نقد و بررسی
نقد Finding Steve McQueen | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرقتی با نقشهای بزرگ و فیلمی با مقیاسی کوچک «Finding Steve McQueen» ساختهٔ مارک استیون جانسون، از ایدهای برخوردار است که بهتنهایی میتواند موتور یک فیلم جنایی پرکشش باشد: گروهی از دوستان قدیمی اهل یانگزتاون در سال ۱۹۷۲ قصد دارند به صندوقی مخفی و غیرقانونی مرتبط با ریچارد نیکسون دستبرد بزنند.
این نقشه، هم به سبب جسارتش و هم بهخاطر زمینهٔ سیاسیاش، از همان آغاز ذهن تماشاگر را درگیر میکند. بااینحال، فیلم بیش از آنکه بخواهد به یک تریلر سرقت عظیم تبدیل شود، به قصهای جمعوجور دربارهٔ آدمهایی معمولی، پیوندهای شخصی و پیامدهای انتخابهایشان علاقه نشان میدهد. این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن.
اثر نمیکوشد با انفجارها و تعقیبوگریزهای پیاپی خود را بزرگتر از اندازهاش جلوه دهد؛ فضای ساده و رویکرد کمادعایش به قصه، تماشایش را خوشایند میکند. اما طرحی با چنین ظرفیت تاریخی و دراماتیکی، انتظار روایتی منسجمتر و پرشتابتر را نیز برمیانگیزد؛ انتظاری که فیلم همیشه از پسِ برآوردنش برنمیآید.
میان دو زمان و یک راز روایت با رفتوآمد میان گذشته و زمان متأخرتر شکل میگیرد. هری باربر، سالها پس از سرقت، داستان آن را برای مالی تعریف میکند؛ در این میان، فیلم به سالهای پیشتر بازمیگردد تا چگونگی شکلگیری نقشه و مناسبات میان اعضای گروه را نشان دهد. این چارچوب میتوانست بر رازآلودگی و تعلیق بیفزاید: گذشتهای که باید قطعاتش بهتدریج کنار هم بنشینند و اکنونی که بار عاطفی آن گذشته را حمل میکند.
« این نقشه، هم به سبب جسارتش و هم بهخاطر زمینهٔ سیاسیاش، از همان آغاز ذهن تماشاگر را درگیر میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فلشبکها همیشه با ظرافتی یکسان به کار نمیروند. گاهی جابهجایی زمانی به ساختار داستان کمک میکند و اطلاعات را در لحظهای مناسب آشکار میسازد؛ گاهی هم رشتهٔ ماجرا را قطع میکند، بیآنکه پرسشی تازه یا معنایی ژرفتر به آن بیفزاید. نتیجه، روایتی است که لحظههایی جذاب دارد، اما پیوستگیاش در بخشهایی آسیب میبیند.
فیلم میخواهد هم قصهٔ سرقت را پیش ببرد و هم راز هری را در رابطهاش با مالی بگشاید؛ این دو مسیر، بهجای آنکه همیشه یکدیگر را تقویت کنند، گاه برای جلب توجه با هم رقابت میکنند. سرقت؛ وعدهای که کاملاً شکوفا نمیشود نخستین بخشهای داستان، با تصویر گروهی که برای اجرای نقشهای پیچیده گرد هم آمدهاند، کنجکاوی برمیانگیزد.
موقعیت سرقت از دل ترکیبی از طمع، اعتماد میان رفقا و خطر سیاسی بیرون میآید. فیلم بهخوبی میفهمد که جذابیت چنین ماجرایی فقط در چگونگی ورود به بانک نیست؛ بلکه در این پرسش نیز هست که آیا اعضای گروه میتوانند زیر فشار، هماهنگی و وفاداری خود را حفظ کنند یا نه. بااینحال، «Finding Steve McQueen» از تبدیل این ظرفیت به تعلیقی مداوم بازمیماند.
جزئیات نقشه و خطرهای پیش رو، بهاندازهای که میتوانند تماشاگر را درگیر کنند عرضه میشوند، اما فیلم برای مدت طولانی بر هیجان سرقت تکیه نمیکند. از میانهٔ مسیر، توجه به رابطهٔ عاشقانه پررنگتر میشود و ضرباهنگ جنایی افت میکند. این تغییر لزوماً انتخابی نادرست نیست؛ مسئله آن است که پیوند میان این دو لایه به اندازهٔ کافی محکم نیست تا هرکدام نیروی دیگری را افزایش دهد.
« اما فلشبکها همیشه با ظرافتی یکسان به کار نمیروند. »
شخصیتها و اجرا
عشق در سایهٔ نقشه رابطهٔ هری و مالی قرار است وجه انسانی قصه را برجسته کند: مردی که درگیر راز و خطری بزرگ است، در برابر زنی که رابطه با او میتواند تصویری متفاوت از زندگی پیش رویش بگذارد. این مضمون، در اصل، با داستان سرقت تناسب دارد؛ هرچه هری به مالی نزدیکتر میشود، پنهانکاریاش نیز معنای سنگینتری پیدا میکند.
عشق میتواند در چنین روایتی نه زینت داستان، بلکه آزمونی برای صداقت و مسئولیت باشد. فیلم اما در پرداخت این پیوند همیشه طبیعی عمل نمیکند. بخشهایی از رابطه بهسرعت از آشنایی به صمیمیت میرسند و گاه بیش از آنکه از رفتار شخصیتها بجوشند، به نظر میرسد برای جابهجایی لحن و فراهمکردن مکثی میان صحنههای جنایی در داستان قرار گرفتهاند.
در نتیجه، روایت عاشقانه گاهی از قصهٔ اصلی جدا میافتد. این ناهماهنگی، بهویژه هنگامی محسوس است که فیلم از شور و کنجکاوی سرقت فاصله میگیرد، اما هنوز نتوانسته است رابطه را به مرکز عاطفی قدرتمندی بدل کند. بازیگران و شخصیتهای بهیادماندنی تراویس فیمل در نقش هری، حضوری بیتکلف دارد و میتواند هم شتابزدگی جوانی را منتقل کند و هم نوعی ناآرامی پنهان را که از زندگی دوگانهٔ شخصیت برمیآید.
بازی او به نقش اغراق نمیافزاید؛ همین خویشتنداری باعث میشود هری بیش از آنکه قهرمانی افسانهای باشد، مردی گرفتار در تصمیمهای خودش به نظر برسد. رایکل تیلور نیز به مالی گرمی و استواری میبخشد، هرچند فیلمنامه همیشه فرصت کافی برای مستقلکردن شخصیت او از جایگاهش در زندگی هری فراهم نمیکند.
« عشق میتواند در چنین روایتی نه زینت داستان، بلکه آزمونی برای صداقت و مسئولیت باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فارست ویتاکر در مقام مأمور پیگیر پرونده، وزنهای آرام و سنجیده به فیلم میدهد. او بهجای آنکه تعقیبکنندهای صرفاً خشن یا کلیشهای باشد، با حضور کمهیاهوی خود حس مداومت و دقت را القا میکند. ویلیام فیکتنر نیز در نقش انزو روتلا از بازیگران مؤثری است که به گروه سرقت شخصیت و بافت میبخشد.
در کنار آنان، پیوند میان اعضای گروه و بهویژه مناسبات خانوادگی هری، بخشهایی از فیلم را از یک روایت صرفاً دربارهٔ تبهکاری دور میکند و به آن حس رفاقت و تعلق میدهد. لحن، شوخیها و موسیقی فیلم لحن سبکی دارد و از همان ابتدا نمیخواهد سرقت را با جدیتی تیره و سنگین روایت کند. شوخیها و لحظههای بازیگوشانه، با فضای رفاقتی گروه سازگارند و از این نظر به ساختن حالوهوایی راحت و سرزنده کمک میکنند.
اما تکرار برخی شوخیها، بهخصوص وقتی در لحظههایی ظاهر میشوند که قصه به تمرکز بیشتری نیاز دارد، ضرباهنگ را سست میکند. سبکبودن لحن گاهی به طراوت میانجامد و گاهی تنش را پیش از آنکه مجال شکلگیری پیدا کند، خنثی میسازد. موسیقی از عناصر دلنشین فیلم است. انتخابها و فضای صوتی به بازسازی حالوهوای دههٔ هفتاد کمک میکنند و در لحظاتی که تصویر بهتنهایی از ایجاد انرژی بازمیماند، نیرویی افزوده به صحنه میبخشند.
موسیقی نه صرفاً پسزمینه، بلکه بخشی از شناسنامهٔ احساسی اثر است: گرم، نوستالژیک و متناسب با فیلمی که میان جنایت، رفاقت و عاشقانهبودن در رفتوآمد است. واقعیت تاریخی در خدمت سرگرمی اتکای فیلم به یک ماجرای واقعی، جذابیت اولیهٔ آن را دوچندان میکند. سرقتی که به منابع مالی پنهان و فضای سیاسی پرآشوب پیوند خورده، میتواند بستری برای کاوش در مناسبات قدرت، قانون و عدالت باشد.
« فارست ویتاکر در مقام مأمور پیگیر پرونده، وزنهای آرام و سنجیده به فیلم میدهد. »
قوتها و کاستیها
اثر از این زمینه بهره میگیرد تا به قصه رنگی فراتر از یک نقشهٔ بانکی بدهد؛ بااینحال، علاقهٔ اصلیاش نه تحلیل سیاسی گسترده، بلکه سرگرمی و شخصیتهای حاضر در ماجراست. این رویکرد به خودی خود ایرادی ندارد، اما گاهی شکاف میان بزرگی واقعه و کوچکی پرداخت سینمایی آن آشکار میشود. موضوع، بذر یک تریلر سیاسی پرتنش را در خود دارد، درحالیکه فیلم بیشتر به کمدی جنایی و درام رفاقتی نزدیک میشود.
بنابراین، بهتر است اثر را نه بازسازی همهجانبهٔ یک پروندهٔ تاریخی، بلکه برداشتی سبک و شخصیتمحور از آن دید؛ برداشتی که بیش از دقت تحلیلی، به حالوهوای صمیمی و مسیر فردی هری اهمیت میدهد. جمعبندی «Finding Steve McQueen» فیلمی خوشتماشا و کمادعاست که از داستانی واقعی و ذاتاً کنجکاویبرانگیز بهره میگیرد، اما همهٔ ظرفیت آن را به کار نمیبندد.
بازیهای قانعکنندهٔ تراویس فیمل، فارست ویتاکر و ویلیام فیکتنر، همراه با موسیقی دلنشین و فضای جمعوجور، تکیهگاههای اصلی اثرند. در برابر، پیوند ناپایدار قصهٔ سرقت و رابطهٔ عاشقانه، فلشبکهایی که گاه انسجام را میکاهند و شوخیهای تکراری، مانع از آن میشوند که فیلم به تریلری پرکشش و یکپارچه بدل شود.
حاصل کار، اثری است که بیشتر بهواسطهٔ شخصیتها و حالوهوایش در ذهن میماند تا تعلیق پیوسته یا پرداختی عمیق از واقعیت تاریخی. اگر تماشاگر انتظار یک فیلم سرقت پرشتاب و پرتنش داشته باشد، افت ریتم ممکن است ناامیدکننده باشد؛ اما برای کسی که با روایتی سبکتر، آمیخته با رفاقت، موسیقی و اندکی عاشقانه کنار میآید، فیلم تجربهای دلپذیر و قابلقبول فراهم میکند.
« این رویکرد به خودی خود ایرادی ندارد، اما گاهی شکاف میان بزرگی واقعه و کوچکی پرداخت سینمایی آن آشکار میشود. »
ثبت دیدگاه