نقد و بررسی
نقد خوراک (Feed) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگ، بدن و تلاش برای کنترل «فید» در ظاهر روایتی دربارهٔ اندوه پس از فقدان است، اما هستهٔ عاطفیاش به تجربهای پیچیدهتر میپردازد: اینکه سوگ چگونه میتواند رابطهٔ انسان با بدن و نیازهای ابتداییاش را دگرگون کند. اولیویا پس از مرگ برادر دوقلویش، متیو، نه فقط با جای خالی او، بلکه با احساس گناه و آشفتگیای روبهرو میشود که راهی مستقیم برای بیانش پیدا نمیکند.
اختلال خوردن در این میان صرفاً موضوعی فرعی یا نشانهای برای افزایش تنش نیست؛ به زبان جسمانیِ رنجی بدل میشود که شخصیت نمیتواند بهآسانی به کلام درآورد. فیلم از همین پیوند، نیروی اصلی خود را میگیرد. سوگ، برخلاف تصویر ساده و آشنای اندوهی که با گذشت زمان فروکش میکند، در «فید» به تجربهای نامنظم و فرساینده بدل میشود.
اولیویا میکوشد ظاهر زندگی روزمره را حفظ کند، اما بدن و ذهنش مسیر دیگری را پیش میگیرند. این شکاف میان آنچه او در بیرون نشان میدهد و آنچه در درون تجربه میکند، از مؤثرترین عناصر درام است. صمیمیت دوقلوها و مرزهای مبهم هویت رابطهٔ اولیویا و متیو پیش از آنکه فقدان معنای تازهای به آن بدهد، با نزدیکی کمنظیری تعریف میشود.
آنان فقط خواهر و برادر نیستند؛ پیوندشان چنان پررنگ است که فردیت هر یک گاه در حضور دیگری محو میشود. فیلم از این نزدیکی برای ساختن زمینهٔ اندوه بهره میبرد: وقتی یکی از دو نفر از جهان دیگری حذف میشود، آنکه باقی مانده باید نه فقط با تنهایی، بلکه با بازتعریف خویشتن روبهرو شود. این ایده ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد، زیرا پرسشی بنیادی پیش میکشد: اگر بخشی از هویت ما در رابطه با دیگری شکل گرفته باشد، پس از فقدان او چگونه میتوان دوباره خود را شناخت؟
« فیلم از همین پیوند، نیروی اصلی خود را میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«فید» به این پرسش پاسخ سادهای نمیدهد و همین امتناع از راهحل فوری، با موضوعش سازگار است. بااینحال، نزدیکی خواهر و برادر گاهی چنان با تأکید و ابهام همزمان تصویر میشود که روشن نیست فیلم دقیقاً چه برداشتی از این پیوند میخواهد. این ابهام میتواند بخشی از آشفتگی ذهنی اولیویا به نظر برسد، اما در لحظاتی نیز به دشواری روایت میافزاید.
حضور غایب و تصویرسازی ذهنی یکی از انتخابهای مهم فیلم، تبدیل وضعیت درونی اولیویا به حضوری قابل مشاهده است. متیو در ذهن او همچنان حضور دارد و این حضور، صرفاً یادآوری آرامبخش خاطرات نیست؛ گاه به نیرویی مداخلهگر بدل میشود که تصمیمها و برداشتهای او را تحت تأثیر قرار میدهد. چنین تمهیدی به فیلم امکان میدهد صدای اختلال و سوگ را به شکلی نمایشی بیرونی کند، بیآنکه تجربهٔ شخصیت را به توضیحهای روانشناختی طولانی محدود سازد.
این تصویرسازی از نظر مفهومی کارآمد است، زیرا نشان میدهد رنج همیشه از بیرون قابل تشخیص نیست و حتی ممکن است با صدایی آشنا و محبوب سخن بگوید. آنچه اولیویا تجربه میکند، در سطح عاطفی به کشمکشی میان دلبستگی و استقلال تبدیل میشود: چگونه میتوان کسی را دوست داشت و در عین حال از تصویری که ذهن از او ساخته فاصله گرفت؟
فیلم در این زمینه لحظاتی اثرگذار دارد، اما گاهی برای رساندن مضمون، بیش از اندازه به توضیح یا تأکید متکی میشود. نتیجه آن است که ایدهای غنی، همیشه به پرداختی به همان اندازه ظریف دست نمییابد. بازی ترويان بليساريو بازی ترويان بليساريو ستون اصلی فیلم است. او نقش اولیویا را نه بهصورت تصویری یکدست از اندوه، بلکه با نوسانهایی میان خویشتنداری، اضطراب، شرم و فرسودگی پیش میبرد.
« فید» به این پرسش پاسخ سادهای نمیدهد و همین امتناع از راهحل فوری، با موضوعش سازگار است. »
شخصیتها و اجرا
اهمیت این اجرا در آن است که شخصیت را به مجموعهای از نشانههای آشکار و قابل پیشبینی تقلیل نمیدهد. اولیویا در بسیاری از لحظات میکوشد کارکرد معمول خود را حفظ کند؛ همین تلاش برای عادی به نظر رسیدن است که شکنندگی او را ملموستر میسازد. بليساريو در مکثها و تغییرات کوچک رفتاری نیز احساسات متناقض شخصیت را منتقل میکند.
بازی او بهویژه زمانی مؤثر است که فیلم به جای شرح مستقیم رنج، اجازه میدهد آن را در رفتار و واکنشهای اولیویا ببینیم. حضور تام فلتون در نقش متیو نیز برای ساختن حس آشنایی و وابستگی میان دو شخصیت اهمیت دارد، هرچند گاه فیلم فرصت کافی نمییابد تا پیش از دگرگونیهای داستان، لایههای رابطهٔ آن دو را با جزئیات بیشتری بپروراند.
شخصیبودن موضوع برای بليساريو، که نویسندگی فیلم را نیز برعهده داشته، میتواند به صداقت عاطفی روایت کمک کند؛ بااینحال، تجربهٔ شخصی بهتنهایی جای پرداخت دراماتیک منسجم را نمیگیرد. (نگارش و بازیگری بليساريو و کارگردانی تامی برتلسن از اطلاعات ثبتشدهٔ فیلم است. ) ریتم، فضا و ساختار روایت ریتم فیلم از فراز و فرودهای عاطفی بهره میگیرد.
در بخشهایی، فشار موقعیتها و تلاش اولیویا برای حفظ ظاهر، کشش قابلتوجهی میسازد؛ در بخشهایی دیگر، روایت آرامتر میشود و مخاطب را در تکرار و ملال شخصیت شریک میکند. این کندی بالقوه میتواند بازتابی از فرسایش روانی باشد، زیرا در تجربهٔ سوگ، زمان همیشه به شکل خطی و پرحادثه نمیگذرد.
« اهمیت این اجرا در آن است که شخصیت را به مجموعهای از نشانههای آشکار و قابل پیشبینی تقلیل نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، قصد بازنمایی رخوت با کشدار شدن روایت یکسان نیست. در بخش میانی، بعضی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه به شخصیت یا تعارض بیفزایند، مضمونهای پیشتر طرحشده را تکرار میکنند. فضای محدود و تمرکز بر زندگی اولیویا با مقیاس شخصی داستان هماهنگ است؛ فیلم نیازی ندارد بحران را به ملودرامی پرشاخوبرگ بدل کند.
در عوض، تنش را از فاصلهٔ میان ظاهر روزمره و آشفتگی پنهان میسازد. بااینحال، گذار میان خاطره، تجربهٔ ذهنی و واقعیت گاهی آنقدر روشن نیست که مخاطب بتواند بیدرنگ موقعیت را دنبال کند. بخشی از این ابهام میتواند بازتاب ذهن ناپایدار اولیویا باشد، اما هرجا مرز میان بیان هنری و اطلاعات ضروری روایت مبهم بماند، اثرگذاری کاهش مییابد.
شخصیتهای پیرامونی و محدودیتهای فیلم شخصیتهای اطراف اولیویا نقش مهمی در نشان دادن فشار خانواده، مدرسه و روابط اجتماعی دارند، اما بسیاری از آنان کمتر از آنچه لازم است به فردیت میرسند. پدرِ سختگیر، مادرِ نگران اما کماثر و چهرههای مرتبط با زندگی عاطفی اولیویا، گاه بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل.
آنها موقعیتهایی برای آشکار شدن بحران میسازند، ولی انگیزهها و تناقضهایشان همیشه مجال رشد پیدا نمیکند. این کمعمقی در فیلمی که تمرکزش بر ذهن و تجربهٔ یک شخصیت است، الزاماً نقصی تعیینکننده نیست؛ محدود کردن میدان روایت میتواند به انسجام آن کمک کند. مشکل زمانی پدیدار میشود که روابط پیرامونی برای فهم تغییرات اولیویا اهمیت پیدا میکنند، اما خودشان به اندازهٔ کافی ساخته نشدهاند.
« بااینحال، قصد بازنمایی رخوت با کشدار شدن روایت یکسان نیست. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، بعضی واکنشها ناگهانی یا کلیشهای جلوه میکنند و جهان فیلم گاهی به پسزمینهای برای بحران شخصیت اصلی فروکاسته میشود. این محدودیت، از ارزش بازی محوری کم نمیکند، اما مانع میشود درام خانوادگی و اجتماعی فیلم به اندازهٔ درام درونیاش پیچیده شود. برخورد با اختلال خوردن و مسئولیت بازنمایی «فید» در پرداخت اختلال خوردن، بر تجربهٔ فردی و احساسی تکیه دارد و میکوشد نشان دهد چنین بحرانی صرفاً مسئلهای مربوط به ظاهر یا اراده نیست.
فیلم رنج را در پیوند با نیاز به کنترل، احساس گناه و ناتوانی از کنار آمدن با فقدان قرار میدهد. این رویکرد به اثر امکان میدهد از کلیشهٔ سادهٔ «تصمیم اشتباه» فاصله بگیرد و مخاطب را به فهمیدن منطق درونی رفتار شخصیت نزدیکتر کند. بااینحال، روایت هنری از بیماری روانی همواره با مسئولیتی دوگانه روبهروست: باید تجربهٔ رنج را جدی بگیرد و در عین حال آن را به صحنهای صرفاً تکاندهنده یا جذاب تبدیل نکند.
«فید» در بسیاری از لحظات بهواسطهٔ تمرکز بر ذهن اولیویا از سطح نمایش ظاهری فراتر میرود، اما گاه شدتدادن به موقعیتها جای تحلیل آرامتر را میگیرد. فیلم هنگامی موفقتر است که به تناقضهای تجربهٔ او مجال میدهد؛ هنگامی کماثرتر میشود که معنای آن تناقضها را بیش از اندازه روشن و مستقیم بیان میکند.
جمعبندی «فید» در بهترین لحظاتش فیلمی صمیمی دربارهٔ سوگ، وابستگی و دشواری بازپسگرفتن خویشتن است. پیوند میان فقدان و اختلال خوردن، به روایت هویتی مشخص میدهد و بازی ترويان بليساريو آن را با صداقتی چشمگیر پیش میبرد. فیلم همچنین با تصویر کردن حضور ذهنی متیو، میکوشد صدای رنج را ملموس کند و نشان دهد اندوه گاه در قالب دلبستگی به کسی که از دست رفته ادامه مییابد.
« فیلم رنج را در پیوند با نیاز به کنترل، احساس گناه و ناتوانی از کنار آمدن با فقدان قرار میدهد. »
جمعبندی
در مقابل، شخصیتهای پیرامونی کمپرداختاند، روایت در بخشهایی کند میشود و بعضی ابهامها بیش از آنکه به عمق تجربه بیفزایند، فهم آن را دشوار میکنند. با وجود این کاستیها، اثر بهسبب تمرکز بر تجربهای انسانی و اجرای محوری نیرومند، از تأثیر عاطفی خود بهره میبرد. «فید» فیلمی بینقص نیست، اما در طرح این پرسش که پس از فقدان چگونه میتوان از نو با بدن، خاطره و هویت خویش آشتی کرد، لحظاتی صادقانه و ماندگار میآفریند.
ثبت دیدگاه