نقد و بررسی
نقد فیفی از خوشحالی زوزه میکشد (Fifi Howls from Happiness) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای میان غیاب و حضور «فیفی زوزه میکشد از خوشبختی» مستند میترا فراهانی درباره بهمن محصص، هنرمندی است که زندگی و آثارش را نمیتوان به شرححالی مرتب و بیتناقض فروکاست. محصص پیش از انقلاب از چهرههای شناختهشده هنر مدرن ایران بود؛ پس از انقلاب، سانسور و تبعید او را از فضای عمومی دور کرد و به هنرمندی غایب و رازآلود بدل ساخت.
فراهانی برای یافتن این پیکره گمشده، به سراغ خود او میرود؛ اما فیلم بهجای آنکه صرفاً فهرستی از رویدادهای زندگیاش فراهم آورد، در پی ثبت برخورد زنده با شخصیتی است که هم میخواهد دیده شود و هم از میراثی که ممکن است از او باقی بماند روی میگرداند. عنوان فیلم، با طنینی همزمان شادمانه و هولناک، از همان آغاز به جهان دوگانه محصص اشاره میکند.
او در برابر دوربین حضوری پررنگ دارد: حرف میزند، شوخی میکند، خشمگین میشود و گاه با خندهای ناگهانی فضای گفتوگو را دگرگون میسازد. بااینحال، این حضور هرگز به معنای شناخت کامل نیست. فیلم، آگاهانه، بخشی از راز او را دستنخورده باقی میگذارد. دوربین در برابر شخصیتی سرکش یکی از جذابترین کشمکشهای فیلم، رابطه میان محصص و دوربین است.
او صرفاً سوژهای نیست که فیلمساز از بیرون مشاهدهاش کند؛ در ساختن تصویری که از خود ارائه میدهد دخالت میکند و گاه به فراهانی میگوید چگونه کارش را پیش ببرد. چنین رفتاری میتوانست فیلم را به مجادلهای میان سازنده و موضوع بدل کند، اما فراهانی از این امکان برای نمایش بخشی از شخصیت محصص بهره میگیرد: میل او به کنترل، آگاهیاش از نقشآفرینی خویش و آمادگیاش برای تبدیل زندگی به نوعی اجرا.
« عنوان فیلم، با طنینی همزمان شادمانه و هولناک، از همان آغاز به جهان دوگانه محصص اشاره میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عین حال، فیلمساز در برابر او عقبنشینی کامل نمیکند. حضورش، هرچند کمادعا، در پرسشها و در انتخاب لحظهها احساس میشود. حاصل، نه مصاحبهای بیطرفانه به معنای خشک کلمه است و نه زندگینامهای که تمام معنای شخصیت را از پیش تعیین کند؛ بلکه نوعی مواجهه است که در آن خودِ فرایند فیلمساختن نیز اهمیت مییابد.
این رویکرد به فیلم اجازه میدهد نشان دهد پرترهنگاری از هنرمندی چنین سرکش، خود نوعی مذاکره بر سر اختیار و روایت است. تنهایی بهمثابه زبان سینمایی فیلم برای تصویرکردن تنهایی محصص به توضیحهای پرآرایه متوسل نمیشود. اتاق هتل در رم، مکثها، نگاههای ممتد و سکوتهایی که میان گفتهها شکل میگیرند، گاه بیش از شرح مستقیم گذشته درباره وضعیت او سخن میگویند.
دوربین از خلوت او تصویری نمایشی و رمانتیک نمیسازد؛ بیشتر میکوشد فاصلهای محترمانه حفظ کند تا تماشاگر بتواند حضور آدمی را ببیند که در عین میل به سخنگفتن، از جهان بیرون نیز دلزده است. این انتخاب با ریتم آرام فیلم پیوندی جداییناپذیر دارد. زمان در اینجا نه فقط ظرفی برای انتقال اطلاعات، بلکه بخشی از تجربه تماشاست: باید فرصت داد تا حرفی ناتمام بماند، خندهای ناگهانی شنیده شود یا سکوتی معنای خود را پیدا کند.
البته همین مکثها ممکن است برای مخاطبی که انتظار روایتی پرشتاب و اطلاعاتمحور دارد، خستهکننده شوند. اما کندی فیلم دستکم در بخشهایی، شیوهای متناسب با موضوع است: محصص را نمیتوان با شتاب از رازآلودگیاش بیرون کشید. آثار هنری و گذشتهای پُرتنش نقاشیها و مجسمههای محصص در فیلم صرفاً برای تزئین گفتوگوها به نمایش درنمیآیند.
« در عین حال، فیلمساز در برابر او عقبنشینی کامل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
آثار، در کنار خاطرات و حرفهای روزمره، راهی برای نزدیکشدن به جهان ذهنی هنرمند میگشایند؛ جهانی که در آن نگاه تلخ به خشونت، تباهی و ویرانی، با طنزی گزنده و تخیلی ناآرام همراه است. فیلم از نسبت میان زندگی و اثر پرسش میکند، بیآنکه هر تصویر را به کلیدی قطعی برای فهم شخصیت تبدیل کند.
گذشته سیاسی ایران نیز در این پرتره حضور دارد، اما نه همواره با پیوندهایی کاملاً روشن. سرگذشت هنرمندی که زمانی در وطن شناخته و ستایش میشد و سپس آثارش با سانسور روبهرو شدند، ناگزیر با تاریخ و قدرت گره میخورد. بااینحال، فیلم بیش از آنکه روایتی جامع از تحولات سیاسی ارائه کند، به تجربه فردی محصص و واکنشهای او به جهان توجه دارد.
این تمرکز از یک سو به پرتره صمیمیت میبخشد و از سوی دیگر، گاهی پیوند میان خاطره شخصی، زمینه تاریخی و موضع سیاسی را سست میکند. تدوین پراکنده در بعضی لحظهها بر این گسست میافزاید. تناقضها، نه اسطورهسازی دستاورد مهم فیلم آن است که محصص را به شمایلی یکدست از «هنرمند تبعیدی» یا «نابغه طغیانگر» بدل نمیکند.
غرور و شوخطبعی او در کنار رنج و دلزدگیاش قرار میگیرند؛ تندی زبانش با حساسیتی آشکار همنشین میشود. فیلم از تماشاگر نمیخواهد همه داوریهای او را بپذیرد، بلکه میگذارد شخصیتش در ناسازگاریها و تغییر حالوهواهایش دیده شود. این پرهیز از ستایش یکسویه اهمیت دارد، زیرا محصص خود نیز از ساختن تصویری ساده و قابلمصرف از خویشتن گریزان است.
« فیلم از نسبت میان زندگی و اثر پرسش میکند، بیآنکه هر تصویر را به کلیدی قطعی برای فهم شخصیت تبدیل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او درباره هنر، سیاست و زندگی با لحنی قاطع سخن میگوید، اما همین قطعیتها لزوماً به پاسخهای کامل نمیانجامند. فیلم گاه از پیگیری برخی پرسشهای مهم بازمیایستد و بخشی از خلأها را با حالوهوایی رازآلود باقی میگذارد. این تصمیم با فضای کلی اثر سازگار است، اما تکرار تأکیدها و بیپاسخماندن برخی گرهها میتواند از انسجام روایت بکاهد.
نابودی، میراث و اختیار هنرمند یکی از محورهای تأملبرانگیز فیلم، تنش میان خلقکردن و نابودکردن است. محصص به هنرمندی بدل شده که میراثش را نه فقط از راه آثار باقیمانده، بلکه از طریق غیاب آثار و روایتهای مربوط به نابودی آنها میشناسیم. پرسش محوری این نیست که آیا هر اثر باید حفظ شود، بلکه این است که هنرمند تا چه اندازه بر سرنوشت چیزی که آفریده حق دارد؛ و آیا نابودی میتواند خود بخشی از معنای آفرینش باشد؟
فیلم این پرسش را به پاسخ اخلاقی یا نظری قطعی نمیرساند. اهمیتش در آن است که اجازه میدهد تناقض میان میل به ماندگاری و امتناع از میراثگذاشتن پیش چشم تماشاگر باقی بماند. در این میان، آمدن دو هنرمند جوان و شکلگرفتن گفتوگوهایی تازه، فضای فیلم را از انزوای مطلق بیرون میآورد و امکان بازگشت به کار هنری را مطرح میکند.
این بخش، بدون آنکه به داستانی ساده درباره رستگاری بدل شود، تنش میان گذشته، حال و آینده را پررنگتر میکند. شکل روایت و محدودیتهای آن ساختار فیلم بیشتر بر کنارهمنشاندن لحظهها، گفتوگوها و تصویر آثار استوار است تا بر خط زمانی منظم. این انتخاب با شخصیت محصص تناسب دارد: ذهن و زبان او نیز از خاطرهای به داوریای دیگر میروند و بهندرت در مسیر روایتی بیانحراف حرکت میکنند.
« او درباره هنر، سیاست و زندگی با لحنی قاطع سخن میگوید، اما همین قطعیتها لزوماً به پاسخهای کامل نمیانجامند. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، آنچه در سطح شخصیت زنده و چندوجهی است، در سطح تدوین همیشه به انسجام کامل نمیرسد. برخی تکرارها و گذارهای ناگهانی میان موضوعات، رشته عاطفی و تاریخی فیلم را کمرنگ میکنند. این ضعف، ارزش لحظههای صمیمی اثر را از میان نمیبرد، اما نشان میدهد که پرهیز از توضیحدادن نیز خود انتخابی پرخطر است.
ابهام زمانی ثمربخش میشود که تماشاگر بتواند از دل آن ارتباطی بسازد؛ هر جا که فیلم تنها از پاسخگویی فاصله میگیرد، بدون آنکه پرسش را به لایهای تازه برساند، رازآلودگی ممکن است به پراکندگی نزدیک شود. جمعبندی «فیفی زوزه میکشد از خوشبختی» بیش از آنکه زندگینامهای جامع از بهمن محصص باشد، ثبت مواجههای نادر با هنرمندی است که حضورش بهاندازه غیابش اهمیت دارد.
میترا فراهانی با تکیه بر مکثها، گفتوگوهای روزمره و حضور ملموس آثار، پرترهای انسانی و چندوجهی میسازد و از اسطورهسازی پرهیز میکند. ریتم کند، تدوین گاه پراکنده و برخی پرسشهای بیپاسخ ممکن است از کشش اثر بکاهند؛ اما همین ناتمامی، تا اندازهای با شخصیت موضوعش همخوان است. فیلم در نهایت نه راز محصص را حل میکند و نه میکوشد او را در قالبی ثابت محبوس سازد؛ ارزشش در نزدیکشدن به انسانی متناقض و در حفظ فاصلهای است که شناخت را ممکن میکند، بیآنکه آن را به تصرف کامل بدل سازد.
« بااینهمه، آنچه در سطح شخصیت زنده و چندوجهی است، در سطح تدوین همیشه به انسجام کامل نمیرسد. »



ثبت دیدگاه