱۹۸۴ است و هستهٔ روایی خود را حفظ میکند: رِن مککورمک از بوستون به بومونت میآید؛ شهری که پس از یک حادثهٔ تلخ، رقص و موسیقی بلند را محدود کرده است.
ورود او نظم محافظهکارانهٔ شهر را به پرسش میکشد و میان میل جوانان به زندگی و نگرانی بزرگترها تنشی پدید میآورد. این چارچوب ساده، برای فیلم بیش از آنکه بستری جهت غافلگیری داستانی باشد، فرصتی است برای نمایش برخورد دو نگاه به آزادی، سوگ و مسئولیت. محدودیت رقص در بومونت از دل یک زخم جمعی بیرون آمده، اما با گذشت زمان، مرز میان سوگواری و کنترل زندگی دیگران کمرنگ شده است.
فیلم از همین تناقض بهره میگیرد: جامعهای که در پی محافظت از فرزندانش بوده، ناخواسته راهی را بسته که جوانان از طریق آن خود را بیان میکنند. بااینحال، پرداخت این مضمون همیشه به ژرفای لازم نمیرسد و گاه بیش از آنکه کشف تازهای عرضه کند، بر پیام آشنای «جوانی در برابر محدودیت» تکیه میکند.
رِن و معنای سرپیچی رِن در ظاهر قهرمانی آشناست: غریبهای که وارد محیطی بسته میشود، قواعد آن را نمیپذیرد و با اصرار خود دیگران را به تغییر فرامیخواند. امتیاز این شخصیت در آن است که مخالفتش با ممنوعیت، صرفاً ژستی برای جلب توجه نیست. او شهر را از بیرون میبیند و میان احترام به درد مردم و پذیرش بیچونوچرای قانون تمایز میگذارد.
« امتیاز این شخصیت در آن است که مخالفتش با ممنوعیت، صرفاً ژستی برای جلب توجه نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تفاوت، به کشمکش او با جامعه معنایی انسانیتر از شورش ساده میدهد. بااینهمه، مسیر شخصیتپردازی رِن چندان پیچیده نیست. فیلم کمتر میکوشد تناقضها و تردیدهای او را به تفصیل بکاود؛ نیروی اصلیاش بیشتر از قاطعیت و حضور پرتحرک شخصیت میآید تا از دگرگونی درونی عمیق. رابطهٔ او با آریل نیز در امتداد همین الگو پیش میرود.
آریل دختری است که میان اقتدار پدر، فضای بستهٔ شهر و خواست شخصی خود گرفتار شده؛ اما گاهی بیش از آنکه صاحب مسیری مستقل باشد، به نقطهٔ اتصال کشمکشهای رِن و کشیش شهر بدل میشود. بنابراین، رابطهٔ عاطفی فیلم جاذبه دارد، ولی فرصت چندانی برای گسترش لایههای پیچیدهترش پیدا نمیکند. بازیگران و حضور مایلز تلر بازیگران از نقاط قوت نسخهٔ تازهاند، بهویژه در لحظههایی که فیلم از گفتوگوهای توضیحی فاصله میگیرد و به شوخی، حرکت و واکنشهای زنده متکی میشود.
مایلز تلر در نقش ویلارد حضوری گرم و خوشتماشا دارد. او به شخصیتی که میتواند بهسادگی به همراهی فرعی و کمرنگ تقلیل یابد، انرژی و شوخطبعی میبخشد. حضورش بخشی از تعادل فیلم را حفظ میکند: هرگاه درام بیش از حد جدی یا خطابهوار میشود، لحنی سبکتر و انسانیتر وارد صحنه میکند. Kenny Wormald در نقش رِن، از نظر فیزیکی و اجرایی برای جهان رقص فیلم مناسب است و Julianne Hough نیز در نقش آریل به صحنهها تحرک میدهد.
Dennis Quaid در نقش کشیش شهر، وجهی از شخصیت را برجسته میکند که میان اقتدار و اندوه معلق است؛ شخصیتی که ممنوعیتهایش از خلأ پدید نیامدهاند، هرچند پیامدهایشان برای جوانان سنگین است. بازیگران در مجموع به فیلم کیفیتی سرزنده میدهند، اما این کیفیت همیشه نمیتواند نابرابری میان لحظههای پرکشش و بخشهای کمجانتر روایت را جبران کند.
« همین تفاوت، به کشمکش او با جامعه معنایی انسانیتر از شورش ساده میدهد. »
شخصیتها و اجرا
رقص؛ زبان اصلی فیلم هرگاه فیلم به رقص میرسد، منطق بیانیاش روشنتر میشود. بدنها در اینجا تنها وسیلهٔ سرگرمی نیستند؛ رقص راهی برای اعلام حضور، تخلیهٔ خشم و تجربهٔ آزادی است. در شهری که حرکت جمعی ممنوع شده، هر اجرای رقص معنایی فراتر از نمایش مهارت پیدا میکند. صحنهٔ رقص در فضای صنعتی، با بهرهگیری از محیط خشن و ابزارهای روزمره، از بهیادماندنیترین لحظههای فیلم است.
نیروی آن از تضاد میان فضای خشک و حرکت رِن میآید؛ گویی محیطی که برای کار و انضباط ساخته شده، ناگهان امکان بازی و رهایی پیدا میکند. رقصهای گروهی نیز از شور و سرعت مناسبی برخوردارند و تماشاگر را به فضای نوجوانانهٔ داستان نزدیک میکنند. فیلم در این لحظهها کمتر نیاز دارد آزادی را توضیح دهد؛ خودِ حرکت، مضمون را منتقل میکند.
البته این انرژی در همهٔ صحنهها یکسان نیست. گاهی اجراها بیش از آنکه در دل داستان بجوشند، همچون قطعاتی نمایشی به آن افزوده میشوند. بااینحال، بخشهای رقص همچنان دلیل اصلی تماشای اثرند و معمولاً از صحنههای گفتوگومحور آن مؤثرتر از کار درمیآیند. موسیقی و هویت شنیداری موسیقی در بازسازیای از «Footloose» باید هم یادآور میراث اثر باشد و هم هویتی متناسب با نسخهٔ تازه بسازد.
فیلم میکوشد فضای بومونت را با رنگوبوی جنوبی و کانتری پیوند دهد؛ انتخابی که از نظر جغرافیا و حالوهوای محیط قابلفهم است. اما همین رویکرد ممکن است برای برخی شنوندگان فاصلهای عاطفی ایجاد کند. قطعات کانتری همیشه به اندازهٔ رقصها گیرایی ندارند و در بعضی لحظهها، موسیقی بهجای آنکه انرژی صحنه را تشدید کند، بر تفاوت سلیقهٔ شنیداری مخاطب با فضای فیلم تأکید میگذارد.
« رقص؛ زبان اصلی فیلم هرگاه فیلم به رقص میرسد، منطق بیانیاش روشنتر میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله فقط انتخاب жанر موسیقی نیست، بلکه پیوند آن با روایت نیز اهمیت دارد. بهترین لحظهها زمانی شکل میگیرند که موسیقی و حرکت یکدیگر را کامل میکنند؛ لحظههایی که آهنگ به محرک کنش بدل میشود، نه پسزمینهای پرزرقوبرق. در مقابل، برخی دیالوگها بیش از اندازه مستقیماند و مضمون را با کلمات بازگو میکنند، آن هم زمانی که تصویر و حرکت از پیش آن را رساندهاند.
این تکرار، از ظرافت اثر میکاهد و باعث میشود بخشی از گفتوگوها به جای طبیعیبودن، کارکردی توضیحی پیدا کنند. ریتم و سایهٔ نسخهٔ اصلی یکی از دشواریهای این بازسازی، مقایسهٔ ناگزیر با نسخهٔ اصلی است. فیلم ۲۰۱۱ بهجای آنکه رابطهٔ خود را با گذشته پنهان کند، بر آشنایی تماشاگر با الگوی کلی داستان تکیه دارد.
چنین انتخابی میتواند برای مخاطبی که با قصه و موقعیتها آشناست، لذتِ بازگشت به فضایی محبوب را فراهم آورد؛ اما در عین حال، انتظارِ تازگی را بالا میبرد. نسخهٔ تازه در بسیاری از لحظهها سرگرمکننده است، ولی بهندرت همان حسِ کشف را ایجاد میکند که یک روایت مستقل یا بازآفرینی جسورانه میتواند پدید آورد.
ریتم فیلم نیز یکدست نیست. صحنههای رقص و لحظههای پرانرژی آن با شتاب و جذابیت پیش میروند، اما بخشهایی از درام کش میآیند و میان این دو قطب، پیوند همیشه نرم و روان نیست. بعضی گفتوگوها بیش از حد بر توضیح پیام تکیه دارند و برخی موقعیتها پس از آنکه معنایشان روشن شده، اندکی بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند.
« مسئله فقط انتخاب жанر موسیقی نیست، بلکه پیوند آن با روایت نیز اهمیت دارد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم گاهی حس میدهد حرکت رواییاش متوقف شده تا دوباره همان تقابل آشنا را صورتبندی کند. این کندی بهخصوص زمانی محسوس است که تماشاگر انتظار دارد شور موسیقایی، داستان را نیز با خود پیش ببرد. جمعبندی «Footloose» محصول ۲۰۱۱ فیلمی پرتحرک و خوشتماشاست که قوت اصلیاش را در صحنههای رقص، حضور دلنشین مایلز تلر و تواناییاش در تبدیل حرکت به نشانهای از آزادی پیدا میکند.
رابطهٔ میان محدودیت اجتماعی و میل جوانان به زندگی، همچنان موضوعی کارآمد است و فیلم در بهترین لحظههایش آن را بیواسطه و دیدنی بیان میکند. در مقابل، قصه چندان تازه نیست، بعضی بخشها کشدار میشوند و موسیقی کانتری و دیالوگهای مستقیم ممکن است با سلیقهٔ همهٔ مخاطبان جور درنیاید. این نسخه احتمالاً برای تماشاگرانی جذابتر است که به فیلمهای موزیکال نوجوانانه، اجراهای پرانرژی و داستانهای ساده اما سرزنده علاقه دارند.
برای دوستداران نسخهٔ اصلی، بازسازی بیش از آنکه جایگزینی همسنگ باشد، بازخوانیای سرگرمکننده اما کماثرتر به نظر میرسد؛ فیلمی که لحظههای درخشان دارد، ولی در پیوند دادن آن لحظهها به روایتی تازه و پیوسته، کاملاً موفق نیست.
« در نتیجه، فیلم گاهی حس میدهد حرکت رواییاش متوقف شده تا دوباره همان تقابل آشنا را صورتبندی کند. »



ثبت دیدگاه