نقد و بررسی
نقد فاوست (Faust) | 1926
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای درباره ایمان، وسوسه و بهای خواستن «فاوست» ساختهٔ فریدریش ویلهلم مورنائو، بیش از آنکه بازگویی وفادارانهٔ یک متن ادبی باشد، بازآفرینی سینماییِ افسانهای است که قرنها دربارهٔ مرز میان خواستن و تباهی پرسیده است. فیلم از روایتهای کهن فاوست و نمایشنامهٔ گوته بهره میگیرد، اما جهانش را با منطق تصویر میسازد: جایی که ترس، ایمان، میل و گناه نه فقط در میاننویسها، بلکه در نور، سایه و حرکت پیکرها جریان دارند.
داستان از بحران فاوست در برابر رنج و بیماری آغاز میشود؛ کیمیاگری که در برابر درماندگی انسانها، ایمانش را از دست میدهد و با وسوسهای بزرگ روبهرو میشود. همین نقطهٔ آغاز، پرسشی اخلاقی را پیش میکشد: آیا قدرتی که برای نجات دیگران به دست میآید، اگر بهایی هولناک داشته باشد، همچنان خیر است؟
سینما بهمثابه رؤیایی کابوسوار درخشانترین دستاورد فیلم، ساختن جهانی است که بیشتر به کابوس یا افسانه میماند تا بازنمایی واقعگرایانهٔ یک دوران تاریخی. مورنائو از همان ابتدا مقیاسی فراانسانی به داستان میدهد؛ نیروهای خیر و شر در برابر یکدیگر صف میکشند و انسان، در میان آنها، موجودی کوچک و آسیبپذیر به نظر میرسد.
قابها گاه چنان پهناور و پرابهتاند که شخصیتها در دلشان محو میشوند، و گاه با نزدیکشدن به چهرهها، اضطراب و هراس را به تجربهای جسمانی بدل میکنند. این تصاویر صرفاً برای نمایش مهارت فنی ساخته نشدهاند. اغراق در اندازهها، تیرگی فضاها و حضور سایههای سنگین، به احساس درماندگی شخصیتها شکل میدهد.
« این تصاویر صرفاً برای نمایش مهارت فنی ساخته نشدهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جهان فیلم از همان آغاز، بیثبات و تهدیدآمیز است؛ گویی نیروهایی نادیدنی، پیش از آنکه انسان تصمیمی بگیرد، سرنوشت او را احاطه کردهاند. از این رو، «فاوست» را میتوان فیلمی دانست که اندیشههایش را کمتر توضیح میدهد و بیشتر به چشم میآورد. نور، سایه و معماری تصویر فیلمبرداری کارل هوفمان یکی از ارکان اصلی این تجربه است.
نور در «فاوست» تنها وسیلهای برای روشنکردن صحنه نیست؛ نیرویی دراماتیک است که گاه پناه میدهد و گاه تهدید میکند. تضاد میان روشنایی و تاریکی، همچون تعارض اخلاقی فیلم، به سطح تصویر منتقل میشود. دود، مه، سایههای کشیده و دکورهای اغراقشده، فضای نامطمئنی میسازند که در آن مرز میان جهان مادی و امر فراطبیعی پیوسته جابهجا میشود.
دکورها نیز بهجای آنکه پسزمینهای خنثی باشند، در روایت مشارکت میکنند. فضای شهری، خانهها و مناظر، اغلب کیفیتی ناآشنا و اندکی کجومعوج دارند؛ گویی جهان بیرونی نیز از آشفتگی درونی آدمها تأثیر پذیرفته است. جلوههای تصویری فیلم، با وجود گذشت زمان، همچنان خلاقانه و چشمگیرند، زیرا بر شگفتیِ صرف تکیه ندارند: هر ترفند بصری به حس هراس و شکوه افسانهای اثر خدمت میکند.
اجرای بازیگران و حضور شر امیل یانینگز در نقش مفیستو حضوری بهیادماندنی دارد. او شیطان را نه فقط موجودی هولناک، بلکه نیرویی نمایشی و بازیگوش به تصویر میکشد؛ حضوری که میتواند هم خیرهکننده باشد و هم تهدیدکننده. حرکات بدن، ژستها و تغییرات چهرهاش، در سینمای صامت اهمیتی ویژه دارند و شخصیت را بینیاز از گفتوگوی شنیداری زنده میکنند.
« از این رو، «فاوست» را میتوان فیلمی دانست که اندیشههایش را کمتر توضیح میدهد و بیشتر به چشم میآورد. »
شخصیتها و اجرا
مفیستو در اجرای او چیزی بیش از دشمنی بیرونی است: تجسم میل به قدرت، آسانگرفتن مسئولیت و فریبِ وعدههایی است که هزینهشان در ابتدا پنهان میماند. گوستا اکهمان نیز در نقش فاوست، کشمکش مردی را نشان میدهد که از یک سو در جستوجوی معنا و توانایی است و از سوی دیگر در برابر وسوسهٔ رهایی از محدودیتهای انسانی تاب نمیآورد.
بازی او در مقایسه با حضور پررنگ یانینگز کمنمایشتر است، اما همین تفاوت به رابطهٔ میان دو شخصیت کمک میکند: یکی با نیرویی نمایشی و مسلط، دیگری با تردیدها و آسیبپذیریهایش. روایت و تغییر مسیر عاطفی ساختار فیلم از بخشهایی با حالوهوای متفاوت تشکیل شده است. آغاز آن با تصاویر تیره، ابعاد کیهانی و حس تهدید، وعدهٔ اثری هراسانگیز و فلسفی را میدهد.
پس از آن، روایت به سوی رابطهای عاطفی حرکت میکند و تمرکز خود را از فضای کابوسوار آغازین دورتر میبرد. این تغییر، از نظر موضوعی بیدلیل نیست: فیلم میخواهد پیامدهای انسانیِ انتخاب فاوست را در زندگی روزمره و پیوندهای عاطفی او دنبال کند. با این حال، گذار میان این دو لحن همیشه یکپارچه نیست.
بخش عاشقانه برای برخی تماشاگران ممکن است بیش از اندازه کشدار به نظر برسد. ضرباهنگ کندتر میشود و آن فشار فراطبیعی که در بخشهای ابتدایی تماشاگر را دربر گرفته بود، کمرنگتر جلوه میکند. در نتیجه، فیلم گاهی میان افسانهٔ هولناک و ملودرام عاطفی در نوسان است، بیآنکه این دو وجه همیشه به شکلی کاملاً روان در هم ادغام شوند.
« روایت و تغییر مسیر عاطفی ساختار فیلم از بخشهایی با حالوهوای متفاوت تشکیل شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناهماهنگی، بهویژه برای کسی که بیش از هر چیز جذب تصاویر ترسناک آغاز فیلم شده، محسوس خواهد بود. فاوست، میل و مسئولیت اخلاقی در مرکز روایت، فاوست با مسئلهای فراتر از معاملهای فراطبیعی روبهرو است: خواستنِ قدرت، وقتی با نیت نیک آغاز میشود، تا کجا میتواند خود را توجیه کند؟ فیلم نشان میدهد که نجاتدادن دیگران و رهایی از ناتوانی، خواستههایی انسانیاند؛ اما راه رسیدن به آنها ممکن است خود انسان را به اسارت درآورد.
این پرسش، داستان را از یک افسانهٔ صرف دربارهٔ شیطان فراتر میبرد و آن را به تأملی دربارهٔ مسئولیت انتخاب تبدیل میکند. با این همه، فیلم پاسخ خود را با ظرافتی دوپهلو عرضه نمیکند. در بخشهایی، معنا و نتیجهٔ اخلاقی داستان آشکارا به سوی حکمت تمثیلی و احساسات بزرگ حرکت میکند. این صراحت با ماهیت افسانهای اثر سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگر امروزی سادهانگارانه یا بیش از حد آشنا جلوه کند.
جاذبهٔ «فاوست» بیش از آنکه در تازگیِ پیام نهاییاش باشد، در مسیری است که از دل تصویر و رنج شخصیتها برای رسیدن به آن طی میکند. ریتم و محدودیتهای سینمای صامت تماشای فیلم مستلزم پذیرش زبان متفاوتی از روایت است. میاننویسها جای گفتوگو را میگیرند و بازی بدن، میزانسن و ترکیببندی باید بخشی از بار داستان را به دوش بکشند.
مورنائو در لحظات بصریِ نیرومند، این محدودیت را به امتیاز بدل میکند؛ تصویرها خودشان روایت میکنند و گاه یک ژست یا تغییر نور بیش از توضیح کلامی معنا دارد. اما در بخشهایی که حرکت روایی کند میشود، همین شیوه ممکن است فاصلهٔ تماشاگر با داستان را بیشتر کند. قصه برای هر مخاطبی کشش یکسانی ندارد.
« این ناهماهنگی، بهویژه برای کسی که بیش از هر چیز جذب تصاویر ترسناک آغاز فیلم شده، محسوس خواهد بود. »
قوتها و کاستیها
کسی که انتظار روایتی پرشتاب یا شخصیتپردازی روانشناختیِ امروزی دارد، ممکن است با بعضی مکثها و تأکیدهای ملودراماتیک ارتباط نگیرد. در مقابل، تماشاگر علاقهمند به تاریخ سینما و بیان تصویری، احتمالاً در همین مکثها به جزئیاتی توجه میکند که در روایتی سریعتر مجال بروز نمییافتند. جمعبندی «فاوست» تجربهای ناهموار، اما از نظر بصری بسیار نیرومند است.
مورنائو افسانهای آشنا را به جهانی از نور، سایه، دکورهای خیالانگیز و چهرههای بهیادماندنی تبدیل میکند؛ جهانی که آغازش با شکوهی هولناک در ذهن میماند و در بخشهایی از فیلم، زیر سایهٔ روایتی عاطفیتر از شدت میافتد. طولانیشدن بخش عاشقانه و افت ریتم ممکن است مانع از آن شود که همهٔ تماشاگران با داستان همراه بمانند، اما خلاقیت تصویری اثر همچنان جایگاهی مستقل دارد.
ارزش فیلم را باید هم در مضمون وسوسه و مسئولیت، و هم در تواناییاش برای تبدیل سینمای صامت به زبانی دیداری و افسانهای جستوجو کرد؛ زبانی که حتی پس از گذشت یک قرن، هنوز میتواند اضطراب و شگفتی بیافریند.
« جمعبندی «فاوست» تجربهای ناهموار، اما از نظر بصری بسیار نیرومند است. »
ثبت دیدگاه