نقد و بررسی
نقد سرقت موازی 2011 (Flypaper) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ مرکزی و قرارداد روایی «Flypaper» ساختهٔ Rob Minkoff بر یک فرض ساده اما زایاستوار است: دو گروه سارق، بیخبر از حضور یکدیگر، همزمان به یک بانک دستبرد میزنند. در میان کارمندان و مشتریانی که ناگهان به گروگان تبدیل میشوند، Tripp Kennedy قرار دارد؛ مردی عصبی و نامتعارف که میکوشد از Kaitlin، صندوقداری که به او دلبستگی دارد، محافظت کند.
همین همپوشانیِ تصادفی، موتور اصلی فیلم را روشن میکند و به آن امکان میدهد از الگوی آشنای سرقت بانکی فاصله بگیرد. پرسش فقط این نیست که سارقان چه میخواهند؛ تماشاگر باید بفهمد چه کسی چه نقشی دارد و کدامیک از اتفاقات را میتوان جدی گرفت. فیلمنامهٔ Jon Lucas و Scott Moore، موقعیت را میان کمدی جنایی و معمایی پرپیچوخم نگه میدارد.
بانک به صحنهای محدود بدل میشود که هر حرکت کوچک میتواند پیامد بزرگی داشته باشد؛ اما لحن فیلم از همان آغاز وعدهٔ یک تریلر کاملاً جدی نمیدهد. «Flypaper» میخواهد هم تماشاگر را درگیر حدسزدن کند و هم از دستپاچگی شخصیتها و بینظمی عملیات بخنداند. این دو هدف گاه بهخوبی همافزا میشوند و گاه در برابر یکدیگر قرار میگیرند.
بانک؛ محفظهای برای تعلیق و آشوب انتخاب فضای بستهٔ بانک، یکی از تصمیمهای مؤثر فیلم است. شخصیتها راه گریز آسانی ندارند و اطلاعات، همچون خود آدمها، در محدودهای کوچک محبوس شدهاند. هر دری که بسته میشود و هر صدایی که از گوشهای به گوش میرسد، حس ناامنی را تشدید میکند. فیلم از این محدودیت مکانی بهره میگیرد تا موقعیت را فشرده و فوری نگه دارد؛ تماشاگر نیز همراه گروگانها، ناچار است با اطلاعات ناقص تصمیم بگیرد به چه کسی اعتماد کند.
« فیلمنامهٔ Jon Lucas و Scott Moore، موقعیت را میان کمدی جنایی و معمایی پرپیچوخم نگه میدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عین حال، این مکان صرفاً ظرفی برای تعقیبوگریز نیست. برخورد دو گروه سارق با روشها و خلقوخوهای متفاوت، فضای بانک را به صحنهٔ اصطکاکی کمدی تبدیل میکند. برنامههایی که قرار است دقیق و حرفهای باشند، در برابر حضور همزمان دو نقشه از هم میپاشند؛ همین شکست نظم است که بخش مهمی از طنز فیلم را میسازد.
بااینهمه، محدودیت فضا گاهی به ایستایی میانجامد: وقتی فیلم برای مدتی طولانی شخصیتها را در یک موقعیت نگه میدارد، تداوم هیجان وابسته به کیفیت شوخیها و اطلاعات تازه است، و این دو ابزار همیشه به یک اندازه کارآمد نیستند. Tripp؛ قهرمانی از جنس دستپاچگی Tripp برخلاف قهرمانان متعارف فیلمهای سرقت، نه چهرهای مسلط و نه مردی برخوردار از مهارتهای قهرمانانه است.
دستپاچگی، وسواس و واکنشهای نامنتظر او در برابر بحران، بخشی از جذابیت شخصیت را شکل میدهد. او موقعیت را با ذهنی بیش از اندازه تحلیلگر میسنجد، اما تواناییاش برای تبدیل این تحلیلها به رفتاری مؤثر همیشه روشن نیست. از همین فاصله میان آنچه در ذهنش میگذرد و آنچه در عمل انجام میدهد، طنزی عصبی پدید میآید.
Patrick Dempsey نقش را بر پایهٔ همین تضاد پیش میبرد: Tripp هم میخواهد موقعیت را کنترل کند و هم آشکارا از آن میترسد. این ترکیب، شخصیت را از قهرمان بینقص دور میکند و حضورش را در آشوب بانک باورپذیرتر میسازد، هرچند شیوهٔ بازی گاهی به اغراق نزدیک میشود. فیلم بیش از آنکه او را از راه تحول درونی عمیق کند، از رفتارهای عجیبش برای پیشبرد موقعیت و ایجاد خنده بهره میگیرد.
« در عین حال، این مکان صرفاً ظرفی برای تعقیبوگریز نیست. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، شخصیتی تماشایی است که میتوان با اضطرابش همراه شد، اما شناختی چندلایه از او به دست نمیآید. بازیگران و شخصیتهای پیرامونی گروه بازیگران متنوع فیلم، به آشوب صحنه رنگ میبخشد. Ashley Judd در نقش Kaitlin حضوری آرامتر و کنترلشدهتر دارد و در برابر بیقراری Tripp توازن ایجاد میکند.
Tim Blake Nelson و Pruitt Taylor Vince نیز در قالب دو سارق با لحنی متفاوت، از بازیگران برجستهٔ بخشهای کمدیاند؛ رفتار و گفتارشان به فیلم نوعی بیقاعدگی دلپذیر میدهد که با نظم ظاهری سرقت حرفهای در تضاد است. بازیگران نقشهای مکمل نیز به این مجموعه کمک میکنند تا بانک احساس یک فضای زنده و پر از آدمهای غیرقابلپیشبینی را داشته باشد.
بااینحال، تعدد چهرهها و نقشها همیشه به شخصیتپردازی غنی نمیانجامد. شماری از افراد بیشتر برای یک شوخی، یک رفتار عجیب یا یک کارکرد در معما حضور دارند تا آنکه زندگی مستقل و انگیزهای روشن پیدا کنند. همین امر گاهی باعث میشود تماشاگر بهجای دلبستگی به آدمها، صرفاً منتظر بماند تا ببیند هرکدام چه نقشی در آشوب بعدی خواهند داشت.
فیلم در طراحی تیپهای رفتاری دست باز دارد، اما برای تبدیل این تیپها به شخصیتهایی ماندگار فرصت کافی نمیگذارد. معما، سرنخها و مسئلهٔ تصادف «Flypaper» علاقه دارد تماشاگر را به حدسزدن وادارد. اطلاعات قطرهچکانی ارائه میشوند و هر رفتار مشکوک میتواند معنایی تازه پیدا کند. این بازی با نگاه و برداشت مخاطب، بهویژه در آغاز، جذاب است: فیلم از کلیشهٔ سرقت بانکی آشنا استفاده میکند، اما با افزودن دو نقشهٔ همزمان، انتظارها را مختل میسازد.
« نتیجه، شخصیتی تماشایی است که میتوان با اضطرابش همراه شد، اما شناختی چندلایه از او به دست نمیآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرچه آشوب بیشتر میشود، تشخیص اتفاقیبودن رخدادها از برنامهریزیشدنشان دشوارتر میگردد. این سازوکار، البته، به ظرافت وابسته است. برخی چرخشها بهاندازهای بر تصادف و همزمانی تکیه میکنند که باورپذیری روایت آسیب میبیند. پیدرپیبودن افشاگریها نیز گاهی جای پرداخت دقیق شخصیتها را میگیرد: بهجای آنکه انگیزهها بهتدریج از رفتار آدمها آشکار شوند، داستان در لحظاتی مسیر خود را با اطلاعات تازه عوض میکند.
چنین انتخابی برای یک کمدی معمایی میتواند سرگرمکننده باشد، اما وقتی پیچشها بیش از اندازه انباشته شوند، احساس طراحیبودن ماجرا پررنگتر از منطق درونی آن میشود. این نقد به شیوهٔ روایت مربوط است، نه به افشای رازهای داستان. کمدی در برابر تعلیق لحن فیلم بر مرزی باریک حرکت میکند: از یک سو، حضور گروگانها و خطر خشونت، فضا را تهدیدآمیز میکند؛ از سوی دیگر، واکنشهای نامعقول و گفتوگوهای طنزآمیز مانع شکلگیری تعلیقی کاملاً جدی میشوند.
گاهی این تضاد دقیقاً همان چیزی است که فیلم را زنده نگه میدارد. خنده در دل اضطراب، به موقعیت کیفیتی مضحک و انسانی میدهد؛ آدمها در بحرانی بزرگ گرفتارند، اما همچنان با ضعفها و عادتهای روزمرهٔ خود رفتار میکنند. مشکل آنجاست که شوخیها همیشه در خدمت ضرباهنگ نیستند. بعضی از آنها مکثی بیثمر میان دو لحظهٔ پرتنش ایجاد میکنند و بعضی دیگر بهجای آنکه شخصیت را روشنتر سازند، فقط توجه را از خطر دور میکنند.
در نتیجه، تعلیق گاه اوج میگیرد و بلافاصله با شوخیای کماثر فرو مینشیند. فیلم در لحظات موفق خود از همین نوسان انرژی میگیرد، اما در بخشهایی دیگر، ناتوانی در انتخاب میان هیجان جنایی و هزل، ریتم را نامنظم میکند. رابطهٔ عاطفی و بُعد انسانی دلبستگی Tripp به Kaitlin، در دل ماجرای سرقت، عنصری انسانی به داستان میافزاید.
« هرچه آشوب بیشتر میشود، تشخیص اتفاقیبودن رخدادها از برنامهریزیشدنشان دشوارتر میگردد. »
قوتها و کاستیها
انگیزهٔ او برای مراقبت از صندوقدار فقط واکنشی به خطر نیست؛ این علاقه، بهظاهر یکطرفه و پنهانی، نشان میدهد که بحران برای او معنایی شخصی هم دارد. از این نظر، رابطه میتواند نقطهٔ مقابل خودخواهی و خشونت فضای سرقت باشد و به ماجرا گرمایی ملایم ببخشد. اما فیلم فرصت چندانی برای پرورش این پیوند فراهم نمیکند.
نزدیکی دو شخصیت بیشتر از دل وضعیت اضطراری شکل میگیرد تا از شناخت تدریجی و گفتوگوهایی که لایههای عاطفی آنها را آشکار کند. Kaitlin نیز در بخشهایی از روایت بیش از آنکه صاحب مسیر مستقل باشد، در نسبت با تصمیمها و احساسات Tripp تعریف میشود. به همین دلیل، رابطه برای پیشبرد قصه اهمیت دارد، ولی به اندازهٔ ظرفیتش به تجربهای عمیق و اثرگذار تبدیل نمیشود.
کارگردانی و ضرباهنگ روایت Rob Minkoff صحنهها را در محدودهای کوچک سامان میدهد و میکوشد آشوب را برای تماشاگر خوانا نگه دارد. از آنجا که شخصیتها و گروههای مختلف در یک مکان گرد آمدهاند، کارگردانی باید همزمان مسیر کنشها، تغییر اطلاعات و واکنشهای کمدی را مدیریت کند. فیلم در ایجاد حس ازدحام و بینظمی موفق است، اما این بینظمی گاهی به پراکندگی بدل میشود.
روایت بهجای آنکه همیشه از یک نقطهٔ اوج به نقطهٔ بعدی شتاب بگیرد، میان شوخی، سرنخ و افشاگری رفتوآمد میکند و بخشی از نیروی خود را از دست میدهد. بااینحال، ساختار کلی اثر روشن است: ایدهٔ مرکزی بهسرعت معرفی میشود و مخاطب را وارد بازی میکند. «Flypaper» از مخاطب انتظار ندارد همهچیز را جدی بگیرد؛ لذت اصلی آن در مشاهدهٔ برخورد آدمهایی است که برای کنترل یک وضعیت از کنترل خارجشده تلاش میکنند.
« از این نظر، رابطه میتواند نقطهٔ مقابل خودخواهی و خشونت فضای سرقت باشد و به ماجرا گرمایی ملایم ببخشد. »
جمعبندی
آنچه فیلم کم دارد، نه انرژی آغازین، بلکه انسجامی است که بتواند این انرژی را تا پایان با همان دقت حفظ کند. جمعبندی «Flypaper» کمدی جناییِ پرتحرکی است که از یک موقعیت مرکزی هوشمندانه بهره میگیرد: دو سرقت همزمان در یک بانک، در حالی که مردی دستپاچه میکوشد از زنی که دوستش دارد محافظت کند.
فضای بسته، بازی با سوءظن و واکنشهای نامتعارف Tripp، فیلم را در بخشهایی سرگرمکننده و خوشریتم میسازند. بازیگران، بهویژه در نقشهای کمدی، به آشوب رنگ و تنوع میبخشند. در مقابل، برخی پیچشها بیش از اندازه بر تصادف تکیه دارند، نوسان میان کمدی و تعلیق به ریتم لطمه میزند و رابطهٔ دو شخصیت اصلی به عمقی که نویدش را میدهد نمیرسد.
حاصل، اثری است با ایدهای جذاب و لحظاتی بامزه که گاه از ظرفیت خود فراتر میرود و گاه در پرداخت آن مکث میکند. فیلم بیش از آنکه معمایی کاملاً منسجم یا کمدیای پیوسته خندهآور باشد، سرگرمیای نامتوازن اما پرتحرک است؛ تجربهای که
« آنچه فیلم کم دارد، نه انرژی آغازین، بلکه انسجامی است که بتواند این انرژی را تا پایان با همان دقت حفظ کند. »
ثبت دیدگاه