نقد و بررسی
نقد شیفت اول (First Shift) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک شیفت، دو نگاه به پلیسبودن «First Shift» درام جنایی سال ۲۰۲۴ به نویسندگی و کارگردانی Uwe Boll است؛ فیلمی که بخش عمده روایتش را در یک شیفت دوازدهساعته در نیویورک میگذراند. در مرکز داستان، افسر باتجربهای به نام Deo Russo و همکار تازهواردش، Angela Dutton، قرار دارند: دو مأمور با سابقه، منش و برداشتهای متفاوت از کار پلیس که ناچارند در خیابانهای پرتنش شهر کنار هم کار کنند.
در مسیر این شیفت، برخورد با موقعیتهای خطرناک و رشتهای از رخدادهای جنایی، آنها را به آزمونی هم حرفهای و هم شخصی میکشاند؛ بیآنکه فیلم از همان ابتدا بتواند روشن کند این ماجرا قرار است بیش از یک گشت پرحادثه، چه معنای دراماتیکی پیدا کند. ایدهی مرکزی ظرفیت آشنایی دارد: همراهکردن مأموری خسته و بدبین با نیرویی تازهنفس که هنوز به امکان تغییر و اثرگذاری باور دارد.
تضاد این دو میتواند هم زمینهساز شوخی و اصطکاک باشد و هم راهی برای طرح پرسشهایی درباره مسئولیت، تجربه، خشونت و مناسبات قدرت. «First Shift» نیز گاه از همین تفاوت بهره میگیرد؛ اما در بسیاری از لحظات، بهجای آنکه اختلاف نگاهها را به تعارضی عمیق و پیوسته بدل کند، به حضور دو تیپ آشنا بسنده میکند.
حاصل، فیلمی است که ایدهاش از پرداختش جذابتر به نظر میرسد. نیویورک بهمثابه نیروی محرک شهر در این فیلم فقط پسزمینهای برای تعقیبوگریزها نیست؛ دستکم در سطح ایده، باید نیرویی باشد که بر رفتار و تصمیمهای دو شخصیت اثر میگذارد. خیابانها، رفتوآمدها و برخوردهای پیشبینیناپذیر، تصویری از شغلی میسازند که در آن هر لحظه ممکن است به موقعیتی بحرانی تبدیل شود.
« حاصل، فیلمی است که ایدهاش از پرداختش جذابتر به نظر میرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهواسطه مکانهای واقعی نیویورک و لحن خیابانیاش، گاهی انرژی ملموسی پیدا میکند و فضای شهری میتواند حس فشار و بیقراری را منتقل کند. فیلم در نیویورک فیلمبرداری شده و رویدادهایش نیز در همین شهر میگذرند؛ پیوندی که به محیط آن وجهی عینی میبخشد. بااینحال، استفاده از شهر همیشه به ساخت فضایی منسجم نمیانجامد.
گاهی نیویورک مانند مجموعهای از موقعیتهای متوالی جلوه میکند، نه مکانی که منطق و حالوهوای واحدی بر سراسر روایت حاکم باشد. لحظههای پرخطر میتوانند توجه را برای مدتی کوتاه جلب کنند، اما کنار هم قرارگرفتنشان لزوماً حس تشدید یا پیشروی نمیسازد. فیلم میخواهد هم روزمرگی یک گشت پلیسی را ثبت کند و هم هیجان یک تریلر جنایی را فراهم آورد؛ فاصله میان این دو قصد، در بعضی بخشها بیش از آنکه تنشزا باشد، پراکندگی میآفریند.
دو همکار، یک رابطه نیمهپرداخته مهمترین سرمایهی دراماتیک فیلم رابطهی میان Deo و Angela است. فاصله میان تجربه و تازهکاری میتواند بستری برای تغییر تدریجی هر دو باشد: مأمور کهنهکار شاید با محدودیتهای نگاه بدبینانهاش روبهرو شود و نیروی تازهوارد نیز دریابد که واقعیت شغلش با تصورات اولیهاش تفاوت دارد.
فیلم در لحظاتی که این اختلاف در رفتار و گفتوگوی روزمره نمود پیدا میکند، پویاتر میشود. رابطه نه کاملاً خصمانه است و نه از ابتدا صمیمی؛ همین نوسان، امکان ساختن نوعی پیوند را فراهم میکند. اما شخصیتپردازی کمتر از آنچه این الگو نوید میدهد، پیش میرود. انگیزهها و زخمهای درونی دو مأمور به اندازهای بسط نمییابند که دگرگونیشان کاملاً باورپذیر یا عاطفاً اثرگذار شود.
« فیلم در نیویورک فیلمبرداری شده و رویدادهایش نیز در همین شهر میگذرند؛ پیوندی که به محیط آن وجهی عینی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
بسیاری از واکنشها بیشتر به نقشهای آشنای ژانر وابستهاند تا به فردیتهایی که فیلم با حوصله ساخته باشد. به همین دلیل، شکلگیری نزدیکی میان آنها گاه بیشتر نتیجهی موقعیتهای بحرانی به نظر میرسد تا حاصل شناختی عمیق و مرحلهبهمرحله. فیلم میخواهد تماشاگر به اهمیت این رابطه باور پیدا کند، اما همیشه مواد لازم برای چنین باوری را فراهم نمیآورد.
بازیها و ظرفیت اجرا Gino Anthony Pesi در نقش Deo حضوری دارد که در بخشهایی از فیلم توجه را نگه میدارد. او میکوشد خشکی و فرسودگی مأمور باتجربه را به رفتاری قابل لمس تبدیل کند و در برابر انرژی متفاوت Angela، نوعی اصطکاک ایجاد کند. این اجرا بهویژه زمانی کارآمد است که فیلم اجازه میدهد شخصیت در واکنشهای کوچک و روزمره خود را نشان دهد، نه فقط در لحظههای تنش.
Kristen Renton نیز در نقش Angela سمتوسوی متفاوتی به زوج مرکزی میدهد و حضور او کمک میکند تقابل دو همکار صرفاً به تکرار یک الگوی تکصدایی تبدیل نشود. بااینهمه، بازیگران در محدودهای کار میکنند که متن برایشان تعیین کرده است. وقتی شخصیتها عمق کافی ندارند یا گفتوگوها نمیتوانند تفاوت دیدگاهشان را دقیقتر آشکار کنند، توان اجرایی نیز تنها تا اندازهای میتواند این خلأ را جبران کند.
فیلم گاهی نشانههایی از شیمی میان دو بازیگر اصلی نشان میدهد، اما این هماهنگی بهندرت به رابطهای پرلایه و ماندگار بدل میشود. در نتیجه، ظرفیت بازیها بیشتر به چشم میآید تا آنکه در ساخت کلی فیلم بهطور کامل شکوفا شود. روایت پراکنده و تنشی ناپایدار ساختار یکروزهی فیلم میتوانست به روایت انسجام بدهد: هر مواجهه، گامی در مسیر فرسودگی یا تغییر شخصیتها باشد و هر رخداد، فشار را اندکی بیشتر کند.
« بسیاری از واکنشها بیشتر به نقشهای آشنای ژانر وابستهاند تا به فردیتهایی که فیلم با حوصله ساخته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما «First Shift» در پیوند دادن موقعیتهایش همواره موفق نیست. چند خط داستانی وارد روایت میشوند، بیآنکه سهم روشنی در مسیر اصلی پیدا کنند؛ برخی رخدادها نیز تأثیری محدود بر تحول شخصیتها یا معنای کلی ماجرا دارند. این پراکندگی سبب میشود تماشاگر گاه بهجای دنبالکردن یک قوس داستانی روشن، با دنبالهای از اتفاقها روبهرو باشد که ارتباطشان بهاندازه کافی محکم نشده است.
این مسئله مستقیماً بر هیجان اثر میگذارد. تریلر برای ایجاد تعلیق فقط به خطرهای پیاپی نیاز ندارد؛ باید رابطهی میان خطر، تصمیم و پیامد را نیز بسازد. اگر موقعیتها از نظر روایی به یکدیگر متصل نشوند، حتی صحنههای خشن هم نمیتوانند تنشی پایدار ایجاد کنند. ریتم فیلم در نتیجه نوسان دارد: گاهی رویدادها با شتاب از راه میرسند، اما شتاب به معنای پیشرفت نیست؛ گاهی نیز مکثها فرصت کافی برای ژرفترشدن شخصیتها پیدا نمیکنند.
مشکل نه کمبود حادثه، بلکه دشواری در تبدیل حادثه به روایت است. کارگردانی و لحن ناهماهنگ Uwe Boll در این فیلم میکوشد میان درام پلیسی واقعگرا، تعلیق جنایی و الگوی آشنای دو همکار ناهمگون تعادل برقرار کند. اما لحن اثر همیشه یکدست نمیماند. فیلم در یک لحظه ممکن است بر خشونت و خطر تأکید کند و کمی بعد، بدون زمینهسازی کافی، به لحنی سبکتر یا نمایشیتر نزدیک شود.
چنین تغییرهایی میتوانند در صورتی مؤثر باشند که برآمده از نگاه روشن فیلمساز باشند؛ اینجا اما گاهی بیشتر احساس ناهماهنگی میآفرینند. کارگردانی نیز از همین مسئله آسیب میبیند: صحنهها لزوماً به آن شدت عاطفی یا ضرباهنگی نمیرسند که موقعیتهایشان طلب میکند. به همین سبب، فیلم نه در مقام درامی شخصیتمحور به عمق کافی میرسد و نه بهعنوان تریلری پرشتاب، پیوسته و مهیج عمل میکند.
« اما «First Shift» در پیوند دادن موقعیتهایش همواره موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
این فاصله میان خواست و دستاورد، بیش از آنکه یک انتخاب سبکی منسجم باشد، نتیجهی محدودیت در کنترل روایت و لحن به نظر میآید. در عین حال، انرژی بعضی صحنهها و حضور دو بازیگر اصلی مانع از آن میشود که فیلم کاملاً بیتحرک جلوه کند؛ اما این لحظههای پراکنده نمیتوانند ضعف کلی ساختار را از میان بردارند.
جمعبندی «First Shift» بر پایهی ایدهای قابلفهم و بالقوه جذاب شکل گرفته است: یک شیفت طاقتفرسا، شهری پرتنش و دو مأمور با تجربههای متفاوت که باید در کنار هم دوام بیاورند. فیلم در فضای نیویورک و در بعضی لحظات، انرژی لازم برای یک درام پلیسی را پیدا میکند؛ بازی Gino Anthony Pesi نیز از نقاط قابلتوجه آن است.
بااینحال، روایت پراکنده، شخصیتپردازی کمعمق و نوسان در ریتم و لحن، مانع میشوند که این عناصر به اثری منسجم و اثرگذار تبدیل شوند. ارزش فیلم بیش از هر چیز در تضاد میان دو همکار و امکان تحول رابطهشان نهفته است؛ امکانی که تنها بخشی از آن به فعلیت میرسد. «First Shift» برای تماشاگرانی که به درامهای پلیسی کمهزینه و روایتهای مبتنی بر یک روز پرحادثه علاقه دارند، ممکن است لحظههایی سرگرمکننده داشته باشد، اما در نهایت بیش از آنکه تصویری ماندگار از فشار کار پلیس یا پیوند دو شخصیت ارائه دهد، طرحی ناتمام از چنین فیلمی باقی میگذارد.
ثبت دیدگاه