نقد و بررسی
نقد افبیآی: تحت تعقیبترینها (FBI: Most Wanted) | 2020
«FBI: Most Wanted» در ظاهر یکی دیگر از مجموعههای جنایی رویهای درباره تعقیب مجرمان فراری است، اما در بهترین لحظات خود تلاش میکند این قالب آشنا را با تمرکز بیشتر بر شخصیت مأموران و فشار روانی تعقیب و گریز از قالب معمول فراتر ببرد. مجموعه در عین وفاداری به زبان آشنای تلویزیون جنایی، میان هیجان، درام خانوادگی و پروندههای مستقل هفتگی حرکت میکند و همین ترکیب، هم مهمترین امتیاز آن است و هم منشأ بخشی از محدودیتهایش.
R
+1
وعده ژانری؛ وقتی تعقیب مجرم به مرکز روایت تبدیل میشود
«FBI: Most Wanted» از همان ابتدا تکلیف خود را با مخاطب روشن میکند: اینجا قرار نیست با یک معمای جنایی پیچیده مواجه باشیم که تمام جذابیتش را از کشف تدریجی هویت مجرم یا حل یک معمای چندلایه به دست میآورد. نقطه تمرکز، گروهی از مأموران واحد تعقیب فراریان است که در هر پرونده باید پیش از آنکه مجرم فرصت بیشتری برای گریختن پیدا کند، او را شناسایی و متوقف کنند. چنین ساختاری باعث میشود داستانها ذاتاً حرکتی و بیرونی باشند و تعقیب، جستوجو، عملیات میدانی و رویارویی مستقیم سهم قابلتوجهی از زمان هر قسمت را به خود اختصاص دهند. همین ویژگی، مجموعه را به نمونهای کلاسیک از درام رویهای تبدیل میکند؛ اثری که قرار است بیش از آنکه مخاطب را برای یک پاسخ نهایی طولانی معطل کند، در هر قسمت یک مسیر روایی نسبتاً مستقل ارائه دهد. R
با این حال، سریال میکوشد تفاوت خود را با یک «پرونده هفته» صرفاً مکانیکی حفظ کند. مجرمان غالباً فقط مانعی برای قهرمانان نیستند، بلکه گذشته، انگیزه یا شرایطی دارند که پرونده را از یک تعقیب ساده به موقعیتی اخلاقیتر تبدیل میکند. این رویکرد در برخی قسمتها بسیار مؤثر است و به داستان اجازه میدهد میان مفهوم عدالت، انتقام، خانواده، اعتیاد، خشونت و فشار اجتماعی رفتوآمد کند. منتقدان نیز به همین تلاش برای افزودن لایههای شخصیتی و اجتماعی به فرمول آشنای مجموعه اشاره کردهاند؛ هرچند درباره میزان موفقیت این تلاش اتفاق نظر کاملی وجود ندارد.
R
+1 «FBI: Most Wanted» بیش از آنکه درباره کشف جرم باشد، درباره تعقیب پیامدهای جرم است.
روایت و ریتم؛ سرعتی که همیشه به عمق منجر نمیشود
یکی از ویژگیهای تعیینکننده مجموعه، ریتم نسبتاً سریع آن است. پروندهها معمولاً از همان ابتدا در وضعیت اضطراری قرار میگیرند و روایت تلاش میکند بدون مکث طولانی، گروه تعقیب را وارد میدان کند. این شیوه برای مخاطبی که از درامهای پلیسی طولانی و پر از گفتوگو فاصله میگیرد، جذابیت قابلتوجهی دارد. جستوجوی سرنخ، تغییر موقعیت جغرافیایی، گفتوگو با شاهدان و حرکت تیم به سوی نقطه بعدی، زنجیرهای از اتفاقات را شکل میدهد که به ندرت اجازه میدهد داستان برای مدت طولانی متوقف بماند. مشکل زمانی ایجاد میشود که سرعت روایت جای پرداخت دقیق را بگیرد. برخی ایدهها در حد اشاره باقی میمانند و بعضی شخصیتها فرصت کافی برای تبدیل شدن به انسانهایی چندوجهی پیدا نمیکنند. در نقدهای اولیه نیز این مسئله درباره اعضای تیم مطرح شده بود؛ بهخصوص درباره شخصیتهایی که در قسمتهای ابتدایی بیشتر نقش کاربردی دارند تا آنکه گذشته، تضاد درونی یا انگیزهای کاملاً متمایز داشته باشند. چنین ضعفی باعث میشود بعضی پروندهها بسیار بیشتر از خود شخصیتهای اصلی در ذهن باقی بمانند. W WBOC +1 در سوی دیگر، ساختار مستقل قسمتها یک مزیت مهم دارد: مخاطب برای دنبال کردن مجموعه الزاماً مجبور نیست تمام جزئیات قسمتهای پیشین را به خاطر داشته باشد. این ویژگی «FBI: Most Wanted» را به اثری مناسب برای تماشای مقطعی و حتی پشتسرهم تبدیل میکند. با این حال، همین استقلال اپیزودها میتواند مانع شکلگیری یک قوس روایی عمیقتر شود؛ زیرا داستانهای شخصی مأموران ناچارند در کنار پروندههای جدید و فشرده حرکت کنند. در نتیجه، هرگاه سریال بخواهد از فرمول جنایی خود فاصله بگیرد و وارد قلمرو درام شخصیتمحور شود، میزان موفقیتش به کیفیت همان قسمت وابسته میشود. ریتم سریال بهندرت اجازه میدهد حوصله مخاطب سر برود، اما همیشه هم فرصت نمیدهد احساسات شخصیتها به اندازه کافی تهنشین شوند.
شخصیتها و اجرا؛ ستون اصلی جذابیت مجموعه
در مرکز مجموعه، Jess LaCroix با بازی Julian McMahon قرار دارد؛ شخصیتی که قرار است میان اقتدار حرفهای، تجربه میدانی و وجه خانوادگی خود تعادل برقرار کند. جذابیت او بیش از آنکه از پیچیدگی خارقالعاده فیلمنامه ناشی شود، به حضور بازیگر و نوع بیان شخصیت وابسته است. McMahon تلاش میکند LaCroix را صرفاً یک فرمانده خشک و کلیشهای نشان ندهد و در کنار قاطعیت کاری، نشانههایی از خستگی، مسئولیتپذیری و آسیبپذیری را نیز وارد بازی خود کند. همین وجه انسانی است که باعث میشود شخصیت اصلی بتواند بار بخش قابلتوجهی از درام را به دوش بکشد. R
+1 در کنار او، Kellan Lutz، Roxy Sternberg، Keisha Castle-Hughes و Nathaniel Arcand ترکیبی متنوع از شخصیتهای تیم را شکل میدهند. یکی از نکات قابل توجه در ارزیابیهای اولیه این بوده که بازیگران از ظرفیت مناسبی برخوردارند، اما فیلمنامه در شروع کار همیشه به اندازه کافی به آنان فرصت نمیدهد تا شخصیتهایی کاملاً مستقل بسازند. بهخصوص برخی اعضای تیم گاهی بیشتر شبیه اجزای یک ماشین روایی هستند: یکی برای فناوری، دیگری برای قدرت عملیاتی، دیگری برای تحلیل یا ارتباطات. این تقسیم وظایف در یک درام رویهای طبیعی است، اما وقتی ویژگیهای شخصی به اندازه کافی پررنگ نباشند، مرز میان «شخصیت» و «کارکرد داستانی» کمرنگ میشود. W WBOC با این همه، یکی از نقاط قوت مجموعه در همین جا آشکار میشود: سریال به تدریج تلاش میکند زندگی شخصی اعضای گروه را وارد روایت کند. روابط خانوادگی، فشارهای شغلی و دشواری جدا کردن زندگی شخصی از مأموریت، در بعضی قسمتها به داستان جنایی عمق بیشتری میدهند. این بخشها زمانی موفقترند که به جای آنکه صرفاً حکم وقفهای میان دو صحنه تعقیب را داشته باشند، مستقیماً با مضمون پرونده ارتباط پیدا کنند. در چنین لحظاتی، مخاطب نه فقط با مأمورانی که باید مجرم را دستگیر کنند، بلکه با انسانهایی مواجه میشود که خودشان نیز زیر فشار تصمیمها و مسئولیتهای حرفهای قرار دارند. جذابیت بازیگران از همان ابتدا قابل مشاهده است؛ مسئله اصلی، میزان فرصتی است که فیلمنامه برای شکوفایی آنها فراهم میکند.
فرم، فضا و زبان بصری؛ جنایی آشنا با چاشنی اضطراب
«FBI: Most Wanted» از نظر فرم بصری قصد ندارد قواعد تلویزیون جنایی را به شکل بنیادین متحول کند. قاببندیها عموماً در خدمت انتقال اطلاعات، حرکت شخصیتها و ایجاد حس فوریت هستند و دوربین بیش از آنکه به دنبال نمایشگری باشد، در خدمت روایت قرار میگیرد. این انتخاب ممکن است برای مخاطبی که انتظار سبک بصری بسیار متمایز دارد محافظهکارانه به نظر برسد، اما در مقابل باعث میشود سریال بتواند تمرکز خود را بر پرونده و شخصیت حفظ کند. نکته مهمتر، تفاوت میان فضای روزمره مأموران و فضای تعقیب فراریان است. سریال از یک سو محیطهای اداری، خانهها و فضاهای خانوادگی را در اختیار دارد و از سوی دیگر، خیابانها، مخفیگاهها، مسیرهای فرار و موقعیتهای عملیاتی را. این جابهجایی مداوم به سریال امکان میدهد انرژی روایی خود را حفظ کند. از این منظر، عنوان مجموعه نیز صرفاً یک نام نیست؛ ساختار داستان مستقیماً با مفهوم «فرار» پیوند خورده است و بسیاری از موقعیتها بر اساس حرکت، جابهجایی و نزدیک شدن تدریجی دو طرف شکل میگیرند. با وجود این، زبان بصری مجموعه گاهی بیش از حد تابع استانداردهای آشنای شبکهای باقی میماند. اگرچه صحنههای اکشن و عملیات میدانی میتوانند پرتنش باشند، اما معمولاً هدف آنها ایجاد هیجان روایی است، نه ارائه تجربهای کاملاً متفاوت از آنچه در دیگر درامهای پلیسی دیدهایم. به همین دلیل، ارزش اصلی سریال در میزان پیچیدگی میزانسن یا نوآوری تصویری آن نیست، بلکه در این است که چگونه از امکانات محدود و شناختهشده ژانر برای ایجاد کشش استفاده میکند.
قوتها و ضعفها؛ تعادل شکننده میان فرمول و شخصیت
مهمترین نقطه قوت «FBI: Most Wanted» را میتوان در ترکیب نسبتاً روان سه عنصر جستوجو کرد: پروندههای مستقل، تعقیبوگریز و درام شخصی. مجموعه در بسیاری از قسمتها میداند که مخاطب تلویزیون شبکهای از یک درام جنایی چه میخواهد؛ داستان باید سریع آغاز شود، سرنخها باید یکی پس از دیگری ارائه شوند و شخصیتها باید در موقعیتهایی قرار بگیرند که انتخابهایشان پیامد داشته باشد. این شناخت درست از قواعد ژانر، حتی زمانی که سریال ایدهای تازه ندارد، مانع فروپاشی روایت میشود. C
Common Sense Media
از طرف دیگر، قابل پیشبینی بودن یکی از ضعفهایی است که در ارزیابیهای منتقدان و مخاطبان بارها به آن اشاره شده است. وقتی مخاطب تعداد زیادی اثر رویهای دیده باشد، بسیاری از الگوهای روایی را پیشاپیش تشخیص میدهد: ورود پرونده، معرفی تهدید، گسترش جستوجو، افزایش فشار و نزدیک شدن به رویارویی نهایی. «FBI: Most Wanted» گاهی تلاش میکند با شخصیت مجرم یا چرخش روایی، این مسیر را تازه کند و حتی در برخی قسمتها غافلگیریهایی ارائه میدهد، اما این ویژگی همیشه به یک کیفیت ثابت تبدیل نمیشود. S
SpoilerTV
ضعف دیگر، نابرابری کیفیت میان قسمتهاست. ساختار اپیزودیک ذاتاً اجازه میدهد بعضی داستانها از ایدهای قدرتمندتر برخوردار باشند و برخی دیگر بیشتر به اجرای فرمول متکی بمانند. نتیجه این است که تجربه تماشای مجموعه ممکن است از یک قسمت بسیار درگیرکننده به قسمتی معمولیتر تغییر کند. حتی درباره نحوه پرداخت مضامین سنگین نیز چنین نوسانی دیده میشود؛ گاهی سریال از موضوعی حساس برای ساختن درام استفاده میکند، اما گاهی شدت نمایش خشونت یا تمرکز بر جنبههای تکاندهنده جای پرداخت عمیقتر انگیزه شخصیتها را میگیرد. S
SpoilerTV
بزرگترین مشکل سریال این نیست که فرمولی است؛ مشکل آن زمانی آغاز میشود که فرمول جای شخصیتپردازی را میگیرد.
مضمون و اخلاق؛ فاصله میان عدالت تلویزیونی و واقعیت انسانی
یکی از جنبههای قابل تأمل مجموعه، تصویری است که از رابطه میان جرم و انگیزه ارائه میدهد. «FBI: Most Wanted» در بهترین لحظاتش مجرم را به یک مانع بیچهره تبدیل نمیکند. گذشته، روابط، شکستها و شرایطی که شخصیت را به نقطه فرار رساندهاند، میتوانند بخشی از ساختار داستان باشند. این مسئله به سریال اجازه میدهد پرسشهایی درباره عدالت و مسئولیت فردی مطرح کند، بدون آنکه لزوماً به یک درام فلسفی تبدیل شود. البته نگاه مجموعه به عدالت همچنان در چارچوب یک درام شبکهای قرار دارد. مأموران قهرمانانی هستند که وظیفه دارند نظم را بازگردانند و روایت معمولاً از دید آنها جهان را دنبال میکند. به همین دلیل، امکان بررسی ساختاریتر مشکلات نهادهای قانونی یا پیامدهای پیچیده تصمیمهای پلیسی محدود باقی میماند. در عوض، سریال ترجیح میدهد تضاد اخلاقی را در سطح فردی نگه دارد: چرا یک نفر فرار میکند، چه چیزی او را به نقطه فروپاشی رسانده و مأموران تا چه اندازه میتوانند پیش از اجرای قانون، انسان پشت پرونده را ببینند. این رویکرد زمانی مؤثرتر است که مجموعه از سادهسازی شخصیتها فاصله میگیرد. اگر مجرم صرفاً «شرور قسمت» باشد، بار اخلاقی داستان کاهش پیدا میکند؛ اما وقتی نویسندگان تلاش میکنند انگیزه او را قابل فهم کنند، حتی بدون آنکه الزاماً رفتارش را توجیه کنند، فضای بیشتری برای تأمل شکل میگیرد. همین تفاوت میان «فهمیدن» و «توجیه کردن» میتواند بهترین قسمتهای مجموعه را از اپیزودهای صرفاً هیجانمحور جدا کند.
جایگاه اثر و مخاطب هدف؛ برای چه کسی ساخته شده است؟
«FBI: Most Wanted» در نهایت اثری است که ارزش آن را باید در محدودهای که برای خود انتخاب کرده سنجید. این مجموعه قصد ندارد ژانر جنایی را بازتعریف کند و قرار نیست جایگزین درامهای پیچیده شخصیتمحور شود. هدف آن ارائه یک تجربه منظم، پرتحرک و قابلدسترسی از تعقیب مجرمان است؛ تجربهای که در کنار پروندههای مستقل، امکان آشنایی تدریجی با زندگی اعضای تیم را نیز فراهم میکند. از این نظر، مجموعه کاملاً به سنت درامهای رویهای شبکهای وفادار است. R
+1 مخاطبی که از فضای «FBI» و مجموعههای جنایی مشابه لذت میبرد، احتمالاً با زبان روایی این اثر سریع ارتباط برقرار میکند. آشنایی با فرمول، در اینجا لزوماً ضعف مطلق نیست؛ برای بسیاری از بینندگان، همین قابل پیشبینی بودن بخشی از آسودگی تماشای یک سریال رویهای است. هر قسمت مأموریتی روشن دارد، شخصیتها در چارچوبی مشخص فعالیت میکنند و داستان معمولاً نیازی به سرمایهگذاری روایی بسیار سنگین از سوی مخاطب ندارد. همین ویژگی میتواند مجموعه را برای تماشای منظم و غیرمتعهدانه مناسب کند. C
Common Sense Media
اما مخاطبی که به دنبال شخصیتپردازی بسیار عمیق، روایتهای پیوسته و پیچشهای مداوم است، احتمالاً با محدودیتهای اثر روبهرو خواهد شد. «FBI: Most Wanted» زمانی بهترین نسخه خودش است که پرونده و شخصیت را در یک مسیر مشترک قرار میدهد؛ زمانی که تعقیب مجرم فقط یک مسابقه زمانی نیست و در عین حال زندگی مأموران نیز صرفاً تزئین داستان محسوب نمیشود. هرجا یکی از این دو بخش بر دیگری غلبه کند، مجموعه به یک درام جنایی استاندارد و آشنا تقلیل پیدا میکند.
جمعبندی؛ یک درام رویهای با ظرفیت بیشتر از اجرای همیشگی خود
«FBI: Most Wanted» اثری است که بیش از آنکه با نوآوری بنیادین تعریف شود، با اجرای قابل اتکای یک فرمول شناختهشده شناخته میشود. مجموعه در خلق موقعیتهای تعقیب و گریز، ایجاد فوریت و ترکیب پروندههای مستقل با خطوط داستانی شخصی توانایی دارد، اما در شخصیتپردازی گروهی و فاصله گرفتن از الگوهای آشنای ژانر همیشه یکدست عمل نمیکند. همین دوگانگی سبب میشود کیفیت مجموعه وابستگی زیادی به قدرت هر پرونده و میزان عمق شخصیتپردازی آن قسمت داشته باشد. در نهایت، ارزش «FBI: Most Wanted» در این نیست که چیز کاملاً تازهای درباره درام جنایی کشف میکند؛ ارزش آن در لحظاتی است که از دل فرمول آشنا، شخصیتهایی قابل لمس و موقعیتهایی با وزن انسانی بیرون میکشد. اگر مخاطب با انتظار یک اثر پیچیده و ساختارشکن وارد شود، محدودیتهای آن زود آشکار میشوند؛ اما اگر آن را به عنوان یک درام رویهای پرتحرک، شخصیتمحور در حد و اندازههای خودش و متکی بر تعقیب پروندههای مستقل تماشا کند، ظرفیت سرگرمکننده و گاه درگیرکننده آن بیشتر نمایان میشود. این مجموعه در بهترین لحظاتش نشان میدهد که حتی یک قالب بسیار آشنا نیز، با شخصیتهای درست و پروندهای که صرفاً به دنبال هیجان نباشد، هنوز میتواند کشش روایی داشته باشد. R W C Sources



ثبت دیدگاه