نقد و بررسی
نقد پنجاه طیف خاکستری Fifty Shades با زیرنویس فارسی (Fifty Shades of Grey) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخوردی میان کنجکاوی و اقتدار فیلم «پنجاه طیف خاکستری» با دیداری اتفاقی آغاز میشود که از همان لحظه، تفاوت بنیادین دو شخصیت اصلی را آشکار میکند. آناستازیا استیل، دانشجویی جوان و کمتجربه، برای انجام مصاحبهای دانشگاهی به دیدار کریستین گری میرود؛ مردی ثروتمند، بانفوذ و بهظاهر مسلط بر همهچیز.
این برخورد، نه صرفاً مقدمهای برای شکلگیری یک رابطه، بلکه نخستین رویارویی دو جهان است: یکی آشنا با تردیدها و محدودیتهای معمول زندگی، دیگری محصور در انضباط، کنترل و میل به تعیین قواعد. کشش میان آن دو از تفاوتهایشان نیرو میگیرد. آنا در برابر اطمینان و اقتدار کریستین هم جذب میشود و هم پس میکشد؛ کریستین نیز در برابر صراحت و بیتجربگی او رفتاری نشان میدهد که هم وعدهٔ نزدیکی میدهد و هم فاصلهای معنادار ایجاد میکند.
فیلم از این تضاد برای ساختن تعلیق عاطفی بهره میگیرد، هرچند گاهی چنان بر رازآلودگی کریستین تکیه میکند که رابطه بیشتر به معمایی دربارهٔ او بدل میشود تا گفتوگویی برابر میان دو شخصیت. آناستازیا؛ صدایی که بهسختی شنیده میشود یکی از دستاوردهای فیلم، بازی داکوتا جانسون در نقش آناستازیاست.
« کشش میان آن دو از تفاوتهایشان نیرو میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در شخصیت، نوعی شوخطبعی کمادعا و خودآگاهی لطیف مینشاند و کمک میکند آنا صرفاً به تصویری منفعل از معشوق جوان و بیتجربه فروکاسته نشود. واکنشهای کوچک، مکثها و نگاههای او گاه بیش از گفتوگوها نشان میدهند که آنا در حال سنجیدن موقعیتی است که هم برایش جذاب است و هم از آن شناخت کافی ندارد.
بااینحال، این کیفیت بازی همیشه به عمق شخصیتپردازی راه نمییابد. آنا در بسیاری از لحظهها واکنشی باورپذیر دارد، اما فیلم فرصت چندانی برای روشنکردن ریشهها و مسیر تحول او فراهم نمیکند. خواستهها و تردیدهایش در برابر خواستههای کریستین گاه به حاشیه میروند و تصمیمهای مهمش بیش از آنکه از فرایند درونیِ روشن و پیوستهای برآیند، تابع موقعیتهایی هستند که داستان پیش روی او میگذارد.
در نتیجه، آنا میتواند همزمان دوستداشتنی و کمپرداخته به نظر برسد. کریستین؛ جذابیت رازآلود و فاصلهٔ عاطفی کریستین گری شخصیتی است که فیلم بخش بزرگی از نیروی روایی خود را بر ابهام او بنا میکند. ثروت، قدرت و ظاهر آرامش، هالهای از تسلط پیرامونش میسازند؛ اما رفتار او نشان میدهد که این تسلط، در فضای خصوصی نیز به شیوهای از کنترل تبدیل شده است.
« بااینحال، این کیفیت بازی همیشه به عمق شخصیتپردازی راه نمییابد. »
شخصیتها و اجرا
این دوگانگی زمینهٔ پرسشهای مهمی دربارهٔ آسیبپذیری، اعتماد و چگونگی شکلگیری صمیمیت فراهم میکند. جیمی دورنان در اجرای این نقش، خویشتنداری و سردی کریستین را برجسته میسازد. این انتخاب در بخشهایی با شخصیت سازگار است و به او حالتی نفوذناپذیر میدهد، اما گاهی به یکنواختی عاطفی میانجامد.
تماشاگر ممکن است رفتار بیرونی او را بفهمد، بیآنکه به اندازهٔ کافی به تجربهٔ درونیاش نزدیک شود. از همین رو، رازآلودگی کریستین همیشه به پیچیدگی روانشناختی بدل نمیشود؛ گاه فقط فاصلهای میان شخصیت و مخاطب باقی میگذارد. قدرت، رضایت و مرزهای رابطه هستهٔ بحثبرانگیز فیلم، رابطهای است که در آن میل، قدرت و مرزبندی درهم تنیدهاند.
تفاوت تجربه و موقعیت اجتماعی آنا و کریستین از ابتدا اهمیت دارد: یکی در حال شناختن خواستههای خود است و دیگری میکوشد شکل رابطه را مطابق قواعد ازپیشساختهٔ خویش سامان دهد. فیلم از این تضاد برای ایجاد تنش استفاده میکند و مفهوم رضایت را وارد داستان میسازد؛ اما طرحکردن یک مسئله با کاوشکردن در آن تفاوت دارد.
« این دوگانگی زمینهٔ پرسشهای مهمی دربارهٔ آسیبپذیری، اعتماد و چگونگی شکلگیری صمیمیت فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر در بسیاری از لحظهها بیش از آنکه به پیامدهای عاطفی و روانی این نابرابری بپردازد، بر جذابیت موقعیتها و فضای وسوسهانگیز رابطه تکیه میکند. پرسشهایی همچون اینکه مرزهای شخصی چگونه تعریف میشوند، اختیار در شرایط نابرابر چه معنایی دارد و اعتماد چگونه شکل میگیرد، امکان بسط بیشتری دارند.
فیلم به این پرسشها اشاره میکند، اما اغلب آنها را در سطح کشش و هیجان نگه میدارد. همین محدودیت سبب میشود موضع اثر دربارهٔ مسئولیت و رضایت همیشه روشن و سنجیده نباشد. زیبایی بصری و موسیقی؛ جهانِ ساختهشده از نظر بصری، فیلم به نظم و صیقلیبودن جهان کریستین علاقهمند است. فضاهای شیک، معماری مدرن و قاببندیهای مرتب، تصویری از ثروت و کنترل میسازند؛ جهانی که در آن هر چیز ظاهراً جای معینی دارد.
این انتخاب با شخصیت کریستین تناسب دارد و به فضای فیلم هویتی مشخص میبخشد. در مقابل، زندگی آنا کمتر با همان زبان بصریِ پرزرقوبرق عرضه میشود و این تفاوت به شکلی غیرمستقیم فاصلهٔ میان دو جهان را محسوس میکند. موسیقی متن نیز در شکلدادن به حالوهوای عاشقانه و پرتنش اثر نقش مهمی دارد.
« فیلم به این پرسشها اشاره میکند، اما اغلب آنها را در سطح کشش و هیجان نگه میدارد. »
قوتها و کاستیها
ترانهها به برخی صحنهها رنگ و هویت میدهند و فضای حسی فیلم را تقویت میکنند. بااینحال، استفادهٔ پررنگ از موسیقی گاهی احساس صحنه را بیش از اندازه توضیح میدهد؛ گویی فیلم نگران است که سکوت، نگاه یا بازی بازیگران بهتنهایی برای انتقال هیجان کافی نباشد. در چنین لحظههایی، زیبایی شنیداری و تصویری بر ظرافت عاطفی غلبه میکند.
ریتم و روایت؛ میان کشش و تکرار روایت با وعدهٔ کشف تدریجی رابطه و قواعد آن پیش میرود. کنجکاوی دربارهٔ کریستین و تردیدهای آنا، مخاطب را به ادامهٔ مسیر ترغیب میکند و برخورد این دو شخصیت سرچشمهٔ اصلی جذابیت داستان باقی میماند. فیلم در ساختن لحظات انتظار و تأکید بر فاصلهٔ میان نزدیکی و عقبنشینی، مهارت نسبی دارد؛ این کشوقوس با فضای عاشقانهٔ اثر همخوان است.
اما همین سازوکار در بخشهایی تکرار میشود. کشش میان شخصیتها بارها به صحنههایی از جذبشدن، تردید و بازنگری در حدود رابطه بازمیگردد، بیآنکه هر بار لایهای تازه به شناخت ما از آنان بیفزاید. ضعف در گسترش شخصیتها باعث میشود برخی موقعیتها بیش از آنکه تحول روایی ایجاد کنند، حالوهوا را دوباره بازتولید کنند.
« ترانهها به برخی صحنهها رنگ و هویت میدهند و فضای حسی فیلم را تقویت میکنند. »
جمعبندی
بنابراین فیلم همزمان از تعلیق رابطه سود میبرد و در دام تکرار همان تعلیق میافتد. جمعبندی «پنجاه طیف خاکستری» اثری است که جذابیتش را بیش از هر چیز از برخورد دو شخصیت متفاوت، فضای صیقلی و مرموز، و کششی میگیرد که میان آنها شکل میگیرد. داکوتا جانسون به آناستازیا شوخطبعی و آسیبپذیری قابلباوری میبخشد و به او حضوری انسانیتر از آنچه متن بهتنهایی فراهم میکند میدهد.
بازی جیمی دورنان نیز با تصویر کنترلشدهٔ کریستین هماهنگ است، هرچند گاهی چنان سرد میماند که فاصلهٔ عاطفی را افزایش میدهد. فیلم موضوعاتی جدی دربارهٔ قدرت، اختیار و مرزبندی را پیش میکشد، اما کمتر از ظرفیت آنها بهره میگیرد. زیبایی بصری و موسیقی، حالوهوای اثر را تقویت میکنند، ولی جای شخصیتپردازی عمیقتر و پرداخت دقیقتر پیامدهای رابطه را نمیگیرند.
حاصل، فیلمی است خوشساخت از نظر ظاهر و برخوردار از کشش روایی، اما نابرابر در کاوش عاطفی و اخلاقی؛ اثری که پرسشهای مهمی مطرح میکند، بیآنکه همیشه به اندازهٔ کافی درنگ کند تا آنها را به پرسشهایی زنده و پیچیده بدل سازد.
« بنابراین فیلم همزمان از تعلیق رابطه سود میبرد و در دام تکرار همان تعلیق میافتد. »
ثبت دیدگاه