نقد و بررسی
نقد پرچمهای پدران ما (Flags of Our Fathers) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویری که از میدان نبرد بیرون میآید «پرچمهای پدران ما» ساختهٔ کلینت ایستوود، از یک عکس مشهور جنگی آغاز میکند، اما علاقهاش نه به بازسازی شکوه آن تصویر، بلکه به فاصلهٔ میان عکس و واقعیت است. در فوریهٔ ۱۹۴۵، جو روزنتال از برافراشتن پرچم آمریکا بر فراز کوه سوریباچی در ایووجیما عکسی گرفت؛ تصویری که بهسرعت از لحظهای در میدان نبرد فراتر رفت و به نمادی عمومی بدل شد.
فیلم از دل همین شهرت، پرسشی دشوار بیرون میکشد: وقتی جامعه به تصویری نیاز پیدا میکند، چه بر سر آدمهایی میآید که در آن تصویر جا گرفتهاند؟ سه زمان، یک زخم روایت میان جبههٔ ایووجیما، بازگشت سربازان به آمریکا و سالهای بعد رفتوآمد میکند. در مرکز آن سه تن از نظامیانی قرار دارند که از نبرد جان به در بردند: جان «داک» بردلی، رنه گانیون و ایرا هیز.
فیلم از یک خط داستانی ساده پیروی نمیکند؛ خاطره، تجربهٔ جنگ و نمایش عمومی سربازان درهم میآمیزند و هرکدام معنای دیگری به رخدادها میدهند. این ساختار با موضوع فیلم تناسب دارد: گذشته در ذهن بازماندگان مرتب به اکنون بازمیگردد و روایت رسمی نیز مدام میکوشد خاطره را به شکلی پذیرفتنی و سودمند درآورد.
« سه زمان، یک زخم روایت میان جبههٔ ایووجیما، بازگشت سربازان به آمریکا و سالهای بعد رفتوآمد میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما همین انتخاب یکی از دشواریهای فیلم نیز هست. جابهجاییهای زمانی و تغییر مکرر کانون توجه، گاه رشتهٔ عاطفی داستان را سست میکند. تماشاگر ممکن است برای مدتی درگیر تشخیص این شود که اکنون در کدام مقطع زمانی است یا کدام شخصیت در مرکز صحنه قرار دارد. این پیچیدگی صرفاً آرایشی نیست و از مضمون فیلم برمیآید، اما همهجا به روشنایی و انسجامی که لازم دارد نمیرسد.
گاهی فیلم میخواهد چندین خاطره و چندین واکنش را همزمان حفظ کند و در نتیجه هیچیک مجال کافی برای رسوبکردن نمییابد. جنگ بیقهرمانانه صحنههای نبرد از برجستهترین وجوه اثرند، زیرا جنگ را نه چونان صحنهای برای نمایش دلاوریهای مرتب و تماشایی، بلکه بهمثابهٔ محیطی آشفته و فرساینده تصویر میکنند.
صدا، خاک، دود و خشونت جسمانی فضایی میسازند که در آن انسان بهآسانی در میان سازوکار جنگ گم میشود. فیلم از جلوهگری پرزرقوبرق فاصله میگیرد و بر هراس و آسیبپذیری سربازان تکیه میکند؛ در نتیجه، میدان نبرد بیش از آنکه بستر قهرمانی باشد، نیرویی بیرحم است که بدنها و ذهنها را زیر فشار میگذارد.
« اما همین انتخاب یکی از دشواریهای فیلم نیز هست. »
شخصیتها و اجرا
منتقدان نیز بر خامی و نیروی صحنههای جنگ و توجه فیلم به واقعیت جسمانی نبرد تأکید کردهاند. بااینحال، اثر در میدان جنگ متوقف نمیماند؛ اهمیت اصلی نبرد در آن چیزی است که پس از آن بر بازماندگان تحمیل میشود. بازگشت به خانه الزاماً به معنای پایان جنگ نیست. آدمهایی که زخم و خاطره را با خود آوردهاند، ناگهان با نقشی عمومی روبهرو میشوند که دیگران برایشان تعریف کردهاند.
این تضاد، از مؤثرترین سرچشمههای تلخی فیلم است: از سرباز انتظار میرود هم یادگار خشونت باشد و هم چهرهای آرام و الهامبخش برای مردمی که جنگ را از دور میبینند. قهرمانسازی و مصرف چهرهها فیلم با دقت نشان میدهد چگونه یک عکس میتواند به ابزار روایتسازی بدل شود. تصویر، لحظه را ثابت نگه میدارد، اما معنای آن ثابت نمیماند: نهادها و مردم میتوانند آن را برای مقاصد گوناگون به کار گیرند و انسانهای درون عکس را به نشانههایی ساده و قابلمصرف تبدیل کنند.
سربازانی که در برابر چشم همگان به چهرههای قهرمانی بدل میشوند، ناچارند میان تجربهٔ شخصی خود و نقشی که از آنان انتظار میرود فاصلهای دشوار را تاب بیاورند. پرسش فیلم دربارهٔ قهرمانی، نه انکار شجاعت است و نه بیاعتنایی به فداکاری. برعکس، اثر میکوشد ارزش همبستگی و ازخودگذشتگی را از افسانهسازی جدا کند.
« منتقدان نیز بر خامی و نیروی صحنههای جنگ و توجه فیلم به واقعیت جسمانی نبرد تأکید کردهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این نگاه، قهرمانی ممکن است کمتر با شهرت عمومی و بیشتر با پیوند میان سربازان و مسئولیت آنان در برابر یکدیگر تعریف شود. ایستوود بهجای آنکه پاسخ را با خطابهای پرطمطراق اعلام کند، تنش میان تصویر عمومی و واقعیت شخصی را پیش چشم میگذارد؛ انتخابی که گاه تأملبرانگیز است و گاه، بهسبب تعدد مضمونها، به نتیجهای کاملاً متمرکز نمیرسد.
بازیها و چهرههای انسانی رایان فیلیپ، جسی بردفورد و آدام بیچ، در نقش بردلی، گانیون و هیز، سه واکنش متفاوت به موقعیتی مشترک را مجسم میکنند. فیلم آنها را صرفاً سه نمونه از یک تیپ سرباز نمیسازد؛ تفاوت در خلقوخو و شیوهٔ کنارآمدن با شهرت و خاطره، به هر یک کیفیت جداگانهای میدهد.
آدام بیچ، بهویژه، در بخشهایی که اندوه و بیگانگی هیز را برجسته میکنند، حضوری اثرگذار دارد. بازیها عموماً کمادعا هستند و با لحن سرد و خویشتندار اثر سازگار میمانند؛ فیلم بهندرت احساسات را با تأکید آشکار تحمیل میکند. در عین حال، گستردگی روایت فرصت پرداخت برابر به همهٔ چهرهها را محدود میکند.
« آدام بیچ، بهویژه، در بخشهایی که اندوه و بیگانگی هیز را برجسته میکنند، حضوری اثرگذار دارد. »
قوتها و کاستیها
بعضی شخصیتها بیشتر در خدمت پیشبرد مضمون یا یادآوری بخشی از تاریخاند تا آنکه در تمام ابعادشان شناخته شوند. این کمبود، بهویژه در فیلمی که میخواهد دربارهٔ بازماندگان، یادبود و بار شهرت سخن بگوید، محسوس است: گاه میتوان حضور عاطفی نیرومندی را دید، اما کمتر فرصت یافت به لایههای درونی آن نزدیک شد.
تصویر، صدا و موسیقی فیلمبرداری تام استرن، میان فضای تیره و خشن جبهه و محیط عمومی آمریکا تفاوتی بصری برقرار میکند. ایووجیما در قابها مکانی فرساینده و تهدیدآمیز است؛ در مقابل، صحنههای بازگشت سربازان گاه روشنتر و منظمتر به نظر میرسند، اما همین نظم میتواند حس مصنوعیبودن نمایش عمومی را برجسته کند.
تدوین میان این فضاها پیوند برقرار میکند، هرچند گاهی همان رفتوبرگشتهای پیاپی، به دشواری دنبالکردن روایت میافزاید. موسیقی ساختهٔ خود ایستوود با خویشتنداری و اندوه فیلم همخوان است و در لحظههای پایانی میتواند حس تأمل و سوگ را تشدید کند. بااینهمه، همین مینیمالیسم همیشه به سود اثر کار نمیکند.
« بعضی شخصیتها بیشتر در خدمت پیشبرد مضمون یا یادآوری بخشی از تاریخاند تا آنکه در تمام ابعادشان شناخته شوند. »
جمعبندی
در برخی بخشها، موسیقی بیش از آنکه به تصویر بُعد تازهای ببخشد، بر حالوهوایی یکنواخت مینشیند و ریتم را سنگینتر میکند. این ناهمواری در فیلمی که از پیش بار روایی و زمانی زیادی بر دوش دارد، بیشتر به چشم میآید. جمعبندی «پرچمهای پدران ما» فیلمی دربارهٔ جنگ است، اما نیروی ماندگارش را از پرسشهای پس از جنگ میگیرد: چه کسی حق دارد معنای یک فداکاری را تعریف کند؟
چگونه یک تصویر، انسانهای واقعی را به نماد بدل میسازد؟ و آیا بازگشت به خانه واقعاً پایان خشونت و رنج است؟ اثر در صحنههای نبرد نیرومند و در پرداخت تلخیِ شهرت و بازماندگی تأملبرانگیز است؛ در مقابل، روایت چندپاره و انبوه موضوعهایی که میخواهد دنبال کند، گاه از تمرکز آن میکاهد. با وجود این کاستیها، فیلم از ستایش آسان قهرمانان پرهیز میکند و به جای آن، آدمهایی را نشان میدهد که باید بار خاطره و انتظارات دیگران را حمل کنند.
حاصل، اثری سنگین و اندوهگین است که نهفقط تصویر مشهور یک پرچم، بلکه سکوت و آشفتگیِ پشت آن را به یاد میآورد.
« این ناهمواری در فیلمی که از پیش بار روایی و زمانی زیادی بر دوش دارد، بیشتر به چشم میآید. »



ثبت دیدگاه