نقد و بررسی
نقد Fidelio, Alice's Odyssey | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کشتی بهمثابه جهان بسته در فیلم «Fidelio, Alice’s Odyssey»، کشتی باری صرفاً مکانی برای وقوع یک مثلث عشقی نیست؛ جهانی جداافتاده است که قواعد و فشارهای خودش را دارد. آلیس، مهندس کشتی، از زندگی ساحلی و نامزدیاش با فلیکس فاصله میگیرد و وارد محیطی میشود که بیشتر کارکنانش مرد هستند.
در همانجا درمییابد ناخدا، گائل، عشق نخستین اوست؛ برخوردی که گذشته را ناگهان به دل روزمرگیِ کار در دریا بازمیگرداند. فیلم بهجای آنکه این موقعیت را به معمایی پرحادثه بدل کند، از آن برای کاوش در میل، تنهایی و انتخاب بهره میگیرد. این اثر نخستین فیلم بلند Lucie Borleteau است و Ariane Labed در نقش آلیس، مرکز ثقل روایت به شمار میرود.
فضای کشتی با راهروها، اتاقها و محیط کاری فشردهاش، امکان گریز از دیگران را محدود میکند. آلیس نه فقط با تصمیمهای عاطفی خود، بلکه با نگاهها و مناسبات گروهی خدمه نیز روبهروست. نزدیکی اجباری آدمها در سفر، خلوت را به کالایی کمیاب تبدیل میکند و هر برخورد کوچک میتواند معنایی بیش از اندازهی معمول پیدا کند.
همین محدودیت فضایی به فیلم نیرویی ملموس میدهد: دریا در بیرون گسترده است، اما زندگی روزانهی شخصیتها در محوطهای بسته و منضبط میگذرد. تضاد میان این دو تصویر، تنهایی آلیس را برجسته میکند. آلیس: حرفه، میل و آسیبپذیری آلیس از آن شخصیتهایی نیست که با چند نشانهی ساده بتوان او را در قالب «زن مستقل» یا «عاشق سرگشته» جا داد.
« این اثر نخستین فیلم بلند Lucie Borleteau است و Ariane Labed در نقش آلیس، مرکز ثقل روایت به شمار میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او توانایی حرفهای خود را دارد و محیط کارش را نه صرفاً پسزمینهای برای داستان عاشقانه، بلکه بخشی از هویتش میسازد. در عین حال، خواستهها و تردیدهایش همیشه با تصویری آرمانی از استقلال سازگار نیستند. فیلم از او قهرمان بیخطا نمیسازد و بهجای داوری شتابزده، پیامد انتخابهایش را در برابر تماشاگر میگذارد.
بازی Ariane Labed از مهمترین عوامل موفقیت فیلم است. او آلیس را با ترکیبی از جسارت، کنجکاوی و آسیبپذیری میسازد؛ زنی که میتواند در کارش جدی و مسلط باشد، اما در زندگی عاطفی با تناقضهایی روبهرو شود که بهسادگی حل نمیشوند. بازی او از تأکیدهای نمایشی پرهیز میکند و بسیاری از کشمکشها را در مکث، نگاه و تغییرهای ظریف رفتاری جای میدهد.
در نتیجه، آلیس نه قربانی صرف شرایط است و نه چهرهای شکستناپذیر که استقلالش هیچ هزینهای نداشته باشد. کار در دریا و نگاه جنسیتی یکی از جنبههای قابلتوجه فیلم، قرار دادن زنی حرفهای در محیطی عمدتاً مردانه است. این زمینه بهخودیخود ظرفیت یک روایت آشنا دربارهی تبعیض و غلبه بر موانع را دارد، اما فیلم تمام توجهش را به یک مسیر قهرمانانهی ساده معطوف نمیکند.
آلیس هم بهعنوان مهندس دیده میشود و هم بهعنوان زنی که حضورش در فضای کاری بر مناسبات و نگاههای اطرافیان اثر میگذارد. این دو وجه در کنار هماند؛ نه میتوان کار او را به حاشیهی داستان عاطفی راند و نه میتوان تأثیر جنسیت و میل را از محیط کار جدا کرد. با این حال، فیلم گاه در پرداختن به کشش جنسی بیش از آنکه به بافت روزمرهی کار و زندگی خدمه بپردازد، بر روابط شخصی تمرکز میکند.
« در عین حال، خواستهها و تردیدهایش همیشه با تصویری آرمانی از استقلال سازگار نیستند. »
شخصیتها و اجرا
برای برخی تماشاگران، همین انتخاب جذابیت اصلی اثر است: میل در محیطی دورافتاده و محدود چگونه شکل میگیرد و چه فشاری بر آدمها وارد میکند؟ برای برخی دیگر، این تأکید میتواند از فرصت پرداخت بیشتر به وظایف، روابط کاری و زیست جمعی خدمه بکاهد. این دو واکنش متضاد، تا حدی از انتخاب آگاهانهی فیلم سرچشمه میگیرند؛ کشتی را از دریچهی تجربهی آلیس میبینیم، نه بهعنوان گزارشی جامع از زندگی دریانوردان.
عشق و آزادی؛ بدون پاسخ آماده هستهی درام در برخورد دو تصور از زندگی شکل میگیرد: زندگی در دریا، با جابهجایی و فاصلهاش، و زندگی عاطفیای که به ماندن، وفاداری و نزدیکی گره خورده است. فلیکس و گائل نیز صرفاً دو گزینهی متفاوت برای انتخاب عاشقانه نیستند؛ حضور هر یک، پرسشی دربارهی آن چیزی پیش میکشد که آلیس از رابطه و از خودش میخواهد.
فیلم از این موقعیت پاسخ اخلاقیِ قطعی بیرون نمیکشد و نمیکوشد یکی از دو مسیر را کاملاً پاک یا بیخطر جلوه دهد. به همین دلیل، جذابیت روایت بیش از آنکه به «اینکه آلیس چه خواهد کرد» وابسته باشد، در کشاکش میان خواستهها و هزینههای آنهاست. هر انتخابی میتواند چیزی را حفظ کند و همزمان چیزی دیگر را به خطر اندازد.
فیلم در اینجا از داوری مستقیم فاصله میگیرد؛ حتی اگر تماشاگر با تصمیمهای آلیس موافق نباشد، همچنان میتواند منطق عاطفی و انسانیِ تردیدهای او را دنبال کند. این امتناع از سادهسازی، به داستان عمق میدهد، هرچند ممکن است برای مخاطبی که انتظار نتیجهگیری روشن دارد، رضایتبخش نباشد. رابطهها و فاصلهی میان احساس و شناخت رابطهی آلیس و گائل از خاطره و کششی قدیمی نیرو میگیرد.
« برای برخی دیگر، این تأکید میتواند از فرصت پرداخت بیشتر به وظایف، روابط کاری و زیست جمعی خدمه بکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازگشت یک عشق نخستین میتواند گذشته را درخشانتر و پرمعناتر از آنچه بوده نشان دهد؛ فیلم نیز به این فاصلهی میان خاطره و اکنون بیاعتنا نیست. با این همه، گاهی شدت احساسات شخصیتها از میزان شناختی که از یکدیگر نشان میدهند جلو میزند. رابطه فرصت کافی نمییابد تا همهی لایههایش بهتدریج شکل بگیرند و همین شتاب عاطفی ممکن است برخی لحظهها را کمتر قانعکننده کند.
فلیکس هم در مثلث عاطفی صرفاً مانعی روایی نیست؛ او نمایندهی رابطهای است که آلیس پیش از سفر با خود داشته و در غیاب او نیز ادامه دارد. اما اگر انتظار داشته باشیم هر سه شخصیت با عمقی یکسان و زمان کافی پرداخت شوند، فیلم همیشه به این انتظار پاسخ نمیدهد. تمرکز اصلی بر تجربهی آلیس باقی میماند و دیگران اغلب در نسبت با بحران درونی او معنا پیدا میکنند.
این انتخاب زاویهی دید، از یک سو انسجام روایت را حفظ میکند و از سوی دیگر بخشی از پیچیدگی عاطفیِ روابط را ناگفته میگذارد. ریتم، فضا و شیوهی روایت «Fidelio, Alice’s Odyssey» به ریتمی آرام و کمحادثه وفادار است. فیلم بیشتر به تداوم روزها، حس سفر و جابهجایی تدریجی در وضعیت عاطفی آلیس تکیه میکند تا به رویدادهای پیاپی و نقطهعطفهای آشکار.
این شیوه با تجربهی زندگی در کشتی سازگار است: سفر طولانی، تکرار کارها و لحظههایی که بهظاهر اتفاقی در آنها نمیافتد، اما درون شخصیتها چیزی جابهجا میشود. ریتم آرام به فضای فیلم مجال میدهد تا جا بیفتد، ولی گاهی همان مکثها کشمکش را کمتحرک میکنند و مسیر درونی آلیس را مبهمتر از حد لازم باقی میگذارند.
« با این همه، گاهی شدت احساسات شخصیتها از میزان شناختی که از یکدیگر نشان میدهند جلو میزند. »
قوتها و کاستیها
عنوان فیلم نیز یادآور سفری است که فقط جغرافیایی نیست. کشتی، گذشته و حال را در فضای محدود خود به هم میرساند و آلیس در این سفر ناچار میشود با خواستههایی روبهرو شود که زندگی ساحلیاش امکان تعویق آنها را فراهم کرده بود. فیلم از این ظرفیت استعاری بهره میگیرد، بیآنکه الزاماً هر جزئیات را به نمادی آشکار تبدیل کند.
همین رویکرد کمتوضیح، به فضای اثر کیفیتی تأملبرانگیز میدهد، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت رواییِ روشنتری دارند، کند یا پراکنده به نظر برسد. جمعبندی «Fidelio, Alice’s Odyssey» در بهترین لحظههایش فیلمی دربارهی دشواریِ جداکردن آزادی از پیامدهای آن است. کشتی باری به محیطی زنده و پرتنش بدل میشود؛ آلیس شخصیتی چندوجهی است که بازی Ariane Labed به او حضوری باورپذیر میبخشد؛ و کشمکش میان عشق، کار و استقلال، بدون داوری آسان پیش میرود.
در مقابل، بعضی رابطهها از فرصت کافی برای رشد محروم میمانند و تأکید بر میل و کشش، گاهی جای پرداخت گستردهتر به روزمرگیِ خدمه را میگیرد. ریتم آرام نیز هم به حس سفر کمک میکند و هم از شتاب دراماتیک میکاهد. حاصل، اثری نامتعارف و تأملبرانگیز است که بیش از آنکه پاسخ نهایی عرضه کند، تماشاگر را با پرسشهای آلیس تنها میگذارد.
« عنوان فیلم نیز یادآور سفری است که فقط جغرافیایی نیست. »


ثبت دیدگاه