نقد و بررسی
نقد ماجرای یاکوزای زن (Female Yakuza Tale) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت اوچو به جهان خشونت «Female Yakuza Tale» ساختهٔ ترئو ایشی، فیلمی ژاپنی از سال ۱۹۷۳ و دنبالهای بر «Sex & Fury» است که ریکو آیکه را بار دیگر در نقش اوچو به مرکز ماجرا میآورد. فیلم از همان آغاز، خود را بهعنوان اثری متعارف دربارهٔ انتقام یا جنایت معرفی نمیکند؛ بلکه تماشاگر را به فضایی میبرد که در آن خشونت، میل، طنز تلخ و اغراق تصویری پیوسته در هم میلولند.
اوچو ناخواسته درگیر شبکهای از قاچاقچیان و یاکوزاها میشود؛ شبکهای که زنان را به ابزار انتقال مواد مخدر بدل کرده است. پس از آنکه خود او نیز گرفتار خشونت این گروه میشود، راهی برای مقابله میجوید و در این مسیر با دشمنان و متحدانی روبهرو میشود که مرز میان خیر و شر را چندان روشن نمیگذارند.
این خط داستانی، سکویی برای ورود به جهان آشفتهٔ فیلم است، نه طرحی منظم که همهچیز را با نظمی کلاسیک پیش ببرد. قهرمانهای که صحنه را تصرف میکند مهمترین نیروی انسجامبخش فیلم، حضور ریکو آیکه است. اوچو نه قهرمانی بینقص است و نه شخصیتی که با سخنرانیهای طولانی، جهانبینی خود را توضیح دهد.
« این خط داستانی، سکویی برای ورود به جهان آشفتهٔ فیلم است، نه طرحی منظم که همهچیز را با نظمی کلاسیک پیش ببرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اقتدارش بیشتر از راه رفتار، نگاه و آمادگیاش برای مقابله با خطر منتقل میشود. آیکه در نقش اوچو حضوری پرقدرت دارد و حتی هنگامی که فیلم میان چند خط روایی جابهجا میشود، نگاه تماشاگر را به شخصیت خود بازمیگرداند. این کاریزما بهویژه از آنجا اهمیت دارد که اوچو در میان گروههایی از مردان خشن و صاحبان قدرت حرکت میکند؛ اما فیلم او را صرفاً واکنشی به آنها نشان نمیدهد.
او میتواند موقعیت را بخواند، با دیگران همدلی کند و در لحظهٔ لازم دست به عمل بزند. از همین رو، جذابیت شخصیت تنها به مهارت رزمیاش وابسته نیست؛ نوعی سرسختی اخلاقی نیز در او دیده میشود. زنانی میان بهرهکشی و مقاومت فیلم تصویری دوگانه و عمداً ناراحتکننده از زنان ارائه میدهد. از یک سو، بدن زنان در معرض کنترل، خریدوفروش و خشونت قرار گرفته است؛ از سوی دیگر، همین زنان در موقعیتهایی قرار میگیرند که امکان مقاومت و کنش جمعی پیدا میکنند.
این تناقض، یکی از عناصر محوری سینمای بهرهکشی ژاپن در آن دوره است: فیلم ممکن است از بدن زنانه بهصورت نمایشی و تحریکآمیز استفاده کند، اما همزمان مردانِ صاحب قدرت را عامل ستم و تباهی نشان دهد و زنان را در جایگاه مبارزه قرار دهد. بنابراین، خوانش فیلم بهعنوان اثری صرفاً رهاییبخش یا کاملاً زنستیز سادهسازی خواهد بود.
« اقتدارش بیشتر از راه رفتار، نگاه و آمادگیاش برای مقابله با خطر منتقل میشود. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت و مسئلهمندی آن دقیقاً در همین کشمکش است: فیلم از یکسو بازنمایی خشونت علیه زنان را به نمایش میگذارد و از سوی دیگر، همان زنان را به نیرویی برای مقابله با خشونت بدل میکند. روایتِ پراکنده و ریتم نابرابر پاشنهٔ آشیل فیلم، ساختار روایی آن است. ماجرا میان گروههای مختلف، رقابتهای یاکوزایی و سرنخهایی که بهتدریج آشکار میشوند حرکت میکند؛ اما پیوند میان این اجزا همیشه روشن و محکم نیست.
گاهی فیلم چنان سریع از یک موقعیت به موقعیت دیگر میپرد که تماشاگر فرصت نمییابد روابط قدرت یا انگیزهٔ شخصیتها را بهدرستی دنبال کند. در بخشهایی، شلوغی داستان به جای ایجاد تعلیق، حس سردرگمی میآفریند: دشوار میشود تشخیص داد چه کسی در برابر چه کسی قرار گرفته و کدام خط روایی در آن لحظه اهمیت بیشتری دارد.
این مسئله بهویژه برای تماشاگرانی که از فیلم انتظار یک روایت جنایی منسجم دارند، میتواند فرساینده باشد. ریتم نیز یکدست نیست؛ بعضی صحنهها با انرژی پیش میروند و برخی دیگر بیش از اندازه مکث میکنند یا به نظر میرسد صرفاً برای افزودن حادثهای تازه به فیلم آمدهاند. بااینحال، این بیقاعدگی بخشی از منش آشفتهٔ اثر نیز هست، هرچند نمیتوان هر کاستی روایی را به انتخابی هنری نسبت داد.
« روایتِ پراکنده و ریتم نابرابر پاشنهٔ آشیل فیلم، ساختار روایی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اغراق بصری و جهانِ بیقرار فیلم ترئو ایشی جهان فیلم را بر پایهٔ واقعنمایی آرام و روزمره بنا نمیکند. صحنهها غالباً بهسوی اغراق، شوک و بیثباتی بصری میروند؛ گویی هر موقعیت ممکن است ناگهان به نمایش خشونتآمیز یا تصویری نامتعارف تبدیل شود. این انتخاب با موضوع فیلم تناسب دارد: جهانی که در آن قدرت پشت ظاهرهای آراسته پنهان میشود و خشونت میتواند از دل هر رابطهای سر برآورد.
فیلم بهجای آنکه با جزئیات روانشناختی فراوان مخاطب را به درون شخصیتها ببرد، بیشتر با برخوردهای تند، موقعیتهای تکاندهنده و تضادهای آشکار اثر میگذارد. همین روش، تماشای فیلم را برای دوستداران سینمای ژانری پرهیجان میکند، اما برای کسانی که به انسجام و ظرافت روایی اهمیت بیشتری میدهند، ممکن است به آشفتگی بیش از اندازه بینجامد.
فضای پرجنبوجوش اثر هم امتیاز آن است و هم منشأ بخشی از ضعفهایش. موسیقی و نیروی صحنههای اوج موسیقی در «Female Yakuza Tale» فقط همراهی پسزمینه نیست؛ در لحظههایی به عنصری بدل میشود که به حرکت تصویر شتاب میدهد و بر هیجان صحنه میافزاید. ترکیبهای پرتحرک و رنگآمیزی صوتی متأثر از موسیقی عامهپسند دههٔ هفتاد، به فیلم کیفیتی نامتعارف و گاه نزدیک به کابوس میبخشند.
« اغراق بصری و جهانِ بیقرار فیلم ترئو ایشی جهان فیلم را بر پایهٔ واقعنمایی آرام و روزمره بنا نمیکند. »
قوتها و کاستیها
در بخشهای پایانی، پیوند میان موسیقی و کنش تصویری به اوج میرسد و فیلم از آشفتگی پراکندهٔ خود نیرویی نمایشی بیرون میکشد. ازاینرو، پایانبندی را میتوان نقطهٔ برجستهٔ تجربهٔ فیلم دانست، بیآنکه لازم باشد جزئیات رخدادهای آن آشکار شود. آنچه اهمیت دارد، چگونگی تبدیل انرژی انباشتهشدهٔ فیلم به فورانی دیداری و شنیداری است؛ لحظهای که بیش از آنکه گرههای روایت را با ظرافت حل کند، بر شدت و شکوه نمایشی تکیه دارد.
جایگاه فیلم در سینمای ژانری این اثر را باید در پیوند با سینمای بهرهکشی و جریان موسوم به «خشونت صورتی» در ژاپن دههٔ هفتاد تماشا کرد؛ جریانی که مرزهای میان فیلم جنایی، ملودرام، نمایش جنسی و اکشن را بهسادگی رعایت نمیکرد. در چنین بستری، انتظار انسجام و واقعگرایی بهتنهایی ممکن است معیار مناسبی برای سنجش فیلم نباشد.
«Female Yakuza Tale» بهجای ساختن جهانی متعادل، اغراق و بیپروایی را به بخشی از زبان خود تبدیل میکند. بااینهمه، قرار گرفتن در یک سنت ژانری، ضعفهایش را از میان نمیبرد: روایت همچنان پراکنده است و گاهی صحنهها بیش از آنکه به پیشبرد ماجرا کمک کنند، بر انباشتن شوک و هیجان تمرکز دارند.
« در چنین بستری، انتظار انسجام و واقعگرایی بهتنهایی ممکن است معیار مناسبی برای سنجش فیلم نباشد. »
جمعبندی
ارزش فیلم بیش از آنکه در پرداختی بینقص باشد، در انرژی خام، شخصیت محوری جذاب و تلفیق نامتعارف مؤلفههای ژانری آن نهفته است. جمعبندی «Female Yakuza Tale» فیلمی پرهیاهو، نابرابر و گاه گیجکننده است که بهترین جلوههایش را در حضور کاریزماتیک ریکو آیکه، فضای پرتنش و صحنههای نمایشیاش پیدا میکند.
ضعف روایت و ریتم نامنظم میتواند فاصلهای میان مخاطب و ماجرا ایجاد کند؛ گاهی فیلم آنقدر شاخهبهشاخه میشود که نیروی دراماتیک خود را از دست میدهد. بااینحال، آشفتگیاش کاملاً بیثمر نیست: بخشی از جذابیت اثر از همین بیقراری و آمادگی برای عبور از مرزهای متعارف میآید. این فیلم بیش از آنکه داستانی صیقلی و یکپارچه باشد، تجربهای ژانری و پرانرژی است؛ اثری که مخاطب را با ترکیبی از خشونت، اغراق و مقاومت زنان روبهرو میکند.
تماشاگرانی که به سینمای عامهپسند و بیپروا علاقه دارند، احتمالاً از شور بصری و نیروی شخصیت اوچو بهره خواهند برد؛ اما کسانی که روایت منظم و ریتم سنجیده میخواهند، ممکن است در ازدحام فیلم راه خود را گم کنند.
ثبت دیدگاه