نقد و بررسی
نقد Felon | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندان بهمثابه جهانِ بیقانون «Felon» از موقعیتی تلخ و روزمره آغاز میکند: وید پورتر، مردی خانوادهدوست، در پی دفاع از خانهاش مرتکب عملی میشود که پیامدهایش از تصور او فراتر میرود. فیلم خیلی زود او را از زندگی آشنای بیرون جدا میکند و به محیطی میبرد که در آن قواعد اخلاقی و قانونی، دستکم در ظاهر، جای خود را به مناسبات دیگری دادهاند؛ مناسباتی مبتنی بر ترس، قدرت و خشونت.
این جابهجایی، موتور اصلی درام است: تماشاگر همراه وید وارد زندان میشود و باید مانند او در هر لحظه حدس بزند چه کسی خطرناک است، چه کسی قابل اعتماد، و کدام تصمیم میتواند بهای سنگینی داشته باشد. ریک رومن وو این فضا را نه با فاصلهای تأملی، بلکه با ضرباهنگی فشرده و حسی ملموس میسازد.
راهروها، سلولها و محوطهٔ زندان چنان طراحی شدهاند که گویی امکان خلوت و آسودگی را از شخصیتها میگیرند. خشونت فقط در لحظهٔ درگیری حاضر نیست؛ در انتظارِ درگیری، نگاههای سنجشگر و حضور دائمِ تهدید نیز رسوخ کرده است. در نتیجه، فیلم از همان ابتدا حس محصوربودن را به تماشاگر منتقل میکند؛ حسی که حتی در سکوت صحنهها از میان نمیرود.
سقوطی ناگهانی و پرسش از مسئولیت وید قهرمانِ بینقص یا قربانیای کاملاً بیخطا نیست. همین نکته به نقطهٔ آغاز داستان وزن میدهد. تصمیم او در دفاع از خانه، در لحظهای آکنده از هراس و آشفتگی گرفته میشود؛ اما جامعه و قانون پس از آن، او را با پیامدهایی روبهرو میکنند که با تصورش از زندگی فاصلهٔ بسیار دارد.
« ریک رومن وو این فضا را نه با فاصلهای تأملی، بلکه با ضرباهنگی فشرده و حسی ملموس میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این تضاد بهره میگیرد تا پرسشی مهمتر از «چه کسی مقصر است؟» پیش بکشد: وقتی یک لحظه، هویت اجتماعی و آیندهٔ فرد را دگرگون میکند، آیا بازگشت به زندگی پیشین هنوز ممکن است؟ بااینحال، فیلمنامه همیشه در این پرسش مکث نمیکند. گاهی شتاب روایت چنان است که پیچیدگی حقوقی و اخلاقی موقعیت، بیشتر نقش سکوی پرتاب را برای ورود به داستان زندان پیدا میکند تا موضوعی برای کاوش مستقل.
برخی از تماشاگران ممکن است مبنای محکومیت وید را اندکی زورکی یا سادهسازیشده بدانند. این شتاب، از گیرایی آغازین نمیکاهد، اما سبب میشود فیلم فرصت کمتری برای بررسی دقیقتر فاصلهٔ میان نیت، عمل و مجازات داشته باشد. وید و جان؛ رفاقت در دل بیاعتمادی یکی از ستونهای عاطفی فیلم رابطهٔ وید و جان اسمیت است.
وید هنوز به زندگی بیرون، خانواده و امکان بازگشت میاندیشد؛ جان، مردی که زندان برایش به تمام جهان بدل شده، از جنس تجربهای دیگر است. نزدیکی این دو از مسیر گفتوگوهای پرشور و اعترافهای طولانی شکل نمیگیرد، بلکه در رفتارهای کوچک، احتیاطها و واکنشهایشان به خطر معنا پیدا میکند. این رابطه به فیلم چیزی میبخشد که در صحنههای خشن بهتنهایی نمیتوان یافت: مکثی انسانی در فضایی که آدمها را به ابزار بقا تقلیل میدهد.
وال کیلمر در نقش جان حضوری محکم و کاریزماتیک دارد. او شخصیت را با نمایش بیرونیِ اغراقشده نمیسازد؛ بخش مهمی از تأثیر بازیاش در سکون، نگاه و حسِ مردی است که گذشتهای سنگین را با خود حمل میکند. جان بهسادگی در قالب «حامیِ دانا» خلاصه نمیشود، زیرا رفتار و سکوتش همزمان میتوانند نشانهٔ تجربه، خستگی و فاصلهگرفتن از جهان باشند.
« بااینحال، فیلمنامه همیشه در این پرسش مکث نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، فیلم به گذشته و لایههای درونی او چندان نمیپردازد و همین محدودیت، گاه این احساس را ایجاد میکند که شخصیت ظرفیت بیشتری از آنچه روایت عرضه میکند در خود دارد. استیون درف نیز مسیر وید را با اعتباری مناسب پیش میبرد. بازی او از مردی که ابتدا هنوز به نظم زندگی سابقش تکیه دارد تا فردی که ناچار است خود را با قواعد زندان وفق دهد، بر تغییر تدریجی استوار است.
وید در این مسیر نه ناگهان به جنگجویی شکستناپذیر بدل میشود و نه کاملاً از اراده تهی میگردد؛ تردید و هراسش باقی میمانند و همین، تلاش او برای حفظ خویشتن را باورپذیرتر میکند. هارولد پرینو نیز در نقش نگهبانی خشن و سلطهجو، تهدیدی مداوم برای فضای فیلم پدید میآورد؛ هرچند شخصیتپردازی او بیشتر در خدمت ساختن نیروی مخالف است تا کاوش در انگیزههای پیچیدهاش.
قدرت، فساد و خشونت نهادمند «Felon» خشونت زندان را صرفاً حاصل برخورد زندانیان با یکدیگر نشان نمیدهد. توجه فیلم به قدرت نگهبانان و امکان سوءاستفاده از موقعیت آنان، درام را از داستانی دربارهٔ بقا فراتر میبرد و به نقد سازوکاری میرساند که میتواند خشونت را تشویق یا عادی کند. در چنین جهانی، مرز میان اجرای قانون و اعمال قدرت خودسرانه تیره میشود.
فردی که پشت میلههاست ممکن است از زندانی دیگر بترسد، اما همزمان از کسانی که اختیار ادارهٔ محیط را در دست دارند نیز امنیتی نداشته باشد. این وجه از فیلم از نظر دراماتیک مؤثر است، زیرا نابرابری قدرت را به شکل ملموس وارد صحنه میکند. اما روایت گاهی میان نقد فساد زندان و نمایش درگیریهای زندانیان سرگردان میشود.
« استیون درف نیز مسیر وید را با اعتباری مناسب پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بخشهایی، تمرکز از پرسش دربارهٔ ساختار قدرت به هیجانِ رویاروییها منتقل میشود و فیلم به همان الگوی آشنای زنداننگاری نزدیک میگردد: تهدید، مقابله و خشونتی که باید از آن جان سالم به در برد. این جابهجایی به اثر انرژی میدهد، اما از انسجام مضمونیاش میکاهد. ریتم، تعلیق و زبان تصویری از نظر ریتم، فیلم با اتکا به خطرهای پیدرپی و محیطی که بهندرت مجال تنفس میدهد، تماشاگر را در وضعیت آمادهباش نگه میدارد.
روایت اغلب بیدرنگ از یک بحران به بحران بعدی میرود و همین ویژگی برای اثری که میخواهد تجربهٔ فشار روانی زندان را منتقل کند سودمند است. در عین حال، این شتاب گاهی فرصت شکلگیری کامل موقعیتها را میگیرد. برخی رویدادها چنان بهموقع یا بهطرزی چنان دقیق در مسیر قصه قرار میگیرند که بیش از آنکه حاصل منطق طبیعی جهان داستان باشند، ابزارهایی برای پیشبردن طرح به نظر میرسند.
فیلم در تصویرسازی نیز بر نزدیکی و فشردگی تکیه دارد. قابها و فضاهای محدود، حسِ گرفتارشدن شخصیتها را تقویت میکنند و بهجای آنکه زندان را پسزمینهای خنثی قرار دهند، آن را به نیرویی فعال در درام بدل میسازند. بااینحال، همین تأکید بر خشونت و فشار، گاهی از ظرافت شخصیتپردازی میکاهد.
تماشاگر فرصت مییابد که خطر را حس کند، اما همیشه مجال کافی برای شناخت دقیقتر زندگی درونی همهٔ شخصیتها پیدا نمیکند. میان واقعگرایی و قراردادهای ژانر فیلم از موقعیتی با ریشه در گزارشهای مربوط به خشونت زندان الهام میگیرد، اما در نهایت به درامی ژانری نیز وفادار میماند. این دو وجه همیشه کاملاً با هم آشتی نمیکنند.
« این جابهجایی به اثر انرژی میدهد، اما از انسجام مضمونیاش میکاهد. »
قوتها و کاستیها
از یک سو، فضای خشن و ساختار قدرت، تصویری تیره از نظام کیفری عرضه میکند؛ از سوی دیگر، برخی موقعیتها و تقابلها به الگوهای آشنای فیلمهای زندان نزدیکاند. برای مخاطبی که به این ژانر خو گرفته، بخشی از مسیر قابل پیشبینی خواهد بود و بعضی چرخشها نیز بیش از اندازه به تصادف یا جورشدنِ مناسبِ اوضاع متکی به نظر میرسند.
بااینهمه، آشنایی با قراردادهای ژانر لزوماً تجربهٔ تماشای فیلم را بیاثر نمیکند. «Felon» از آن دست آثاری است که بیشتر با شدت و صراحت اجرایش اثر میگذارد تا با نوآوری ساختاری. فیلم در نشاندادن اینکه محیط خشن چگونه آدمها را وادار به بازتعریف بقا و وفاداری میکند، لحظاتی تأثیرگذار دارد؛ حتی اگر نتواند همهٔ مضمونهایش را با عمق یکسان دنبال کند.
جمعبندی «Felon» درامی زندانمحور، تلخ و پرتنش است که نیروی اصلی خود را از فضای خفقانآور، بازیهای مؤثر و رابطهٔ عاطفی میان وید و جان میگیرد. وال کیلمر با حضوری کاریزماتیک به فیلم جان میبخشد و استیون درف نیز دگرگونی تدریجی مردی را که ناگهان از زندگی خانوادگیاش جدا شده، باورپذیر میسازد.
اثر در طرح نقد فساد و قدرت، لحظاتی قابلتوجه دارد، اما گاه میان این دغدغه و کششِ درگیریهای زندان پراکنده میشود؛ همچنین اتکای آن به بعضی قراردادهای آشنا و چرخشهای قابلپیشبینی، از تازگیاش میکاهد. با وجود این کاستیها، فیلم تجربهای فشرده و ماندگار فراهم میکند. خشونت در آن صرفاً آرایش صحنه نیست، بلکه بخشی از جهانی است که امید، اعتماد و پیوند انسانی را پیوسته تحت فشار میگذارد.
« بااینهمه، آشنایی با قراردادهای ژانر لزوماً تجربهٔ تماشای فیلم را بیاثر نمیکند. »
جمعبندی
«Felon» شاید اثری بینقص یا کاملاً یکدست نباشد، اما در ثبت احساس گرفتارشدن و در زندهکردن رفاقتی شکننده در دل محیطی بیرحم، توان و گیرایی خود را حفظ میکند.



ثبت دیدگاه