نقد و بررسی
نقد Fish Die in Soil | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و طرح بنیادین «ماهیها در خاک میمیرند» ساختهٔ فرزان دلجو، ملودرامی عاشقانه است که از برخورد دو جهان اجتماعی متفاوت نیرو میگیرد: رضای برخاسته از فقر و نسرین، دختری از خانوادهای مرفه. پدر نسرین با این پیوند مخالفت میکند و ازدواج او با پسرعموی ثروتمندش را میخواهد؛ همزمان، رازی دربارهٔ بیماری رضا در دل خانوادهٔ او پنهان مانده است.
فیلم این وضعیت را بهانهای برای پیوند دادن عشق، نابرابری و اندوه میکند، بیآنکه لازم باشد رازهای داستان را آشکار سازد. عشق در سایهٔ نابرابری رابطهٔ رضا و نسرین فقط حکایت دلدادگی دو جوان نیست؛ تفاوت طبقاتی میان آنها از همان ابتدا بر امکان انتخاب آزادانه سایه میاندازد. رضا در اتاقی اجارهای با پدرش زندگی میکند، درحالیکه نسرین به خانوادهای تعلق دارد که میتواند برای آیندهٔ او تصمیم بگیرد.
بنابراین عشق در این فیلم با پرسشی اجتماعی همراه است: آیا احساس شخصی در برابر قدرت اقتصادی و اقتدار خانواده مجال تحقق دارد؟ این تضاد، ساده و آشناست، اما کارکرد دراماتیک خود را دارد. عشق، شخصیتها را به خواستههایی میرساند که نظم خانوادگی و طبقاتی نمیخواهد بپذیرد. بااینحال، فیلم بیش از آنکه این نابرابری را به تحلیلی پیچیده بدل کند، از آن بهعنوان سرچشمهٔ فشار و ناکامی بهره میبرد.
« این تضاد، ساده و آشناست، اما کارکرد دراماتیک خود را دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، کشمکش عاطفی روشن و قابلدریافت است، اما ظرفیت اجتماعی آن گاه در محدودهٔ الگوی شناختهشدهٔ «عشق در برابر خانواده» باقی میماند. ملودرام و راز پنهان راز بیماری رضا، لایهای دیگر به داستان میافزاید و بار عاطفی آن را سنگینتر میکند. پنهانکاری پدر، رابطهٔ پدر و پسر را از سطحی روزمره فراتر میبرد: او باید میان گفتن حقیقت و محافظت از فرزندش یکی را برگزیند، و همین سکوت میتواند هم از سر مهر باشد و هم سرچشمهٔ رنج.
چنین وضعیتی با منطق ملودرام سازگار است؛ احساسات بزرگ از دل موقعیتهایی شکل میگیرند که شخصیتها در آنها راه آسان یا بیهزینهای پیش رو ندارند. فیلم از کنار هم گذاشتن عشق ناکام، مخالفت خانوادگی و بیماری، اندوهی چندوجهی میسازد. خطر این شیوه آن است که رنجها بهجای آنکه جداگانه بسط یابند، بر هم انباشته شوند و تماشاگر را بیش از اندازه به واکنش عاطفی سوق دهند.
بااینهمه، این تراکم دراماتیک به روایت نیرویی فوری میدهد و کمک میکند امید و نومیدی همزمان در فضای اثر حضور داشته باشند. ریتم، زمان و تکرار یکی از دشواریهای اصلی فیلم، ریتم کند و اتکای آن به نماهای طولانی است. مکث و سکون میتوانند در سینما فرصتی برای مشاهدهٔ حالات چهره، فضای پیرامون و سنگینی موقعیت فراهم کنند؛ اما هنگامی که این مکثها به تحول تازهای در شخصیت یا رابطه منجر نشوند، احتمال دارد به یکنواختی بینجامند.
« ملودرام و راز پنهان راز بیماری رضا، لایهای دیگر به داستان میافزاید و بار عاطفی آن را سنگینتر میکند. »
شخصیتها و اجرا
در اینجا، تکرار کارهای روزمره گاه بیش از آنکه لایهای تازه به تجربهٔ رضا بیفزاید، حرکت روایت را متوقف میکند. این کندی را میتوان از منظری دیگر نیز دید: زندگی شخصیتها، بهویژه در شرایط محدود اقتصادی و خانوادگی، با تکرار و انتظار تعریف میشود. بااینحال، قصد احتمالی فیلم برای ساختن حس فرسایش، همیشه به تجربهای سینماییِ پربار تبدیل نمیشود.
اگر تماشاگر در انتظار تغییرات سریع یا گرهگشاییهای پیدرپی باشد، فاصلهٔ میان رخدادها ممکن است طولانی به نظر برسد؛ اگر با ریتمی تأملی همراه شود، همین فاصلهها میتوانند حس گرفتاری شخصیتها در موقعیتی دشوار را برجسته کنند. سکوت و روایت غیرمستقیم دیالوگهای اندک و روایت غیرمستقیم، به فیلم حالوهوایی کمگو میدهند.
این انتخاب میتواند به سود اثر باشد، زیرا همهچیز را به توضیح کلامی واگذار نمیکند و از تماشاگر میخواهد در مکثها و رفتارها نشانه بجوید. درام، دستکم در بخشی از لحظاتش، از آنچه شخصیتها نمیگویند نیرو میگیرد؛ سکوت پدر دربارهٔ بیماری رضا نیز از همین منظر اهمیت پیدا میکند. اما کمگویی هنگامی مؤثر است که تصویر و کنش بتوانند جای خالی توضیح را پر کنند.
« در اینجا، تکرار کارهای روزمره گاه بیش از آنکه لایهای تازه به تجربهٔ رضا بیفزاید، حرکت روایت را متوقف میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر تماشاگر برای شناخت انگیزهها یا دریافت معنای موقعیتها نشانهٔ کافی نداشته باشد، سکوت به ابهام سازنده بدل نمیشود و صرفاً فاصلهای میان مخاطب و شخصیتها ایجاد میکند. این خطر در فیلمی که همزمان چند محور دراماتیک را پیش میبرد، جدیتر است: عشق، فشار خانوادگی و بیماری هر یک به زمینهچینی نیاز دارند، و روایت کمگو همیشه فرصت نمییابد به همهٔ آنها عمق یکسان بدهد.
بازیگران و چهرههای انسانی در مرکز فیلم، رضا و نسرین قرار دارند؛ دو شخصیت که رابطهشان باید بار اصلی کشمکش را بر دوش بکشد. فرزان دلجو نقش رضا را بازی میکند و آیلین ویگن در نقش نسرین ظاهر میشود. جمشید مشایخی نیز در جمع بازیگران حضور دارد. اهمیت این ترکیب در آن است که ملودرام، بیش از هر چیز به باورپذیری رنج و پیوند عاطفی وابسته است.
اگر تماشاگر نتواند دلبستگی شخصیتها را حس کند، موانع داستانی به مجموعهای از تمهیدات بیرونی تقلیل مییابند. کمگویی اثر، بازیها را نیز به قلمرو نگاه و رفتار میکشاند. این شیوه میتواند به احساسات وقار و خویشتنداری ببخشد، اما در عین حال از شخصیتپردازی صریح میکاهد. نسرین، بهخصوص، در معرض آن است که بیش از آنکه صاحب ارادهای مستقل باشد، در جایگاه موضوع انتخاب و مخالفت دیگران قرار گیرد.
« فرزان دلجو نقش رضا را بازی میکند و آیلین ویگن در نقش نسرین ظاهر میشود. »
قوتها و کاستیها
این محدودیت با فضای خانوادگی داستان پیوند دارد، ولی ظرفیت فیلم برای نشان دادن جهان درونی او را نیز کاهش میدهد. عنوان و تصویر شاعرانهٔ مرگ عنوان فیلم، تصویری نامتعارف و شاعرانه پیش میکشد: ماهیانی که در خاک میمیرند. این تصویر از همان ابتدا میان زندگی و محیط نامناسب، میان میل به بقا و شرایطی که آن را ناممکن میسازد، پیوند برقرار میکند.
در کنار داستان رضا و نسرین، عنوان میتواند اشارهای استعاری به عشق یا انسانی باشد که در بستری ناسازگار گرفتار آمده است؛ محیطی که مجال رشد و شکوفایی را از او میگیرد. این استعاره با ملودرام اثر همخوانی دارد، زیرا به تماشاگر وعدهٔ شادی ساده نمیدهد. بااینحال، ارزش عنوان بهتنهایی تضمین نمیکند که همهٔ لایههای تصویری فیلم به همان اندازه منسجم باشند.
نیروی استعاری آن بیشتر در برخورد با طرح داستانی آشکار میشود: شخصیتها نه فقط با موانع بیرونی، بلکه با محدودیتهایی روبهرو هستند که امکان زیستن آزادانه را از آنها میگیرد. جمعبندی «ماهیها در خاک میمیرند» ملودرامی عاشقانه است که با تکیه بر فاصلهٔ طبقاتی، مخالفت پدر نسرین و راز بیماری رضا، جهانی اندوهبار و عاطفی میسازد.
« عنوان و تصویر شاعرانهٔ مرگ عنوان فیلم، تصویری نامتعارف و شاعرانه پیش میکشد: ماهیانی که در خاک میمیرند. »
جمعبندی
امتیاز اصلی آن در ترکیب موانع شخصی و اجتماعی و در حفظ همزمان رگههایی از امید و یأس است. در برابر، ریتم کند، تکرار موقعیتهای روزمره و روایت کمگو ممکن است حرکت داستان و شناخت شخصیتها را دشوار کند. این اثر بیش از آنکه بر شتاب رویدادها تکیه داشته باشد، از انتظار، سکوت و احساس محرومیت نیرو میگیرد.
تماشاگرانی که به ملودرامهای تأملی و تلخ علاقه دارند، احتمالاً در فضای آن چیزی برای پیگیری خواهند یافت؛ اما کسانی که انتظار شخصیتپردازی آشکار و پیشروی پرتحرک دارند، ممکن است با فاصلهٔ میان لحظات دراماتیک آن کنار نیایند.
« امتیاز اصلی آن در ترکیب موانع شخصی و اجتماعی و در حفظ همزمان رگههایی از امید و یأس است. »
ثبت دیدگاه