نقد و بررسی
نقد شعلهور (Flaming) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه ناکامی در جهان فیلم «شعلهور» ساختهٔ حمید نعمتالله، درامی ایرانی دربارهٔ مردی است که گمان میکند زندگی از کنار او گذشته و چیزی برای عرضهکردن ندارد. این احساس، در فیلم صرفاً اندوهی گذرا یا گلایهای از بخت نیست؛ نیرویی است که به برداشت قهرمان از خودش و دیگران شکل میدهد و بر مناسبات روزمرهاش سایه میاندازد.
فیلم از همین نقطهٔ درونی آغاز میکند: از فاصلهٔ میان آنچه آدمی از خود انتظار داشته و آنچه واقعاً به دست آورده است. خلاصهٔ رسمی نیز بر همین احساسِ «به جایی نرسیدن» و تأثیر فراگیر آن بر زندگی شخصیت محوری تأکید دارد. این انتخاب، مسیر فیلم را از درام حادثهمحور جدا میکند. مسئلهٔ اصلی نه مجموعهای از رویدادهای پرشتاب، بلکه تجربهٔ فرسایندهٔ زیستن با حسرت و مقایسه است.
قهرمان در برابر واقعیت بیرونی تنها واکنش نشان نمیدهد؛ او واقعیت را از دریچهٔ ناکامی خویش میبیند و همین زاویهٔ دید، روابط و داوریهایش را دگرگون میکند. «شعلهور» بهجای آنکه ناکامی را به یک شکست مشخص فروبکاهد، آن را حالتی ذهنی و عاطفی میسازد؛ حالتی که بهتدریج از درون شخصیت به محیط پیرامون سرایت میکند.
« خلاصهٔ رسمی نیز بر همین احساسِ «به جایی نرسیدن» و تأثیر فراگیر آن بر زندگی شخصیت محوری تأکید دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پرترهٔ مردی گرفتار در مقایسه قهرمان فیلم با تصویری که از زندگیِ مطلوب در ذهن دارد درگیر است؛ تصویری که هرچه از آن دورتر میماند، احساس بیارزشیاش شدیدتر میشود. نکتهٔ مهم این است که ناکامی در این جهان الزاماً به معنای نداشتن دستاوردهای ملموس نیست. آنچه شخصیت را میآزارد، بیش از هر چیز ناتوانی در پذیرفتن جایگاه خویش و سنجیدن خود با معیاری است که شاید اساساً دستیافتنی نباشد.
از این منظر، فیلم به یکی از تجربههای آشنای انسانی نزدیک میشود: اینکه فرد ممکن است بهجای دیدن آنچه دارد، تمام نیروی ذهنیاش را صرف شمارش چیزهایی کند که ندارد. این نگاه به قهرمان امکان میدهد پیچیده و گاه دشوارفهم باقی بماند. او را نمیتوان بهسادگی قربانی شرایط دانست، همانگونه که نمیتوان تمام رفتارهایش را تنها به ضعف اخلاقی نسبت داد.
فیلم بیشتر از آنکه حکم صادر کند، به تأثیر تلخِ انباشتهشدن نارضایتیها توجه دارد. در نتیجه، همدلی با شخصیت لزوماً به معنای تأیید او نیست؛ تماشاگر میتواند رنجش را بفهمد، اما همزمان پیامدهای رفتارش را نیز ببیند. روایت شخصیتمحور و کشمکش درونی روایت «شعلهور» بر محور شخصیت حرکت میکند و نیروی پیشبرندهٔ خود را از تشدید تنشهای درونی میگیرد.
« نکتهٔ مهم این است که ناکامی در این جهان الزاماً به معنای نداشتن دستاوردهای ملموس نیست. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه با موضوع فیلم تناسب دارد: برای نشاندادن کسی که در بند احساس شکست است، گاه مکث و بازگشت به وضعیتهای عاطفی، از حادثههای بزرگ گویاتر است. فیلم بهتدریج نشان میدهد که یک حس درونی چگونه میتواند به رفتاری پایدار بدل شود و بر برداشت فرد از محیط اثر بگذارد. ازاینرو، برخی لحظات مهم فیلم نه بهسبب غافلگیری، بلکه بهدلیل رسوب عاطفیشان در ذهن اهمیت پیدا میکنند.
با این همه، شخصیتمحوری همیشه بیهزینه نیست. وقتی روایت بر یک ذهنیت و کشمکش مرکزی تکیه میکند، خطر آن وجود دارد که بخشهایی از داستان بیش از اندازه در همان دایره بچرخند. «شعلهور» نیز در پارهای لحظات با کندی و امتداد بیش از حد روبهرو میشود. این کندی میتواند برای مخاطبی که با ریتم تأملی اثر همراه است، فرصتی برای درک فرسایش شخصیت باشد؛ اما اگر همان احساس یا موقعیت بدون تغییر کافی تکرار شود، مکث به کشآمدگی نزدیک میشود.
تعادل میان سکون دراماتیک و پیشروی روایت، از چالشهای اصلی فیلم است. بازیها و پیوندهای عاطفی بازی امین حیایی در نقش فرید، بر پایهٔ نمایش بیرونیِ نمایشی و اغراقآمیز بنا نشده است؛ نقطهٔ قوت آن در انتقال ناآرامی و پیچیدگی عاطفی شخصیتی است که بهسختی میتواند از احساس ناکامیاش فاصله بگیرد.
« ازاینرو، برخی لحظات مهم فیلم نه بهسبب غافلگیری، بلکه بهدلیل رسوب عاطفیشان در ذهن اهمیت پیدا میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین نقشی، بازیگر باید هم رنج را ملموس کند و هم از تبدیل آن به شکایت یکنواخت بپرهیزد. اجرای حیایی در بهترین لحظهها این دو سویه را کنار هم نگه میدارد: شخصیت هم آسیبپذیر به نظر میرسد و هم در برابر پیامدهای رفتار خود مسئول است. بازیهای دیگر نیز در همراهی با فضای واقعگرایانهٔ فیلم نقش دارند.
شخصیتها بیشتر از آنکه بهصورت ابزارهایی برای توضیح قهرمان به کار روند، در مناسبات روزمره و واکنشهای عاطفیشان معنا مییابند. بااینحال، پرداخت همهٔ آنها به یک اندازه عمیق نیست. بعضی از انگیزهها و نسبتهای عاطفی میتوانستند روشنتر و کاملتر شکل بگیرند تا جهان فیلم از محدودهٔ تجربهٔ شخصیت محوری فراتر برود.
این نابرابری در پرداخت، گاهی باعث میشود اطرافیان قهرمان بیشتر در جایگاه بازتابدهندهٔ بحران او قرار گیرند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل و قابلپیگیری. فضا، لحن و تصویر حالوهوای تأملی فیلم صرفاً پوششی برای داستان نیست؛ بخشی از شیوهٔ اندیشیدن آن است. فضای درام به تماشاگر اجازه میدهد سنگینیِ تجربهٔ قهرمان را حس کند، بیآنکه همهچیز با توضیح مستقیم و گفتوگوی صریح بیان شود.
« در چنین نقشی، بازیگر باید هم رنج را ملموس کند و هم از تبدیل آن به شکایت یکنواخت بپرهیزد. »
قوتها و کاستیها
سکون و مکث در اینجا میتوانند به فشار روانی بدل شوند: لحظههایی که ظاهراً اتفاق بزرگی در آنها نمیافتد، اما نشان میدهند شخصیت چگونه از درون گرفتار شده است. این رویکرد، تنش را از سطح حادثه به سطح انتظار و فرسودگی منتقل میکند. عنوان فیلم نیز با این برداشت همخوانی دارد. «شعلهور» میتواند یادآور احساسی باشد که خاموش نمیشود و در بطن شخصیت، بیوقفه میسوزد؛ احساسی که گاه به خشم، گاه به حسرت و گاه به میلِ اثبات خویش نزدیک میشود.
این خوانش به معنای تحمیل نمادی قطعی بر فیلم نیست، بلکه نشان میدهد چگونه نام اثر با مضمونِ عاطفهای پیوند میخورد که آرامآرام بر زندگی فرد چیره میشود. فیلم زمانی اثرگذارتر است که بهجای توضیحدادن این وضعیت، آن را در لحن و رفتار شخصیتها جاری میکند. پایان باز و حدود پاسخگویی پایانبندی فیلم نیز با گرایش آن به ابهام و تأمل سازگار است.
اثر ترجیح میدهد همهٔ پرسشهای عاطفی و اخلاقی خود را به پاسخی روشن و نهایی گره نزند؛ در عوض، مخاطب را با امکانِ برداشت و داوری تنها میگذارد. این انتخاب میتواند پس از تماشای فیلم به فکرکردن دربارهٔ وضعیت قهرمان و معنای ناکامی او بینجامد. درامی که از ابتدا با ذهنیت و احساس تعریف شده، الزاماً نیازی ندارد همهٔ لایههایش را در پایان به نتیجهای ساده تبدیل کند.
« این رویکرد، تنش را از سطح حادثه به سطح انتظار و فرسودگی منتقل میکند. »
جمعبندی
در عین حال، ابهام وقتی رضایتبخش است که حاصل پرداخت سنجیده باشد و تماشاگر احساس کند پرسشهای بیپاسخ، بخشی از معنای اثرند. اگر پیوند عاطفی یا انگیزهٔ شخصیتها بهاندازهٔ کافی پرورده نشده باشد، همان ابهام ممکن است بیشتر از آنکه تأملبرانگیز باشد، ناامیدکننده جلوه کند. این دو واکنش، هر دو با تجربهٔ فیلم سازگارند: پایان میتواند برای مخاطبی که به روایتهای گشوده علاقه دارد امتداد طبیعی جهان اثر باشد، و برای کسی که انتظار جمعبندی روشنتری دارد، نوعی فاصلهگذاری به نظر برسد.
جمعبندی «شعلهور» در اصل فیلمی دربارهٔ سنگینیِ احساسی است که از سنجیدن خویشتن با تصویری دستنیافتنی پدید میآید. دستاورد اصلیاش را باید در روایت شخصیتمحور، بازیهای طبیعی و فضای تأملی جستوجو کرد؛ عناصری که حس ناکامی قهرمان را از یک مفهوم کلی به تجربهای ملموس تبدیل میکنند. فیلم بهجای آنکه دربارهٔ موفقیت و شکست حکمی ساده صادر کند، نشان میدهد چگونه احساسِ بهجایینرسیدن میتواند به رابطهٔ فرد با جهان و نزدیکانش شکل دهد.
در مقابل، ریتم کند در بخشهایی از مسیر، پرداخت نابرابر برخی شخصیتها و پایانبندی گشوده ممکن است از میزان رضایت مخاطب بکاهد. این کاستیها، بااینحال، از انسجام کلیِ رویکرد فیلم جدا نیستند: اثری که بیش از پاسخهای قطعی، به مشاهدهٔ یک وضعیت روانی علاقهمند است. «شعلهور» برای تماشاگرانی که در درام به دنبال انفجارهای پیدرپی نیستند و از مکث، ابهام و کشمکش درونی استقبال میکنند، تجربهای قابلتأمل فراهم میآورد؛ تجربهای که پس از پایان نیز پرسش اصلیاش را باقی میگذارد: آیا ناکامی فقط چیزی است که بر انسان واقع میشود، یا گاهی روایتی است که انسان از خودش میسازد؟
ثبت دیدگاه