نقد و بررسی
نقد 2017 با زیرنویس فارسی (Fifty Shades Darker) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به رابطهای ناتمام «پنجاه طیف تاریکتر» دنبالهای است که میکوشد رابطهٔ آنا استیل و کریستین گری را از نقطهای تازه آغاز کند: نه با پاککردن اختلافهای پیشین، بلکه با طرح این پرسش که آیا میتوان پس از گسست، اعتماد را دوباره ساخت؟ کریستین میخواهد آنا را به زندگی خود بازگرداند؛ آنا نیز، با احتیاطی که از تجربهٔ گذشته میآید، حاضر نیست بیقیدوشرط به این خواسته پاسخ دهد.
همین تفاوت در موضع، زمینهای مناسب برای شکلدادن به درامی دربارهٔ خواستن، مرزهای شخصی و قدرت در یک رابطه فراهم میکند. بااینحال، فیلم در پرداخت این زمینه همواره به اندازهٔ طرح اولیهاش دقیق نیست. لحظههایی که باید نشان دهند دو شخصیت چگونه از تردید به نزدیکی میرسند، گاه با شتاب از روی دشواریها عبور میکنند.
در نتیجه، بازگشت به رابطه بیشتر به تصمیمی روایی میماند تا فرایندی عاطفی که تماشاگر فرصت کرده باشد آن را قدمبهقدم باور کند. عاملیت آنا و مرزهای تازه مهمترین تغییر در مقایسه با قسمت پیشین، جایگاه فعالتر آناست. او برای بازگشت، شرطهایی میگذارد و روشن میکند که رابطه باید بر پایهٔ خواست و حدود او نیز شکل بگیرد.
« بااینحال، فیلم در پرداخت این زمینه همواره به اندازهٔ طرح اولیهاش دقیق نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نکته به شخصیت وزن بیشتری میدهد: آنا دیگر صرفاً موضوع دلبستگی یا میل کریستین نیست، بلکه زنی است که دربارهٔ شکل رابطه نظر دارد و میتواند در آن مذاکره کند. این استقلال، دستکم در بخشهایی از فیلم، به رابطه بُعدی جذابتر میبخشد. شرطگذاشتن آنا امکان میدهد تنش میان خواستههای دو شخصیت را در گفتوگوها و انتخابهایشان ببینیم، نه فقط در ظاهر پرزرقوبرق زندگی کریستین.
اما فیلم از ظرفیت این ایده بهطور کامل بهره نمیگیرد. هر بار که آنا میکوشد مرزهای خود را روشن کند، روایت گاهی دوباره او را در مدار جذابیت و ثروت کریستین قرار میدهد؛ گویی استقلالش مهم است، اما نه آنقدر که نظم فانتزی و تجملی فیلم را برهم بزند. شیمی بازیگران و لحظههای آرام بازی داکوتا جانسون و جیمی درنان در لحظههای آرام فیلم باورپذیرتر از صحنههایی است که قرار است رابطه را به اوج هیجان برسانند.
در مکثها، نگاهها و گفتوگوهای روزمره، میان آن دو نوعی کشش شکل میگیرد که به شخصیتها امکان میدهد از قالبهای کلیشهای فاصله بگیرند. جانسون، بهویژه، در نمایش احتیاط آنا و دوگانگی میان علاقه و تردید، حضوری سنجیده دارد. درنان نیز در لحظههایی که کریستین آسیبپذیری خود را نشان میدهد، میتواند پیچیدگی بیشتری از تصویر مرد ثروتمند و مسلط ارائه کند.
« این استقلال، دستکم در بخشهایی از فیلم، به رابطه بُعدی جذابتر میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، فیلم بارها میان فاصله و صمیمیت جهش میکند، بیآنکه همیشه گذار میان این دو را بهخوبی بسازد. احساسات آنا و کریستین گاهی چنان سریع تغییر میکنند که تماشاگر مجال کافی برای درک منطق نزدیکی دوبارهٔ آنان پیدا نمیکند. درام عاشقانه برای اثرگذاری، به لحظههای کوچکِ انباشتهشونده نیاز دارد: تردیدی که برطرف شود، گفتوگویی که چیزی را تغییر دهد، یا رفتاری که اعتماد تازهای بیافریند.
فیلم این لحظهها را دارد، اما پیوستگیشان همیشه به اندازهٔ کافی استوار نیست. زیبایی بصری و فضای رؤیایی از نظر تصویر، اثر بهدنبال ساختن جهانی صیقلی و خیالانگیز است. قاببندیهای مرتب، نورپردازی نرم و فضاهای لوکس، حالوهوایی رمانتیک و آراسته پدید میآورند. این جلوهٔ بصری با دنیای داستان هماهنگ است: جهانی که در آن ثروت، اشیای زیبا و مکانهای چشمگیر بخشی از زبان اغواگریاند.
فیلم در ساختن این ظاهر مهارت دارد و میداند چگونه فضا را به عنصری از رؤیای عاشقانه تبدیل کند. اما زیبایی تصویر گاهی به پوستهای بدل میشود که عاطفه را بیش از آنکه ژرفا ببخشد، قاب میگیرد. برخی صحنهها چنان بر جلوه و ظاهر تکیه دارند که بهجای آنکه شخصیتها را به ما نزدیک کنند، فاصلهای براق میان آنها و تماشاگر میسازند.
« بااینهمه، فیلم بارها میان فاصله و صمیمیت جهش میکند، بیآنکه همیشه گذار میان این دو را بهخوبی بسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی نیز در همراهی با نور و قاب، حس رؤیایی لحظههای عاشقانه را تقویت میکند؛ بااینحال، تکرار لحن اغواگرانه بهتدریج یکنواخت میشود. فیلم در ساختن فضا موفقتر است تا در تبدیل آن فضا به گفتوگویی عمیق دربارهٔ نیازهای شخصیتها. رازهای گذشته و ریتم روایت حضور چهرههایی از گذشتهٔ کریستین قرار است بر رابطهٔ تازه سایه بیندازد و به داستان تعلیق ببخشد.
این خط داستانی بالقوه میتواند تجربهها و آسیبهای پیشین او را به زمان حال پیوند بزند؛ اما در عمل، رازها گاه بیشتر همچون ابزارهایی برای برانگیختن کنجکاوی وارد میشوند تا نتایج طبیعیِ شخصیتپردازی. بهجای آنکه هر راز بهتدریج معنای عاطفی پیدا کند، بعضی از آنها احساس میشوند که برای حفظ حرکت قصه و ایجاد تهدید در جای خود قرار گرفتهاند.
در پیوند با این مسئله، ورود چهرههای مرموز ریتم اثر را ناپایدار میکند. فیلم میان صمیمیت زوج و تعلیقهای بیرونی رفتوآمد دارد، اما این دو خط همیشه یکدیگر را غنی نمیکنند. گاهی درست زمانی که رابطه به فرصتی برای کشف نیاز دارد، حادثهای تازه توجه را به خود میکشاند. در نتیجه، فیلم بهجای آنکه تنش را از درون رابطه پرورش دهد، بخشی از آن را به رخدادهای ملودراماتیک واگذار میکند؛ رخدادهایی آشنا که غافلگیری چندانی ندارند.
« فیلم در ساختن فضا موفقتر است تا در تبدیل آن فضا به گفتوگویی عمیق دربارهٔ نیازهای شخصیتها. »
قوتها و کاستیها
میل، قدرت و معنای اعتماد هستهٔ عاطفی فیلم در فاصلهٔ میان میل و اعتماد قرار دارد. آنا نمیخواهد علاقهاش به کریستین به معنای تسلیمشدن در برابر خواستههای او باشد؛ کریستین نیز باید بیاموزد که نزدیکی صرفاً با شدت احساس یا توانایی فراهمکردن زندگی لوکس به دست نمیآید. این کشمکش میتوانست فیلم را به تأملی دقیقتر دربارهٔ قدرت در رابطه تبدیل کند: اینکه رضایت، انتخاب و احترام به مرزهای دیگری چگونه در عمل معنا پیدا میکنند.
با وجود این ظرفیت، روایت گاهی پیچیدگی این پرسشها را به نشانههایی بیرونی و موقعیتهای پرتنش تقلیل میدهد. فیلم از استقلال آنا سخن میگوید، اما همزمان مجذوب جهان مادی کریستین باقی میماند؛ همین دوگانگی میان نقد قدرت و نمایش اغواگرانهٔ آن، به اثر حالتی متناقض میدهد. این تناقض الزاماً ضعف نیست، اما برای بارورشدن باید با دقت بیشتری کاویده شود.
فیلم بیشتر آن را در کنار هم قرار میدهد تا اینکه دربارهاش به نتیجهای روشن برسد. جمعبندی «پنجاه طیف تاریکتر» در مقایسه با یک روایت عاشقانهٔ صرفاً پرزرقوبرق، ایدهای قابلتوجهتر دارد: آنا بازمیگردد، اما این بار میخواهد در شکل رابطه سهم و اختیار داشته باشد. بازیگران در لحظههای آرام، کشش میان شخصیتها را زنده میکنند و ظاهر براق اثر نیز فضایی رمانتیک و منسجم میسازد.
« میل، قدرت و معنای اعتماد هستهٔ عاطفی فیلم در فاصلهٔ میان میل و اعتماد قرار دارد. »
جمعبندی
بااینحال، شتاب در دگرگونی احساسات، پرداخت کمجان برخی رازهای گذشته و ورود پیدرپی تهدیدهای بیرونی مانع میشوند که رابطه به اندازهٔ ظرفیتش عمق پیدا کند. فیلم زمانی موفقتر است که بر گفتوگوی دو شخصیت و تلاششان برای ساختن اعتماد تمرکز دارد؛ زمانی کماثرتر میشود که برای پیشبردن داستان به ملودرامی آشنا و تعلیقی کمریشه تکیه میکند.
حاصل، اثری خوشنما و گاه گیراست که در طرح پرسشهایش از پاسخدادن به آنها تواناتر است.
« حاصل، اثری خوشنما و گاه گیراست که در طرح پرسشهایش از پاسخدادن به آنها تواناتر است. »
ثبت دیدگاه