نقد و بررسی
نقد Fifty Shades of Black | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ هجو و نسبت آن با فیلم اصلی «Fifty Shades of Black» کمدی هجوآمیزی است که از رمان و فیلم «Fifty Shades of Grey» دستمایه میگیرد و همان الگوی آشنایی را به فضایی عامدانه اغراقشده و عوامانه میکشاند: هنّا استیل، دانشجوی کمتجربه، برای مصاحبهای دانشگاهی به سراغ کریستین بلک، مردی ثروتمند و نامتعارف، میرود و بهتدریج وارد رابطهای میشود که قواعد عجیب و خواستههای جنسی کریستین آن را پیچیده میکند.
فیلم به کارگردانی Michael Tiddes ساخته شده و Marlon Wayans، افزون بر بازی در نقش کریستین، در نوشتن آن نیز مشارکت داشته است. نقطهٔ آغاز چنین هجوی، بالقوه پربار است. فیلم اصلی خود بهسبب جدیت نمایشی، فضای اغراقشده و فاصلهٔ میان تصویر رمانتیک و محتوای رابطه، زمینهٔ مناسبی برای شوخی فراهم میکند.
نسخهٔ هجوآمیز میتواند این تناقضها را هوشمندانه برجسته سازد: از تشریفات پرزرقوبرق و زبان رسمی قراردادها گرفته تا رفتارهای نمایشی شخصیتها. «Fifty Shades of Black» گاه به همین رگ میزند و در لحظههایی کوتاه، از تفاوت میان ادعای رمانتیک و واقعیت مضحک رابطه خنده میگیرد. بااینحال، ایدهٔ مناسب بهتنهایی ضامن موفقیت نیست؛ فیلم بارها بهجای بسط دقیق شوخی مرکزی، به لطیفههای پراکنده و ارجاعات گذرا پناه میبرد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدیای متکی بر غافلگیریهای نابرابر بهترین لحظههای فیلم زمانی شکل میگیرند که شوخی از دل موقعیت بیرون میآید و صرفاً بر حضور یک موضوع بیپرده یا تصویری زننده تکیه ندارد. چند شوخی ناگهانی و چند وارونگیِ انتظار میتوانند تماشاگر را غافلگیر کنند؛ همان لحظههایی که نشان میدهند فیلم ظرفیت کمدی موقعیت را کاملاً از دست نداده است.
در این لحظات، بازیگران نیز با جدی گرفتنِ فضای مضحک داستان، به خنده کمک میکنند: هرچه شخصیتها با اطمینان بیشتری به قواعد عجیب دنیای خود پایبند بمانند، فاصلهٔ میان جدیتشان و نتیجهٔ کمیک آن مؤثرتر میشود. اما این موفقیتها پراکندهاند و بهسختی به یک جریان پایدار بدل میشوند. بسیاری از شوخیها نه از شخصیتپردازی یا پیشرفت داستان، بلکه از شوک، اشارهٔ جنسی یا کلیشههای آشنا تغذیه میکنند.
در نتیجه، خنده گاه بهجای آنکه حاصل طراحی دقیق باشد، به واکنشی اتفاقی به بیپروایی یا غافلگیری لحظه تبدیل میشود. چنین رویکردی میتواند برای تماشای جمعی و بیتکلف، چند لحظهٔ سرگرمکننده بسازد؛ ولی برای آنکه فیلم در ذهن بماند، به پیوندی منسجمتر میان شوخیها نیاز بود. تکرار و فرسودگی لطیفهها ضعف اصلی فیلم در چگونگی گسترش شوخیهاست.
« اما این موفقیتها پراکندهاند و بهسختی به یک جریان پایدار بدل میشوند. »
شخصیتها و اجرا
یک ایدهٔ کمیک بارها با تغییراتی اندک بازمیگردد، بیآنکه هر بار معنای تازهای پیدا کند یا شدت و پیچیدگی آن افزایش یابد. تکرار، که میتواند ابزار مؤثری برای ساخت کمدی باشد، در اینجا اغلب به جای انباشت اثر، آن را تحلیل میبرد. تماشاگر خیلی زود الگوی شوخی را تشخیص میدهد و پیش از آنکه ضربهٔ نهایی برسد، میتواند حدس بزند صحنه به کجا میرود.
این مسئله به ریتم فیلم نیز آسیب میزند. اثر در حدود نود دقیقه روایت میشود، اما بهسبب توقفهای مکرر برای جا دادن شوخیها و ارجاعات، گاه طولانیتر از زمان واقعیاش احساس میشود. بعضی صحنهها پس از آنکه شوخی اصلی ادا شده، همچنان ادامه مییابند؛ گویی فیلم بهجای اعتماد به اثر همان لحظه، میکوشد با تکرار آن را به تماشاگر تحمیل کند.
حاصل، فرسودگی تدریجی است: شروعی که ممکن است اندکی خندهدار باشد، جای خود را به انتظار برای شوخی بعدی میدهد، و انتظار نیز همیشه پاداش نمیگیرد. شخصیتها، بازیها و جهان داستان کریستین و هنّا بیش از آنکه شخصیتهایی با تحول درونی باشند، ابزارهایی برای اجرای الگوی آشنای فیلم اصلی و برگردان کمیک آن هستند.
« تکرار، که میتواند ابزار مؤثری برای ساخت کمدی باشد، در اینجا اغلب به جای انباشت اثر، آن را تحلیل میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هنّا در جایگاه فردی کمتجربه قرار میگیرد که با جهانی نامأنوس روبهروست؛ کریستین نیز با ثروت، رفتارهای غیرمتعارف و نمایشِ اقتدارش، محور بسیاری از موقعیتهای هجوآمیز میشود. این ساختار برای یک کمدی سبک کفایت میکند، اما چون رابطهٔ آن دو بهندرت از سطح شوخی فراتر میرود، پیوند عاطفیشان وزن چندانی پیدا نمیکند.
بنابراین، مخاطب کمتر نگران سرنوشت رابطه است و بیشتر منتظر میماند ببیند فیلم از موقعیت بعدی چه لطیفهای بیرون میکشد. بازی Marlon Wayans با انرژی و اغراق همراه است؛ او میکوشد جدیت ساختگی کریستین را با رفتارهای ابلهانه و نامنتظر درهم بیامیزد. Kali Hawk نیز در نقش هنّا واکنشهایی متناسب با آشفتگی موقعیت ارائه میکند، اما محدودیتهای متن مجال چندانی برای پرداخت مستقل شخصیت او باقی نمیگذارد.
اطرافیان زوج اصلی نیز عمدتاً برای افزودن شوخی و آشوب وارد میشوند. حضور چهرههایی چون Jane Seymour، Fred Willard و Mike Epps به جهان فیلم تنوع میدهد، ولی پراکندگی لحن اجازه نمیدهد همهٔ این نقشها در قالبی واحد و مؤثر جا بیفتند. هجو، ابتذال و دامِ کلیشه هجو هنگامی اثرگذار است که موضوع خود را با دقت بشناسد و اغراقش معنایی فراتر از تکرار همان موضوع بسازد.
« اطرافیان زوج اصلی نیز عمدتاً برای افزودن شوخی و آشوب وارد میشوند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در لحظاتی که مناسبات نمایشی و مضحک دنیای «Fifty Shades of Grey» را نشانه میگیرد، به هدف نزدیک میشود؛ اما بارها از این محور اصلی دور میشود و به شوخیهایی متوسل میشود که پیوند چندانی با آن ندارند. این پراکندگی، علاوه بر تضعیف تمرکز، باعث میشود طنز فیلم میان هجوِ یک اثر مشخص و مجموعهای از لطیفههای بیارتباط سرگردان بماند.
از سوی دیگر، اتکای مکرر به شوخیهای جنسی، بدنی و کلیشهای همیشه به معنای جسارت یا تیزبینی نیست. وقتی فیلم برای خنداندن صرفاً موضوعی تابوشکن یا تصویری زننده را پیش میکشد، مرز میان هجو سنجیده و ابتذالِ آسان باریک میشود. برخی لحظهها میتوانند بهسبب بیپروایی خود خندهای ناخواسته برانگیزند، اما بسیاری از آنها فاقد ظرافت یا زاویهٔ دید تازهاند.
این مسئله در کنار شوخیهایی که به کلیشههای نژادی و جنسیتی تکیه میکنند، دامنهٔ اثر را محدودتر میسازد: فیلم گاه بهجای آنکه کلیشه را آشکار و نقد کند، صرفاً آن را بازتولید میکند. تجربهٔ تماشا و مخاطب مناسب «Fifty Shades of Black» بیش از هر چیز به حالوهوای تماشاگر وابسته است. در جمع دوستانی که با کمدیهای عامدانهٔ سبک و زمخت کنار میآیند، چند شوخی میتواند فضای تماشا را گرم کند و واکنشهای جمعی به بعضی صحنههای نامنتظر، خود بخشی از سرگرمی شود.
« از سوی دیگر، اتکای مکرر به شوخیهای جنسی، بدنی و کلیشهای همیشه به معنای جسارت یا تیزبینی نیست. »
جمعبندی
چنین تجربهای الزاماً از کیفیت یکدست فیلم نمیآید؛ گاهی همراهی جمع، خندهای را که در تنهایی بعید به نظر میرسد ممکن میکند. در مقابل، تماشاگرانی که به طنز روایی، شخصیتپردازی یا هجوی دقیق انتظار دارند، احتمالاً با اثری پراکنده و کمرمق روبهرو میشوند. فیلم نهتنها از تکرار لطیفهها آسیب میبیند، بلکه در تنظیم لحن نیز ثبات کافی ندارد: از لحظهای به لحظهٔ دیگر میان شوخی جنسی، ارجاع فرهنگی و کمدی موقعیت جابهجا میشود، بیآنکه این عناصر همیشه در خدمت یک طرح واحد باشند.
از همین رو، واکنش به آن میتواند از خندههای مقطعی تا بیحوصلگی و دلزدگی نوسان کند. جمعبندی «Fifty Shades of Black» ایدهای آماده برای هجو در اختیار دارد و گاه نیز از آن چند لحظهٔ غافلگیرکننده و سرگرمکننده بیرون میکشد. بازیهای پرانرژی و بعضی وارونگیهای کمیک به فیلم جان میدهند، بهویژه برای تماشای سبک و گروهی.
بااینحال، ضعف در انتخاب و پرورش شوخیها، تکرار مفرط، پراکندگی لحن و اتکای بیش از اندازه به ابتذال، مانع از آن میشود که این ایده به کمدیای منسجم تبدیل شود. فیلم برای مخاطبی که صرفاً چند خندهٔ بیدردسر میخواهد ممکن است لحظاتی قابلتحمل داشته باشد؛ اما برای هجوی هوشمندانه یا تجربهای پیوسته و ماندگار، دستاوردی ناهموار و زودفرسوده باقی میماند.
« از همین رو، واکنش به آن میتواند از خندههای مقطعی تا بیحوصلگی و دلزدگی نوسان کند. »
ثبت دیدگاه