نقد و بررسی
نقد دوباره پرواز کن (Fly, Again) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیاهایی که از نو شکل میگیرند «Fly, Again» در ظاهر از آشناییپذیرترین مواد درام نوجوانانه ساخته شده است: دبیرستان هنر، گروه رقص، رؤیای شهرت، فشار خانواده و نوجوانانی که باید میان خواستهٔ دیگران و میل درونی خود راهی پیدا کنند. اما نقطهٔ عزیمت سریال، صرفاً اشتیاق برای رسیدن به صحنه نیست؛ پرسش مهمتر این است که وقتی مسیر دلخواه ناگهان بسته میشود، آیا میتوان رؤیا را به شکلی تازه بازسازی کرد؟
هان یو هان، رقصندهای بااستعداد که حادثهای ناگوار رؤیای پیشینش را از او میگیرد، با گروه «ویلنز» و اون جی مین روبهرو میشود؛ برخوردهایی که هر یک امکان تازهای پیش روی او میگذارند. این خط داستانی، در کنار تجربهٔ جی مینِ درسخوان و تحت فشار خانواده، چارچوب عاطفی اثر را شکل میدهد.
بازگشت، نه بازگشت به نقطهٔ آغاز عنوان سریال وعدهٔ پرواز دوباره میدهد، اما جذابیت بالقوهٔ روایت در آن است که این پرواز الزاماً به معنای بازگشت به گذشته نیست. از دست دادن رؤیای رقصندگی برای یو هان فقط مانعی بیرونی نیست؛ شکافی در تصور او از خویشتن است. وقتی هدفی که سالها هویت فرد را تعریف کرده از دسترس خارج میشود، پرسش «بعد چه؟» به پرسشی دربارهٔ ارزش شخصی و امکان انتخاب بدل میگردد.
« این خط داستانی، در کنار تجربهٔ جی مینِ درسخوان و تحت فشار خانواده، چارچوب عاطفی اثر را شکل میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سریال از این موقعیت برای روایت امید استفاده میکند، بیآنکه امید را کاملاً از رنج جدا سازد. بااینحال، پرداخت این مضمون گاه بیش از آنکه به کاوش در پیامدهای فقدان بپردازد، به سوی پیشبردن ماجرا حرکت میکند. بازسازی رؤیا زمانی اثرگذارتر میشود که تردید، خشم و احساس ناتوانی شخصیت فرصت کافی برای بروز داشته باشند.
«Fly, Again» این زمینه را فراهم میکند، اما همیشه در آن مکث نمیکند؛ از همین رو، ایدهٔ محوریاش از خودِ مسیر عاطفیِ رسیدن به آن نیرومندتر به نظر میرسد. دو شخصیت و دو صورتِ فشار یو هان و جی مین از دو نقطهٔ متفاوت به یک مسئله میرسند. یکی با رؤیایی ازدسترفته مواجه است و دیگری چنان به موفقیت تحصیلی و برآوردهکردن انتظار خانواده خو گرفته که مجال چندانی برای پرسیدن از خواستهٔ واقعی خود ندارد.
این تقابل، ظرفیت خوبی برای ساختن رابطهای دارد که صرفاً عاشقانه یا الهامبخش نباشد، بلکه هر دو شخصیت را وادار کند نگاهشان به آینده را بازنگری کنند. جی مین بهویژه نمایندهٔ نوعی فشار است که از بیرون به شکل مراقبت و آیندهنگری عرضه میشود، اما در عمل میتواند انتخاب فرد را محدود کند.
« سریال از این موقعیت برای روایت امید استفاده میکند، بیآنکه امید را کاملاً از رنج جدا سازد. »
شخصیتها و اجرا
حرکت او از اطاعت به سوی کشف علاقههای شخصی، مضمون استقلال را وارد داستان میکند. در مقابل، یو هان باید یاد بگیرد که استعداد و رؤیا یکسان نیستند: ممکن است شیوهٔ تحقق یک میل تغییر کند، بیآنکه خودِ میل کاملاً از میان برود. رابطهٔ این دو، هنگامی بیشترین معنا را پیدا میکند که به جای حلکردن مشکلات یکدیگر، امکان دیدن مسیرهای تازه را برای هم فراهم کنند.
دبیرستان هنر و انرژی اجراها فضای مدرسهٔ هنر، به سریال هویتی دیداری و پرتحرک میدهد. تمرین، رقابت و اجرا تنها پسزمینهای تزئینی نیستند؛ بدن، موسیقی و صحنه زبانهاییاند که شخصیتها با آنها خود را نشان میدهند، بهخصوص وقتی بیان مستقیم احساسات برایشان دشوار است. حضور گروه «ویلنز» نیز بستر جمعی روایت را فراهم میکند: رؤیا در این جهان فعالیتی فردی باقی نمیماند و به همکاری، اعتماد و پذیرش تفاوتها وابسته میشود.
ترکیب رقص و موسیقی با روند رشد شخصیتها از نقاط قوت اثر است. اجراها به روایت ضرباهنگ میبخشند و لحظههایی میآفرینند که در آنها انگیزه، اضطراب یا اشتیاق شخصیتها بینیاز از توضیح طولانی به چشم میآید. افزون بر این، فضای پرانرژی مدرسه از سنگینشدن بیش از حد داستان جلوگیری میکند.
« حرکت او از اطاعت به سوی کشف علاقههای شخصی، مضمون استقلال را وارد داستان میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته این انرژی همیشه با انسجام دراماتیک همراه نیست؛ گاهی اجرای صحنهای چنان زود از راه میرسد که عاطفهٔ لازم برای اثرگذاری کامل آن هنوز در داستان شکل نگرفته است. ریتم و ساختار روایی «Fly, Again» برای تماشاگرانی ساخته شده که از داستانهای نوجوانانهٔ موسیقایی انتظار حرکتی روان و لحظههای امیدبخش دارند.
روایت با معرفی رؤیاها و دشواریهای شخصیتها، سپس پیوندزدن آنها با گروه رقص، مسیری روشن ترسیم میکند. این وضوح، تماشای سریال را آسان میسازد و اجازه میدهد تمرکز بر رشد فردی و روابط باقی بماند، نه بر پیچیدگیهای روایی. اما همین روشنی گاه به پیشبینیپذیری میانجامد. بسیاری از تنشها در چارچوبی آشنا پیش میروند: سوءتفاهم، رقابت، مخالفت خانواده و آزمونهایی که شخصیتها را به انتخابی تازه نزدیک میکنند.
آشنایی با این الگوها بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله آن است که سریال در بعضی بخشها کمتر میکوشد از آنها معنایی شخصی و ویژه بیرون بکشد. در نتیجه، برخی گرهها پیش از آنکه پیچیدگی کامل خود را پیدا کنند، به سوی راهحلهای قابلحدس حرکت میکنند. شخصیتهای فرعی و فرصتهای ناتمام گروه «ویلنز» میتوانست تصویری چندصدایی از نوجوانانی باشد که هر یک با دلیل و انگیزهای متفاوت به رقص و صحنه نزدیک شدهاند.
« روایت با معرفی رؤیاها و دشواریهای شخصیتها، سپس پیوندزدن آنها با گروه رقص، مسیری روشن ترسیم میکند. »
قوتها و کاستیها
حضور جمعی گروه، امکان نمایش حسادت، وفاداری، رقابت و همبستگی را فراهم میکند و به داستان اجازه میدهد رؤیا را از مسئلهای صرفاً شخصی فراتر ببرد. بااینحال، همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه فرصت نمییابند که از نقشهای اولیهٔ خود عبور کنند. در برخی موارد، انگیزهها بیش از آنکه از دل تجربه و انتخاب شخصیت برآیند، وسیلهای برای پیشبردن تعارضاند.
این محدودیت بر وزن عاطفی اختلافها اثر میگذارد: اگر مخاطب بهاندازهٔ کافی با خواستهها و ترسهای یک شخصیت آشنا نشده باشد، کشمکش او نیز کمتر در خاطر میماند. سریال در طرح گروهی خود پتانسیل دارد، اما پرداخت نابرابر باعث میشود بخشهایی از این پتانسیل در حد اشاره باقی بماند. بازیگری و لحن اجرایی بازیگران باید همزمان دو وجه از شخصیتهای خود را منتقل کنند: شور و نمایشگری دنیای اجرا، و آسیبپذیری نوجوانانی که هنوز در حال ساختن هویتشان هستند.
در لحظههای آرامتر، این دوگانگی میتواند به شخصیتها لطافت ببخشد؛ اما در بعضی صحنهها، بیان احساسات به سوی اغراق یا ناهماهنگی میرود. چنین لحظاتی بهویژه زمانی جلب توجه میکنند که روایت به جای تکیه بر موقعیت و واکنشهای ظریف، احساس را آشکارا و با تأکید زیاد عرضه میکند. بااینهمه، محور موسیقایی اثر از بازیگران طلب حضوری فیزیکی و صحنهای نیز میکند.
« بااینحال، همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه فرصت نمییابند که از نقشهای اولیهٔ خود عبور کنند. »
جمعبندی
رقص و اجرای گروهی، بخشی از شخصیتپردازی را بر دوش حرکت میگذارند و به داستان وجهی دیداری میبخشند که در صحنههای گفتوگومحور بهتنهایی به دست نمیآید. حاصل، اجرایی یکدست در تمام لحظات نیست، اما با فضای جوانانه و پرتحرک سریال تناسب دارد. جمعبندی «Fly, Again» در بهترین لحظههایش دربارهٔ یافتن راهی تازه برای ادامهدادن است؛ دربارهٔ نوجوانانی که باید میان تصویری که دیگران از آیندهشان ساختهاند و خواستهای که بهتدریج در خود کشف میکنند، انتخاب کنند.
فضای مدرسهٔ هنر، موسیقی و رقص به روایت جنبوجوش میبخشد و پیوند میان اجراها و رشد شخصیتها از دلنشینترین جنبههای آن است. در سوی دیگر، پیشبینیپذیری برخی مسیرها، پرداخت کمعمق شماری از شخصیتها و نوسان در بازیگری مانع میشود که همهٔ ایدههای اثر به یک اندازه پرورده شوند. با وجود این کاستیها، سریال برای مخاطبی که به درامهای نوجوانانهٔ امیدبخش و داستانهای پیوندخورده با موسیقی علاقه دارد، تجربهای گرم و خوشریتم فراهم میآورد.
ارزش اصلی آن نه در شگفتزدهکردن تماشاگر، بلکه در یادآوری این نکته است که از دستدادن یک رؤیا همیشه پایان راه نیست؛ گاهی نخستین گام برای تصور آیندهای دیگر است.
« حاصل، اجرایی یکدست در تمام لحظات نیست، اما با فضای جوانانه و پرتحرک سریال تناسب دارد. »
ثبت دیدگاه