نقد و بررسی
نقد Fitzcarraldo | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی که از اندازهٔ جهان بزرگتر است «فیتزکارالدو» فیلمی است دربارهٔ مردی که رؤیایش از تواناییهایش بزرگتر است؛ و از همان فاصلهٔ میان آرزو و امکان، هم نیروی درام پدید میآید و هم طنز تلخ اثر. برای فیتزکارالدو، اپرا سرگرمی یا نشانهٔ منزلت اجتماعی نیست؛ بهانهای است برای آنکه شهری دورافتاده در آمازون را به جهانی دیگر پیوند بزند.
او میخواهد تالار اپرا بسازد، اما راه رسیدن به این خواسته از دل تجارت کائوچو، رودخانههای خطرناک و جنگلی میگذرد که با منطق و ارادهٔ او سازگار نیست. این تناقض، هستهٔ جذاب فیلم است: رؤیایی لطیف و هنری در کنار طرحی خشن و مادی قرار میگیرد. اپرا با ظرافت صدا و صحنه شناخته میشود، اما مسیر دستیابی به آن با گل، طناب، عرق و خطر آمیخته است.
فیلم نه این دو سویه را بهآسانی آشتی میدهد و نه اجازه میدهد تماشاگر صرفاً از جسارت قهرمان به وجد بیاید. هرچه خیال او بزرگتر میشود، پرسش از بهای آن نیز جدیتر جلوه میکند. قهرمانی که سماجتش هم جاذبه است و هم مسئله کلاوس کینسکی در نقش فیتزکارالدو حضوری پرتنش و ناآرام دارد. چهره، حرکات و نگاه او همیشه نشانی از فورانی قریبالوقوع دارند؛ بااینحال شخصیت به دیوانگی نمایشی فروکاسته نمیشود.
در زیر آن رفتارهای افراطی، نوعی ایمان کودکانه به امکان تحقق رؤیا نهفته است. فیتزکارالدو بهجای آنکه آرزویش را با واقعیت سازگار کند، از واقعیت میخواهد خود را با آرزوی او وفق دهد. همین سرسختی به روایت انرژی میبخشد. شخصیت اصلی شکست و مانع را نه دلیلی برای عقبنشینی، بلکه دعوتی برای اصرار بیشتر میبیند.
« این تناقض، هستهٔ جذاب فیلم است: رؤیایی لطیف و هنری در کنار طرحی خشن و مادی قرار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فیلم این خصلت را بیچونوچرا ستایش نمیکند. سماجت او گاه الهامبخش است و گاه به خودشیفتگی نزدیک میشود؛ زیرا در مرکز تصمیمهایش رؤیای شخصی او قرار دارد و دیگران ناگزیر میشوند در مدار آن حرکت کنند. فیلم با حفظ این دوگانگی، تصویری پیچیدهتر از قهرمانِ صرفاً ستودنی میسازد. جنگل؛ منظرهای زیبا و نیرویی بیاعتنا جنگل آمازون در «فیتزکارالدو» پسزمینهای برای ماجراجویی نیست؛ نیرویی مستقل است که حضورش را بر همهچیز تحمیل میکند.
رودخانهها، باران، گلولای و انبوه گیاهان، فضای داستان را از کنترل شخصیتها بیرون میبرند. طبیعت در اینجا دشمنی با قصد و نیت انسانی نیست؛ بیاعتناییاش از هر دشمنی سهمگینتر است. آدمها نقشه میکشند، اما جهان پیرامون به نقشههای آنان پاسخی نمیدهد. این کیفیت، حس واقعگرایی و خطر را نیرومند میکند.
بسیاری از لحظهها بهجای تکیه بر تدوین تند یا هیجانسازی معمول، با مکث و مشاهده پیش میروند. تماشاگر زمان لازم را دارد تا سنگینی محیط را احساس کند و ببیند که پیشروی در چنین جغرافیایی چه اندازه دشوار است. طبیعت در عین تماشاییبودن، هرگز به منظرهای تزئینی بدل نمیشود؛ زیبایی آن با تهدید و زحمت همراه است.
تصویر، حرکت و نیروی واقعیت ورنر هرتسوگ بیش از آنکه ماجرا را با پیچشهای پرشمار پیش ببرد، بر تصویرهایی تکیه میکند که در ذهن باقی میمانند. قابهای جنگل و رودخانه، کشتی سنگین و آدمهایی که در برابر مقیاس عظیم محیط کوچک به نظر میرسند، به فیلم کیفیتی حماسی میدهند. در مرکز این جهان، حرکت کشتی قرار دارد: جسمی ساختهشده برای آب که ناگهان باید با نیروی انسان از مسیر طبیعی خود جدا شود.
« اما فیلم این خصلت را بیچونوچرا ستایش نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
اهمیت این تصویر فقط در شگفتیِ خودِ عمل نیست. کشتی به پیکرهای مادی از رؤیای فیتزکارالدو بدل میشود؛ رؤیایی که باید از راهی ناممکن عبور کند تا شاید به مقصود نزدیک شود. تأکید فیلم بر وزن، اصطکاک و کندی، باعث میشود کوشش جسمانی از استعاره فراتر برود و ملموس شود. بااینحال همین تأکید گاه به بهای ریتم تمام میشود.
فیلم در بعضی لحظهها بیش از اندازه بر دشواری حرکت مکث میکند و از تنش تصویریِ نیرومندش، تکراری فرساینده میسازد. ریتمی که برای بعضیها طولانی است یکی از موانع اصلی برای همراهشدن با فیلم، دیر رسیدن آن به ماجرایی است که بسیاری از تماشاگران از پیش انتظارش را دارند. زمینهچینیِ رؤیا و نقشهٔ قهرمان زمان قابلتوجهی میگیرد و آغاز حرکت بزرگ دیرتر از آنچه ممکن است انتظار رود از راه میرسد.
این انتخاب از نظر ساختاری قابلفهم است: فیلم میخواهد پیش از نمایش دشواری، انگیزه و فضای لازم را بنا کند. اما نتیجه برای برخی مخاطبان کندی محسوس دارد. پس از آغاز بخش محوری نیز مسئلهٔ ریتم کاملاً برطرف نمیشود. کشیدهشدن کشتی از مسیر دشوار، ایدهای نیرومند و از نظر بصری کممانند است، اما طولانیبودن آن میتواند اثرگذاری را کاهش دهد.
تکرار تلاش و مکثهای ممتد، از یک سو فشار جسمی و فرسایش را منتقل میکند؛ از سوی دیگر، ممکن است حس پیشرفت داستان را متوقف سازد. این کندی را نمیتوان صرفاً نقصی بیرونی دانست: بخشی از زبان فیلم است. بااینحال، زبان انتخابشده همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. اپرا، استعمار و بهای رؤیای شخصی لایهٔ دشوارتر فیلم در رابطهٔ فیتزکارالدو با مردم بومی و سرزمینی قرار دارد که آرزویش در آن پی گرفته میشود.
« اهمیت این تصویر فقط در شگفتیِ خودِ عمل نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رؤیای اپرا ممکن است باشکوه و انسانی به نظر برسد، اما راه تحقق آن از بهرهگیری از کار و توان دیگران میگذرد. فیلم این تنش را پنهان نمیکند و حضور بومیان را به نیرویی بیچهره و بیاهمیت بدل نمیسازد؛ نگاههای آنان و فاصلهشان با جهان شخصیت اصلی، گاه بهمراتب گویاتر از گفتوگوهاست.
بااینهمه، همین بازنمایی پرسشبرانگیز است. آیا فیلم واقعاً تجربه و ارادهٔ آنان را به مرکز توجه میآورد، یا آنان را عمدتاً در نسبت با رؤیای مردی اروپایی نشان میدهد؟ برای تماشاگر امروز، این پرسش بهسادگی کنار نمیرود. زیبایی و جسارت هنری اثر، مسئلهٔ قدرت را حل نمیکند؛ حتی ممکن است آن را برجستهتر سازد.
آنچه در نگاه نخست ماجرایی شگفتانگیز دربارهٔ نیروی اراده به نظر میرسد، از زاویهای دیگر داستانی دربارهٔ این است که چه کسی حق دارد رؤیایش را به دیگران تحمیل کند و هزینهٔ بلندپروازی او را چه کسانی میپردازند. تجربهای نابرابر، اما فراموشنشدنی «فیتزکارالدو» فیلمی نیست که همهٔ اجزایش به یک اندازه روان یا متعادل باشند.
روایت گاهی دیر به حرکت میافتد و بخش مرکزی آن بیش از حد طول میکشد. در مقابل، ایدهٔ اصلی چنان نامعمول و تصویرهایش چنان پرقدرتاند که اثر را به تجربهای متمایز بدل میکنند. این فیلم بیش از آنکه با گرهگشاییهای پیدرپی سرگرم کند، بر سماجت، مقیاس و مادهٔ خامِ جهان تکیه دارد: بر مردی که به رؤیایش چنگ میزند و بر محیطی که به او یادآوری میکند اراده بهتنهایی همهچیز را ممکن نمیکند.
« رؤیای اپرا ممکن است باشکوه و انسانی به نظر برسد، اما راه تحقق آن از بهرهگیری از کار و توان دیگران میگذرد. »
قوتها و کاستیها
قدرت فیلم در همین ناتمامی و اصطکاک آن است. تماشاگر میتواند هم مجذوب جسارت فیتزکارالدو شود و هم از پیامدهای اخلاقی تصمیمهایش فاصله بگیرد. میتواند از عظمت تصویرها حیرت کند و در همان حال، کندی روایت را تاب نیاورد. این واکنشهای متضاد نشانهٔ اثری است که خود را به یک داوری ساده محدود نمیکند.
جمعبندی «فیتزکارالدو» حماسهای نامتعارف دربارهٔ رؤیایی هنری در دل جهانی خشن و بیاعتناست. بازی پرشور کینسکی، فضای آمازون و تصویر مرکزیِ کشتی، فیلم را به اثری ماندگار و دشوار برای فراموشکردن بدل میکنند. در برابر این قوتها، ریتم کند، تکرار طولانی کوشش محوری و جایگاه مسئلهدار مردم بومی در پیشبرد رؤیای قهرمان ایستادهاند.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه آرامشبخش یا بیابهام باشد، ذهن را درگیر میکند: هم ستایشی از بلندپروازی است و هم پرسشی تلخ دربارهٔ بهایی که دیگران برای آن میپردازند.
« قدرت فیلم در همین ناتمامی و اصطکاک آن است. »



ثبت دیدگاه