نقد و بررسی
نقد پنج بچه و شنی 2004 (Five Children and It) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالِ کودکی در آستانهٔ غروب «Five Children and It» ساختهٔ جان استیفنسون، فانتزی خانوادگیای است که بر ایدهای ساده اما پربار بنا میشود: پنج کودک با موجودی افسانهای روبهرو میشوند که روزی یک آرزو برآورده میکند، اما خواستههای شتابزدهشان معمولاً پیامدهایی پیشبینیناپذیر دارد.
فیلم از همان آغاز، خیال را نه راهی برای گریز بیدردسر از واقعیت، بلکه نیرویی میداند که میتواند روزمرگی را دگرگون کند و در عین حال دردسر بیافریند. همین دوگانگی، موتور اصلی ماجراهاست؛ آرزوها هم وعدهٔ آزادیاند و هم آزمونی برای فهمیدن اینکه آدمی واقعاً چه میخواهد. بستر تاریخی داستان، یعنی روزگار جنگ جهانی اول، به قصه زمینهای از جدایی و اضطراب میدهد، اما فیلم بیشتر بر تجربهٔ کودکانهٔ کشف و بازی متمرکز است تا بر تلخیهای جنگ.
این انتخاب، اثر را به ماجراجویی خانوادگی نزدیک میکند و از تبدیل شدنش به روایتی سنگین جلوگیری میکند. بااینحال، فاصلهٔ میان جهان تاریخی و لحن شوخوشنگ فانتزی گاهی محسوس است؛ گویی فیلم میخواهد هم حالوهوای قصهای قدیمی را حفظ کند و هم با شوخیها و اتفاقات پرتحرک، مخاطب امروز را سرگرم سازد.
موجودی که هم افسون میکند و هم میآزارد پسامید، یا همان «آن»، مهمترین تمهید خیالپردازانهٔ فیلم است. او موجودی زیبا و دلفریب به معنای متعارف نیست: ظاهر نامأنوس و رفتار بدخلقانهاش او را از پریهای مهربان و آراستهٔ قصههای رایج دور میکند. همین ناهمواری در طراحی و شخصیتپردازی، بخشی از جذابیت اوست.
« این انتخاب، اثر را به ماجراجویی خانوادگی نزدیک میکند و از تبدیل شدنش به روایتی سنگین جلوگیری میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پسامید نه راهنمای خردمند کودکان است و نه خدمتکاری که بیچونوچرا فرمان ببرد؛ او موجودی مستقل و کمیاب است که خواستهها را برآورده میکند، اما مسئولیت پیامدشان را به صاحبان آرزو واگذار میکند. ایدهٔ محدود بودن آرزو به زمانی پیش از غروب، به ماجراها ضرباهنگی طبیعی میدهد و هر روز را به فرصتی گذرا بدل میسازد.
مهمتر از خود جادو، شکاف میان نیت و نتیجه است: کودکان ممکن است خواستهای ساده و بازیگوشانه داشته باشند، اما تحقق لفظی یا نامنتظر آن، وضعیتی تازه میسازد. فیلم از این الگو برای خلق کمدی و ماجراجویی بهره میبرد و در بهترین لحظههایش یادآور میشود که خیالپردازی زمانی جالبتر است که با محدودیت و عاقبت همراه شود.
کودکان و بازیِ خواستن پنج خواهر و برادر، از نظر خلقوخو و واکنش به جادو یکسان نیستند. تفاوت میان آنها زمینهٔ شوخی و برخوردهای کوچک را فراهم میکند و اجازه میدهد آرزوها از زاویههای متفاوتی دیده شوند. در این میان، رابرتِ فردی هایمور حضوری برجسته دارد. بازی او انرژی و سرزندگی مناسبی به نقش میبخشد؛ رابرت میتواند هم کنجکاو و دلنشین باشد و هم با رفتارهایش دیگران را به دردسر بیندازد.
فیلم از این تناقض برای ساختن کودکی باورپذیر استفاده میکند، هرچند گاهی شخصیت او بیش از اندازه بر نقش محرکِ گرفتاریها تکیه دارد. دشواری اصلی، کمبود فرصت برای پرداخت برابر همهٔ بچههاست. وقتی چند شخصیت کودک در مرکز داستان قرار میگیرند، هرکدام به لحظهای برای شکل دادن به رابطه، ترس یا خواستهٔ خود نیاز دارند.
« کودکان و بازیِ خواستن پنج خواهر و برادر، از نظر خلقوخو و واکنش به جادو یکسان نیستند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاه میان این صداها میچرخد، بیآنکه به همه عمق یکسان بدهد. در نتیجه، برخی خواهر و برادرها بیشتر در مقام همراهان ماجرا باقی میمانند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل. با وجود این، جمع خانوادگی برای مخاطب جوان آشنا و ملموس است: اختلاف، رقابت، همدلی و ائتلافهای موقت، همگی در کنار شگفتی جادویی حضور دارند.
بازیگری و طنزِ ناهموار ادی ایزارد با صدای خود به پسامید حالوهوایی بازیگوش و طعنهآمیز میدهد. شوخیهای او از آن جنس نیست که موجود را به شخصیتی کاملاً مهربان تبدیل کند؛ بلکه تلخی و بدخلقیاش را به بخشی از طنز نقش بدل میسازد. این انتخاب به پسامید شخصیت میدهد و مانع میشود که او صرفاً وسیلهای برای پیش بردن ماجرا باشد.
هرگاه فیلم به این تقابل میان غرور موجود افسانهای و سماجت کودکان تکیه میکند، ریتم کمدیاش جان میگیرد. فردی هایمور نیز بهعنوان یکی از نقاط اتکای فیلم، بازیای سرزنده و بیتکلف ارائه میدهد. بازیگران بزرگسال، از جمله زویی وانامیکر و کنت برانا، به فضای قصه وزن و جلوهای اندکی نامتعارف میبخشند؛ بااینحال، همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه در بافت داستان جا نمیافتند.
گاهی حضور برخی از آنها بیشتر برای افزودن یک مانع یا شوخی است تا گسترش جهان فیلم. این پراکندگی، بهویژه وقتی داستان میان چند موقعیت جابهجا میشود، از انسجام کلی میکاهد. تصویر، طراحی و جهان فیلم فیلم در برخورد میان فضای واقعی و عنصر جادوییاش، حالوهوایی قصهوار میجوید. خانه و محیط پیرامون، حس مکانی دور از زندگی روزانه ایجاد میکنند؛ جایی که یک گذرگاه یا گوشهٔ ناشناخته میتواند به دریچهای برای ماجراجویی بدل شود.
« فیلم گاه میان این صداها میچرخد، بیآنکه به همه عمق یکسان بدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی پسامید نیز عامدانه از معیارهای زیبایی متعارف فاصله میگیرد و به او صورتی نامأنوس میدهد. این انتخاب با ماهیت افسانهایاش همخوان است، هرچند جلوهٔ تصویری او همیشه به اندازهٔ تصور اولیهٔ فیلم اثرگذار نیست. ناهماهنگی در طراحی بعضی شخصیتها و جزئیات ظاهری، گاهی به چشم میآید. نمونههایی مانند مدل موی یکی از بچهها میتوانند حواس مخاطبی را که به فضای تاریخی حساس است پرت کنند؛ زیرا فیلم انتظار دارد همزمان جهانش را جدی بگیریم و از شوخیهایش لذت ببریم.
مشکل آنجا پدیدار میشود که جزئیات بصری، بهجای تقویت این جهان، یادآور ساختهشدن آن باشند. بااینهمه، فضای عجیب و اندکی نامتوازن فیلم نیز بخشی از هویت آن است؛ فیلم بیش از آنکه یک فانتزی صیقلی باشد، قصهای رنگارنگ و گاه ناموزون است. ریتم و اقتباس ساختار تکرارشوندهٔ آرزوها ظرفیت سرگرمکنندهای دارد، اما برای حفظ تازگی به تنوع و شتاب نیازمند است.
فیلم در بعضی بخشها به اندازهٔ کافی از موقعیتها بهره نمیگیرد و مکثهایش طولانیتر از کشش صحنهها احساس میشود. وقتی پیامد یک آرزو روشن شده، ادامهٔ موقعیت گاه انرژی لازم را ندارد؛ در نتیجه، ریتم در بخشهایی کند میشود و مخاطب بزرگسال ممکن است از تکرار الگو خسته شود. برای کودکان، همین توالیِ آرزو و دردسر میتواند همچنان جذاب باشد، اما فیلم همیشه میان سرگرمیِ لحظهای و پیشروی داستان تعادل برقرار نمیکند.
اقتباس از کتاب ای. نسبیت نیز ناگزیر با تغییرهایی همراه است. فیلم در انتقال ایدهٔ اصلی، یعنی پیوند آرزو با پیامد، به روح قصه وفادار میماند؛ اما مسیر روایی و برخی انتخابهای داستانی میتواند برای خوانندگانی که به نسخهٔ ادبی دلبستهاند غریب باشد. این تفاوت را بهتر است نه صرفاً بهعنوان خطا، بلکه بهعنوان تصمیمی برای ساختن فیلمی مستقل دید؛ تصمیمی که همیشه موفق نیست.
« طراحی پسامید نیز عامدانه از معیارهای زیبایی متعارف فاصله میگیرد و به او صورتی نامأنوس میدهد. »
قوتها و کاستیها
گاه تغییرها به ماجرا وجهی سینمایی میدهند، و گاه فاصله گرفتن از سرچشمه باعث میشود بخشی از ظرافت یا انسجام قصه کمرنگ شود. جمعبندی «Five Children and It» فیلمی است که جذابیتش بیش از آنکه در کمال فنی یا روایی باشد، در فردیت عجیبوغریب و خاطرهانگیز آن نهفته است. پسامید با صدای شوخ ادی ایزارد، بازی پرجنبوجوش فردی هایمور، و خیالپردازی دربارهٔ آرزوهایی که همیشه آنطور که انتظار میرود تحقق نمییابند، به اثر لحظههایی سرزنده میبخشند.
در مقابل، ریتم نابرابر، پرداخت محدود برخی شخصیتها و فاصلهٔ آشکار از کتاب، مانع میشود فیلم به فانتزیای یکدست و فراموشنشدنی بدل شود. بااینحال، همین ناپختگی گاه به بخشی از افسون آن تبدیل میشود. فیلم ممکن است برای تماشاگر بزرگسال اثری ناهموار و کند به نظر برسد، اما برای کسی که در کودکی با آن روبهرو شده، جهانی از موجودات غریب، آرزوهای ناممکن و دردسرهای خندهآور را زنده کند.
ارزش ماندگار آن شاید در همین تفاوت تجربهها باشد: فانتزیای که نه همه را مجذوب میکند و نه بهسادگی از یاد میرود، زیرا گوشهای از تخیل کودکی را با خود حمل میکند.
« بااینحال، همین ناپختگی گاه به بخشی از افسون آن تبدیل میشود. »
ثبت دیدگاه