نقد و بررسی
نقد عشق اول: زباله در نسیم@endsection (First Love: The Litter on the Breeze) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی دربارهٔ عشق و امکانهای کنارگذاشتهشده «First Love: The Litter on the Breeze» بیش از آنکه روایتی یکپارچه دربارهٔ عشق نخست باشد، فیلمی دربارهٔ دشواریِ ساختن چنین روایتی است. اریک کوت، مأمور به ساخت فیلمی دربارهٔ عشق نخست، در آغاز بهجای آنکه بیدرنگ وارد قصه شود، فرایند شکلگیری و رهاشدن ایدههایش را پیش چشم مخاطب میگذارد.
آنچه باید مقدمهای باشد بر دو داستان عاشقانه، خود به بخشی از اثر تبدیل میشود: فیلم دربارهٔ فیلمساختن حرف میزند، از تردیدهای سازندهاش پرده برمیدارد و پیوسته مرز میان روایت و توضیح روایت را جابهجا میکند. نتیجه، اثری نامتعارف و نابرابر است؛ گاه زنده و دلنشین، گاه گرفتار خودآگاهیای که بیش از آنکه راهی به جهان فیلم باز کند، برابر آن میایستد.
این انتخاب فرمی، از همان ابتدا تکلیف تماشاگر را روشن میکند: با یک ملودرام عاشقانهٔ متعارف روبهرو نیستیم. کوت نهفقط داستانهایش، بلکه خامی و تصادفهای مسیر رسیدن به آنها را نیز به نمایش میگذارد. ایدههای حذفشده همچون تکههایی از فیلمهای خیالی ظاهر میشوند و اثر حالتی کولاژوار پیدا میکند.
این بازی با ناتمامی میتواند جذاب باشد، زیرا خلاقیت را نه محصول الهامی پاکیزه، بلکه نتیجهٔ آزمون، تردید و انتخاب نشان میدهد؛ اما همین رویکرد گاه چنان بر خودنماییِ سازنده تکیه میکند که پیوند عاطفی با قصه را به حاشیه میراند. مقدمهای که میان شوخی و فرسودگی معلق میماند بخش آغازین، از جسورانهترین و در عین حال دشوارترین انتخابهای فیلم است.
« این انتخاب فرمی، از همان ابتدا تکلیف تماشاگر را روشن میکند: با یک ملودرام عاشقانهٔ متعارف روبهرو نیستیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مونولوگها، توضیحهای مستقیم و مداخلههای سازنده، انتظار مخاطب از ورود تدریجی به داستان را بههم میریزند. کوت با لحنی خودآگاه دربارهٔ شکلگیری روایت حرف میزند و گاه حتی محدودیتها و دشواریهای تولید را وارد متن فیلم میکند. این شیوه میتوانست نقدی بازیگوشانه بر اقتدار کارگردان یا توهم انسجام در سینما باشد؛ در عمل، بخشی از آن به شوخیهایی بدل میشود که بیش از اندازه بر هوشمندی خود تأکید دارند.
مشکل اصلی، نه شکستن دیوار چهارم بهخودیخود، بلکه تکرار و وزن نامتوازن آن است. وقتی توضیحهای کارگردان مدام میان تماشاگر و شخصیتها قرار میگیرند، فاصلهای ایجاد میشود که برای حفظ تأمل انتقادی مفید است، اما برای شکلگیری حس و همدلی زیانبار. فیلم گاهی به نظر میرسد پیشاپیش از مخاطب میخواهد بینظمیاش را بهعنوان شوخی بپذیرد؛ حال آنکه بینظمیِ هنری زمانی اثرگذار است که از دل آن نظمی عاطفی یا معنایی سر برآورد.
این مقدمه بهتنهایی ممکن است حوصلهسوز باشد، ولی در عین حال کلید فهم ماهیت اثر را نیز در اختیار میگذارد: فیلمی که از ساختگیبودن خود شرم ندارد و حتی آن را به موضوع بدل میکند. خوابگردی، شب و لطافتِ روایت نخست نخستین داستان کامل، فیلم را به فضایی میبرد که در آن خیال و واقعیت بهنرمی در هم میلغزند.
زنی خوابگرد شبانه در خیابانها پرسه میزند و رفتگر جوانی که دلبستهٔ او شده، میکوشد از او مراقبت کند. این موقعیت در ظاهر ساده و حتی مضحک است، اما ظرفیت شاعرانهاش از تضاد میان بیخبری زن و توجه خاموش مرد پدید میآید. عشق در اینجا نه اعترافی پرشور، بلکه مراقبتی پنهانی و اندکی مضحک است؛ احساسی که در فاصلهٔ میان بیداری و خواب شکل میگیرد و شخصیتها را به بازیهایی کودکانه و نامطمئن میکشاند.
« مونولوگها، توضیحهای مستقیم و مداخلههای سازنده، انتظار مخاطب از ورود تدریجی به داستان را بههم میریزند. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ دو شخصیت اصلی از سرزندگی بازیها جان میگیرد. تاکشی کانشیرو در نقش مردی نامتعارف، ترکیبی از شور کودکانه و دستپاچگی را عرضه میکند؛ در برابر او، وایوای لی حضوری سبک و رؤیایی دارد که با منطق معمولِ کنش و واکنش کاملاً سازگار نیست. این تفاوت، به رابطهشان شیرینی میبخشد و به فیلم اجازه میدهد عشق را نه بهصورت پیوندی عقلانی، بلکه چون برخورد دو جهان ناسازگار بنمایاند.
این بخش، هرچند از بازیهای روایی فیلم کاملاً رها نیست، بهترین تعادل را میان شوخی، زیبایی بصری و احساس پیدا میکند. داستان دوم؛ بازگشت گذشته و اضطراب اکنون در داستان دوم، مرکز ثقل از دلدادگی تازه به بازگشت عشقی قدیمی منتقل میشود. مردی متأهل که صاحب فروشگاهی شبانهروزی است، با زنی روبهرو میشود که زمانی عشق نخست او بوده و اکنون بازگشتش آرامش زندگی کنونی را مختل میکند.
این برخورد، گذشته را نه بهصورت خاطرهای ملایم، بلکه همچون نیرویی مزاحم و حتی تهدیدکننده وارد اکنون میکند. عشق نخست در این روایت، خاطرهای پاک و دستنخورده نیست؛ چیزی است که میتواند حسرت، شرم، خشم و هراس را همزمان زنده کند. از حیث لحن، این بخش به کمدی عصبی و گاه خیالپردازی تیره نزدیک میشود.
دستوپنجهنرمکردن شخصیت با نشانهها و وسواسهای ذهنیاش، گذشته را از سطح گفتوگو فراتر میبرد و به تجربهای جسمانی و هذیانی تبدیل میکند. با این همه، داستان دوم به اندازهٔ ماجرای خوابگردی از انرژی و لطافت برخوردار نیست. شخصیتها و موقعیتها ظرفیت دراماتیک دارند، اما روایت در جاهایی پراکنده میشود و شوخیها و اغراقها همیشه به کشف عاطفی تازهای نمیانجامند.
« رابطهٔ دو شخصیت اصلی از سرزندگی بازیها جان میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تفاوت دو بخش میتواند بخشی از طرح فیلم باشد؛ یکی از عشق در آستانهٔ شکلگیری میگوید و دیگری از سایهٔ عشقی که هنوز تمام نشده است. با این حال، این تفاوت به نابرابریِ گیرایی نیز میانجامد. تصویر شهر؛ رنگ، حرکت و قابهای ناآرام فیلمبرداری کریستوفر دویل از مهمترین سرچشمههای جذابیت اثر است.
دوربین به شهر همچون پسزمینهای خنثی نگاه نمیکند؛ خیابان، فروشگاه و فضای شبانه بخشی از حالت روانی شخصیتها میشوند. رنگهای پرمایه، قاببندیهای متمایل و حرکتهای دستی، به تصاویر نوعی بیقراری میبخشند که با شخصیتهای خیالزده و رابطههای ناپایدار فیلم تناسب دارد. حتی هنگامی که روایت از نفس میافتد، تصویر میتواند توجه را دوباره به خود جلب کند.
این زیبایی بصری یادآور زبان سینماییای است که در سینمای هنگکنگ دههٔ نود با رنگ، حرکت و فضاهای شهری پیوند خورده بود؛ با این حال، فیلم صرفاً نسخهای هموار از آن زبان نیست. گاهی قابها بیش از آنکه در خدمت پیشبرد داستان باشند، بر لذتِ دیدن و بازی با زاویهها تکیه میکنند. این استقلال تصویر از روایت، هم امتیاز اثر است و هم بخشی از ناهمواری آن: شهر زنده و پرتحرک به نظر میرسد، اما همهٔ این انرژی همیشه به انسجام دراماتیک تبدیل نمیشود.
بازیگران و لحن کمدی بازیها از نقاط اتکای اصلی فیلماند، بهویژه در داستان نخست که رابطهٔ دو شخصیت با ظرافتی کمادعا شکل میگیرد. کانشیرو تواناییاش را در آمیختن جذابیت و آشفتگی به کار میگیرد؛ شخصیتش میتواند هم خندهدار باشد و هم صادقانه دلنگران. لی نیز با حضوری سبک و رازآلود، به زن خوابگرد کیفیتی میبخشد که او را از یک تمهید روایی صرف فراتر میبرد.
« با این حال، این تفاوت به نابرابریِ گیرایی نیز میانجامد. »
قوتها و کاستیها
شیمی میان این دو، به فیلم امکان میدهد لحظههایی خلق کند که در آنها شوخی به لطافت بدل میشود و لطافت، بیآنکه به احساساتیگری برسد، بر دل مینشیند. در بخش دوم، نقشآفرینی کارن موک و خود کوت بافتی متفاوت میسازد؛ رابطهای آمیخته به کینه و تشویش که بیشتر از آنکه آرامآرام شکوفا شود، در موجی از واکنشهای اغراقآمیز پیش میرود.
کمدی فیلم نیز همین دوگانگی را دارد: گاهی از تفاوت میان ادعای رمانتیک و رفتار ناشیانهٔ آدمها نیرو میگیرد، اما گاه به شوخیهایی وابسته میشود که با تأکید مستقیم یا قطع مکرر روایت، اثر خود را از دست میدهند. فیلم در لحظههایی که به بازیگران و موقعیت فرصت تنفس میدهد، بامزهتر و تأثیرگذارتر است تا وقتی که معنای شوخی را برای مخاطب توضیح میدهد.
فرم ناپیوسته و مسئلهٔ انسجام «عشق نخست» در قالب دو روایت عاشقانه و مقدمهای خودبازتابنده سازمان مییابد، اما این اجزا بهطور کامل در یک کل هموار حل نمیشوند. مقدمه گاه چنان بر فرایند ساخت تأکید میکند که ورود به جهان داستان را به تأخیر میاندازد؛ سپس داستان خوابگردی با انرژی و خیالپردازی خود اوج عاطفی اثر را شکل میدهد؛ و روایت دوم، با وجود ظرفیتهایش، همان کشش را پیوسته حفظ نمیکند.
بنابراین ناپیوستگی فیلم تنها مسئلهای فنی نیست، بلکه بخشی از تجربهٔ تماشای آن است: مخاطب میان شیفتگی به لحظههای منفرد و تردید دربارهٔ پیوند کلی آنها در نوسان میماند. این نابرابری را میتوان هم ضعف دانست و هم نشانهٔ صداقت هنری. فیلم از پنهانکردن شکستها و ایدههای نیمهتمام پرهیز میکند؛ اما نمایش بیپردهٔ خامی، خودبهخود آن را به انسجام بدل نمیسازد.
« این نابرابری را میتوان هم ضعف دانست و هم نشانهٔ صداقت هنری. »
جمعبندی
پایانبندیِ بخش پایانی نیز در مقایسه با نیروی بصری و عاطفیِ بخش خوابگردی کمرمقتر جلوه میکند. در نتیجه، اثر بیشتر با لحظهها و حالوهواهایش در ذهن میماند تا با حرکتی داستانی که از ابتدا تا انتها پیوسته و متقاعدکننده باشد. جمعبندی «First Love: The Litter on the Breeze» فیلمی نامتعارف، پررنگولعاب و آگاهانه نابرابر است؛ اثری که هم میخواهد از عشق بگوید و هم سازوکارِ ساختن قصهٔ عاشقانه را دستمایهٔ شوخی و تأمل قرار دهد.
بهترین لحظههایش در روایت خوابگرد و رفتگر شکل میگیرند؛ جایی که تصویر، بازی و خیال به تعادلی دلنشین میرسند. داستان دوم نیز با نگاه تلخترش به خاطره و بازگشت گذشته، ایدههایی جذاب دارد، هرچند از نظر انرژی و انسجام به همان اندازه موفق نیست. مقدمهٔ طولانی و مداخلات مکرر کارگردان ممکن است مخاطب را از فیلم دور کند، و خودآگاهیِ اثر گاهی به تظاهر نزدیک میشود.
با این حال، همین جسارت فرمی و زیبایی بصری، فیلم را از یک مجموعهٔ معمولی از دو داستان عاشقانه متمایز میکند. این اثری نیست که همهٔ اجزایش
« پایانبندیِ بخش پایانی نیز در مقایسه با نیروی بصری و عاطفیِ بخش خوابگردی کمرمقتر جلوه میکند. »
ثبت دیدگاه