نقد و بررسی
نقد مرگ بازان (Flatliners) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای در آستانهی کشف «Flatliners» از همان نقطهای آغاز میکند که میتواند سرچشمهی یک فیلم علمیتخیلی یا وحشت روانشناختیِ تأملبرانگیز باشد: آیا میتوان با توقف موقت قلب، مرز میان زندگی و مرگ را لمس کرد و از آنسوی این مرز چیزی با خود آورد؟ پنج دانشجوی پزشکی، با تکیه بر دانش تخصصی و جسارتی آمیخته به غرور، این پرسش را به آزمایشی عملی تبدیل میکنند.
فرض مرکزی فیلم بهخودیخود جذاب است، زیرا هم ترس از ناشناخته را در خود دارد و هم کنجکاوی دربارهی مغز، آگاهی و معنای تجربهی نزدیک به مرگ را برمیانگیزد. فیلم در آغاز این وعده را بهخوبی پیش میکشد: محیطی پزشکی، ابزارهایی که باید برای نجات جان به کار روند، و جوانانی که از سر کنجکاوی همان ابزارها را به میدان آزمونی خطرناک بدل میکنند.
تقابل میان دانش و وسوسه، درمان و آسیب، درام بالقوهی نیرومندی میسازد. مسئله آن است که «Flatliners» پس از طرح این پرسش بزرگ، کمتر از ظرفیت آن بهره میگیرد. ایدهی مرگ و بازگشت، بهجای آنکه پیوسته مرکز روایت بماند، به سکویی برای حرکت بهسوی وحشتهای آشناتر تبدیل میشود. میان وحشت و تأمل فیلم میخواهد هم مخاطب را بترساند و هم او را به اندیشیدن دربارهی مرگ و پیامدهای اخلاقی گذشته وادارد.
این دو مسیر الزاماً ناسازگار نیستند؛ وحشت میتواند صورت محسوسِ اضطراب اخلاقی باشد و تجربهی فراطبیعی میتواند راهی برای کاوش در احساس گناه و حافظه. اما در اینجا پیوند میان این لایهها اغلب بهاندازهی کافی پرورده نمیشود. هر بار که داستان فرصت مییابد دربارهی آنچه شخصیتها تجربه کردهاند مکث کند، شتاب روایت به سوی اتفاقی ناگهانی و تکاندهنده بازمیگردد.
« پنج دانشجوی پزشکی، با تکیه بر دانش تخصصی و جسارتی آمیخته به غرور، این پرسش را به آزمایشی عملی تبدیل میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجایی، اثر را از نظر لحن نیز نامتوازن میکند. لحظههایی که باید پرسشبرانگیز یا حتی هولناک باشند، گاه بیشتر به مقدمهای برای یک شوک صوتی یا تصویری شباهت دارند. در نتیجه، تماشاگر کمتر مجال مییابد از خود بپرسد تجربهی نزدیک به مرگ برای هر شخصیت چه معنایی دارد و بیشتر در انتظار رخداد بعدی میماند.
فیلم مفهوم جذابی را معرفی میکند، اما بهندرت به اندازهای در آن درنگ میکند که ابهام و شگفتیاش به نیروی دراماتیک بدل شود. شخصیتها و بازیها یکی از امتیازهای روشن فیلم، حضور بازیگرانی است که میکوشند به شخصیتهای نسبتاً آشنا و کمعمق، فردیت ببخشند. الیوت پیج در نقش کورتنی، با ترکیبی از تمرکز، آشفتگی درونی و عزم سرسختانه، مرکز احساسی مناسبی برای داستان فراهم میکند.
بازی او کمک میکند انگیزهی شخصیت صرفاً بهانهای برای آغاز آزمایش نباشد و در پس کنجکاوی علمیاش، زخمی شخصی و حلنشده احساس شود. دیهگو لونا نیز در نقش ری حضوری گرم و سنجیده دارد. ری بیش از دیگران وزن احتیاط و مسئولیت را به جمع وارد میکند و بازی لونا این ویژگی را به موعظهای خشک تبدیل نمیکند.
او در برابر جسارت بیمحابای گروه، وجهی انسانی و اخلاقی از ماجرا را نمایندگی میکند. با این همه، فیلمنامه برای بیشتر شخصیتها فرصت کافی نمیسازد تا از قالبهای اولیه فراتر روند. برخی از آنها بیشتر با یک ویژگی یا مسئلهی شخصی معرفی میشوند تا با مجموعهای از انتخابها و تناقضهای زنده.
« این جابهجایی، اثر را از نظر لحن نیز نامتوازن میکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران تلاش میکنند خلأها را پر کنند، اما نمیتوانند بهتنهایی جای شخصیتپردازی دقیق را بگیرند. روایت و میراث نسخهی پیشین «Flatliners» محصول ۲۰۱۷ در گفتوگو با فیلمی همنام از سال ۱۹۹۰ قرار دارد و در عین بازآفرینی ایدهی اصلی، یادآور میراث آن است. فیلم تازه میکوشد با گروهی جدید و ظاهری معاصر، پرسشی قدیمی را دوباره مطرح کند: اگر بازگشت از مرگ ممکن باشد، آیا انسان واقعاً باید چنین امکانی را بیازماید؟
اما روایت بیش از آنکه این پرسش را از زاویهای تازه گسترش دهد، در بسیاری از لحظات به الگوی آشنای تجربه، پیامد و مواجهه با گذشته وفادار میماند. این وفاداری گاهی حس تکرار ایجاد میکند. هر شخصیت باید سهمی از تجربه و پیامدهای آن داشته باشد، اما این نظمِ قابلتشخیص، بهتدریج تعلیق را کاهش میدهد.
تماشاگر زودتر از آنچه فیلم میخواهد درمییابد که ساختار روایی به کدام سمت میرود؛ ازاینرو، برخی بحرانها بهجای آنکه شگفتی بسازند، بیشتر مرحلهای دیگر از الگویی ازپیشآشنا به نظر میرسند. داستان بهجای آنکه از ایدهی اولیه شاخههای تازهای برویاند، گاه به بازگوییِ کموبیش مستقیمِ همان مضمونهای آشنا بسنده میکند.
فضاسازی و ترساندن فضاهای بیمارستانی فیلم از جنبههای دلنشینتر آناند. راهروها، اتاقهای درمان و ابزارهای پزشکی، بهطور طبیعی حسی از نظم، پاکیزگی و کنترل ایجاد میکنند؛ کنار هم قرار گرفتن این فضاها با آزمایشی که کنترلناپذیر میشود، ظرفیت بصری خوبی دارد. در بعضی لحظهها، محیط سرد و نورپردازی حسابشده به تعلیق کمک میکنند و فضای لازم را برای رویارویی با ناشناخته میسازند.
« بازیگران تلاش میکنند خلأها را پر کنند، اما نمیتوانند بهتنهایی جای شخصیتپردازی دقیق را بگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین عناصر باعث میشوند فیلم، دستکم در بخشهایی، به تماشایی سرگرمکننده برای یک شب معمولی تبدیل شود. ضعف اصلی در شیوهی استفاده از این فضاهاست. فیلم بارها به جامپاسکرهای مشابه متوسل میشود؛ سایهای در گوشهی قاب، حرکتی ناگهانی، صدایی بلند و چهرهای که برای لحظهای ظاهر میشود. چنین شگردهایی ممکن است در نخستین برخورد اثرگذار باشند، اما تکرار و پیشبینیپذیری، نیروی آنها را فرسوده میکند.
ترسِ ماندگار معمولاً از انتظار، ابهام و تصور مخاطب تغذیه میشود؛ حال آنکه این اثر بارها ابهام را با شوکی سریع جایگزین میکند. به همین دلیل، حتی لحظههای پرتحرک نیز همیشه به دلهرهی واقعی نمیانجامند. ظرفیت فلسفیِ استفادهنشده مهمترین فرصت ازدسترفتهی فیلم، کاوش جدیتر در تجربهی نزدیک به مرگ است.
چنین ایدهای میتواند راهی برای بررسی مرز میان فعالیت مغز و ادراک، تفاوت تجربهی شخصی و حقیقت قابلاثبات، یا حتی دشواریِ تعبیر خاطرات و احساسات باشد. اما فیلم در بیشتر مواقع بهجای گسترش این پرسشها، روی پیامدهای بیرونی و نشانههای ترسناک تمرکز میکند. در نتیجه، بخش رازآلود و فلسفیِ داستان بیشتر وعده داده میشود تا آنکه واقعاً به صحنه بیاید.
احساس گناه و مواجهه با گذشته نیز محور مهمی در مسیر شخصیتهاست، اما مضمون زمانی اثرگذار میشود که از دل کنش و تحول شخصیت بیرون بیاید. در اینجا، بعضی از رویاروییها با گذشته چنان سریع و فشردهاند که عمق عاطفی لازم را پیدا نمیکنند. فیلم گاهی میخواهد معنایی اخلاقی از ماجرا استخراج کند، اما میان وحشت، درام و تأمل اخلاقی پیوندی استوار برقرار نمیسازد.
« همین عناصر باعث میشوند فیلم، دستکم در بخشهایی، به تماشایی سرگرمکننده برای یک شب معمولی تبدیل شود. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، مخاطب ممکن است ایدهی اصلی را جذابتر از نتیجهای بیابد که فیلم از آن میگیرد. تجربهی تماشای امروز تماشای «Flatliners» بیش از هر چیز تجربهی برخورد با فیلمی است که مواد اولیهی پرجاذبهای در اختیار دارد، اما همهی آنها را به یک اندازه به کار نمیگیرد. برای کسی که به روایتهای مرتبط با بیمارستان، آزمایشهای ممنوع و تجربههای مرزی علاقه دارد، فیلم لحظاتی سرگرمکننده و چند بازی خوب عرضه میکند.
بااینحال، اگر انتظار وحشتی تازه، تعلیقی پیوسته یا کاوشی عمیق در معنای مرگ و آگاهی وجود داشته باشد، اثر احتمالاً پاسخگوی آن نخواهد بود. نظرات متفاوت دربارهی فیلم نیز همین دوگانگی را بازتاب میدهند: جذابیت ایده و حضور بازیگران از یک سو، و تکرار، کشآمدن روایت و قابلحدسبودن شوکها از سوی دیگر.
«Flatliners» نه کاملاً بیتماشاست و نه آنقدر جسور که از امکانهایش اثری ماندگار بسازد. ارزش اصلی آن در طرح پرسشی است که فیلم خود، به اندازهی کافی پیاش نمیگیرد. جمعبندی «Flatliners» با ایدهای کنجکاویبرانگیز آغاز میشود: گروهی از دانشجویان پزشکی میخواهند با توقف موقت قلب، به مرز ناشناختهی مرگ نزدیک شوند.
بازی الیوت پیج و دیهگو لونا، فضاسازی بیمارستانی و چند لحظهی سرگرمکننده به فیلم امتیاز میدهند، اما روایت آشنا، شخصیتپردازی محدود و تکرار جامپاسکرهای قابلپیشبینی مانع شکلگیری تجربهای نیرومند میشوند. اثر بارها به آستانهی کاوشی عمیقتر دربارهی مرگ، آگاهی و احساس گناه میرسد، اما پیش از ورود جدی به آن عقب مینشیند.
« ازاینرو، مخاطب ممکن است ایدهی اصلی را جذابتر از نتیجهای بیابد که فیلم از آن میگیرد. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی است با هستهای جذاب و اجرایی نابرابر؛ تماشایی برای یک شب، اما نه چندان ماندگار پس از پایان تماشا.
« حاصل، فیلمی است با هستهای جذاب و اجرایی نابرابر؛ تماشایی برای یک شب، اما نه چندان ماندگار پس از پایان تماشا. »



ثبت دیدگاه