نقد و بررسی
نقد خطاها (Faults) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح کلی «Faults» ساختهٔ Riley Stearns، تریلری روانشناختی با رگههایی از کمدی سیاه است که هستهٔ داستانش را نه تعقیبوگریز و حادثه، بلکه رویارویی دو شخصیت در فضایی بسته شکل میدهد. کلر به فرقهای مرموز پیوسته و والدینش که از بازگرداندن او درماندهاند، سراغ آنسل راث میروند؛ مردی که خود را متخصص بازپسگیری ذهن کسانی میداند که در چنگال گروههای فرقهای افتادهاند.
آنسل در برابر دستمزد، میپذیرد کلر را از خانوادهاش جدا کند و با گفتوگو او را از باورهایش برگرداند. اما همین مأموریت، بهجای آنکه مسیری روشن از تشخیص تا درمان باشد، به میدان کشمکشی مبهم و پرتنش بدل میشود. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ اثری دربارهٔ فرقهها میدهد، اما علاقهاش بیش از آنکه متوجه سازوکارهای بیرونی یک گروه باشد، به قدرت نفوذ در ذهن انسان معطوف است: چه کسی حق دارد دیگری را نجاتیافته یا گرفتار بنامد؟
و چه تفاوتی میان بازگرداندن اختیار و تحمیل اراده وجود دارد؟ این پرسشها مسیر فیلم را از یک داستان سادهٔ نجات فراتر میبرند. «Faults» در نخستین فیلم بلند Riley Stearns، با تکیه بر ایدهای متمرکز و کمپیرایه، قلمرویی میسازد که در آن اعتمادکردن دشوار و داوری شتابزده خطرناک است. «Faults» در سال ۲۰۱۴ بهعنوان نخستین فیلم بلند او معرفی شد و بازیگران اصلی آن Leland Orser و Mary Elizabeth Winstead هستند.
آنسل راث؛ متخصصی در بحران آنسل از آن شخصیتهایی است که عنوان حرفهایشان بیش از آنکه نشانهٔ اقتدار باشد، سپری در برابر فروپاشی شخصی است. او در زمینهٔ کنترل ذهن سخن میگوید و خود را صاحب دانشی کموبیش تخصصی معرفی میکند، اما رفتار و موقعیتش از همان ابتدا تصویری بینقص از متخصصی مسلط به دست نمیدهد.
« آنسل در برابر دستمزد، میپذیرد کلر را از خانوادهاش جدا کند و با گفتوگو او را از باورهایش برگرداند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اعتمادبهنفس حرفهای او با درماندگی، فرسودگی و نیازهای روزمرهاش در تضاد است. این شکاف، هم سرچشمهٔ طنز تلخ فیلم میشود و هم پرسشی جدی دربارهٔ اعتبار کسی که قرار است دیگری را از گمراهی بیرون بیاورد. Leland Orser این تناقض را با بازیای کمنمایش و دقیق منتقل میکند. آنسل نه یک فریبکار شرورِ یکبعدی است و نه قهرمانی برخوردار از دانشی قطعی؛ بیشتر مردی است که برای حفظ تصویری از اقتدار، به روشهایی تکیه میکند که شاید خودش نیز به کاراییشان باور کامل ندارد.
مکثها، واکنشهای عصبی و تغییرات کوچک در حالت چهرهٔ او، ضعفهایی را آشکار میکنند که در سخنرانیهایش پنهان میمانند. همین فاصله میان آنچه ادعا میکند و آنچه در عمل از خود نشان میدهد، شخصیت را زنده و تا حدی تأسفبرانگیز میسازد. او فقط قرار نیست کلر را ارزیابی کند؛ خود فیلم نیز پیوسته ارزیابیاش میکند.
کلر و بازی بر سر اختیار در برابر آنسل، کلر شخصیتی نیست که بتوان او را با چند نشانهٔ ظاهری توضیح داد. سکوت، آرامش یا مخالفتش بهآسانی پاسخ نهایی پرسشهای فیلم نیستند؛ هر رفتار میتواند هم نشانهٔ مقاومت باشد و هم بخشی از بازیای پیچیدهتر. Mary Elizabeth Winstead با بازی کنترلشدهاش از اغراقهای معمول در نقش فرد گرفتار فرقه پرهیز میکند.
کلر را نه صرفاً قربانیای بیاختیار میبینیم و نه شخصیتی که همهچیز را با اطمینانی کامل اداره میکند. قدرت نقش در همین نامعلومی است. تقابل این دو بازیگر، به موتور اصلی فیلم بدل میشود. آنسل با پرسش، استدلال و فنون ادعاییاش میکوشد مسیر گفتوگو را هدایت کند؛ کلر نیز با سکوتها، جوابهای حسابشده و واکنشهایی که همیشه قابل پیشبینی نیستند، نظم این گفتوگو را برهم میزند.
« اعتمادبهنفس حرفهای او با درماندگی، فرسودگی و نیازهای روزمرهاش در تضاد است. »
شخصیتها و اجرا
بهتدریج روشن میشود که کنترل در چنین موقعیتی بهآسانی قابل اندازهگیری نیست. ممکن است یک نفر اتاق، برنامه و روش را در اختیار داشته باشد، اما دیگری مسیر ذهنی رویارویی را تعیین کند. فیلم با همین جابهجاییهای ریز، کشمکشی میسازد که بدون نمایش مداوم خطر فیزیکی نیز تعلیق خود را حفظ میکند.
گفتوگو، سکون و معماری تعلیق بخش بزرگی از «Faults» در اتاقی محدود و از راه گفتوگو پیش میرود. این انتخاب از یک سو نقطهٔ قوت فیلم است: فضای بسته اجازه نمیدهد حواس تماشاگر با موقعیتهای فرعی پراکنده شود و توجه را روی واژهها، سکوتها و تغییرهای کوچک قدرت میان شخصیتها نگه میدارد.
اتاق به صحنهای برای آزمودن ادعاهای آنسل و مقاومت کلر تبدیل میشود؛ هر جمله میتواند تلاشی برای تسلط باشد و هر مکث، فرصتی برای تغییر مسیر بحث. از سوی دیگر، همین تمرکز گاهی به کندی میانجامد. اگر تماشاگر از ابتدا با کشمکشهای کلامی و تغییر تدریجی موقعیتها همراه نشود، برخی بخشها ممکن است بیش از اندازه کشدار به نظر برسند.
فیلم در لحظههایی به جای پیشبردن تنش، دوباره بر ابهام و تردید تأکید میکند؛ روشی که برای ساختن فضای روانی سودمند است، اما همیشه به یک اندازه پربازده نیست. ریتم کمشتاب فیلم را باید نه بهعنوان نقصی مطلق، بلکه بهمنزلهٔ بخشی از طراحی آن در نظر گرفت؛ بااینحال، این طراحی از مخاطب میخواهد به جزئیات توجه کند و از انتظار برای تحرک روایی پیوسته دست بردارد.
« بهتدریج روشن میشود که کنترل در چنین موقعیتی بهآسانی قابل اندازهگیری نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحن میان کمدی سیاه و اضطراب یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، برخورد طنز خشک و موقعیتهای ناخوشایند با فضایی جدی و تهدیدآمیز است. در آغاز، رگهٔ کمدی سیاه از ناکامیها و بیاعتباری آنسل نیرو میگیرد؛ مردی که دربارهٔ ذهن و کنترل دیگران سخن میگوید، اما زندگی خودش نیز آشفته و آسیبپذیر است.
این تضاد به فیلم لحنی نامتعارف میبخشد و مانع میشود داستان به تریلری کاملاً جدی و آشنا تبدیل شود. بااینهمه، رفتوآمد میان لحن طنزآمیز و اضطراب روانی همیشه بیلغزش نیست. گاهی لحظهای که میتواند تلخ یا تهدیدکننده باشد، با شوخی یا بیاعتنایی شخصیتها تعدیل میشود؛ گاهی نیز فیلم چنان جدی میشود که طنز آغازینش برای مدتی از یاد میرود.
این ناپایداری ممکن است برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت جهان نامتوازن فیلم باشد و برای برخی دیگر نشانهٔ ناهماهنگی. نکتهٔ مهم آن است که طنز در اینجا صرفاً برای خنده نیست؛ اغلب به بیثباتی موقعیت اشاره میکند و فاصلهای میان ادعای اقتدار و واقعیتِ آشفتهٔ شخصیتها میاندازد. پیچش، ابهام و تجربهٔ تماشاگر «Faults» بر اطلاعات ناقص و برداشتهای متغیر بنا شده است.
فیلم نمیخواهد تماشاگر خیلی زود تصمیم بگیرد چه کسی راست میگوید یا چه کسی زمام امور را در دست دارد. با پیشرفتن داستان، گفتهها و رفتارهای پیشین دوباره معنا پیدا میکنند و تماشاگر ناچار میشود فرضهای خودش را بازبینی کند. همین ساختار برای کسانی که از روایتهای روانشناختیِ مبتنی بر تردید لذت میبرند، جذاب و درگیرکننده است.
« این تضاد به فیلم لحنی نامتعارف میبخشد و مانع میشود داستان به تریلری کاملاً جدی و آشنا تبدیل شود. »
قوتها و کاستیها
اما موفقیت چنین روایتی وابستگی زیادی به زمانبندی افشاگریها دارد. پیچش اصلی ممکن است برای گروهی از تماشاگران زودتر از موعد قابل حدس باشد؛ در این صورت، اثر بخشی از نیروی غافلگیرکنندهاش را از دست میدهد. این مسئله الزاماً تمام جذابیت فیلم را از میان نمیبرد، زیرا ارزش آن تنها به نتیجهٔ پایانی متکی نیست.
تنش در خود فرایند گفتوگو، در جابهجایی قدرت و در تردید نسبت به انگیزههای شخصیتها نیز جریان دارد. بااینحال، برای مخاطبی که پیچش را از پیش پیشبینی کرده باشد، بعضی لحظهها ممکن است بهجای گشودن معنایی تازه، صرفاً تأیید حدس قبلی به نظر برسند. به همین دلیل، بهتر است تماشاگر از جزئیات داستانیِ افشاگرانه دور بماند و با ذهنی آمادهٔ تجربهٔ تدریجی فیلم به سراغ آن برود.
مضمون دستکاری و مسئولیت در زیرِ روایت، پرسشی اخلاقی جریان دارد: اگر کسی به نام کمککردن اختیار دیگری را از او بگیرد، آیا هنوز میتوان کارش را نجات نامید؟ فیلم بهآسانی در دام پاسخهای ساده نمیافتد. والدین کلر از سر نگرانی دست به انتخابی شدید میزنند؛ آنسل نیز مأموریتی را میپذیرد که قرار است او را در جایگاه نجاتدهنده قرار دهد.
اما نیت خیر، بهتنهایی روش را درست نمیکند. هرچه کوشش برای تغییر ذهن دیگری مستقیمتر و قاطعتر شود، این احتمال هم بیشتر میشود که نجاتبخش و کنترلگر در چشم تماشاگر به هم نزدیک شوند. عنوان فیلم نیز با همین جهان مفهومی تناسب دارد: شکافها و ترکها نه فقط در ذهن فرد، بلکه در اعتبار روشها و رابطههای انسانی حضور دارند.
« اما موفقیت چنین روایتی وابستگی زیادی به زمانبندی افشاگریها دارد. »
جمعبندی
فیلم بهجای آنکه سازوکار فرقه را با جزئیات گسترده توضیح دهد، پرسش را به رابطهٔ رو در رو منتقل میکند: چه کسی حق دارد حقیقت را تعیین کند؟ و از کجا میتوان فهمید گفتوگو ابزاری برای فهم متقابل است یا فنّی برای واداشتن دیگری به پذیرش؟ این پرسشها به «Faults» عمقی فراتر از معمای داستانی میدهند، هرچند فیلم گاهی بیش از آنکه آنها را بکاود، با بیان مستقیم و تکرار مفاهیم بر آنها تأکید میگذارد.
جمعبندی «Faults» فیلمی کمهزینه و متمرکز است که از محدودیتهایش برای ساختن تعلیقی روانشناختی بهره میگیرد. امتیاز اصلی آن ایدهٔ جذاب، بازیهای قوی Leland Orser و Mary Elizabeth Winstead و کشمکشی است که مدام برداشت تماشاگر از قدرت و اختیار را دگرگون میکند. در مقابل، ریتم آرام، اتکای زیاد به گفتوگو، ناهماهنگی گاهبهگاه میان طنز سیاه و جدیت، و قابلپیشبینیشدن پیچش برای بعضی مخاطبان، از محدودیتهای اثرند.
این فیلم بیش از آنکه تریلری پرحادثه دربارهٔ فرقهها باشد، مطالعهای فشرده دربارهٔ نفوذ، اعتماد و مرز باریک میان کمک و سلطه است. اگر تماشاگر از گفتوگوهای طولانی، فضای بسته و تعلیقی متکی بر ابهام لذت ببرد، «Faults» تجربهای گیرا و قابل تأمل خواهد بود؛ اثری که حتی پس از پایان نیز پرسش مهمش را باقی میگذارد: در نبردی که هر دو طرف میکوشند دیگری را قانع کن
« و از کجا میتوان فهمید گفتوگو ابزاری برای فهم متقابل است یا فنّی برای واداشتن دیگری به پذیرش؟ »



ثبت دیدگاه