نقد و بررسی
نقد Female Prisoner #701: Scorpion | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندان بهمثابه جهانِ بسته «Female Prisoner #701: Scorpion» از دلِ یک موقعیت ساده و آشنا آغاز میشود: زنی فریبخورده، مردی که از اعتماد او سوءاستفاده کرده و زندانیای که قرار است او را درهم بشکند. اما فیلم شونیا ایتو این چارچوب را بهانهای میکند برای ساختن جهانی بسته، بیرحم و بهشدت اغراقشده؛ جهانی که در آن قانون نه پناهگاه، بلکه صورت دیگری از خشونت است.
ماتسوشیما، با شمارهٔ زندانی ۷۰۱، در محیطی گرفتار میشود که نگهبانان و زندانیانش هر یک به شکلی در بازتولید سلطه و آزار سهم دارند. فیلم در روایت، چندان به پیچیدگیهای روانشناختی یا معمایی تکیه نمیکند. نیروی اصلی آن از تقابل روشن میان قربانی و دستگاهی میآید که او را به سکوت و تسلیم وامیدارد.
همین سادگی گاه به سود اثر تمام میشود: قصه بیدرنگ بر خشم، تحقیر و میل به رهایی متمرکز میماند. در عین حال، همین الگوی سرراست باعث میشود برخی شخصیتهای پیرامونی بیشتر کارکردی نمادین داشته باشند تا حضوری مستقل و چندلایه. انتقام، پاسخ به یک نظام انتقام در این فیلم صرفاً تسویهحسابی شخصی نیست.
خیانت سوگیمی نقطهٔ آغاز سقوط ماتسوشیماست، اما آنچه پس از آن بر او میگذرد نشان میدهد که مسئله از یک مرد فاسد فراتر رفته است. زندان، با سلسلهمراتب خشن و قواعد تحقیرآمیزش، تصویری فشرده از نظمی است که بدن و اختیار زنان را به میدان اعمال قدرت بدل میکند. در چنین فضایی، سکوت ماتسوشیما نه نشانهٔ پذیرش، بلکه شکلی از مقاومت و انباشتن نیروست.
« فیلم در روایت، چندان به پیچیدگیهای روانشناختی یا معمایی تکیه نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم البته از روایت واقعگرایانه فاصله میگیرد و خشونت را در قالبی نمایشی و اغراقآمیز عرضه میکند. این فاصلهگذاری گاهی اجازه میدهد مخاطب به جای تماشای یک درام اجتماعی متعارف، با کابوسی تصویری روبهرو شود؛ اما همزمان پرسشی دشوار برمیانگیزد: آیا نمایش رنج، نیروی شخصیت را برجسته میکند یا خود به بخشی از همان سازوکار تماشاگرانهٔ بهرهکشی بدل میشود؟
اثر پاسخی یکدست نمیدهد و ارزش بحثبرانگیزش نیز تا حدی از همین تنش سرچشمه میگیرد. میکو کاجی و هنرِ کمگویی میکو کاجی نقش ماتسوشیما را با کمترین اتکا به گفتوگو پیش میبرد. او به جای توضیح دادن خشم شخصیت، آن را در نگاه، مکث و حالت بدن جای میدهد. چهرهٔ آرام و سخت او در برابر آشوب اطراف، تضادی میسازد که به حضورش وزن میدهد؛ گویی هرچه محیط پرهیاهوتر میشود، شخصیت مرکزی بیشتر در خود فرو میرود و دستنیافتنیتر به نظر میرسد.
این بازی کمحرف، قهرمان فیلم را از الگوی واکنشهای پرشور و توضیحگر دور میکند. ماتسوشیما قرار نیست با سخنرانیهای طولانی برتری اخلاقی خود را اثبات کند؛ نیروی او در امتناع از شکستن و در حفظ نگاه خویش است. کاجی به شخصیت نوعی وقار سرد میبخشد که با فضای چرک و خشن فیلم در تضاد قرار میگیرد.
همین تضاد، قهرمان را به حضوری فراموشنشدنی تبدیل میکند، بیآنکه او را به چهرهای کاملاً واقعگرا بدل سازد. قابهایی که از واقعیت میگریزند مهمترین امتیاز هنری فیلم در تصویرسازی آن است. نور، رنگ و ترکیببندیها بارها از ثبت خنثای فضا فاصله میگیرند و به بیان ذهنیت نزدیک میشوند.
« فیلم البته از روایت واقعگرایانه فاصله میگیرد و خشونت را در قالبی نمایشی و اغراقآمیز عرضه میکند. »
شخصیتها و اجرا
زندان در اینجا فقط مجموعهای از دیوارها و راهروها نیست؛ شبیه صحنهای کابوسوار است که هر گوشهاش برای تحقیر، تعقیب یا به دام انداختن شخصیتها طراحی شده باشد. قابها گاه حالوهوای تابلویی زنده یا صفحهای از داستان مصور پیدا میکنند و واقعنمایی را به نفع تأثیر عاطفی کنار میگذارند.
کارگردانی شونیا ایتو، بهویژه در لحظاتی که نظم معمول روایت از هم میگسلد، جسورانه است. فیلم میتواند ناگهان از خشونتی زمینی به تصویری سورئال و صحنهپردازیشده بلغزد؛ گویی فضای بیرونی به درون ذهن شخصیتها راه یافته است. این انتخابها در همهٔ لحظات یکسان موفق نیستند و گاهی بیش از آنکه معنا را روشن کنند، بر غریبگی صحنه میافزایند.
با این همه، همین جسارت بصری فیلم را از یک داستان انتقامی متعارف جدا میکند. خشونت؛ نیروی دراماتیک و مانع تماشا خشونت در «عقرب» حاشیهای یا گذرا نیست؛ بخشی از زبان اصلی فیلم است. آزار و تهدید، تجربهٔ روزمرهٔ زندانیان را شکل میدهد و فیلم میخواهد مخاطب را از آسودگی دور نگه دارد. این صراحت میتواند از نظر دراماتیک مؤثر باشد، زیرا هزینهٔ مقاومت را ملموس میکند و خشم مخاطب را به تدریج میسازد.
اما تکرار تصاویر آزاردهنده، بهخصوص هنگامی که رنج زنان به مادهٔ نمایشی بدل میشود، تماشای اثر را دشوار و گاه از نظر اخلاقی ناراحتکننده میسازد. در اینجا میان نقد خشونت و بهرهگیری از جذابیت آن مرزی لغزان وجود دارد. فیلم از یک سو دستگاهی را نشان میدهد که زنان را ابزار سلطه میکند و از سوی دیگر، برای تأثیرگذاری، بارها بدن آنان را در معرض نگاه تماشاگر قرار میدهد.
« کارگردانی شونیا ایتو، بهویژه در لحظاتی که نظم معمول روایت از هم میگسلد، جسورانه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین نمیتوان صرفاً به قصد انتقادی اثر استناد کرد و همهٔ انتخابهایش را بیچونوچرا توجیه کرد. بهتر است فیلم را اثری دوپهلو دانست: اثری که هم از خشم علیه سلطه نیرو میگیرد و هم در قالب سینمای بهرهکشانهٔ زمانهٔ خود، با همان تصاویر مسئلهساز درگیر است. ریتم و پیوند صحنهها ساختار فیلم، بهویژه در میانه، همیشه به یک اندازه فشرده و پیشبرنده نیست.
روایت گاه در مجموعهای از فشارها، مجازاتها و برخوردهای زندان مکث میکند؛ مکثهایی که فضای خفقانآور را تقویت میکنند، اما ممکن است برای برخی تماشاگران کشدار به نظر برسند. چون داستان از ابتدا مسیر کلی خود را روشن میکند، تعلیق اصلی کمتر بر این پرسش استوار است که چه رخ خواهد داد و بیشتر بر این تمرکز دارد که ماتسوشیما چگونه در برابر فشار دوام میآورد.
این شیوه، در عوض، اجازه میدهد فیلم به جای پیچاندن پیدرپی طرح، بر فضا و حس تکرار تأکید کند. با این حال، گاهی پیوند میان صحنههای پرتحرک و بخشهای آرامتر اندکی ناپیوسته میشود. نوسان میان واقعگرایی خشن و تصویرپردازی سورئال نیز همیشه به وحدتی کامل نمیرسد؛ گاهی این تفاوت، کیفیت کابوسوار اثر را غنی میکند و گاهی به پراکندگی آن میانجامد.
رهایی بدون آسودگی شورش زندان و حرکت ماتسوشیما به سوی رویارویی، به داستان نیرویی رهاییبخش میدهد؛ نه از آن رو که خشونت را به پاسخی ساده و بیهزینه تبدیل میکند، بلکه چون شخصیتی که تا پیش از آن در محاصرهٔ دیگران بوده، کمکم امکان کنش پیدا میکند. فیلم در این مسیر از همراهی عاطفی مخاطب بهره میبرد، اما رهاییاش آرام و مطمئن نیست.
« بنابراین نمیتوان صرفاً به قصد انتقادی اثر استناد کرد و همهٔ انتخابهایش را بیچونوچرا توجیه کرد. »
قوتها و کاستیها
فضای تیره و تلخ اثر اجازه نمیدهد پیروزی احتمالی را با آسودگی کامل یکی بگیریم. آهنگ و فضای صوتی نیز به این لحن خشن و افسانهگون کمک میکنند. فیلم بیش از آنکه به ظرافتهای واقعگرایانه تکیه کند، میخواهد حس یک افسانهٔ سیاه و خشمآلود را بسازد؛ افسانهای دربارهٔ زنی که از دل تحقیر به نیرویی هراسانگیز بدل میشود.
این رویکرد، بهویژه در کنار تصویرپردازی اغراقشده و بازی کنترلشدهٔ کاجی، به اثر هویتی متمایز میدهد. جمعبندی «Female Prisoner #701: Scorpion» فیلمی خشن، نامتعارف و از نظر بصری جسور است که داستان انتقام را به کابوسی دربارهٔ قدرت، بدن و مقاومت پیوند میزند. اجرای کمحرف و نافذ میکو کاجی و قاببندیهای سورئال، از مهمترین دلایل ماندگاری آن هستند؛ در مقابل، خشونت آزاردهنده، ریتم نابرابر و دوگانگی اخلاقی در نمایش رنج، میتوانند فاصلهای جدی میان فیلم و تماشاگر ایجاد کنند.
این اثر برای کسی که به درامی آرام و واقعگرا میاندیشد انتخابی آسان نیست، اما برای مخاطبی که سینمای ژانریِ افراطی و تصویرمحور را میپذیرد، تجربهای پرقدرت و قابل تأمل است؛ فیلمی که بیش از آنکه بخواهد آرامش دهد، میخواهد زخمی بر حافظهٔ تماشاگر بگذارد.
« فضای تیره و تلخ اثر اجازه نمیدهد پیروزی احتمالی را با آسودگی کامل یکی بگیریم. »
ثبت دیدگاه