نقد و بررسی
نقد فلش فوروارد (FlashForward) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پیشگفتار: آیندهای که به اکنون هجوم میآورد «FlashForward» با پرسشی ساده اما هولناک آغاز میشود: اگر ناگهان تصویری از زندگی خود در آینده ببینید، آیا میتوانید همچنان مانند گذشته زندگی کنید؟ در جهان سریال، همهگیری جهانیِ بیهوشی تنها دو دقیقه و هفده ثانیه طول میکشد، اما پیامدهای آن از همان لحظهٔ بیداری آغاز میشوند.
هر فرد، در آن فاصله، تصویری از زندگی خود در شش ماه بعد دیده است؛ تصویری که برای بعضی امیدبخش، برای برخی نگرانکننده و برای عدهای غایب است. همین تفاوت، طرحی معمایی را به آزمایشی دربارهٔ اختیار، ترس و مسئولیت بدل میکند. سریال در شروع بهخوبی درمییابد که قدرت ایدهاش نه فقط در رازِ علت حادثه، بلکه در واکنشهای انسانی به دانستنِ آینده نهفته است.
اگر کسی بداند در زمانی مشخص کجا خواهد بود، با چه کسی زندگی خواهد کرد یا چه خطری در انتظارش است، آیا برای رسیدن به آن تصویر تلاش میکند، از آن میگریزد یا ناخواسته مسیرش را هموار میسازد؟ «FlashForward» در بهترین لحظههای خود تماشاگر را وادار میکند این پرسش را جدی بگیرد. معمایی گیرا و پرظرفیت نقطهٔ قوت اصلی سریال، بیتردید طرح مرکزی آن است.
خاموشی همزمان جهان، تصاویر کوتاه و شخصی از آینده و شمارش معکوس تا رسیدن به آن موعد، سازوکاری داستانی فراهم میآورند که هم تعلیق میسازد و هم امکان پرداخت موضوعی دارد. حادثه برای شخصیتها یک تجربهٔ یکسان نیست؛ هرکس قطعهای متفاوت از آینده را با خود حمل میکند و همین تفاوت، مجموعهای از امیدها، سوءظنها و اضطرابها را پدید میآورد.
« همین تفاوت، طرحی معمایی را به آزمایشی دربارهٔ اختیار، ترس و مسئولیت بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سریال از همان ابتدا چند مسیر را به هم پیوند میزند: مأموران برای کشف علت فاجعه سرنخ جمع میکنند، خانوادهها با رؤیاهای ناآرامکننده دستوپنجه نرم میکنند و کسانی که تصویری از آینده ندیدهاند، با معنای این غیبت روبهرو میشوند. این ترکیب، در قسمتهای آغازین نیرویی چشمگیر دارد. هر سرنخ میتواند معنای تجربهای شخصی را تغییر دهد و هر تصویر، پرسش تازهای دربارهٔ رابطهٔ زمان و انتخاب پیش بکشد.
تعلیق و کشش روایی فضای سریال میان درام خانوادگی، معمای علمیتخیلی و تریلر جنایی حرکت میکند. این آمیزه، دستکم در آغاز، به روایت ضرباهنگی پرکشش میدهد: از یک سو پیامدهای عاطفی رؤیاها دنبال میشوند و از سوی دیگر، تحقیق دربارهٔ رخداد جهانی پیش میرود. تعلیق نیز فقط بر ناشناختهبودن علت حادثه تکیه ندارد؛ دانستنِ بخشی از آینده، بهخودیخود نوعی نگرانی میآفریند.
تماشاگر ممکن است تصویری را ببیند که شخصیت هنوز معنای آن را نمیداند و همین فاصله، تنشی مؤثر میسازد. بااینحال، استمرار این کشش به پرداخت دقیق سرنخها نیاز دارد. هرگاه داستان بیشتر از آنکه از پیامدهای انسانی ایده بهره بگیرد، بر افزودن راز و گره تازه تکیه میکند، معما کمکم به سازوکاری برای بهتعویقانداختن پاسخها بدل میشود.
در چنین لحظههایی، تعلیق همچنان حاضر است، اما نیروی آغازین خود را از دست میدهد؛ زیرا پرسشهای تازه لزوماً ژرفتر از پرسشهای پیشین نیستند. شخصیتها و فاصلهٔ عاطفی یکی از محدودیتهای مهم «FlashForward» در شخصیتپردازی آن آشکار میشود. مجموعه با شمار زیادی شخصیت و موقعیت روبهرو است و برای پیشبرد همزمان چند خط داستانی، زمان و توجه فراوانی میطلبد.
« این ترکیب، در قسمتهای آغازین نیرویی چشمگیر دارد. »
شخصیتها و اجرا
اما گستردگی روایت همیشه به عمق عاطفی نمیانجامد. برخی شخصیتها بیشتر حامل یک معما، یک سرنخ یا یک وضعیت دراماتیکاند تا انسانهایی که جهان درونیشان بهتدریج برای مخاطب روشن شود. این مسئله بهویژه در مقایسه با ظرفیت ایده محسوس است. دانستنِ آینده میتواند عشق را به آزمونی دشوار، گناه را به بار سنگینتری و امید را به نیرویی شکننده بدل کند؛ اما سریال گاهی این امکانها را با شتاب از کنار میگذراند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه نگران سرنوشت آدمها باشد، درگیر حلکردن معمای اصلی بماند. حضور بازیگران توانمند به صحنهها اعتبار میبخشد، ولی نمیتواند در همهجا جای خالیِ پرداخت عمیقتر را پر کند. تقدیر، اختیار و خودتحققبخشی مفهوم مرکزی سریال، یعنی دیدنِ آینده، در ظاهر بحثی علمیتخیلی است؛ اما در لایهٔ زیرین به مسئلهای فلسفی میرسد: آیا آیندهای که دیده شده، ناگزیر رخ خواهد داد؟
یا آگاهی از آن میتواند مسیر را تغییر دهد؟ هر تصویر همزمان وعده و تهدید است. فرد ممکن است با انگیزهٔ رسیدن به آیندهای مطلوب تصمیم بگیرد، اما همان تصمیمها او را در مسیری قرار دهند که تصویر را محقق کند. در مقابل، تلاش برای فرار از آیندهای ناخوشایند نیز میتواند به شکلی paradoxical ــ یا بهتعبیری، وارونه و پیشبینیناپذیر ــ آن را نزدیکتر کند.
«FlashForward» به این پرسشها علاقهمند است، اما همیشه فرصت نمیکند آنها را با همان ظرافتی بپروراند که طرح اولیه وعده میدهد. گاهی کشمکش میان اختیار و تقدیر در تصمیمهای ملموس شخصیتها جان میگیرد؛ گاهی نیز زیر لایههای توطئه و تعقیب، به پسزمینه میرود. بااینهمه، این مضمون همچنان به سریال هویتی فراتر از یک معمای حادثهمحور میدهد و دلیل مهمی است که ایدهٔ آن پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند.
« اما گستردگی روایت همیشه به عمق عاطفی نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ساختار، ریتم و افت تدریجی ساختار بلندِ فصل، سریال را با چالشی جدی روبهرو میکند: چگونه میتوان یک ایدهٔ مرکزیِ بسیار فشرده را در مجموعهای طولانی از قسمتها زنده نگه داشت؟ پاسخ سریال همواره یکدست نیست. آغاز، موجی از پرسشها و موقعیتهای تازه پدید میآورد و تماشاگر را به دنبالکردن ادامه ترغیب میکند؛ اما بهتدریج بعضی خطهای داستانی کش میآیند و برخی پیچیدگیها بیش از آنکه به غنای روایت کمک کنند، مسیر آن را متراکم میسازند.
از همینجا، جذابیت اولیه تا اندازهای جای خود را به پیشبینیپذیری میدهد. این افت به معنای از میان رفتن کامل تعلیق نیست؛ بلکه بیشتر نشان میدهد سریال در تبدیل ایدهٔ نیرومند خود به روایتی منسجم و پیوسته موفقیت یکسانی ندارد. وقتی طرح بیش از اندازه به غافلگیری وابسته میشود، تماشاگر ممکن است پیش از آنکه با شخصیتها پیوندی محکم برقرار کند، شروع به حدسزدنِ سازوکار بعدی داستان کند.
پایان ناتمام و تجربهٔ ناکامل «FlashForward» تنها یک فصل دارد و سرنوشت ناتمامش بخشی جداییناپذیر از تجربهٔ تماشای آن است. پایان فصل بهگونهای ساخته شده که راه را برای گسترش چشمگیر داستان باز میگذارد، اما مجموعه پس از آن ادامه نیافت. بنابراین مخاطب با اثری روبهرو است که در کنار برخی پاسخها، پرسشهای مهمی را نیز معلق باقی میگذارد.
این وضعیت، بهویژه برای سریالی که از ابتدا بر معما و انتظار بنا شده، اثری دوگانه دارد: هم حس فرصت ازدسترفته را تقویت میکند و هم تأکید میکند که جهان داستانی ظرفیت ادامهای گستردهتر داشته است. این ناتمامی را نباید با پایانی بسته و رضایتبخش اشتباه گرفت. اگر تماشاگر انتظار جمعبندی کاملِ رازها و مسیر شخصیتها را داشته باشد، احتمالاً با حس محرومیت روبهرو خواهد شد.
« از همینجا، جذابیت اولیه تا اندازهای جای خود را به پیشبینیپذیری میدهد. »
قوتها و کاستیها
اما اگر بتواند سریال را بهعنوان طرحی بلندپروازانه و نیمهتمام ببیند، پایانش بیشتر یادآور امکانهایی است که روایت نتوانست دنبال کند. این تمایز برای تصمیمگیری دربارهٔ تماشا اهمیت دارد: جذابیت مسیر، پایان کامل را تضمین نمیکند. جمعبندی «FlashForward» بر ایدهای درخشان بنا شده است: جهانی که در آن میلیونها انسان، بیاختیار، تکهای از آیندهٔ خود را میبینند و ناچار میشوند با دانشی زندگی کنند که شاید سرنوشتشان را تغییر دهد.
شروع سریال گیراست، فضای معمایی و پرتعلیق آن کشش دارد و پرسشهایش دربارهٔ اختیار، تقدیر و تأثیر آگاهی بر انتخابهای انسانی ظرفیت تأملبرانگیزی دارند. در برابر این امتیازها، شخصیتپردازی همیشه به اندازهٔ ایده نیرو نمیگیرد، روایت در ادامه گاه قابلپیشبینی میشود و ناتمامماندن مجموعه، تجربه را ناقص میگذارد.
با وجود این کاستیها، سریال برای علاقهمندان به علمیتخیلیِ معمایی و داستانهایی که آینده را به مسئلهای اخلاقی و عاطفی تبدیل میکنند، تماشایی است؛ بهشرط آنکه انتظار پایانی کامل و پاسخگویی به همهٔ پرسشها را نداشته باشند. «FlashForward» بیش از آنکه اثری بینقص باشد، وعدهای جذاب و تحققنیافته است؛ اثری که حتی در ناتمامی خود، پرسشی زنده بر جای میگذارد: دانستنِ آینده، ما را آزادتر میکند یا اسیرتر؟
« این تمایز برای تصمیمگیری دربارهٔ تماشا اهمیت دارد: جذابیت مسیر، پایان کامل را تضمین نمیکند. »



ثبت دیدگاه