نقد و بررسی
نقد مرگبازان (Flatliners) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مرگ بهمثابه تجربه و وسوسه «Flatliners» ساختهٔ Joel Schumacher، از آن فیلمهایی است که جذابیتش پیش از هر چیز در پرسش مرکزیاش نهفته است: اگر بتوان لحظهای از مرز مرگ عبور کرد و بازگشت، چه چیزی با خود به زندگی میآوریم؟ پنج دانشجوی پزشکی در پی پاسخدادن به این پرسش، دست به آزمایشی میزنند که هم علمی به نظر میرسد و هم از آغاز رنگی از غرور و سرکشی دارد.
آنها میخواهند ناشناخته را به موضوع مشاهده و تجربه بدل کنند؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که مواجهه با مرگ صرفاً کنجکاوی دربارهٔ جهانی دیگر نیست، بلکه روبهروشدن با بخشهایی از خویشتن است که ترجیح دادهایم به فراموشی بسپاریم. این ایده ظرفیت یک تریلر پرتعلیق را دارد، اما در لایهٔ زیرین، به داستانی دربارهٔ مسئولیت اخلاقی، خاطره و امکان رستگاری تبدیل میشود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از همان ابتدا میان دو میل متعارض حرکت میکند: میل به شناختن راز مرگ، و میل به مهار آن. دانشجویان خود را پزشکانی آیندهدار میدانند و به توانایی علمیشان اعتماد دارند، اما تجربهای که آغاز میکنند از قلمرو آزمایشهای معمول فراتر میرود. همین فاصله میان اعتمادبهنفس آنان و ناشناختگی موضوع، موتور اصلی تنش است.
علم، غرور و مرزهای اخلاق آزمایش دانشجویان را میتوان صورت افراطیِ پرسشی آشنا در پزشکی دانست: آیا توانایی انجام کاری، بهمعنای حق انجامدادن آن نیز هست؟ شخصیتها با تکیه بر دانش و مهارت خود میکوشند مرگ را به رخدادی قابلاندازهگیری و کنترلپذیر بدل کنند. اما فیلم زیرِ ظاهر علمی ماجرا، غروری انسانی را آشکار میکند؛ میلی برای دیدن چیزی که از دسترس آدمی بیرون مانده و بازگشت با دانشی که دیگران ندارند.
« فیلم از همان ابتدا میان دو میل متعارض حرکت میکند: میل به شناختن راز مرگ، و میل به مهار آن. »
شخصیتها و اجرا
این وجه اخلاقی هنگامی پررنگتر میشود که تجربههای هر شخصیت، از کنجکاوی نظری به مسئلهای شخصی بدل میشود. گذشته دیگر خاطرهای بیاثر نیست؛ چیزی است که در اکنون حضور پیدا میکند و بر رفتار و روابط شخصیتها سایه میاندازد. فیلم در این نقطه پرسشی مهم طرح میکند: آیا رنجی که از گذشته بازمیگردد، مجازاتی است، هشدار، یا فرصتی برای پذیرفتن مسئولیت؟
پاسخ فیلم به این پرسشها همیشه به اندازهٔ خودِ پرسشها پیچیده نیست، اما طرح آنها به روایت وزن میبخشد. گوتیکِ مدرن؛ معماریِ اضطراب مهمترین دستاورد فیلم، خلق فضایی است که در آن وحشت بیشتر از دل محیط و حالوهوا برمیخیزد تا از نمایش مستقیم خطر. ساختمانهای عظیم، راهروهای تاریک، سایهها و نورپردازی تند، جهان فیلم را به قلمرویی میان بیمارستان و خانهٔ جنزده تبدیل میکنند.
« این وجه اخلاقی هنگامی پررنگتر میشود که تجربههای هر شخصیت، از کنجکاوی نظری به مسئلهای شخصی بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فضا با موضوع داستان تناسب دارد: مکانی که باید نماد عقل، دانش و مراقبت باشد، به صحنهٔ مواجهه با ترسهای نامرئی بدل میشود. سبک بصری Joel Schumacher گاه آشکارا نمایشی است؛ فیلم به واقعگرایی خنثی علاقهای ندارد و از تصویرهای پرکنتراست، قاببندیهای ناآرام و فضاسازی اغراقشده برای ساختن لحنی گوتیک بهره میگیرد.
این انتخاب، برای همهٔ صحنهها یکسان موفق نیست، اما هویت بصری مشخصی به اثر میدهد. «Flatliners» در بهترین لحظههایش نه فقط داستانی دربارهٔ تجربهٔ مرگ، بلکه رؤیایی تیره و پرتبوتاب است که در آن ساختمانها، نور و باد نیز گویی در اضطراب شخصیتها شریکاند. گروه بازیگران و تنش میان شخصیتها ترکیب بازیگران جوان و پرانرژی، به فیلم نیرویی میدهد که از طرح داستان فراتر میرود.
« این انتخاب، برای همهٔ صحنهها یکسان موفق نیست، اما هویت بصری مشخصی به اثر میدهد. »
قوتها و کاستیها
Kiefer Sutherland در نقش Nelson Wright، جسارت و خودباوری شخصیت را با نوعی بیقراری همراه میکند؛ او بهخوبی نشان میدهد که جاهطلبی Nelson چگونه میتواند دیگران را به میدان تجربهای خطرناک بکشاند. Kevin Bacon در نقش David Labraccio وجهی متعادلتر و انسانیتر به گروه میبخشد، در حالی که Julia Roberts به Rachel Manus حساسیتی میدهد که در میان فضای سرد و پرتنش فیلم اهمیت پیدا میکند.
William Baldwin و Oliver Platt نیز به جمعی که ممکن بود صرفاً مجموعهای از نقشهای مکمل باشد، تفاوت و رنگ میبخشند. هرکدام از دانشجویان با انگیزهها و واک
ثبت دیدگاه