نقد و بررسی
نقد Female Prisoner Scorpion: Beast Stable | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مجموعه «Female Prisoner Scorpion: Beast Stable» ساختهٔ شونیا ایتو، سومین فیلم از مجموعهٔ عقرب و ادامهٔ مسیری است که پیشتر از زندان آغاز شده بود. اما این بار فیلم از دیوارهای زندان فاصله میگیرد و قهرمانش را به شهر میبرد: فضایی که ظاهراً گستردهتر و آزادتر است، اما در عمل با شبکهای از تعقیب، فقر، خشونت و سلطه احاطه شده است.
این جابهجایی تنها تغییر مکان نیست؛ حالوهوای فیلم را نیز دگرگون میکند. اگر قسمت پیشین با عناصر سوررئال و چشماندازهای نامتعارف خود به رؤیایی آشفته میمانست، این قسمت بیشتر به کابوسی شهری و چرکآلود شباهت دارد؛ کابوسی که هر راه فرار را به تنگنایی تازه تبدیل میکند. داستان، نامی ماتسوشیما، مشهور به عقرب، را پس از فرار از زندان در وضعیتی ناپایدار دنبال میکند.
او در مخفیگاه خود با یوکی آشنا میشود؛ زنی که برای گذران زندگی به روسپیگری روی آورده و خود نیز در دل روابطی آسیبزا گرفتار است. حضور کاتسو، زنی بانفوذ و بیرحم، زندگی این دو را به سوی خطر میکشاند. فیلم از شرح جزئیات این مسیر برای ساختن تعلیق بهره میبرد، اما محور اصلی آن کمتر حل یک معماست و بیشتر تماشای برخورد انسانهای مطرود با نظمی است که از آنان بهره میکشد و سپس طردشان میکند.
آغاز پرتنش و ورود به جهان فیلم فیلم از همان آغاز با تصویری بهیادماندنی اعلام میکند که قرار نیست تماشاگر را بهآرامی وارد جهان خود کند. تعقیب در فضای عمومی، حرکت شتابزدهٔ نامی و نشانهٔ خشونتی که بر بدن او باقی مانده، درهم میآمیزند تا قهرمان را نه همچون فردی آزاد، بلکه همچون موجودی در حال گریز معرفی کنند.
« این جابهجایی تنها تغییر مکان نیست؛ حالوهوای فیلم را نیز دگرگون میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شهر در اینجا زمینهای خنثی نیست: مردم، گذرگاهها و وسایل حملونقل، همه بخشی از صحنهای هستند که خطر در آن میتواند ناگهان از دل روزمرگی سر برآورد. قدرت این شروع در آن است که بهجای شرحدادن گذشتهٔ نامی، وضعیت اکنون او را به تجربهای دیداری تبدیل میکند. دوربین با فاصله و در میان جمعیت، گاه حس میدهد که جهان عادی همچنان بیاعتنا به فاجعه به کار خود ادامه میدهد؛ گویی خشونت برای دیگران منظرهای گذراست.
این تضاد میان امر هولناک و روزمره، از همان ابتدا یکی از مضمونهای فیلم را تثبیت میکند: رنج ممکن است در برابر چشم همگان رخ دهد، بیآنکه به همدلی یا واکنشی پایدار بینجامد. بازی میکو کاجی و زبان سکوت میکو کاجی در نقش نامی، شخصیت را به مجموعهای از توضیحهای روانشناختی فرو نمیکاهد.
بازی او بر سکوت، نگاه و مکث استوار است؛ سکوتی که نه خلأ، بلکه نوعی مقاومت است. نامی بهندرت احساسات خود را با کلام آشکار میکند، اما چشمهایش خشم، بیاعتمادی و گاه اندوهی را منتقل میکنند که گویی به اعماق وجودش رسوب کرده است. کاجی میان سردی ظاهری و آشفتگی درونی تعادلی ظریف برقرار میکند، بیآنکه شخصیت را به چهرهای کاملاً نفوذناپذیر بدل سازد.
نگاه نامی در این فیلم کارکردی بیش از واکنش احساسی دارد. گویی او با نگاهکردن، اطرافیان را میسنجد و خطر را پیش از آنکه به حادثه بدل شود تشخیص میدهد. همین کیفیت، حضورش را در قابهایی که کنش بیرونی اندکی دارند نیز زنده نگه میدارد. در کنار او، پیوندی که با یوکی شکل میگیرد، دریچهای محدود اما مهم به سوی امکان همدلی میگشاید.
« قدرت این شروع در آن است که بهجای شرحدادن گذشتهٔ نامی، وضعیت اکنون او را به تجربهای دیداری تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
این رابطه بر اعترافهای طولانی یا عاطفهپردازی متعارف بنا نشده است؛ بیشتر در رفتارها و لحظههای کوتاه مراقبت دیده میشود. همین کمگویی سبب میشود مهربانی در جهان فیلم، به جای امری ساده و تضمینشده، کنشی دشوار و پرهزینه جلوه کند. شهر، تصویر و فضای کابوسوار تصویرپردازی فیلم میان واقعگرایی خشن و اغراق بصری رفتوآمد میکند.
خیابانها و فضاهای فرسوده، حس کثیفی و بیپناهی میسازند، اما فیلم در لحظههایی از نور، رنگ و تدوین برای فاصلهگرفتن از بازنمایی عادی بهره میگیرد. صحنههایی با چراغهای چشمکزن و برشهای ناهماهنگ، جهان را به ادراکی گسسته تبدیل میکنند؛ چنانکه تماشاگر نه فقط خشونت، بلکه بیثباتی ذهنی و اخلاقی محیط را نیز حس میکند.
یکی از تفاوتهای مهم این قسمت با فیلم پیشین، کاهش نسبی جلوههای سوررئال و حرکت به سوی فضایی ملموستر و تیرهتر است. با این حال، فیلم کاملاً به واقعگرایی متعارف تن نمیدهد. قابها گاه چنان صریح و نامأنوساند که شهر به صحنهٔ نمایشی هولناک بدل میشود. این دوگانگی به اثر هویتی ویژه میبخشد: خیابانها واقعی به نظر میرسند، اما از دل آنها تصویری کابوسوار از جامعه بیرون میآید.
موسیقی نیز در تقویت این حس نقش دارد؛ نه فقط برای افزودن هیجان، بلکه برای پیوند دادن خشونت به نوعی ریتم شوم و سرنوشتباورانه. خشونت و مسئلهٔ استثمار خشونت در «آغل جانوران» صرفاً وسیلهای برای برانگیختن هیجان نیست؛ با مناسبات قدرت گره خورده است. بدنهای آسیبپذیر، بهویژه بدن زنان، بار اصلی این مناسبات را تحمل میکنند.
« همین کمگویی سبب میشود مهربانی در جهان فیلم، به جای امری ساده و تضمینشده، کنشی دشوار و پرهزینه جلوه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از جهانی سخن میگوید که در آن فقر و بیپناهی، انسان را در معرض بهرهکشی قرار میدهد و ساختارهای رسمی نیز لزوماً پناهی در برابر خشونت فراهم نمیکنند. در چنین فضایی، روسپیخانه فقط محل وقوع حوادث نیست؛ نمونهای فشرده از نظمی است که در آن بدن و اختیار افراد به کالا و ابزار سلطه تبدیل میشوند.
بااینحال، شیوهٔ فیلم گاه خود به همان خشونتی نزدیک میشود که میخواهد نشان دهد. نمایش رنج طولانی و تصاویر خشن ممکن است بهجای ژرفترکردن نقد، تماشاگر را فرسوده کند یا او را به مصرفکنندهٔ منفعل منظرهای هولناک بدل سازد. این لغزش، از محدودیتهای مهم اثر است. فیلم همیشه روشن نمیکند که تصویر تکاندهندهاش چگونه از نمایش صرف فراتر میرود.
در نتیجه، نیروی انتقادی آن در کنار خطر بهرهبرداری نمایشی از رنج قرار میگیرد؛ تنشی که نمیتوان آن را نادیده گرفت، هرچند همین تنش بخشی از تجربهٔ ناراحتکنندهٔ تماشای فیلم است. ریتم و انسجام روایت نیمهٔ نخست فیلم گاه بیش از اندازه در وضعیت انتظار و جابهجایی مکث میکند. پس از شروع پرشتاب، روایت به بخشهایی آرامتر میرسد که قرار است رابطهٔ نامی و یوکی و فضای زندگی پیرامونشان را پرورش دهند.
این مکثها از نظر مضمونی اهمیت دارند، زیرا به تماشاگر فرصت میدهند جهان فیلم را نه فقط بهعنوان زنجیرهای از تعقیبها، بلکه بهعنوان محیطی برای شکلگیری پیوند انسانی ببیند. بااینهمه، برخی از این بخشها طولانیتر از میزان کشش رواییشان به نظر میرسند. از سوی دیگر، فیلم چند خط روایی و چند شکل متفاوت از خشونت را در کنار هم قرار میدهد و پیوند میان آنها همیشه یکدست نیست.
« بااینحال، شیوهٔ فیلم گاه خود به همان خشونتی نزدیک میشود که میخواهد نشان دهد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، داستان گاهی شلخته یا پراکنده جلوه میکند. این پراکندگی در بخشهایی که فیلم به تصاویر شدید و نامتعارف متکی میشود بیشتر احساس میشود: قاب و فضا اثر میگذارند، اما روایت از همراهی با آنها عقب میماند. این اثر شاید به اندازهٔ قسمتهای پیشین در حفظ کشش پیوسته موفق نباشد؛ بااینحال، تغییر ریتم را نمیتوان فقط نقص دانست.
کندی آن با حالوهوای فرسوده و نومیدانهٔ فیلم هماهنگ است، هرچند همیشه به نتیجهای دراماتیک نمیرسد. جمعبندی «Female Prisoner Scorpion: Beast Stable» اثری تیره، خشن و گاه نابرابر است که با انتقال عقرب از زندان به شهر، نوع دیگری از اسارت را به تصویر میکشد. نیروی اصلی فیلم در بازی کمحرف و نافذ میکو کاجی، تصاویر شهریِ فراموشنشدنی و تواناییاش در ساختن فضایی آکنده از تهدید نهفته است.
در مقابل، کندی بخشهایی از نیمهٔ نخست، پراکندگی بعضی از مسیرهای داستانی و شدت مداوم خشونت میتوانند تماشاگر را خسته کنند. فیلم از نظر صیقل روایی همواره به اندازهٔ تصاویرش نیرومند نیست، اما همین ناهمواری بخشی از سیمای آن را میسازد: اثری که میان دلسوزی برای قربانیان و تماشای بیپردهٔ رنج، میان واقعگرایی شهری و کابوس بصری، مدام در نوسان است.
دستاورد ماندگارش نه یک روایت بینقص، بلکه جهانی است که در آن آزادی بیشتر به معنای یافتن شکافی موقت در دیوارهای نامرئی قدرت است. آغل جانوران در نهایت فیلمی برای تماشای آسوده نیست؛ تجربهای سنگین و گاه فرساینده است که با وجود لغزشهایش، تصویر عقرب را همچون حضوری خاموش، زخمی و تسلیمناپذیر در حافظه باقی میگذارد.
« در نتیجه، داستان گاهی شلخته یا پراکنده جلوه میکند. »
ثبت دیدگاه