نقد و بررسی
نقد گوشت و خون (Flesh + Blood) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ قرونوسطا، بیپرده و زمینی «Flesh + Blood» ساختهٔ پل ورهوفن، برخلاف بسیاری از روایتهای تاریخی که گذشته را به قلمرویی باشکوه از شوالیهها، افتخار و قهرمانی بدل میکنند، جهانی زمخت و بیقرار میسازد؛ جهانی که در آن گرسنگی، بیماری، خشونت و منفعتطلبی از آرمانهای بلند پررنگترند.
داستان در ایتالیای آغاز سدهٔ شانزدهم میگذرد و از رویارویی گروهی مزدور با اربابی اشرافزاده آغاز میشود؛ مردانی که پس از کنار گذاشته شدن، راه انتقام را در پیش میگیرند و نامزد پسر ارباب را میربایند. اما فیلم به این کشمکش سادهٔ انتقام و تعقیب محدود نمیماند: بیماری و جنگ، افق جهانش را تیرهتر میکنند و شخصیتها را در فضایی گرفتار میسازند که در آن هیچ پناهی کاملاً امن نیست.
گشودگیِ غافلگیرکننده یکی از امتیازهای مهم فیلم، آغاز پرشتاب و تکاندهندهٔ آن است. ورهوفن تماشاگر را آرامآرام با قواعد یک ماجراجویی تاریخی آشنا نمیکند؛ از همان ابتدا او را به میانهٔ آشوب پرتاب میکند. نتیجه، شروعی است که هم توجه را جلب میکند و هم بهسرعت روشن میسازد با اثری روبهرو هستیم که قرار نیست خشونت را پشت پردهای از نجابت یا افسانهپردازی پنهان کند.
این انتخاب در ادامه نیز در شیوهٔ روایت اثر میگذارد. فیلم جهانی مرتب و قابلپیشبینی عرضه نمیکند؛ رخدادها گاه ناگهان به سوی دیگری میچرخند و شخصیتها ناچارند با پیامدهای تصمیمهایی روبهرو شوند که در فضایی آشفته و بیثبات گرفتهاند. همین بیقراری، بهویژه در بخشهای آغازین، کشش قابلتوجهی ایجاد میکند و مخاطب را از آسودگیِ تماشای یک قصهٔ تاریخیِ آشنا محروم میسازد.
« گشودگیِ غافلگیرکننده یکی از امتیازهای مهم فیلم، آغاز پرشتاب و تکاندهندهٔ آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مردمانِ خاکستری و مناسباتِ قدرت قهرمانان این فیلم از آن جنس شخصیتهایی نیستند که بهآسانی بتوان برایشان حکم اخلاقی صادر کرد. بسیاری از آنان در موقعیتهایی قرار میگیرند که بقا، قدرت و منفعت شخصی بر هم میافتند؛ گاهی همدلی برمیانگیزند و گاهی با کردارشان تماشاگر را پس میزنند. اثر از این ناهمواری نمیگریزد و کمتر میکوشد برای مخاطب پناهگاهی اخلاقی بسازد.
این جهان، بیش از آنکه میان نیکان و بدان تقسیم شود، از آدمهایی تشکیل شده که در شرایطی خشن، به شکلهای گوناگون برای دوام آوردن میجنگند. تقابل شخصیتها همچنین به تقابل شیوههای متفاوت اندیشیدن بدل میشود: نیروی جسمانی و تجربهٔ جنگی در برابر دانش و محاسبه؛ منزلت اجتماعی در برابر اقتدار عملی؛ و باورهای دینی در کنار منافع زمینی.
فیلم با کنار هم گذاشتن این نیروها، تصویر سادهای از اقتدار یا قهرمانی عرضه نمیکند. حتی عنوان اثر نیز در چنین بستری معنایی مادی و بیواسطه پیدا میکند: بدنها آسیبپذیرند، میل و خشونت درهم میآمیزند و آدمی نه موجودی آرمانی، بلکه تن و نیاز و ترس است. بازیها و چهرههای ماندگار بازیگران، یکی از عوامل اصلی باورپذیری این مجموعهٔ شخصیتهای پرتناقضاند.
روتخر هاور در نقش مارتین، ترکیبی از کاریزما و تهدید میسازد؛ حضوری که میتواند نگاه را به سوی خود بکشد، بیآنکه شخصیتش را دوستداشتنی یا بیخطر جلوه دهد. همین دوگانگی با جهانبینی فیلم سازگار است: جذابیت، در اینجا، تضمینکنندهٔ فضیلت نیست. جنیفر جیسن لی نیز به اگنس حضوری فراتر از جایگاهِ صرفاً روایی میدهد.
« اثر از این ناهمواری نمیگریزد و کمتر میکوشد برای مخاطب پناهگاهی اخلاقی بسازد. »
شخصیتها و اجرا
شخصیت او در دل موقعیتی نابرابر و خطرناک، باید پیوسته میان آسیبپذیری و تدبیر راهی پیدا کند. فیلم از این مسیر، مسئلهٔ اختیار را وارد داستان میکند: اختیار کسی که آزادیاش محدود شده، اما همچنان میکوشد بر سرنوشت خود اثر بگذارد. تام برلینسن و دیگر بازیگران نیز به فضای جمعی اثر کمک میکنند؛ گروه مزدوران صرفاً پسزمینهای برای قهرمان اصلی نیست، بلکه جمعی از چهرهها و خلقوخوهای متفاوت است.
خشونت، رنج و حدودِ تماشاگر خشونت در «Flesh + Blood» زینت ماجراجویی نیست؛ جزئی جداییناپذیر از نظم اجتماعیِ تصویرشده در فیلم است. درگیریها، تهدیدها و رفتارهای سلطهگرانه، پیوسته یادآوری میکنند که در این جهان، قدرت اغلب با توان تحمیل کردن خواستهها همراه است. فیلم با همین رویکرد، فاصلهٔ میان تماشاگر و رخداد را کم میکند و اجازه نمیدهد خشونت صرفاً به منظرهای پرهیجان تبدیل شود.
اما این بیپردهبودن هزینهای دارد. صحنههای آزار جنسی آزاردهندهاند و تماشای آنها برای بسیاری دشوار خواهد بود. مسئله فقط شدت نمایش نیست؛ شیوهای که بدن و اختیار قربانی در معرض نگاه قرار میگیرند نیز میتواند موجب پسزدن اثر شود. بنابراین، آنچه فیلم را از رمانتیسم تاریخی دور میکند، همزمان میتواند به نقطهٔ آسیبپذیر تجربهٔ تماشایش بدل شود.
فیلم در مواجهه با این مواد، هم قصد دارد جهانش را عریان نشان دهد و هم در معرض این پرسش قرار میگیرد که آیا نمایشِ بیملاحظهٔ خشونت، همیشه به نقد آن میانجامد یا گاه صرفاً تجربهای سنگین و فرساینده پدید میآورد. قلعه و معماریِ تعلیق قلعه در این فیلم فقط مکانی برای پناه گرفتن نیست؛ فضایی محصور است که آدمهای ناهمگون را کنار هم نگه میدارد و تنشهایشان را فشرده میکند.
« شخصیت او در دل موقعیتی نابرابر و خطرناک، باید پیوسته میان آسیبپذیری و تدبیر راهی پیدا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
محیطِ بسته، در کنار خطرهای بیرون، نوعی تعلیق دوگانه میسازد: شخصیتها از تهدیدهای پیرامون میگریزند، اما درون پناهگاه نیز آرامش واقعی نمییابند. حضور طاعون، این احساس محاصره را تشدید میکند؛ بیماری چیزی نیست که بتوان با شمشیر شکستش داد یا صرفاً با تغییر میدان از آن دور شد. فضاسازی فیلم از همین تضاد سود میبرد.
دیوارهای سنگی و فضای قلعه میتوانند وعدهٔ امنیت بدهند، اما فیلم این وعده را بیثبات میکند. پناهگاه کمکم به میدان دیگری برای آزمودن قدرت، ترس و اعتماد بدل میشود. از این نظر، انتخاب قلعه برای نیمهٔ مهمی از روایت کارکردی بیش از پسزمینهٔ بصری دارد: ساختمان به شکلی فشرده، وضعیت کلی شخصیتها را بازتاب میدهد؛ آنان محصورند، به یکدیگر وابستهاند و در عین حال هیچکس نمیتواند به دیگری کاملاً اطمینان کند.
ریتم و ناهمواریهای روایت اگر شروع فیلم با انرژی و غافلگیری پیش میرود، میانهٔ آن همیشه همان ضرباهنگ را حفظ نمیکند. پس از شکلگیری موقعیت اصلی، برخی بخشها کشدار میشوند و تکرار تنشها میتواند از نیروی پیشبرندهٔ روایت بکاهد. فیلم گاهی در فضای پرجزئیات و شخصیتهای متعدد خود مکث میکند، بیآنکه هر مکث به کشف تازهای بینجامد.
برای تماشاگرانی که انتظار دارند کشمکشها پیوسته با سرعتی ثابت پیش بروند، این بخشها ممکن است خستهکننده باشند. در سوی دیگر، همین مکثها گاه به ساختن حس فرسودگی و بیپناهی کمک میکنند. جهان فیلم قرار نیست مانند ماجراجوییای خوشریتم و سرراست حرکت کند؛ آشوب و تعطل بخشی از تجربهٔ آناند.
« دیوارهای سنگی و فضای قلعه میتوانند وعدهٔ امنیت بدهند، اما فیلم این وعده را بیثبات میکند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، قصد هنری نمیتواند همهٔ لغزشهای ریتم را از میان ببرد. طولانی شدن بعضی لحظات و امتداد یافتن بخش پایانی، انسجام اثر را اندکی کاهش میدهد و باعث میشود نیروی تکاندهندهٔ آغاز، در تمام مسیر به یک اندازه باقی نماند. کارگردانی و پرهیز از افسانهسازی رویکرد ورهوفن در این فیلم بر مخالفت با تصویر پاکیزه و قهرمانانه از قرونوسطا استوار است.
او گذشته را نه صحنهای باشکوه برای نمایش شرافت شوالیهای، بلکه دورهای آکنده از مشقت، بیماری و خشونت میبیند؛ انتخابی که با فضای بصری چرک و زمینی فیلم هماهنگ است. این نگاه سبب میشود که حتی عناصر آشنای قصههای تاریخی، مانند نبرد، قلعه و وفاداری، معنایی مبهمتر پیدا کنند. در این میان، فیلم از طنز تلخ نیز بهره میگیرد.
این طنز نه برای سبک کردن جهان داستان، بلکه برای آشکار کردن فاصلهٔ میان ادعاهای بلند و واقعیتهای پست و جسمانی به کار میرود. دعا، شأن اشرافی و زبان افتخار در کنار گرسنگی، میل و منفعت قرار میگیرند و حاصل، جهانی است که در آن امر مقدس و امر زمینی از هم جدا نمیمانند. این خصلت، از یک سو به فیلم هویتی شخصی میبخشد و از سوی دیگر، ممکن است برای مخاطبی که به روایت تاریخی متعارفتر خو گرفته است، عامدانه زننده یا آشفته به نظر برسد.
جمعبندی «Flesh + Blood» تجربهای خشن، ناآرام و گاه فرساینده است؛ فیلمی که با آغاز غافلگیرکننده، فضای قرونوسطاییِ باورپذیر و شخصیتهای اخلاقاً پیچیدهاش تأثیر میگذارد، اما در میانه از شتاب میافتد و در بخش پایانی نیز اندکی بیش از اندازه امتداد مییابد. بازیهای نیرومند و نگاه بیتعارف ورهوفن به قدرت، میل و بقا، آن را از قصهای تاریخیِ متعارف جدا میکنند.
« بااینحال، قصد هنری نمیتواند همهٔ لغزشهای ریتم را از میان ببرد. »
جمعبندی
در مقابل، صحنههای آزار جنسی و خشونت صریح، مانعی واقعی برای بخشی از تماشاگراناند و نباید صرفاً به نام جسارت هنری نادیده گرفته شوند. حاصل، اثری است که نه میخواهد جهان گذشته را دلپذیر کند و نه شخصیتهایش را به الگوهایی ساده بدل سازد؛ فیلمی نابرابر، اما از نظر فضا و نگاه بهیادماندنی که بهای بیپردهبودنش را نیز از مخاطب میگیرد.
ثبت دیدگاه