نقد و بررسی
نقد Fierce Creatures | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای درنده، در محاصرهٔ حسابوکتاب «جانوران درنده» از تناقضی ساده و پربار نیرو میگیرد: باغوحشی که باید از جانوران نگهداری کند، زیر فشار مدیریتی تازه قرار میگیرد تا به دستگاهی سودآور بدل شود. سرمایهدار نیوزیلندی، راد مککین، باغوحش ماروود را میخرد و هدفی سختگیرانه برای درآمد آن تعیین میکند.
رولو لی، مدیر تازهمنصوب و پلیس بازنشسته، برای برآوردن این خواسته سیاستی به نام «جانوران درنده» را به اجرا میگذارد: حیوانات آرام و کمجاذبه باید کنار بروند و جای خود را به گونههایی بدهند که خطرناکتر و تماشاییتر به نظر میرسند. این طرح از همان ابتدا هم مضحک است و هم نگرانکننده؛ زیرا منطق سودآوری را تا مرز کاریکاتور پیش میبرد.
جانوران به جای موجوداتی زنده با نیازهای خاص، به کالاهایی تبدیل میشوند که باید تماشاگر جذب کنند. همین فاصله میان زبان خشک مدیریت و واقعیت زندهٔ باغوحش، بستر اصلی طنز فیلم است. «جانوران درنده» در بهترین لحظههایش از این پرسش کمدی بهره میگیرد که اگر هر چیز را با معیار سود بسنجیم، سرانجام چه چیزی از خودِ آن چیز باقی میماند؟
هجو سرمایهداری، میان نیش و شوخی فیلم سویهای هجوآمیز دارد، اما طنزش بیشتر از آنکه رسالهای منسجم دربارهٔ سرمایهداری باشد، مجموعهای از موقعیتهای کمیک و برخوردهای شخصیتی است. تصمیم رولو، هرچند بهظاهر بیرحمانه و نامعقول مینماید، از منطق سازمانیای پیروی میکند که در آن هدف عددی بر هر ملاحظهٔ دیگر غلبه دارد.
« سرمایهدار نیوزیلندی، راد مککین، باغوحش ماروود را میخرد و هدفی سختگیرانه برای درآمد آن تعیین میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین جدیت افراطی، خود مایهٔ خنده میشود: طرحی ظالمانه با لحنی اداری و حسابگرانه عرضه میشود، گویی هیچ تناقضی در کار نیست. اما فیلم گاه از تیزی نقد خود میکاهد و به جای گسترش پیامدهای اخلاقی این سیاست، از موقعیتهای اغراقآمیز و شوخیهای بدنی یا جنسی کمک میگیرد. در نتیجه، هجو آن همیشه به عمق نمیرسد.
ایدهٔ مرکزی ظرفیت آن را دارد که پرسشهایی دربارهٔ بهرهکشی، مسئولیت انسانی و تبدیل طبیعت به سرگرمی پیش بکشد؛ ولی روایت اغلب ترجیح میدهد از آن برای ساختن آشوب کمدی استفاده کند. این انتخاب الزاماً ناموفق نیست، اما سبب میشود فیلم میان طنزی اجتماعی و کمدیِ هجوآمیزِ سبکبال در رفتوآمد باشد.
باغوحش؛ صحنهای زنده با کارکردی فراتر از پسزمینه یکی از امتیازهای ملموس فیلم، محیط آن است. باغوحش فضایی دلنشین و دیدنی فراهم میکند و به داستان نوعی تحرک بصری میبخشد که در یک کمدی اداریِ صرف کمتر به دست میآمد. قفسها، محوطهها، کارکنان و حضور حیوانات، جهان فیلم را از یکنواختی بیرون میآورند.
جانوران نیز صرفاً تزئین صحنه نیستند؛ خودِ وجودشان به تضاد بنیادین قصه شکل میدهد. آنان تابع برنامهٔ مدیریتی نیستند و به همین دلیل، نظم ساختگی انسانها را پیوسته بههم میریزند. این محیط همچنین به فیلم حالوهوایی خاص میدهد: باغوحش در آن هم محل کار است، هم صحنهٔ نمایش و هم قلمرویی که آدمها میکوشند بر آن مسلط شوند.
« باغوحش؛ صحنهای زنده با کارکردی فراتر از پسزمینه یکی از امتیازهای ملموس فیلم، محیط آن است. »
شخصیتها و اجرا
تقابل میان رفتارهای نامنظم جانوران و مناسبات رسمی کارکنان، گاه از خود دیالوگها خندهدارتر میشود. با این حال، استفاده از فضای جذاب باغوحش همیشه به پیشبرد داستان کمک نمیکند. برخی صحنهها بیشتر برای افزودن رنگ و جنبوجوش به فیلم به نظر میرسند تا آنکه رابطهای روشن با مسیر اصلی روایت داشته باشند.
گروه بازیگران؛ انرژی جمعی و تفاوت درخششها بازیگران نامآشنا و پرانرژی، مهمترین پشتوانهٔ کمدی فیلماند. جان کلیز در نقش رولو، خشکی و جدیت مردی را میسازد که میخواهد منطق تجاری را با انضباطی شبهنظامی اجرا کند. کمدی نقش از همین فاصله میآید: رولو خود را مدیری واقعگرا میداند، حال آنکه تصمیمهایش بهتدریج تصویری مضحک از عقلانیت اداری میسازند.
کلیز در لحظههایی که واکنشی کوچک را در برابر آشوبی بزرگ قرار میدهد، همچنان توانایی چشمگیری در ایجاد خنده دارد؛ هرچند شخصیتپردازی فیلم همیشه فرصت نمیدهد این ظرفیت بهطور پیوسته به کار گرفته شود. جیمی لی کرتیس در نقش ویلا و کوین کلاین در نقش وینس و راد، هر یک به آشفتگی روابط انسانی در دل سازمان میافزایند.
مایکل پالین نیز با حضور خاص خود، نقش آدریان «باگزی» مالون را به یکی از نقاط متمایز گروه بدل میکند. ترکیب بازیگران بیش از آنکه بر قهرمانی یگانه تکیه کند، از برخورد چند تیپ و خلقوخو نیرو میگیرد؛ از مدیران و صاحبان قدرت گرفته تا کارکنانی که میکوشند با تغییرات کنار بیایند یا در برابرشان مقاومت کنند.
« تقابل میان رفتارهای نامنظم جانوران و مناسبات رسمی کارکنان، گاه از خود دیالوگها خندهدارتر میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، فراوانی چهرههای مهم گاهی به کمرنگشدن سهم هر یک میانجامد. همهٔ شخصیتها مجال کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند و بعضی بازیگران بیشتر حامل یک شوخی یا تیپ آشنا باقی میمانند. ریتم کمدی؛ لحظههای بامزه در کنار تکرار «جانوران درنده» کمبود لحظههای خندهآور ندارد، اما کیفیت و آهنگ شوخیهایش یکسان نیست.
بخشی از کمدی از سوءتفاهمها و اصطکاک میان شخصیتها شکل میگیرد؛ بخشی دیگر به تکرار ایدههای مشابه یا اغراق در رفتارها متکی است. هنگامی که فیلم بر تضاد میان برنامهٔ تجاری و واقعیت باغوحش تمرکز میکند، طنزش طبیعیتر و هدفمندتر به نظر میرسد. اما وقتی شوخیها بیآنکه موقعیت را گسترش دهند دوباره بازمیگردند، حس تازگی کاهش مییابد.
این نوسان بر ریتم اثر نیز اثر گذاشته است. فیلم در بعضی بخشها سرزنده و پرتحرک پیش میرود، اما در بخشهایی دیگر، انباشتهشدن موقعیتها جای پیشرفت روشن داستان را میگیرد. بیننده ممکن است با صحنهای روبهرو شود که بهتنهایی سرگرمکننده است، ولی پیوندش با مسیر کلی چندان محکم نیست. حاصل، کمدیای است که بیش از آنکه با ساختاری فشرده و حسابشده پیش برود، بر لحظههای پراکندهٔ بازیگران و غافلگیریهای موقعیتی تکیه میکند.
سایهٔ «ماهیای به اسم واندا» مقایسه با «ماهیای به اسم واندا» تقریباً اجتنابناپذیر است: هر دو فیلم با گروهی از بازیگران مشترک پیوند دارند و هر دو به کمدیِ هجوآمیز و برخوردهای آشفته علاقهمندند. این پیوند برای «جانوران درنده» هم فرصت است و هم بار سنگین. از یک سو، حضور همان چهرهها و آشنایی با نوعی بازی کمدی، انتظار تماشاگر را بالا میبرد؛ از سوی دیگر، همین انتظار ممکن است باعث شود هر مکث، شوخی یا پیچش با نمونهٔ موفقتر سنجیده شود.
« بااینهمه، فراوانی چهرههای مهم گاهی به کمرنگشدن سهم هر یک میانجامد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم را میتوان مستقل از آن اثر نیز دید. جهان باغوحش، تقابل با سودجویی شرکتی و ایدهٔ انتخاب حیوانات بر پایهٔ «درندگی» به آن هویتی جداگانه میدهد. مسئله آن نیست که فیلم هیچ شخصیت مستقلی ندارد؛ مسئله این است که انسجام و دقت کمدیاش به اندازهای نیست که این هویت را بهطور کامل تثبیت کند.
اگر تماشاگر پیوسته در انتظار تکرار همان درخشش باشد، ناگزیر ناامید میشود؛ اما با کنارگذاشتن این معیار، فیلم هنوز لحظههایی دارد که با انرژی بازیگران و جذابیت موقعیت خود کار میکنند. روایت پراکنده و فرصتهای ازدسترفته ضعف اصلی فیلم در ساختار روایی آن آشکار میشود. قصه ظرفیت داشتن چند خط فرعی، رابطهٔ میان کارکنان و مدیران، و کشمکش میان منافع اقتصادی و مراقبت از حیوانات را دارد؛ اما این عناصر همیشه در یک مسیر واحد جمع نمیشوند.
گاه دشوار است تشخیص دهیم کدام تعارض قرار است مرکز ثقل داستان باشد: اجرای سیاست تازه، روابط شخصی، رقابتهای درونسازمانی یا پیامدهای تصمیمهای راد مککین. این پراکندگی از شدت طنز نیز میکاهد، زیرا هر شوخی بهجای آنکه بر شوخی پیشین بنا شود، ممکن است به شاخهای تازه از روایت بپیوندد.
ناهمواری فیلم با حس ناهماهنگی در لحن همراه است. اثر گاهی به هجوی تند نزدیک میشود و گاهی به کمدیِ سبک و بازیگوشانه؛ اما گذار میان این دو همیشه نرم نیست. همین تفاوتِ لحن، همراه با روایتی که چند بار جهت عوض میکند، میتواند فیلم را برای برخی تماشاگران پراکنده یا گیجکننده جلوه دهد.
« بااینحال، فیلم را میتوان مستقل از آن اثر نیز دید. »
جمعبندی
درعینحال، همین بیقاعدگی برای مخاطبی که از کمدیهای پرشخصیت و آشفته لذت میبرد، گاه بخشی از جذابیت آن خواهد بود. جمعبندی «جانوران درنده» کمدیای است با ایدهای ممتاز، محیطی دلنشین و گروهی از بازیگران که بارها توانایی خود را در خلق لحظههای کمیک نشان میدهند. تصویر باغوحشی که برای افزایش سود باید فقط جانوران خطرناک را عرضه کند، نقطهٔ شروعی هوشمندانه برای هجوِ منطق تجاری است؛ اما فیلم همیشه نمیتواند از این ایده روایتی یکپارچه و طنزی پیوسته بسازد.
شوخیهای تکراری، پراکندگی داستان و مقایسهٔ ناگزیر با «ماهیای به اسم واندا» از نیرویش میکاهند. بااینحال، اثر را نباید صرفاً نسخهای کمفروغ از فیلمی دیگر دانست. «جانوران درنده» حالوهوای خاص خود را دارد و در بخشهایی که به برخورد شخصیتها و تناقض میان سودجویی و مراقبت از حیوانات تکیه میکند، بهراستی سرگرمکننده است.
تماشاگرانی که انتظار کمدیای منسجم و بیوقفه دارند شاید از نوسان آن خسته شوند؛ اما کسانی که از گروهبازی پرجنبوجوش، هجو اجتماعی و فضای متفاوت باغوحش استقبال میکنند، در آن لحظههایی بامزه و ماندگار خواهند یافت.
« شوخیهای تکراری، پراکندگی داستان و مقایسهٔ ناگزیر با «ماهیای به اسم واندا» از نیرویش میکاهند. »
ثبت دیدگاه