نقد و بررسی
نقد فلچ (Fletch) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طنزی که در دل معما خانه دارد «Fletch» ساختهٔ Michael Ritchie، کمدی جناییای است که رازآلودگی را نه با سنگینی و دلهره، بلکه با سبکی و بازیگوشی پیش میبرد. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست صرفاً تماشاگر را در مسیر کشف حقیقت نگه دارد؛ مهمتر از خود معما، همراهی با خبرنگاری است که هر موقعیت را به فرصتی برای شوخی، تغییر نقاب و آزمودن دیگران بدل میکند.
حاصل، اثری است سرگرمکننده و خوشریتم که جذابیتش بیش از آنکه از پیچیدگی داستان بیاید، از شخصیت محوری و شیوهٔ خاص مواجههٔ او با جهان سرچشمه میگیرد. داستان با تقاطع دو ماجرا شکل میگیرد: تحقیق فلچ دربارهٔ دادوستد مواد مخدر در ساحل، و پیشنهاد نامتعارفی که از سوی آلن استنویک دریافت میکند.
این دو خط روایی به فیلم امکان میدهند هم حالوهوای گزارشگری مخفیانه داشته باشد و هم از موقعیتهای کمیک بسازد. بدون ورود به جزئیات رازهای قصه، میتوان گفت فیلم به اندازهای سرنخ و پرسش میچیند که تماشاگر بخواهد پیگیر بماند، اما هیچگاه نمیکوشد معما را به اثری تیره و سختگیرانه تبدیل کند.
«فلچ» بیش از آنکه یک تریلر جنایی باشد، کمدیای است که از قالب معمایی برای حرکت و تنوع خود بهره میگیرد. فلچ؛ خبرنگاری که با نقاب حقیقت را میجوید ایروین «فلچ» فلچر در ظاهر خبرنگاری است که با لباسها، نامها و شخصیتهای گوناگون به موقعیتهای مختلف وارد میشود؛ اما این تغییر چهرهها تنها شگردی برای پنهان ماندن نیست.
« این دو خط روایی به فیلم امکان میدهند هم حالوهوای گزارشگری مخفیانه داشته باشد و هم از موقعیتهای کمیک بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فلچ از هر نقاب برای سنجیدن آدمها استفاده میکند. او با اعتمادبهنفس، طعنه و بیاعتنایی ساختگی، گفتوگوها را از مسیر معمول خارج میکند و طرف مقابل را وامیدارد واکنشی نشان دهد که شاید در شرایطی عادی پنهان میماند. در نتیجه، شوخیها بخشی از روش تحقیق او هستند، نه صرفاً زینتی بر روی داستان.
این ویژگی در عین حال هم امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ ضعف آن. فلچ حضور پررنگی دارد و تقریباً هر صحنه را به قلمرو خود میکشاند؛ این سلطه به روایت انرژی میدهد، اما گاهی دیگر شخصیتها را به حاشیه میراند. تماشاگر کمتر فرصت مییابد با آنان رابطهای مستقل پیدا کند، زیرا معمولاً مهمترین کارکردشان فراهم کردن زمینهای برای واکنش بعدی فلچ است.
همین انتخاب، شخصیت را بهیادماندنی میکند، ولی جهان فیلم را تا حدی وابسته به یک مرکز واحد نگه میدارد. بازی چوی چیس و هنر خونسردی Chevy Chase نقش فلچ را با همان ترکیب آشنای خونسردی، خودپسندی شوخطبعانه و پاسخهای فوری اجرا میکند. نیروی بازی او در واکنشهای کوچک است: مکثی کوتاه، نگاهی بیاعتنا یا جملهای که با لحنی کاملاً جدی ادا میشود، در حالی که محتوایش آشکارا مضحک است.
این فاصله میان لحن و معنا، موتور اصلی بسیاری از شوخیهای فیلم به شمار میرود. چیس لازم نیست برای هر لطیفهای بر شدت بازی بیفزاید؛ اغلب، همینکه انگار هیچ اتفاق عجیبی رخ نداده، خنده را پدید میآورد. بااینحال، این اجرای یکدست گاهی به یکنواختی نزدیک میشود. فلچ در برابر موقعیتهای متفاوت، اغلب با همان سپر کلامی و همان چهرهٔ خونسرد ظاهر میشود.
« فلچ از هر نقاب برای سنجیدن آدمها استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
برای تماشاگرانی که با سبک چیس همراهاند، این ثبات بخشی از لذت فیلم است؛ اما برای کسانی که انتظار دگرگونی عاطفی یا بازیگری پراحساس دارند، ممکن است فاصلهای میان شخصیت و مخاطب ایجاد کند. فیلم آگاهانه از ساختن قهرمانی آسیبپذیر یا پیچیده پرهیز میکند و بهجای آن، بر جذابیت شخصیت نمایشی فلچ تکیه دارد.
گفتوگوها و میزانسن کمدی نقطهٔ قوت آشکار فیلم، شوخیهای کلامی آن است. فلچ در گفتوگوها معمولاً یک قدم از دیگران جلوتر به نظر میرسد؛ نه لزوماً به این دلیل که همهچیز را میداند، بلکه چون حاضر است قواعد معاشرت را نادیده بگیرد و پاسخهایی بدهد که کسی انتظارشان را ندارد. فیلم از برخورد او با آدمهای جدی، مقامهای رسمی و شخصیتهای پرمدعا بهره میگیرد و طنزی میسازد که در آن، اقتدار اغلب با یک جملهٔ ساده یا رفتاری نامتناسب از رونق میافتد.
مایکل ریچی نیز در کارگردانی، ریتمی نسبتاً روان و بیتکلف برگزیده است. صحنهها معمولاً بیآنکه به مکثهای طولانی یا تأکیدهای سنگین نیاز پیدا کنند، به موقعیت بعدی راه میبرند. همین سادگی با روحیهٔ فلچ سازگار است: او در جهانی حرکت میکند که هیچ چیز را برای مدت زیادی جدی نمیگیرد. بااینهمه، همهٔ شوخیها به یک اندازه موفق نیستند.
گاهی فیلم پس از رسیدن به لحظهای مناسب برای پیشرفت معما، رشتهٔ روایت را رها میکند تا شوخی دیگری را جا دهد. در چنین لحظاتی، طنز بهجای آنکه تعلیق را تقویت کند، آن را قطع میکند. معما؛ سرگرمکننده، نه چندان پیچیده ساختار جنایی فیلم کارکردی روشن دارد: پرسشی مرکزی میسازد، فلچ را به سرنخهای تازه میرساند و بهانهای فراهم میکند تا او در محیطها و میان آدمهای متفاوت رفتوآمد کند.
« گفتوگوها و میزانسن کمدی نقطهٔ قوت آشکار فیلم، شوخیهای کلامی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت برای همراه نگهداشتن مخاطب به اندازهٔ کافی کنجکاویبرانگیز است، اما هدف اصلیاش نمایش معماری بینقص یک معمای پلیسی نیست. سرنخها بیشتر در خدمت حرکت کمدیاند تا ساختن شبکهای سختگیرانه از استنتاجها. به همین سبب، بهتر است از «فلچ» انتظار یک داستان جنایی موشکافانه نداشت. منطق برخی گذرها ممکن است ساده یا شتابزده به نظر برسد و فیلم همیشه میان شوخی و تعلیق تعادلی کامل برقرار نمیکند.
در عوض، جذابیت معما از آنجا میآید که فلچ با روشی نامتعارف به آن نزدیک میشود. او بهجای آنکه در جایگاه کارآگاهی رسمی قرار بگیرد، با کنجکاوی یک خبرنگار و بیاعتنایی یک کمدین پیش میرود. این تفاوت، به داستان هویت میدهد، حتی اگر پیچیدگیاش محدود باشد. فضای دههٔ هشتاد؛ بخشی از جذابیت و بخشی از فاصله ظاهر و حالوهوای فیلم بهروشنی به میانهٔ دههٔ هشتاد تعلق دارد.
از طراحی لباس و فضاها تا موسیقی و شیوهٔ اجرای کمدی، «فلچ» در زمان خود ریشه دارد و تماشای امروز آن نیز این فاصلهٔ تاریخی را پنهان نمیکند. این ویژگی میتواند برای مخاطب معاصر نوعی لذت نوستالژیک ایجاد کند: فیلم تصویری زنده از سلیقه و ریتم سینمای سرگرمی آن دوره عرضه میکند. از سوی دیگر، بعضی شوخیها و انتخابهای بصری اکنون کهنهتر یا بیش از اندازه وابسته به زمان خود جلوه میکنند.
کمدی فیلم نیز بهجای طنزی کاملاً موقعیتمحور، به شخصیتپردازی کلامی و طعنههای پیاپی تکیه دارد. این روش در صحنههای موفق، ریتمی دلنشین و جملههایی بهیادماندنی میسازد؛ اما اگر تماشاگر با لحن فلچ ارتباط نگیرد، تکرار آن میتواند خستهکننده شود. حتی همراهان سبک فیلم نیز ممکن است احساس کنند برخی شوخیها بیش از آنکه قصه را غنی کنند، همان شوخی قبلی را با صورتی تازه بازمیگردانند.
« سرنخها بیشتر در خدمت حرکت کمدیاند تا ساختن شبکهای سختگیرانه از استنتاجها. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Fletch» کمدی جناییای خوشتماشا و متکی بر شخصیت است که ارزش اصلیاش را از بازی پرانرژی Chevy Chase، دیالوگهای حاضرآماده و فضای سبکبالش میگیرد. معمای مرکزی بهاندازهای کشش دارد که فیلم را پیش ببرد، اما قرار نیست جای شوخیها را بگیرد یا به اثری پیچیده و پرتعلیق بدل شود.
همین اولویت، هم سبب جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن: وقتی شوخی و شخصیت فلچ درست مینشینند، فیلم سرگرمکننده و بهیادماندنی میشود؛ وقتی تکرار یا وقفه بر روایت غلبه میکند، ریتم آن افت میکند. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از کمدی مبتنی بر طعنه و اجرای خونسرد لذت میبرند و با حالوهوای سینمای سرگرمی دههٔ هشتاد احساس نزدیکی دارند.
«فلچ» در نهایت بیش از آنکه بهخاطر پیچیدگی معمایش در یاد بماند، بهواسطهٔ قهرمانی ماندگار میشود که حتی هنگام تعقیب حقیقت نیز حاضر نیست از شوخی دست بکشد.
ثبت دیدگاه