نقد و بررسی
نقد Fist Fight | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیت یک کمدی موقعیت «Fist Fight» بر پایهٔ طرحی روشن و فوری بنا شده است: در آخرین روز مدرسه، اندی کمبل، معلمی محتاط و نگران آیندهٔ شغلیاش، ناخواسته در اخراج همکارش ران استریکلند نقش پیدا میکند؛ استریکلند نیز او را به مبارزهای پس از پایان کلاسها فرامیخواند. فیلم از همین موقعیت، موتور روایی خود را میسازد و روزی پرهرجومرج را به شمارش معکوسی کمیک بدل میکند: اندی میکوشد از رویارویی بگریزد، درحالیکه خبر مبارزه میان کارکنان و دانشآموزان میپیچد و فشار روانی او لحظهبهلحظه بیشتر میشود.
این ایده بهخودیخود جذاب است، چون برخورد دو شخصیت با منشهای متضاد را در محیطی محصور و پرآشوب ممکن میکند. مدرسه در آستانهٔ تعطیلات تابستانی، با شیطنتهای دانشآموزان و آشفتگی اداری، بستری مناسب برای کمدی اغراقآمیز فراهم میآورد. مشکل از جایی آغاز میشود که فیلم بهجای گسترش موقعیت با جزئیات تازه، بارها به همان اضطراب و تهدید بازمیگردد.
هستهٔ قصه ظرفیت یک کمدی تند و فشرده را دارد، اما روایت گاه برای رسیدن به پایان روز، بیش از اندازه مکث میکند. کمدی میان اغراق و فرسودگی طنز فیلم بر اغراق، آشوب و فشار جمعی استوار است. تقریباً هر رخدادی میتواند از کنترل خارج شود و هر شخصیت فرعی در لحظهای نامنتظر به عامل بینظمی بدل شود.
این شیوه گاهی نتیجه میدهد: تضاد میان ظاهر عادی مدرسه و آشفتگی روز آخر، یا واکنشهای نامتناسب شخصیتها به یک موقعیت کوچک، لحظاتی سرزنده میآفریند. فیلم همچنین از کمدی بدنی و شوخیهای کلامی بهره میگیرد و میکوشد ضرباهنگ خود را با پشتسرهمچیدن موقعیتهای کمیک حفظ کند. بااینحال، فراوانی شوخیها لزوماً به خندهٔ پیوسته نمیانجامد.
« این ایده بهخودیخود جذاب است، چون برخورد دو شخصیت با منشهای متضاد را در محیطی محصور و پرآشوب ممکن میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخی لطیفهها بیش از آنکه از شخصیت یا موقعیت بجوشند، بهصورت ضربههایی جداگانه عرضه میشوند؛ بعضی دیگر نیز بر لحن کودکانه یا شوکآفرینی تکیه دارند. در نتیجه، فاصلهای میان انرژی فیلم و اثرگذاری واقعی شوخیها پدید میآید. گاهی صحنهای با شتاب به سمت خنده هجوم میبرد، اما چون زمینهچینی کافی ندارد، بهجای آنکه غافلگیر کند، تصنعی به نظر میرسد.
فیلم در لحظات موفقش از آشفتگی جمعی نیرو میگیرد؛ در لحظات ضعیفتر، صرفاً بلندی صدا و افراط را با خنده اشتباه میگیرد. دو بازیگر، دو قطب کمدی بخش مهمی از جذابیت فیلم به تقابل چارلی دی و آیس کیوب وابسته است. دی در نقش اندی، شخصیت مضطرب و پرتحرکی میسازد که واکنشهایش اغلب از پیشبینی پیامدها و ترس از بدترشدن اوضاع سرچشمه میگیرد.
او برای نمایش هراس، از مکث، لکنت، تغییر ناگهانی لحن و حرکات بیقرار استفاده میکند. این شگردها در بعضی صحنهها بهخوبی با موقعیت هماهنگ میشوند و هراس شخصیت را به منبع کمدی بدل میکنند؛ اما تکرار بیش از حدشان، انرژی او را به رفتاری یکنواخت نزدیک میکند. وقتی هر بحران با همان فوران عصبی پاسخ داده میشود، غافلگیری کاهش مییابد.
آیس کیوب در مقام استریکلند، در سوی دیگر طیف قرار دارد: کمحرفتر، صلبتر و متکی به حضور فیزیکی. همین تفاوت، بستر مناسبی برای تضاد کمیک میان دو بازیگر فراهم میآورد. استریکلند با خشونت و خونسردی تهدیدآمیزش، در برابر اضطراب شتابزدهٔ اندی قرار میگیرد و ترکیب این دو گاه از خود دیالوگها خندهدارتر است.
« در نتیجه، فاصلهای میان انرژی فیلم و اثرگذاری واقعی شوخیها پدید میآید. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میکوشد او را به چهرهای تقریباً شکستناپذیر و هراسانگیز تبدیل کند؛ این اغراق در بخشهایی به شوخی کمک میکند، اما گاه شخصیت را از انسانبودن دور میسازد و او را به ابزاری برای ترساندن دیگران تقلیل میدهد. شخصیتهای فرعی و پراکندگی توجه گروه بازیگران مکمل به فیلم رنگ و حرکت میدهد.
شخصیتهای فرعی هرکدام با تیپ و لحن خاصی وارد میدان میشوند و گاه بار کمدی صحنههایی را بر دوش میکشند که دو شخصیت اصلی بهتنهایی از پس آن برنمیآیند. حضور چهرههایی چون تریسی مورگان، جیلیان بل، دین نوریس و کومیل نانجیانی، فضای مدرسه را از دوگانهٔ اندی و استریکلند فراتر میبرد و امکان شوخی با سلسلهمراتب اداری و رفتارهای نامتعارف کارکنان را فراهم میکند.
گاهی یک واکنش کوتاه یا حضور گذرای یکی از این شخصیتها از شوخی مفصلتری که فیلم برایش زمینه چیده، اثرگذارتر است. اما همین تنوع، گاهی به پراکندگی میانجامد. هر شخصیت فرعی برای خود لحظهای نمایشی میطلبد و فیلم هم معمولاً حاضر است از مسیر اصلی فاصله بگیرد تا آن لحظه را فراهم کند. نتیجه، مجموعهای از خردهموقعیتهای ناهموزن است که همه به یک اندازه در پیشبرد داستان یا شناخت شخصیتها نقش ندارند.
بعضی شوخیهای فرعی صرفاً برای ایجاد هیجان لحظهای طراحی شدهاند و پس از پایان صحنه، اثر چندانی بر روایت نمیگذارند. اگر فیلم در انتخاب و پرداخت این لحظات گزیدهکارتر بود، ریتم کلی منسجمتر میشد. مدرسه بهمثابه میدان آشوب مدرسه در «Fist Fight» بیش از آنکه فضایی واقعگرا باشد، صحنهای برای تشدید هرجومرج است.
« شخصیتهای فرعی و پراکندگی توجه گروه بازیگران مکمل به فیلم رنگ و حرکت میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روز آخر تحصیلی، نگرانی دربارهٔ کاهش بودجه و بینظمی دانشآموزان، همگی بهسرعت در خدمت کمدی قرار میگیرند. فیلم از این محیط برای ساختن نوعی هجو ملایم دربارهٔ ادارهٔ مدرسه، مناسبات قدرت و فرسودگی شغلی معلمان استفاده میکند؛ بااینحال، این رگهٔ انتقادی چندان پرورده نمیشود و معمولاً زیر انبوه شوخیها و حوادث پرسروصدا میماند.
در مرکز این فضا، اندی قرار دارد که میخواهد آدمی مسئول و آرام به نظر برسد، اما در عمل از یک بحران به بحران بعدی رانده میشود. این وضعیت میتوانست تصویری بامزه و همدلانه از فشارهای روزمرهٔ معلمی بسازد. فیلم گاهی به چنین تصویری نزدیک میشود، بهویژه هنگامی که تضاد میان مسئولیتهای حرفهای و نگرانیهای شخصی اندی برجسته میشود.
بااینحال، پیوند میان این لایهٔ انسانی و کمدی خشن فیلم همواره طبیعی نیست. گاهی داستان ناگهان از دغدغههای شغلی و خانوادگی به اغراق بیمهار میجهد، بیآنکه برای این تغییر لحن پل کافی بسازد. ریتم و ساختار روایی ساختار فیلم بر انتظار برای رویارویی پایانی تکیه دارد. هرچه روز پیش میرود، اندی بیشتر درگیر شایعات، فشار همکاران و تلاشهای ناموفق برای فرار میشود.
این چارچوب بهطور طبیعی امکان افزایش تعلیق کمیک را فراهم میکند، اما فیلم همیشه نمیداند چگونه از آن بهره بگیرد. برخی بخشها حس تکرار دارند: تهدید بازمیگردد، اندی دستپاچه میشود، شخصیتی تازه وارد میشود و موقعیت دوباره به سوی آشوب میرود. این چرخه ممکن است برای مدتی سرگرمکننده باشد، اما در ادامه کشدار میشود.
« روز آخر تحصیلی، نگرانی دربارهٔ کاهش بودجه و بینظمی دانشآموزان، همگی بهسرعت در خدمت کمدی قرار میگیرند. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، روایت با افزودن خردهداستانها میکوشد فیلم را از یک شوخی واحد فراتر ببرد، ولی این شاخهها همیشه به یک کلیت محکم متصل نمیشوند. شماری از آنها بهجای آنکه شخصیتها را عمیقتر کنند یا فشار اصلی داستان را افزایش دهند، صرفاً زمان میخرند. به همین دلیل، فیلم در بخشهایی از چالاکی لازم محروم میشود؛ مسئلهای که با اجرای پرشتاب چارلی دی نیز جبران نمیشود.
تندی بازی یک بازیگر نمیتواند بهتنهایی کندی ساختار را پنهان کند. لحن، خشونت و مرز همدلی یکی از انتخابهای تعیینکنندهٔ فیلم، آمیختن فضای مدرسه با تهدید به خشونت است. این خشونت قرار است بخشی از شوخی باشد و شخصیتها نیز اغلب با جدیت نامتناسب یا بیاعتنایی عجیب به آن واکنش نشان میدهند.
چنین تضادی میتواند در کمدی سیاه کارآمد باشد، اما «Fist Fight» همیشه در تنظیم فاصلهٔ میان خنده و ناراحتی موفق نیست. گاهی تهدیدها چنان جدی جلوه میکنند که شوخی از حالت رهاییبخش بیرون میآید؛ گاهی نیز فیلم انتظار دارد مخاطب بدون پرسش از کنار رفتاری بگذرد که پیامدهایش در جهان داستان چندان سبک نیست.
همین مسئله بر ساخت شخصیتها نیز اثر میگذارد. روایت بارها میکوشد رفتارهای تهاجمی را به آزمونی برای شجاعت یا احترام تبدیل کند، اما این چارچوب را به اندازهٔ کافی نمیکاود تا تناقضهایش معنایی روشن پیدا کنند. در نتیجه، فیلم میان هجو این منطق و همراهی با آن در نوسان است. این نوسان لزوماً مانع سرگرمی نیست، اما سبب میشود لایهٔ طنز اجتماعیاش کمعمق بماند و همدلی با شخصیتها بهویژه در بخشهایی دشوار شود.
« شماری از آنها بهجای آنکه شخصیتها را عمیقتر کنند یا فشار اصلی داستان را افزایش دهند، صرفاً زمان میخرند. »
جمعبندی
جمعبندی «Fist Fight» کمدیای است که ایدهٔ مرکزیاش بهسرعت مخاطب را جذب میکند و تقابل چارلی دی و آیس کیوب نیز نیرویی واقعی به آن میبخشد. فیلم در لحظات موفق، از برخورد دو شخصیت ناهمسان، آشوب روز آخر مدرسه و حضور پرانرژی بازیگران مکمل خنده میسازد. چند شوخی ریز و موقعیتهای نامنتظر هم نشان میدهند که این جهان ظرفیت سرگرمکنندگی دارد.
بااینحال، فیلم به همان اندازه که از انرژی و اغراق سود میبرد، از زیادهروی و تکرار آسیب میبیند. ریتم در بخشهایی افت میکند، شوخیهای سطحی و کودکانه جای پرداخت دقیق را میگیرند و بازی پرشتاب دی همیشه به خنده نمیانجامد. «Fist Fight» بیش از آنکه کمدیای منسجم و بهیادماندنی باشد، تجربهای ناهموار است: برای تماشاگرانی که با کمدی پرسروصدا و بیپروایش همراه شوند، لحظاتی خوشایند دارد؛ اما ایدهٔ اولیهاش را چنان میکشاند که بخشی از نیروی آن در مسیر از دست میرود.
« فیلم در لحظات موفق، از برخورد دو شخصیت ناهمسان، آشوب روز آخر مدرسه و حضور پرانرژی بازیگران مکمل خنده میسازد. »
ثبت دیدگاه