نقد و بررسی
نقد پنج روز یک تابستان (Five Days One Summer) | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی در کشاکش میل و ارتفاع «Five Days One Summer» ساختهٔ Fred Zinnemann، در ظاهر داستان تعطیلاتی در کوهستان است؛ اما آلپ در آن نه پسزمینهای تزئینی، بلکه نیرویی تعیینکننده است. در سال ۱۹۳۲، پزشک اسکاتلندی داگلاس مردیت و کیت، زن جوانی که او همسرش معرفی میکند، راهی سفری برای کوهنوردی میشوند.
میان آن دو پیوندی پنهانی برقرار است و ورود یوهان، راهنمای محلی، این رابطه را از تعادل بیرون میبرد. فیلم از همین موقعیت، درامی دربارهٔ میل، وابستگی و سلطه میسازد؛ درامی که گاهی زیر بار سکون و کمگویی خود کند میشود، اما در لحظات صعود به نیرویی دیداری و ملموس دست مییابد. زینمان فیلم را بر پایهٔ داستان کوتاه «Maiden, Maiden» نوشتهٔ Kay Boyle ساخته است و این اثر آخرین فیلم او بهشمار میرود.
این پیشینه برای تماشاگر مهم است، زیرا فیلم بیش از آنکه بر حادثههای پیدرپی تکیه کند، بر حالوهوا، فاصلهٔ میان آدمها و حرکت تدریجی تنش بنا شده است. کوهستان؛ منظرهای که به کنش بدل میشود بزرگترین دستاورد فیلم، تصویر آلپ است. چشماندازهای برفی و یخچالها صرفاً قابهایی زیبا برای روایت نیستند؛ فضای سرد و عظیم کوهستان، آدمها را کوچک میکند و مناسبات پنهانشان را در برابر چیزی بیاعتنا و بزرگ قرار میدهد.
« میان آن دو پیوندی پنهانی برقرار است و ورود یوهان، راهنمای محلی، این رابطه را از تعادل بیرون میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین جهانی، رازهای شخصی ممکن است در اتاقهای بسته قابل پنهانکردن باشند، اما در مسیر صعود، بدن و تصمیم هر فرد آشکار میشود. فیلمبرداری Giuseppe Rotunno به این تضاد جان میدهد: پهنههای سپید و دوردست در برابر چهرههایی که در فضای محدود پناهگاهها و مسیرهای باریک با یکدیگر روبهرو میشوند.
تماشاگر از یک سو با شکوه طبیعت مواجه است و از سوی دیگر با شکنندگی آدمهایی که تصور میکنند میتوانند احساساتشان را مهار کنند. کوه نه داور اخلاقی است و نه استعارهای ساده؛ بیشتر نیرویی بیطرف است که پیامد تصمیمهای انسانی را عریانتر میکند. صعود و تعلیق جسمانی صحنههای کوهنوردی از نقاط قوت اصلی فیلماند.
آنها صرفاً میانپردههایی پرتحرک در دل یک درام آرام نیستند، بلکه تجربهای جسمانی به روایت میافزایند: طناب، شیب، برف و پرتگاه، خطر را از سطح گفتوگو به سطح بدن منتقل میکنند. هر حرکت اهمیت پیدا میکند و مکثی کوتاه میتواند از یک انتخاب عادی به مسئلهای مرگوزندگی بدل شود. این صحنهها به فیلم اعتباری میبخشند که فیلمنامه در همهٔ بخشها بهتنهایی به دست نمیآورد.
« صعود و تعلیق جسمانی صحنههای کوهنوردی از نقاط قوت اصلی فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
واقعنمایی مسیرها و احساس ارتفاع، تماشاگر را به دل موقعیت میبرد و تنش را بینیاز از هیاهوی موسیقایی یا تدوین شتابزده میسازد. گزارشهای تولید نیز بر فیلمبرداری در مکانهای واقعی آلپ سوئیس و حضور مشاور فنی کوهنوردی تأکید دارند؛ همین پشتوانه در حس ملموس صعودها به چشم میآید. مثلثی که توازن ندارد رابطهٔ داگلاس، کیت و یوهان هستهٔ درام را شکل میدهد، اما این مثلث از آغاز متوازن نیست.
داگلاس با اقتدار، سن بیشتر و جایگاه اجتماعیاش رابطه را تعریف میکند و کیت در فضایی حرکت میکند که انتخابهایش از پیش محدود شدهاند. ورود یوهان امکانِ نگاه دیگری را فراهم میآورد؛ او نه فقط رقیبی عاطفی، بلکه عاملی است که کیت را وامیدارد به ساختار رابطهٔ موجود بنگرد. بااینحال، فیلم در پرداخت روانشناختی شخصیتها گاهی از ابهام سازنده به کمپرداختگی نزدیک میشود.
برای نمونه، انگیزههای کیت و چگونگی شکلگیری دلبستگیاش به داگلاس به اندازهای روشن و لایهمند نیست که پیچیدگی موقعیت را کاملاً باورپذیر کند. داگلاس نیز بیشتر از آنکه در همهٔ لحظات به شخصیتی چندوجهی بدل شود، حاملِ ارادهای مسلط و خواستی لجوجانه به نظر میرسد. یوهان میتواند نیرویی برای برهمزدن این نظم باشد، اما فیلم همیشه به او عمق عاطفی کافی نمیدهد.
« مثلثی که توازن ندارد رابطهٔ داگلاس، کیت و یوهان هستهٔ درام را شکل میدهد، اما این مثلث از آغاز متوازن نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و سکوتهای عاطفی Sean Connery با حضور آشنای خود به داگلاس وقار و سنگینی میبخشد. در ظاهر، او مردی موقر و مطمئن است؛ اما همین آرامش میتواند به پوششی برای میل به کنترل بدل شود. بازی Connery در لحظاتی که شخصیت باید میان صمیمیت و مالکیت مرزی باریک را طی کند، جذاب است، هرچند گاه کاریزمای بازیگر بیش از پیچیدگی نوشتهشدهٔ شخصیت به چشم میآید.
Betsy Brantley در نقش کیت، آسیبپذیری و بیقراری را با ظرافتی آرام بیان میکند. بخش مهمی از بازی او در نگاهها و سکوتها شکل میگیرد، زیرا فیلم کمتر به گفتوگوهای توضیحی متوسل میشود. Lambert Wilson نیز برای یوهان حضوری متفاوت و متین میسازد، اما این متانت گاهی به خشکی نزدیک میشود.
حاصل، گروهی از بازیهای کنترلشده است که با لحن خویشتندار فیلم سازگاری دارد، ولی همیشه نمیتواند خلأهای شخصیتپردازی را پر کند. ریتم، موسیقی و محدودیتهای روایت «Five Days One Summer» از شتابزدگی پرهیز میکند و زمان میدهد تا فضای سفر، تکرار روزها و تغییرات کوچک میان شخصیتها احساس شود.
« بازیها و سکوتهای عاطفی Sean Connery با حضور آشنای خود به داگلاس وقار و سنگینی میبخشد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با قصهای که بر پنهانکاری و تنش تدریجی استوار است تناسب دارد؛ اما فیلم همیشه از سکون خود معنا استخراج نمیکند. در بخشهایی، روایت بیشتر درجا میزند تا اینکه لایهٔ تازهای به روابط اضافه کند. همین کماتفاقی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار درامی پرتحول دارند، خستهکننده باشد.
موسیقی Elmer Bernstein به حالوهوای آرام اثر گرما میبخشد، بیآنکه منظرهها را تحتالشعاع قرار دهد. موسیقی و تصویر در کنار هم نوعی اندوه آرام میسازند؛ احساسی که از همان ابتدا در فضای فیلم حضور دارد، حتی وقتی شخصیتها هنوز با پیامدهای انتخابهایشان روبهرو نشدهاند. لحن اخلاقی و معنای پنهان طبیعت فیلم رابطهٔ مرکزیاش را به شکلی بیپرده اما نه نمایشی عرضه میکند.
در نتیجه، تماشاگر ناگزیر است میان احساساتی که شخصیتها برای خود قائلاند و توازن قدرتی که در عمل میانشان وجود دارد فاصله بگذارد. این فاصله میتواند نقطهٔ قوت فیلم باشد: اثر بهجای آنکه احساس را بیچونوچرا تأیید کند، اجازه میدهد تناقضهای رابطه آشکار شوند. بااینحال، چون گذشته و انگیزههای شخصیتها کموبیش سربسته میمانند، این نگاه انتقادی همیشه به کاوشی عمیق بدل نمیشود.
« در بخشهایی، روایت بیشتر درجا میزند تا اینکه لایهٔ تازهای به روابط اضافه کند. »
جمعبندی
کوهستان در این میان استعارهای ساده از پاکی یا رهایی نیست. آلپ زیبایی خیرهکننده دارد، اما زیباییاش با خطر همراه است؛ همانگونه که پیوند عاطفی شخصیتها نیز در ظاهر میتواند صمیمانه باشد و در باطن با وابستگی و محدودکردن دیگری گره بخورد. فیلم در بهترین لحظاتش این دوگانگی را به تصویر میکشد، نه با خطابه، بلکه با قرار دادن انسانها در برابر فضایی که تسلط بر آن ناممکن است.
جمعبندی «Five Days One Summer» اثری است که بیشتر با چشم و حس جسمانی به یاد میماند تا با پیچیدگی روایی. مناظر آلپ، صعودهای نفسگیر، موسیقی سنجیده و بازیهای کنترلشده، فیلم را به تجربهای دیدنی و دارای حالوهوایی خاص بدل میکنند. در مقابل، ریتم کند، کماتفاقی برخی بخشها و پرداخت نهچندان ژرف شخصیتها مانع میشوند که درام عاطفی آن به تمامی اثرگذار شود.
تماشای فیلم برای علاقهمندان به سینمای کوهستان و درامهای آرام، فرصتی برای دیدن تقابل زیبایی طبیعت با شکنندگی رابطههای انسانی است. حتی اگر روایت گاه تخت بماند، صعودها و فضای باشکوه کوهستان نیرویی دارند که توجه را دوباره به پرده بازمیگردانند؛ گویی فیلم در ارتفاعات، بیش از گفتوگوهایش، زبان واقعی خود را پیدا میکند.
« کوهستان در این میان استعارهای ساده از پاکی یا رهایی نیست. »
ثبت دیدگاه