نقد و بررسی
نقد مشکلات زنانه (Female Trouble) | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طغیان بهمثابه نمایش «Female Trouble» فیلمی است که از همان آغاز اعلام میکند قرار نیست جهانش را با معیارهای معمولِ واقعگرایی یا خوشسلیقگی بسازد. جان واترز با چهرهای عامدانه آشفته و لحنی سرشار از اغراق، زندگی داون داونپورت را به صحنهای برای شورش، خودآرایی و میل بیمارگونه به دیدهشدن بدل میکند.
ماجرای او از رنجشی ظاهراً کوچک آغاز میشود: محرومماندن از کفشهای پاشنهبلندِ دلخواهش در کریسمس. اما فیلم این جرقه را به شکلی هجوآمیز به نشانهای از گسست بزرگتری تبدیل میکند؛ گسست از خانواده، نظم اجتماعی و تصویری که جامعه از زنانگیِ پذیرفتنی میسازد. داون پس از ترک خانه وارد مسیری میشود که هر مرحلهاش از قبلی نامتعارفتر است.
فیلم این مسیر را نه چونان داستانی اخلاقی درباره سقوط، بلکه بهمنزله زنجیرهای از انتخابها و نمایشها روایت میکند. در این جهان، شخصیتها کمتر به دروننگری روانشناختی متعارف متکیاند؛ آنان خود را با رفتار، ظاهر و دیالوگهای پرحرارت اعلام میکنند. همین رویکرد، «Female Trouble» را از درامهای شخصیتمحور مرسوم جدا میسازد و به آن کیفیتی صحنهای، خشن و عمداً تصنعی میبخشد.
هجو زندگی آبرومندانه یکی از محورهای اصلی فیلم، تمسخر تصوری است که زندگی معمولی را معادل خوشبختی و فضیلت میگیرد. خانه، ازدواج، کار و تربیت فرزند در اینجا پناهگاههایی امن و آرام نیستند؛ اغلب به شکل قراردادهایی فرسوده ظاهر میشوند که شخصیتها یا از آنها میگریزند یا با خشونت و بیاعتنایی از درون تهیشان میکنند.
« ماجرای او از رنجشی ظاهراً کوچک آغاز میشود: محرومماندن از کفشهای پاشنهبلندِ دلخواهش در کریسمس. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاه صرفاً برای شوخی با خانواده یا طبقهٔ متوسط نیست؛ واترز میخواهد نشان دهد «عادیبودن» نیز میتواند نقابی باشد که میل به سلطه، خشونت یا خودفریبی را میپوشاند. لحن فیلم البته آنقدر بیپرواست که هجو اجتماعیاش گاه از نقد دقیق به تحریک مستقیم نزدیک میشود. شوخیها میتوانند زننده، نابههنجار یا حتی عمداً بیملاحظه باشند؛ اما همین بیملاحظگی بخشی از روش فیلم است.
واترز با وارونهکردن ارزشهای مرسوم، تماشاگر را از جایگاه امن داوری بیرون میکشد: پرسش این نیست که آیا شخصیتها قابلقبولاند، بلکه این است که جامعه چگونه مرزهای قبولپذیری را تعریف میکند و چرا بعضی اشکال میل و زندگی را تحملناپذیر میداند. شهرت، زیبایی و جرم شعار نانوشتهٔ جهان فیلم را میتوان در پیوند میان زیبایی و جرم خلاصه کرد.
در نگاه شخصیتهای مرکزی، زیبایی کیفیتی درونی یا نتیجهٔ هماهنگی نیست؛ چیزی است که با آرایش، ژست، عکس و تماشاگر ساخته میشود. شهرت نیز نه حاصل دستاوردی پایدار، بلکه نوعی دیدهشدنِ مطلق است؛ حتی اگر این توجه از راه رسوایی یا خشونت به دست آید. فیلم با چنین منطقی، هم میل به شهرت را دست میاندازد و هم رسانهها و تماشاگرانی را که از افراط و جنجال تغذیه میکنند.
داون در این مسیر به چهرهای تبدیل میشود که هم خود را اجرا میکند و هم به دست دیگران به اجرا واداشته میشود. صاحبان آرایشگاه در شکلدادن به این خیال سهم دارند: آنان ظاهر و رفتار او را به کالایی دیدنی بدل میکنند و از آشوب زندگیاش نوعی تصویر قابلمصرف میسازند. بااینحال، فیلم داون را صرفاً قربانی نمیبیند.
« لحن فیلم البته آنقدر بیپرواست که هجو اجتماعیاش گاه از نقد دقیق به تحریک مستقیم نزدیک میشود. »
شخصیتها و اجرا
او نیز با اشتیاق در ساختن افسانهٔ شخصیاش مشارکت میکند. این دوگانگی ــ میان بهرهکشی و خودنمایی ــ به هجو فیلم عمق میدهد و آن را از یک تمسخر سادهٔ افراد جاهطلب فراتر میبرد. دیواین و آفرینش داون اجرای دیواین موتور اصلی فیلم است. حضور او از جنس بازی واقعگرایانهٔ متعارف نیست؛ صدا، بدن، چهره و حرکاتش همگی بر اغراق و اعلام حضور استوارند.
دیواین داون را چنان میسازد که حتی وقتی شخصیتش به سوی خودویرانگری میرود، از قاب بیرون نمیافتد. او در هر لحظه میخواهد دیده شود، و بازیگر نیز این خواست را به نیرویی نمایشی بدل میکند: داون فقط در داستان حضور ندارد، بلکه انگار با هر حرکتش برای تسلط بر خودِ فیلم رقابت میکند. این شیوه ممکن است برای تماشاگرانی که به بازیهای ظریف و روانشناسانه خو گرفتهاند، فاصلهگذار یا بیش از اندازه پرهیاهو باشد.
اما اغراق دیواین با منطق جهان فیلم سازگار است. نقش او تقلید از یک شخصیت روزمره نیست؛ تندیس متحرکی از خودشیفتگی، خشم و میل به صحنه است. در برابر او، بازیگران گروه ثابت واترز نیز با اجرای غیرطبیعی و لحنهای تیز، فضایی میسازند که در آن هیچکس کاملاً از قواعد واقعیت پیروی نمیکند. این هماهنگی میان بازیها، «Female Trouble» را به نوعی کابارهٔ تاریک تبدیل میکند.
تصویر خام و زیباییشناسیِ زشتی ظاهر فیلم آشکارا با صیقل و وقار تولیدات جریان اصلی فاصله دارد. فضاها شلوغاند، رنگها گاه تند و ناموزون به نظر میرسند و کیفیت تصویر خام، حس دستساز و کمهزینهبودن اثر را پنهان نمیکند. بااینهمه، این ویژگیها صرفاً محدودیت فنی نیستند؛ در بسیاری لحظات، همان ناهنجاری بصری با جهان اخلاقی و عاطفی فیلم همنوا میشود.
« او نیز با اشتیاق در ساختن افسانهٔ شخصیاش مشارکت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانهها و محلهای کار چناناند که گویی نظم بیرونیشان هم از پیش از هم گسیخته است. طراحی صحنه و آرایش نیز در ساختن این حس نقش اساسی دارند. ظاهر شخصیتها نه برای طبیعی جلوهکردن، بلکه برای برجستهکردن نقش و تیپشان ساخته شده است. لباس و آرایش به بخشی از زبان فیلم بدل میشوند؛ نشانههایی از اینکه هویت در این جهان چیزی ثابت و خصوصی نیست، بلکه نمایشی است که میتوان آن را هر بار پررنگتر کرد.
البته تماشاگرانی که تصویر تمیز، تدوین روان و پیوستگی بصریِ یکدست میخواهند، ممکن است با ناهمواریهای فیلم کنار نیایند. ریتم، تدوین و پیوند صحنهها ساختار روایی فیلم به اندازهٔ شخصیتهایش بیقرار است. بخشهایی از داستان با شتاب از رویدادی به رویداد دیگر میپرند و معرفی بعضی چهرههای فرعی چنان سریع صورت میگیرد که دشوار است برای همهٔ آنها جایگاه روشنی در ذهن ساخت.
تدوین ناهماهنگ و گذارهای ناگهانی گاهی به انرژی دیوانهوار اثر کمک میکنند، اما همیشه ثمربخش نیستند. در میانهٔ فیلم، برخی صحنهها طولانیتر از نیروی کمدی یا معناییشان به نظر میرسند و ضرباهنگ کلی را کند میکنند. این ناهمواری را نمیتوان تنها بهعنوان نقصی بیاهمیت کنار گذاشت. فیلم در لحظاتی از شدت ویرانگریاش کم میکند و تکرارِ همان لحن و همان شوخی، اثرگذاری را کاهش میدهد.
بااینحال، آشفتگی تدوین با نظم شکنندهٔ دنیای داستان نیز تناسب دارد. «Female Trouble» بیش از آنکه روایتی خوشتراش و کلاسیک باشد، رشتهای از تابلوهای تند و گزنده است؛ گاهی پیوند میان آنها دقیق است و گاهی عمداً یا ناخواسته از دست میرود. کمدی سیاه و حد تحمل تماشاگر طنز فیلم از جنس شوخیهای مؤدبانه نیست.
« خانهها و محلهای کار چناناند که گویی نظم بیرونیشان هم از پیش از هم گسیخته است. »
قوتها و کاستیها
واترز از بدن، خشونت، جنسیت، خانواده و شهرت برای تولید خندهای استفاده میکند که همزمان میتواند تماشاگر را معذب کند. خنده در اینجا نشانهٔ بیخطر بودن موقعیت نیست؛ گاه از تشخیص بیهودگی یک رفتار میآید و گاه از اینکه فیلم بیپروا چیزی را به نمایش میگذارد که سینمای متعارف معمولاً پنهان میکند.
همین همنشینیِ خنده و دلزدگی، نیروی ماندگار فیلم است. البته جسارت بهتنهایی تضمینکنندهٔ عمق نیست. بعضی لحظات ممکن است بیش از آنکه ایدهای را بپرورانند، صرفاً بر شوک خود تکیه کنند. اما در بهترین صحنهها، افراط نه تزئین، بلکه ابزار نقد است: فیلم نشان میدهد جامعهای که از خشونت و شهرت تغذیه میکند، چگونه میتواند همان چیزی را که محکوم میکند به سرگرمی بدل سازد.
این طنز تلخ، بهویژه در مواجهه با وسواس رسانهای برای رسوایی و میل عمومی به تماشای سقوط دیگران، همچنان خواندنی است. جمعبندی «Female Trouble» اثری نامتعارف، آشفته و آگاهانه زننده است که جذابیتش را از سازشناپذیری میگیرد. جان واترز با بهرهگیری از بازی برقآسای دیواین، فضایی خام و شوخیهایی تند، زندگی داون داونپورت را به هجویهای دربارهٔ شهرت، زیبایی، خانواده و میل به سرپیچی تبدیل میکند.
فیلم در روایت و تدوین همیشه یکدست نیست و ظاهر فنیاش ممکن است برای برخی تماشاگران مانع ارتباط شود؛ بااینحال، همین خامی و ناهماهنگی بخشی از هویت آن شده است. این فیلم را بهتر است نه بهعنوان داستانی واقعگرا، بلکه همچون نمایش هجوآمیزی دید که عمداً مرز میان جذابیت و انزجار را مخدوش میکند.
« همین همنشینیِ خنده و دلزدگی، نیروی ماندگار فیلم است. »
جمعبندی
«Female Trouble» گاه بیش از حد به افراط خود دل میبندد، اما در لحظات درخشانش تصویری تیز از فرهنگی میسازد که رسوایی را به شهرت و خشونت را به سرگرمی تبدیل میکند. همین تناقض است که اثر را، با وجود ناهمواریهایش، متمایز و بهیادماندنی نگه میدارد.
« همین تناقض است که اثر را، با وجود ناهمواریهایش، متمایز و بهیادماندنی نگه میدارد. »
ثبت دیدگاه