نقد و بررسی
نقد Fever Mounts at El Pao | 1959
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیرهای در تبِ قدرت «Fever Mounts at El Pao» ساختهٔ لوئیس بونوئل، در ظاهر با یک بحران سیاسی آغاز میشود: مردم جزیرهٔ خیالی اوخِدا علیه ماریانو وارگاس، حاکم مستبد، شورش میکنند و او را میکشند. پس از مرگ او، رامون واسکس، منشی پیشینش، زمام امور را به دست میگیرد؛ اما رسیدن به قدرت به معنای پایان بحران نیست.
آلخاندرو گوال، فرماندهٔ یک واحد نظامی، برای برانداختن واسکس میکوشد و اینس، بیوهٔ وارگاس و زنی که گذشتهای عاطفی با واسکس دارد، در مرکز کشاکش سیاسی و شخصی قرار میگیرد. فیلم از همین نقطه، قدرت را نه جایگاهی ثابت، بلکه میدانی لغزان و پرخطر تصویر میکند: هر پیروزی موقت، زمینهٔ توطئهای تازه است و هر آرمان، در برخورد با مناسبات حاکم امکان فرسودهشدن دارد.
عنوان اثر نیز حالوهوای آن را خوب بازتاب میدهد. «تب» فقط شورش خیابانی یا خشم یک جمعیت نیست؛ بیماریِ فراگیری است که در ساختار سیاسی و در تصمیمهای فردی ریشه میدواند. جزیره محیطی کوچک دارد، اما همین محدودیت جغرافیایی، حس محاصره را تشدید میکند: راه گریزی آسان نیست و آدمها ناچارند در فضایی بسته، با پیامد انتخابهای خود روبهرو شوند.
سیاست بهمثابه چرخهٔ سلطه یکی از محورهای اصلی فیلم، بدگمانی نسبت به تغییرهایی است که تنها چهرهٔ حاکم را عوض میکنند، بیآنکه سازوکار سلطه دگرگون شود. مرگ وارگاس لزوماً به رهایی نمیانجامد؛ خلأ قدرت بهسرعت به عرصهٔ رقابت تازهای بدل میشود. واسکس با وعدهٔ اصلاح و رفتار انسانیتر پا به میدان میگذارد، اما همچنان در دل دستگاهی فعالیت میکند که بر ترس، فرمانبری و کنترل استوار است.
« عنوان اثر نیز حالوهوای آن را خوب بازتاب میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پرسش مهم فیلم این نیست که کدام شخصیت در گفتار خود حقبهجانبتر است، بلکه این است که قدرت با نیتهای آنان چه میکند. در این نگاه، آرمانگرایی مصونیتی در برابر فساد نیست. کسی ممکن است از بیعدالتی بیزار باشد، اما برای حفظ موقعیتش به سازوکارهایی تکیه کند که همان بیعدالتی را بازتولید میکنند.
بونوئل این تناقض را بهصورت مسئلهای اخلاقی پیش میکشد، نه صرفاً جدالی میان قهرمان و ضدقهرمان. واسکس همزمان میتواند خواهان اصلاح باشد و در معرض وسوسهٔ قدرت قرار گیرد؛ همین دوگانگی، شخصیت او را از یک نماد ساده فراتر میبرد. فضای خفقان و حس بیپناهی فضای جزیره از مؤثرترین عناصر فیلم است.
اوخِدا جایی نیست که سیاست در آن به بحثی دور از زندگی روزمره محدود بماند؛ تصمیمهای صاحبان قدرت مستقیماً بر سرنوشت مردم اثر میگذارند. خفقان سیاسی، تهدید و اضطراب را به بخشی از زیست روزانه بدل میکند و تماشاگر را در موقعیتی قرار میدهد که امید به گشایش را همواره با نگرانی از تکرار خشونت همراه میبیند.
این تعلیق، بیش از آنکه بر غافلگیریهای پیدرپی تکیه کند، از نامطمئنبودن فضا نیرو میگیرد. وفاداریها ثابت نیستند و رابطهٔ میان مردم، ارتش و حاکمان در معرض دگرگونی است. نتیجه، حسی از بیپناهی است که با فضای سیاسی داستان پیوند دارد: افراد در برابر دستگاهی بزرگتر از خود قرار گرفتهاند و حتی تصمیمهای شخصیشان نیز بهسادگی از پیامدهای عمومی جدا نمیشود.
« در این نگاه، آرمانگرایی مصونیتی در برابر فساد نیست. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، فیلم در بهرهگیری از ظرفیت بصری این محیط همیشه به اندازهٔ موضوعش الهامبخش نیست؛ در بخشهایی، کارگردانی بیشتر به پیشبرد روایت بسنده میکند تا آنکه از جزیره تصویری ماندگار و چندلایه بسازد. مثلثی عاطفی در خدمت سیاست رابطهٔ واسکس و اینس، در کنار رقابت گوال، لایهٔ عاطفی داستان را شکل میدهد؛ اما این رابطه تنها ملودرامی در حاشیهٔ سیاست نیست.
عاطفه در این جهان بهسرعت سیاسی میشود: نزدیکی، حسادت و جاذبه میتوانند به ابزار نفوذ بدل شوند و تصمیمهای خصوصی را به معادلات قدرت گره بزنند. تلاش گوال برای اثرگذاشتن بر اینس، نمونهای از همین تداخل است؛ او میکوشد از پیوندهای شخصی برای تغییر آرایش سیاسی استفاده کند. در عین حال، این خط داستانی گاهی با روایت سیاسی رقابت میکند، بیآنکه همیشه به پیوندی کاملاً منسجم با آن برسد.
فیلم میان کشمکش عاطفی و مسئلهٔ حکومتداری رفتوآمد دارد و در بعضی لحظهها، این جابهجایی ضرباهنگ درام را پراکنده میکند. بااینحال، همین ناهماهنگی یادآور نکتهای مهم نیز هست: در نظامی استبدادی، زندگی خصوصی بهآسانی پناهگاهی مستقل باقی نمیماند. عاطفه هم در معرض سوءاستفاده است و هم در برابر واقعیت سیاسی شکل میگیرد.
بازیها و وزن شخصیتها بازیهای جدی و کنترلشده، به کشمکش قدرت وزن میبخشند. ژرار فیلیپ در نقش واسکس، بهویژه برای شخصیتی مناسب است که میان باور به اصلاح و ضرورت حفظ موقعیت گرفتار شده است. بازی او بهجای آنکه شخصیت را به قهرمانی بیلغزش بدل کند، بر ناپایداری و تردید او تأکید دارد.
« در عین حال، این خط داستانی گاهی با روایت سیاسی رقابت میکند، بیآنکه همیشه به پیوندی کاملاً منسجم با آن برسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین کیفیت، تعارض اخلاقی فیلم را ملموستر میکند: واسکس نه صرفاً صاحب نیتهای خوب است و نه بهآسانی در قالب یک قدرتطلب تمامعیار خلاصه میشود. ماریا فلیکس در نقش اینس حضوری نافذ دارد و شخصیتش به نقطهٔ تلاقی روابط عاطفی و سیاست تبدیل میشود؛ هرچند نوشتهٔ فیلم مجال نمیدهد که همهٔ انگیزهها و لایههای درونی او به یک اندازه بسط یابند.
ژان سروه نیز در مقام گوال، چهرهای سرد و تهدیدآمیز به رقابت میافزاید. حضور این سه بازیگر اصلی، تنش را حفظ میکند، اما برخی نقشهای فرعی کمتر از آنچه ساختار سیاسی فیلم اقتضا میکند پرداخت میشوند. ازاینرو، بعضی کنشها و موضعگیریها بیش از آنکه از شخصیتهایی کامل برآیند، به کارکردشان در پیشبرد کشمکش وابسته میمانند.
بونوئل در قلمرو درام سیاسی این اثر در میان فیلمهای بونوئل، نمونهای نسبتاً مستقیم از پرداخت به سیاست و مناسبات قدرت است. جذابیت آن بیش از آنکه از بازیهای فرمی یا خیالپردازیهای نامتعارف سرچشمه بگیرد، در بدبینی اخلاقی و توجه به تناقضهای انسانی نهفته است. فیلم میخواهد نشان دهد که قدرت چگونه بر نیتها سایه میاندازد و چگونه زبان اصلاح میتواند در کنار سازوکار سلطه به حیات خود ادامه دهد.
اما صراحت سیاسی فیلم گاهی هزینهای روایی دارد. موضوعهای فراوانی—استبداد، شورش، اصلاح، رقابت نظامی و رابطهٔ عاطفی—در کنار یکدیگر قرار میگیرند و همهٔ آنها با نیروی برابر پرورش نمییابند. در نتیجه، بعضی بخشها فشرده و بعضی دیگر کماثر به نظر میرسند. فیلم در لحظاتی بیشتر به انتقال موضع فکری خود متکی است تا به ساختن تجربهای کاملاً یکپارچه و سینمایی.
« ژان سروه نیز در مقام گوال، چهرهای سرد و تهدیدآمیز به رقابت میافزاید. »
قوتها و کاستیها
این محدودیت، ارزش مضمون را از میان نمیبرد، اما فاصلهای میان ظرفیت اندیشهٔ اثر و انسجام دراماتیک آن ایجاد میکند. جمعبندی «Fever Mounts at El Pao» اثری تلخ دربارهٔ سیاستی است که در آن جابهجایی حاکمان الزاماً به دگرگونی مناسبات نمیانجامد. نقطهٔ قوتش، فضای خفقانآور جزیره، بازیهای متین و کشمکش میان آرمان اصلاح و وسوسهٔ قدرت است.
در برابر، روایت گاه میان سیاست و ملودرام پراکنده میشود، برخی شخصیتهای فرعی مجال رشد کافی نمییابند و کارگردانی همیشه از ظرفیت بصری موقعیت بهره نمیگیرد. بااینهمه، فیلم بهواسطهٔ پرسش مرکزیاش در ذهن میماند: آیا میتوان درون دستگاهی سرکوبگر به اصلاحی پایدار دست یافت، یا قدرت سرانجام حتی نیتهای انسانی را نیز به خدمت خود درمیآورد؟
بونوئل پاسخ را به موعظهای ساده فرو نمیکاهد؛ تلخی اثر از آنجاست که امید به تغییر را نشان میدهد، اما همزمان شکنندگی آن را نیز آشکار میکند.
« نقطهٔ قوتش، فضای خفقانآور جزیره، بازیهای متین و کشمکش میان آرمان اصلاح و وسوسهٔ قدرت است. »



ثبت دیدگاه