نقد و بررسی
نقد طلای احمقها (Fool's Gold) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجوییای با دو مقصد «Fool’s Gold» ساختهٔ اندی تننت، در ظاهر وعدهٔ ماجرایی پرجنبوجوش دربارهٔ گنجی مدفون در آبهای گرمسیری را میدهد؛ اما در دل این تعقیبوگریز دریایی، قصهای دربارهٔ رابطهای فرسوده و امکان بازسازی آن جریان دارد. بن «فین» فینیگن، گنجیابی که شور جستوجوی گنج افسانهای «جهیزیهٔ ملکه» زندگیاش را بلعیده، با تس، همسر جداشدهاش، دوباره هممسیر میشود.
سرنخی تازه پای نایجل هانیکات، کارفرمای ثروتمند تس، و رقیبانی خطرناکتر را نیز به ماجرا باز میکند. فیلم از همان آغاز میان دو وعده رفتوآمد میکند: هیجان یافتن گنج و گرمای آشتی عاشقانه. موفقیتش نیز بیش از هر چیز به این بستگی دارد که تماشاگر کدامیک را جدیتر بگیرد. جاذبهٔ زوج مرکزی متیو مککانهی و کیت هادسن مهمترین سرمایهٔ فیلماند.
فین با اعتمادبهنفسی بازیگوشانه، زندگی را همچون ماجرایی بیپایان میبیند؛ تس، در برابر او، واقعگراتر و خستهتر از آن است که بار دیگر بیچونوچرا دل به وعدههایش بسپارد. اختلاف این دو نهفقط موتور شوخیها، بلکه سرچشمهٔ تنش عاطفی فیلم است: فین باید ثابت کند که عشقش چیزی بیش از جذابیت و هیجانطلبی است، و تس باید تصمیم بگیرد آیا هنوز میتوان به مردی اعتماد کرد که پیشتر هدفی وسواسگونه را بر زندگی مشترک مقدم دانسته است.
هماهنگی بازیگران، بهویژه در لحظههای سبک و بگومگوهای دونفره، به فیلم جان میدهد. میانشان نوعی آشنایی و راحتی وجود دارد که باعث میشود حتی گفتوگوهای معمولی نیز اندکی سرزندگی پیدا کند. جذابیت آنها البته جای پرداخت عمیقتر رابطه را نمیگیرد؛ فیلم بیش از آنکه زخمهای گذشته را واکاوی کند، به جاذبهٔ آشنای زوج و امید به بازگشتشان تکیه دارد.
« سرنخی تازه پای نایجل هانیکات، کارفرمای ثروتمند تس، و رقیبانی خطرناکتر را نیز به ماجرا باز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، برای مخاطبی که به کمدی رمانتیک و ایدهٔ فرصت دوباره علاقهمند است، همین انرژی مشترک میتواند کافی باشد. عاشقانهای دربارهٔ فرصت دوباره هستهٔ احساسی داستان، پرسشی ساده اما مؤثر است: آیا شور و دلبستگی میتوانند بیمسئولیتپذیری دوام بیاورند؟ فین هنوز همان آدم بیقرار و پرامیدی است که گمان میکند سرنخ بعدی همهچیز را درست خواهد کرد.
تس اما از مرحلهٔ وعدههای بزرگ عبور کرده و به نتایج عملی نیاز دارد. تقابل این دو، امکان خوانشی فراتر از یک آشتی سرسری را فراهم میکند؛ بازگشت به رابطه، در نگاه فیلم، فقط به معنای زندهکردن احساس قدیمی نیست، بلکه مستلزم بازنگری در شیوهٔ زندگی و اولویتهاست. بااینهمه، فیلم این مسئله را با سبکی کموبیش بیدغدغه پیش میبرد.
خطاهای فین گاه بیشتر وسیلهای برای شوخی یا پیشبرد ماجرا هستند تا پیامدهایی که شخصیتها ناچار شوند با آنها روبهرو شوند. در نتیجه، عاطفه حضور دارد، اما وزن چندانی پیدا نمیکند. فیلم از ایدهٔ «فرصت دوباره» بهره میبرد، بیآنکه تمام پیچیدگیهای بخشیدن، اعتمادکردن و تغییرکردن را دنبال کند.
اگر مخاطب پذیرای لحنی سبک باشد، این سهلگیری را میتوان بخشی از قرارداد سرگرمکنندهٔ اثر دانست؛ اگر انتظار درامی عاشقانه و دقیق داشته باشد، سطحیبودن آن بیشتر به چشم میآید. گنج، تعلیق و کشآمدن روایت خط گنجیابی ابزار اصلی حرکت داستان است: سرنخها، رقابت با دیگر جویندگان و خطرهایی که بر سر راه شخصیتها قرار میگیرند، فیلم را از فضای صرفاً عاشقانه دور میکنند.
« فین هنوز همان آدم بیقرار و پرامیدی است که گمان میکند سرنخ بعدی همهچیز را درست خواهد کرد. »
شخصیتها و اجرا
انتخاب ماجرای گنجی تاریخی و کشتی غرقشده نیز ظرفیت بصری و روایی دارد؛ دریا، قایقها و چشماندازهای آفتابی میتوانند جهانی پرتحرک و خیالانگیز بسازند. اما ظرفیت یک ایده با اجرای پرکشش آن یکی نیست. زنجیرهٔ سرنخها و رویاروییها گاه بهجای افزایش تعلیق، احساس تکرار ایجاد میکند و داستان در میانه بیش از اندازه مکث میکند.
مسئله آن است که فیلم میان دو ژانر، تعادل کاملی برقرار نمیسازد. ماجرای گنج به اندازهای جدی نیست که تعلیقی پرقدرت بسازد، و عاشقانه نیز آنقدر مجال نمییابد که تماماً در مرکز قرار گیرد. گاهی رویدادها بیشتر بهانهای برای جابهجایی شخصیتها از یک موقعیت به موقعیت دیگرند تا حلقههای زنجیری محکم.
از همین رو، پیشبینیپذیری قصه تنها در حد دانستن مقصد کلی نیست؛ در بخشهایی از مسیر نیز میتوان حدس زد فیلم برای رسیدن به صحنهٔ بعدی چه راهی در پیش میگیرد. لحن، ریتم و سرگرمی «Fool’s Gold» خود را فیلمی سبک و آفتابی معرفی میکند و در بسیاری از لحظهها نیز به همین قرارداد وفادار میماند.
شوخیها، ماجراهای دریایی و فضای تعطیلاتی آن قرار نیست مخاطب را با پیچیدگی یا تعلیق سنگین درگیر کنند. فیلم برای تماشایی بیتکلف ساخته شده است؛ از آن نوع سرگرمیهایی که میتوان در آن به چهرههای آشنا، منظرههای دلپذیر و کشمکشهای سرراست دل بست. اما سبکبودن با بیوقفه جذاببودن تفاوت دارد.
« اما ظرفیت یک ایده با اجرای پرکشش آن یکی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم فیلم در بخشهایی کند میشود و گنجیابی، بهجای آنکه مدام ماجرا را تازه کند، بارها به مسیرهای آشنا بازمیگردد. بعضی صحنههای اکشن و شوخیها نیز به اندازهای که از آنها انتظار میرود اثرگذار نیستند. با وجود این، حالوهوای گرم و بیادعای فیلم کمک میکند ضعفهایش همیشه به مانعی جدی تبدیل نشوند.
تماشاگرانی که فیلم را برای هیجان پرتنش یا روایت غافلگیرکننده انتخاب کنند، احتمالاً دلسرد میشوند؛ کسانی که خواهان تجربهای سبک و خوشمنظرهاند، ممکن است از آن لذت ببرند. بازیگران مکمل و انتخابهای نامتوازن بازیگران مکمل ترکیبی از چهرههای باتجربه و شخصیتهایی با کارکردهای کمیک یا ماجراییاند.
دونالد ساترلند به نایجل وقار و نوعی بازیگوشی میبخشد و حضورش به جهان فیلم اندکی اعتبار میدهد. ری وینستون نیز در نقش مو فیچ، استاد پیشین فین که اکنون رقیب اوست، تضادی جدیتر با لحن سبک قهرمان میسازد. این دو شخصیت میتوانستند زمینهٔ مناسبی برای تقابل نسلها، تجربه و جاهطلبی فراهم کنند، اما فیلمنامه فرصت چندانی برای گسترش آنها نمیدهد.
انتخاب کوین هارت در نقش بیگ بانی، از دیگر عناصر بحثبرانگیز فیلم است. حضور او میتواند در نگاه نخست طنزی نامتعارف به داستان اضافه کند، اما هماهنگی این نقش با فضای تهدیدآمیز گنگستری فیلم همیشه قانعکننده نیست. برخی شخصیتهای فرعی نیز بیشتر به نشانههایی برای پیشبرد موقعیتها شباهت دارند تا آدمهایی با انگیزه و شخصیت مستقل.
« بعضی صحنههای اکشن و شوخیها نیز به اندازهای که از آنها انتظار میرود اثرگذار نیستند. »
قوتها و کاستیها
این نابرابری در بازی و طراحی نقشها باعث میشود گروه بازیگران، با وجود جذابیتهای پراکنده، به یک مجموعهٔ کاملاً یکدست تبدیل نشود. ظاهر فیلم و جهانِ آفتابی آن جهان بصری فیلم بر آبهای روشن، قایقها و اقلیم گرمسیری تکیه دارد؛ عناصری که از همان ابتدا فضای تعطیلاتی و ماجراجویانهٔ اثر را تثبیت میکنند.
این پسزمینه برای قصهٔ جستوجوی گنج مناسب است و تضادی خوشایند با آشفتگی زندگی فین و تس میسازد: طبیعت در قابها باز و دعوتکننده است، درحالیکه رابطهٔ آن دو زیر بار دلخوریها و تصمیمهای گذشته تنگ و محدود شده است. فیلم از این زیبایی بیش از آنکه معنایی نمادین و پیچیده استخراج کند، برای ایجاد لذت بصری استفاده میکند؛ انتخابی که با هدف سرگرمکنندهاش سازگار است.
تصویرپردازی و طراحی فضا به فیلم کمک میکنند حتی هنگامی که روایت افت میکند، تماشایی بماند. بااینحال، زیبایی منظره بهتنهایی نمیتواند جای تعلیق یا پرداخت شخصیتها را بگیرد. چشماندازها گاه از خود ماجرا بهیادماندنیترند، و این نکته هم امتیاز فیلم است و هم نشانهای از آنکه روایت همیشه به اندازهٔ محیط دیدنیاش توانمند نیست.
جمعبندی «Fool’s Gold» فیلمی است که جذابیتش را بیش از هر چیز از زوج مرکزی و حالوهوای سبک خود میگیرد. رابطهٔ فین و تس، با تمام آشنایی و امید به بازگشت، لحظههایی گرم و دلپذیر میسازد؛ اما قصهٔ گنججویی نه تازگی چشمگیری دارد و نه در همهٔ بخشها میتواند ریتمی زنده حفظ کند. بازیگران مکمل نیز کیفیتی نابرابر به فیلم میبخشند و بعضی انتخابها با لحن ماجرا کاملاً جور درنمیآیند.
« تصویرپردازی و طراحی فضا به فیلم کمک میکنند حتی هنگامی که روایت افت میکند، تماشایی بماند. »
جمعبندی
با این همه، اثر در مقام سرگرمی ساده و کمتوقع، کارکرد خود را تا اندازهای انجام میدهد. نباید از آن انتظار یک ماجراجویی پرتعلیق یا کاوشی عمیق در رابطهای آسیبدیده داشت؛ جذابیت اصلیاش در تماشای دو بازیگر خوشحضور در فضایی آفتابی و در قصهٔ آشتیای نهفته است که با سبکی آگاهانه پیش میرود.
فیلمی برای لذتبردن از همراهی بازیگران و حالوهوای تعطیلات، نه برای جستوجوی گنجی پنهان در لایههای پیچیدهٔ روایت.
« با این همه، اثر در مقام سرگرمی ساده و کمتوقع، کارکرد خود را تا اندازهای انجام میدهد. »
ثبت دیدگاه