نقد و بررسی
نقد Fonissa | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیره بهمثابه زندان «فونیسّا» از همان آغاز، جزیره را نه پسزمینهای زیبا و دورافتاده، بلکه نظمی بسته و سنگدل تصویر میکند؛ جایی که فقر، سنت و نگاه جمعی، زندگی آدمها را در مرزهای تنگ خود محبوس کردهاند. صخرهها، خانههای سنگی و مسیرهای ناهموار، فقط ویژگیهای جغرافیایی نیستند: به جهانبینی فیلم شکل میدهند و حس گریزناپذیری را تقویت میکنند.
طبیعت در اینجا پناهگاهی آرام نیست؛ نیرویی خاموش و بیاعتناست که آدمی را در برابر خشونت جامعه تنها میگذارد. این انتخاب بصری با داستانی که در حدود سال ۱۹۰۰ میگذرد تناسب دارد. جزیره، همچون جامعهای کوچک و خودبسنده، قواعد خود را بازتولید میکند و هرکس را به جایگاهی از پیش تعیینشده میراند.
محدودیت فضای جغرافیایی، بهتدریج به محدودیت روانی بدل میشود: شخصیتها گویی نه فقط در جزیره، که در حافظه و عرف نیز گرفتارند. «فونیسّا» از این راه، دلهره را بیآنکه پیوسته به حادثهپردازی متوسل شود، در بافت روزمره زندگی مینشاند. خشونتی که از دل عرف میآید کانون تراژدی فیلم، خشونتی است که نه به شکل استثنا، بلکه در دل مناسبات پذیرفتهشده جریان دارد.
تولد دختر، در خانوادههای تهیدست، ممکن است نه مایه شادی، بلکه سرچشمه نگرانی از هزینههای آینده و جهیزیه باشد. این واقعیت، معنای اخلاقی کنش هادولا را پیچیده میکند: جنایتهای او هولناکاند، اما فیلم نمیگذارد تماشاگر آنها را جدا از سازوکار اجتماعیای ببیند که رنج زنان را طبیعی و تکرارشونده جلوه میدهد.
« طبیعت در اینجا پناهگاهی آرام نیست؛ نیرویی خاموش و بیاعتناست که آدمی را در برابر خشونت جامعه تنها میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رویکرد به معنای تبرئه شخصیت نیست. اثر، میان فهمیدن ریشههای یک عمل و پذیرفتن آن مرز میگذارد و همین فاصله، مهمترین تنش اخلاقی آن را میسازد. هادولا خود را رهاییبخش میپندارد، اما منطق رهایی او به حذف قربانیان میانجامد. او در اعتراض به جهانی که زنان را بهحاشیه میراند، همان ابزار خشونتی را به کار میگیرد که آن جهان بر آنان تحمیل کرده است.
فیلم در این تناقض، تصویری تلخ از درونیشدن سلطه ارائه میکند: سرکوب میتواند چنان در ذهن قربانی رسوخ کند که به زبان تصمیمهای خود او بدل شود. هادولا؛ قربانی، عامل و شاهد شخصیت هادولا را نمیتوان بهسادگی در قالب قاتلی بیرحم یا مادری دلسوز محصور کرد. گذشتهای آکنده از تحقیر و طرد، نگاه او به اکنون را شکل داده و مناسبات مادر و دختر در زندگیاش، زخمی نسلی را آشکار میکنند.
او هم محصول همان جامعه است و هم در بازتولید خشونت آن سهم دارد. فیلم از همین دوگانگی نیرو میگیرد: هادولا را به فهمپذیری نزدیک میکند، اما اجازه نمیدهد فهمپذیری با بیگناهی اشتباه شود. بازی Karyofyllia Karabeti در ساخت این پیچیدگی نقش محوری دارد. حضور او مهارشده و کمنمایش است؛ احساسات شخصیت بیشتر در مکثها، نگاهها و تغییرات ظریف چهره آشکار میشوند تا در فورانهای نمایشی.
این خویشتنداری، هادولا را از تیپسازی دور میکند و به او حالتی فرسوده و درونی میبخشد. در برابرش، خاطره مادر و رابطه هادولا با دخترش، مسئله انتقال رنج را از سطح مضمون به تجربهای خانوادگی میآورند: آنچه یک نسل بر نسل بعد تحمیل میکند، فقط فقر و عرف نیست، بلکه ترس و نگاه تحقیرآمیز به خویشتن نیز هست.
« اثر، میان فهمیدن ریشههای یک عمل و پذیرفتن آن مرز میگذارد و همین فاصله، مهمترین تنش اخلاقی آن را میسازد. »
شخصیتها و اجرا
تصویر، لباس و اقلیم یکی از امتیازهای برجسته فیلم، پیوند طراحی بصری با جهان روانی داستان است. قابها اغلب خلوت و حسابشدهاند و رنگها حالوهوایی خاموش دارند؛ گویی تصویر از خاطرهای دور و دردناک بیرون آمده است. دوربین، چشمانداز جزیره را به کارتپستالی چشمنواز تبدیل نمیکند. ناهمواری زمین، خانههای ساده و گسترههای سنگی، بیشتر بر خشکی و دشواری زندگی تأکید دارند تا بر شکوه طبیعت.
لباسها و طراحی صحنه نیز به باورپذیری دوره تاریخی کمک میکنند، بیآنکه صرفاً در مقام آرایهای بازسازیشده باقی بمانند. تنپوشها، فضای خانهها و ابزارهای روزمره، هم زمانه را ملموس میسازند و هم بر محدودیتهای مادی شخصیتها تأکید میگذارند. موسیقی و صدا در کنار تصویر، فضایی سنگین میسازند که بهجای تحمیل ترس، آن را آهسته در ذهن مخاطب انباشته میکند.
حاصل، سینمایی است که برای انتقال فشار روانی، به محیط و سکوت نیز اعتماد دارد. روایت میان واقعیت و ذهن روایت با شتابی سنجیده پیش میرود و تعلیق را از انباشت تدریجی نشانهها میسازد. فیلم بهجای آنکه تنها بر کشف جنایتها تکیه کند، توجه را به تغییر تدریجی ادراک هادولا و فاصلهگرفتن او از واقعیت معطوف میکند.
ازاینرو، کشش اثر بیشتر روانشناختی و اخلاقی است تا معمایی: پرسش اصلی فقط این نیست که چه رخ خواهد داد، بلکه این است که شخصیت چگونه جهان را توجیه میکند و مخاطب تا کجا میتواند منطق او را دنبال کند. بااینحال، این انتخاب همیشه به انسجام نمیانجامد. رفتوآمد میان اکنون، خاطره و تجربههای ذهنی گاه مرزهای روشنی ندارد و ممکن است مخاطب را از مسیر عاطفی روایت بیرون بکشد.
« تصویر، لباس و اقلیم یکی از امتیازهای برجسته فیلم، پیوند طراحی بصری با جهان روانی داستان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آشفتگی ذهنی هادولا در لحظاتی بهخوبی حس میشود، اما در لحظاتی دیگر، فیلم بهاندازه کافی نشانه نمیگذارد تا روشن شود این لغزش ادراکی دقیقاً چه نسبتی با تحول شخصیت دارد. در نتیجه، برخی گذارها بیش از آنکه ابهامی پربار بسازند، حالتی ناتمام پیدا میکنند. ریتم و دشواری تماشا کندی ریتم با فضای اثر هماهنگ است.
مکثها و تکرارهای روزمره، فرسایش زندگی را به تماشاگر منتقل میکنند و مجال میدهند تا وزن تصمیمهای هادولا در ذهن بنشیند. تعلیق نیز از دل همین کندی سر برمیآورد: هرچه جهان شخصیت تنگتر میشود، سکوتها و نگاهها معنایی تهدیدآمیزتر مییابند. فیلم از مخاطب میخواهد بهجای انتظار برای حادثهای پیدرپی، در فشار روانی محیط بماند.
اما این خویشتنداری گاه هزینه دارد. تکرار لحن سوگوار و سنگینی دائمی فضا ممکن است برای برخی تماشاگران یکنواخت شود، بهویژه هنگامی که روایت در بخشهایی میان تجربه بیرونی و آشفتگی درونی سرگردان میماند. «فونیسّا» اثری نیست که با ریتم تند یا توضیحهای روشن همه مسیرهایش را هموار کند؛ تأثیر آن به آمادگی مخاطب برای همراهی با سینمایی متأمل و تلخ وابسته است.
همین ویژگی هم نقطه قوت آن است و هم محدودیتی که نمیتوان نادیده گرفت. اقتباس و معنای معاصر فیلم بر پایه رمان «قاتله» اثر Alexandros Papadiamantis ساخته شده و مواد تاریخی و اجتماعی خود را به مسئلهای امروزی پیوند میزند. ارزش این پیوند در آن است که رنج زنان را به یک تجربه فردی یا صرفاً روانشناختی فرو نمیکاهد.
« در نتیجه، برخی گذارها بیش از آنکه ابهامی پربار بسازند، حالتی ناتمام پیدا میکنند. »
قوتها و کاستیها
مناسبات اقتصادی، عرف ازدواج و انتقال سرکوب در خانواده، همگی در ساختن موقعیتی نقش دارند که هادولا از آن برمیآید. فیلم، با تمرکز بر محور مادر و دختر، نشان میدهد که سلطه میتواند در رابطهای صمیمی نیز ادامه یابد و حتی از راه مراقبت و تربیت منتقل شود. در عین حال، گاهی پیام اجتماعی اثر چنان پررنگ میشود که شخصیتها و موقعیتها بیش از اندازه در خدمت بیان مضمون قرار میگیرند.
هرگاه فیلم به تصویر و رفتارهای جزئی اعتماد میکند، پیچیدگی اخلاقیاش اثرگذارتر است؛ هرگاه معنای رنج را بیش از حد برجسته میسازد، بخشی از چندلایگی دراماتیک آن کاهش مییابد. بااینهمه، هسته تراژیک داستان همچنان نیرومند میماند، زیرا فیلم پاسخ آسانی برای پرسشهایش عرضه نمیکند. جمعبندی «فونیسّا» درامی تاریخی و روانشناختی درباره زنی است که میکوشد از دل جهانی سرکوبگر، معنایی برای رنج بیابد، اما راهی که برمیگزیند خود به شکلی هولناک از همان خشونت بدل میشود.
فضاسازی سنگین، طراحی بصری دقیق و بازی سنجیده Karyofyllia Karabeti، جهان فیلم را ملموس و ناآرام میکنند. در سوی دیگر، لغزشهای روایی میان خاطره و واقعیت و ریتمی که گاه بیش از اندازه کشدار میشود، از انسجام تجربه میکاهند. با وجود این کاستیها، فیلم در طرح پرسشی دشوار و ماندگار موفق است: وقتی بیعدالتی نسلبهنسل منتقل میشود، آیا نیت خیر میتواند خشونت را تطهیر کند؟
پاسخ اثر نه در گفتاری مستقیم، بلکه در تناقض دردناک شخصیت اصلی شکل میگیرد. همین تناقض است که «فونيسّا» را از یک روایت جنایی صرف فراتر میبرد و به تأملی تلخ درباره جنسیت، فقر، حافظه و میراث سرکوب بدل میسازد.
« بااینهمه، هسته تراژیک داستان همچنان نیرومند میماند، زیرا فیلم پاسخ آسانی برای پرسشهایش عرضه نمیکند. »
ثبت دیدگاه