نقد و بررسی
نقد Floating Weeds | 1959
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به ساحلِ گذشته «علفهای شناور» ساختهٔ یاسوجیرو اوزو، در ظاهر روایتی ساده از بازگشت یک گروه تئاتری دورهگرد به شهری ساحلی است؛ اما این بازگشت خیلی زود به رویارویی با گذشته بدل میشود. کماجورو، سرپرست گروه، بار دیگر با زنی از زندگی پیشین خود روبهرو میشود و حضور او، روابطی را که بر پنهانکاری و مصلحت بنا شدهاند، به لرزه درمیآورد.
فیلم بیآنکه برای پیشبرد ماجرا به رخدادهای پرهیاهو متوسل شود، نشان میدهد چگونه تصمیمی شخصی میتواند حلقهای از واکنشها را در زندگی دیگران به راه اندازد. اوزو این داستان را نه بهصورت معمایی برای گشودن، بلکه همچون موجی آرام و پیوسته پیش میبرد؛ موجی که اثرش دیرتر از خودِ حرکت آشکار میشود.
زندگی میان اجرا و واقعیت انتخاب یک گروه تئاتر دورهگرد بهعنوان محور داستان، به فیلم بُعدی فراتر از ماجرای خانوادگی میبخشد. این گروه هرجا میرود، صحنهای موقت برپا میکند، نقشی میآفریند و سپس راهی مقصدی دیگر میشود. زندگی اعضایش نیز به همین اندازه ناپایدار است: پیوندها شکل میگیرند، فرسوده میشوند و گاه در میان جابهجاییها بیآنکه فرصتی برای ترمیم بیابند، رها میمانند.
عنوان فیلم، با تصویر گیاهانی که بر سطح آب شناورند، استعارهای از همین بیقراری است؛ آدمهایی که در جریان زمان پیش میروند، اما همیشه اختیار کامل مسیر خود را ندارند. اوزو میان صحنههای اجرای نمایشی و زندگی روزمرهٔ بازیگران تقابل مستقیمی نمیسازد؛ بیشتر اجازه میدهد این دو جهان در هم نفوذ کنند.
« این گروه هرجا میرود، صحنهای موقت برپا میکند، نقشی میآفریند و سپس راهی مقصدی دیگر میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیگرانی که در برابر تماشاگران نقشهای ازپیشنوشتهشده را اجرا میکنند، بیرون از صحنه نیز درگیر نقشهایی ناخواستهاند: پدر، معشوق، فرزند یا عضوی از گروه. این همنشینی، پرسشی آرام اما ماندگار پیش میکشد: آیا میتوان از نقشی که سالها در زندگی خود بازی کردهایم، بهسادگی کنار رفت؟
پدری که گذشته را مهار نمیکند مرکز عاطفی فیلم، رابطهٔ کماجورو با پسرش و با زنانی است که هر یک به شکلی در گذشته و اکنون او حضور دارند. کماجورو شخصیتی بینقص یا قهرمانی قابلستایش نیست. او گاه خودخواهانه عمل میکند و میکوشد شرایط را به سود خود سامان دهد؛ اما هر دخالتی، بهجای آنکه مسئلهای را حل کند، رشتهٔ تازهای از سوءتفاهم و رنج میسازد.
همین تکرار میتواند برای برخی تماشاگران آزاردهنده باشد، ولی فیلم آن را صرفاً نقصی در طرح داستان نمیداند: کماجورو گرفتار عادتی است که خود نیز از پیامدهایش میگریزد. اوزو در عین حال او را به هیولایی اخلاقی تبدیل نمیکند. ضعفهایش در کنار لحظههایی از محبت، خستگی و پشیمانی قرار میگیرند.
از این رو، تماشاگر نه ناگزیر به بخشیدن اوست و نه میتواند بهسادگی محکومش کند. فیلم بهجای صدور حکم، پیامدها را میگذارد پیش چشم ما بمانند. در این نگاه، دروغی که با نیت محافظت آغاز شده باشد، همچنان میتواند به فاصلهای واقعی میان آدمها بینجامد؛ حسننیت، بهتنهایی، اثر رفتار را پاک نمیکند.
« کماجورو شخصیتی بینقص یا قهرمانی قابلستایش نیست. »
شخصیتها و اجرا
حسادت و زنجیرهٔ پیامدها حسادت در «علفهای شناور» نیرویی نمایشی و انفجاری نیست؛ بیشتر از دل ترس و ناامنی سر برمیآورد. زنی که درمییابد جایگاهش آنقدرها که میپنداشت استوار نیست، واکنشی نشان میدهد و آن واکنش بر دیگران نیز اثر میگذارد. فیلم در پی آن نیست که یکی از شخصیتها را سرچشمهٔ یگانهٔ همهٔ مصیبتها معرفی کند.
هر کس با دانستههای محدود خود تصمیم میگیرد و همین محدودیت، سوءتفاهمها را تشدید میکند. البته بخشی از این چرخه برای تماشاگر امروز قابلپیشبینی است: پنهانکاری به آشکارشدن رازها نزدیک میشود و خودخواهی، بیاعتمادی میآفریند. اما ارزش دراماتیک فیلم فقط به غافلگیری وابسته نیست. اوزو توجه را از این پرسش که «بعد چه میشود؟» به پرسشی ظریفتر میبرد: شخصیتها چگونه با آنچه کردهاند روبهرو میشوند؟
برای همین، حتی هنگامی که مسیر کلی ماجرا حدسزدنی است، جزئیات واکنشها و سکوتهای میان آدمها همچنان اهمیت دارند. میزانسن، رنگ و چشمانداز ساحلی یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، شیوهای است که منظره را به بخشی از تجربهٔ عاطفی بدل میکند. رنگهای زنده، نور تابستانی و فضای ساحلی، صرفاً جلوهای زیبا برای قاب نیستند؛ آنها به فیلم نفسی باز و آرام میدهند که با تلاطم پنهان روابط انسانی در تضاد است.
این تضاد، شیرینی منظره را اندکی اندوهناک میکند: جهان بیرون به گردش خود ادامه میدهد، حتی وقتی زندگی آدمها از تعادل خارج شده است. قاببندیهای اوزو دقیق و سنجیدهاند. دوربین بهجای آنکه با حرکتهای نمایشی بر احساسات تأکید کند، اغلب با سکون خود مجال میدهد فضا و آدمها در برابر نگاه ما جا بگیرند.
« فیلم در پی آن نیست که یکی از شخصیتها را سرچشمهٔ یگانهٔ همهٔ مصیبتها معرفی کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اشیا و چشماندازهای روزمره نیز میان صحنهها حضوری معنادار پیدا میکنند؛ دریا، خیابان یا گوشهای از محیط، گاه به مکثی بصری بدل میشود که به تماشاگر فرصت میدهد آنچه دیده است در ذهن بنشاند. رنگ در این فیلم تزئین صرف نیست؛ با نظم و تکرار، به جهان تصویری آن انسجام میبخشد. فیلمبرداری کازوئو میاگاوا نیز این ترکیب را به تصاویری روشن، متوازن و سرشار از جزئیات بدل میکند.
ریتمِ مکث و مسئلهٔ کندی آرامش فیلم را میتوان هم بزرگترین امتیاز آن دانست و هم مانعی برای ارتباط برخی تماشاگران. اوزو به رویدادها شتاب نمیدهد؛ گفتوگوها و سکوتها مجال مییابند و بسیاری از لحظهها بیش از آنکه برای پیشبرد سریع پیرنگ باشند، برای آشکارکردن کیفیت رابطهها حضور دارند.
این انتخاب، حس شناوربودن شخصیتها را تقویت میکند: زمان در فیلم نه همچون خطی پرشتاب، بلکه همچون سطحی گسترده است که آدمها روی آن مکث میکنند و بهآرامی از کنار یکدیگر میگذرند. با این همه، ریتم در بخشهایی ممکن است بیش از اندازه کند به نظر برسد، بهویژه برای کسی که انتظار دارد هر صحنه اطلاعات تازه یا چرخشی داستانی به همراه بیاورد.
برخی موقعیتها نیز بازتابی از الگوی رفتاری تکرارشوندهٔ کماجورو هستند و تکرارشان میتواند حس بنبست ایجاد کند. این کندی، همیشه به عمق بیشتر نمیانجامد؛ گاهی فاصلهای میان فیلم و تماشاگر پدید میآورد. بااینحال، حذف مکثها احتمالاً از قدرت مشاهدهگرانهٔ اثر میکاست. باید پذیرفت که فیلم بیش از آنکه سرگرمیِ مبتنی بر حادثه باشد، تجربهای مبتنی بر تماشا و تأمل است.
« رنگ در این فیلم تزئین صرف نیست؛ با نظم و تکرار، به جهان تصویری آن انسجام میبخشد. »
قوتها و کاستیها
بازیها و احساساتِ مهارشده بازیگران در جهان اوزو با اغراق فاصله دارند. احساسات اغلب در تغییرات کوچک چهره، مکث میان دو جمله یا نحوهٔ نشستن و برخاستن آشکار میشوند. این شیوه به شخصیتها اجازه میدهد پیچیده بمانند؛ آنان همیشه آنچه را احساس میکنند به زبان نمیآورند و حتی گاه خودشان نیز از انگیزههای واقعیشان آگاه نیستند.
بهجای فورانهای عاطفی، تنش در رفتارهای روزانه انباشته میشود و به همین دلیل بعضی لحظههای تلخ فیلم بیصدا و ناگهانی بر دل مینشینند. همچنین حضور گروه تئاتری در حاشیهٔ ماجرای مرکزی اهمیت دارد. اعضای گروه فقط پسزمینهای برای زندگی کماجورو نیستند؛ رفتوآمدها، رنجهای کوچک و پیوندهایشان تصویری جمعی از کار و زیستن در حاشیه میسازد.
این گسترهٔ انسانی، داستان را از یک مثلث عاطفی ساده فراتر میبرد، هرچند همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه مجال پرداخت نمییابند. جمعبندی «علفهای شناور» فیلمی است دربارهٔ آدمهایی که میکوشند گذشته را به شکلی دلخواه مهار کنند، اما ناچارند با پیامدهای تصمیمهایشان زندگی کنند. قدرت اثر در پیچیدگی داستان یا غافلگیریهای بزرگ نیست؛ در ترکیب قابهای دقیق، رنگهای زنده، فضای ساحلی و مشاهدهٔ آرامِ خطاپذیری انسان است.
در برابر این دستاوردها، ریتم کند و تکرار بعضی رفتارها ممکن است برای گروهی از تماشاگران دشوار باشد و شماری از رخدادها نیز پیش از وقوع قابلحدس به نظر برسند. بااینحال، فیلم پس از پایان در ذهن ادامه مییابد، زیرا داوری نهایی را به تماشاگر واگذار میکند. تصویر حرکت و دورشدن، بیآنکه معنایی یکسره قطعی تحمیل کند، هم اندوه جدایی را در خود دارد و هم امکان ادامهدادن را.
« بازیها و احساساتِ مهارشده بازیگران در جهان اوزو با اغراق فاصله دارند. »
جمعبندی
همین سادگیِ آرام است که «علفهای شناور» را به اثری ماندگار بدل میکند: روایتی از زندگیهایی که از کنار هم میگذرند، گاه یکدیگر را میآزارند و بااینهمه، همچنان به حرکت ادامه میدهند.
ثبت دیدگاه