نقد و بررسی
نقد فاطما (Fatma) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی که دیده نمیشود «فاطما» با ایدهای ساده اما پُرظرفیت آغاز میشود: زنی که روزگارش در نظافت خانهها و محل کار دیگران میگذرد، در پی شوهر گمشدهاش قدم به مسیری خطرناک میگذارد. اما جذابیت سریال تنها در معمای ناپدیدشدن او یا در زنجیرهٔ جنایتهایی که از دل جستوجو سر برمیآورند نیست؛ پرسش اصلی این است که چه بر سر انسانی میآید که سالها از نظر دیگران وجود نداشته است.
فاطما نه قهرمانی پرهیاهوست و نه ضدقهرمانی با نقشهای حسابشده. او زنی است که جامعه بهسادگی از کنار او میگذرد، تا زمانی که حضورش دیگر قابل انکار نیست. این مضمون، «نامرئیبودن» را از یک استعارهٔ ادبی به نیروی محرک روایت بدل میکند. فاطما بهسبب شغل، ظاهر و جایگاه اجتماعیاش در نگاه دیگران کماهمیت جلوه میکند؛ همان ویژگیای که ابتدا او را در معرض تحقیر و بیاعتنایی قرار میدهد، بعدتر امکانهایی برای حرکت و پنهانماندن در اختیارش میگذارد.
سریال از این تضاد بهره میبرد و تماشاگر را وادار میکند دربارهٔ مرز میان نادیدهگرفتهشدن و نادیدنیبودن بیندیشد. معمایی که از زخمهای گذشته تغذیه میکند جستوجوی فاطما برای یافتن همسرش، موتور بیرونی داستان است؛ اما گذشتهٔ او موتور درونی آن. هرچه مسیر پیش میرود، روشنتر میشود که بحران کنونی را نمیتوان جدا از رنجهای پیشین فهمید.
روایت با رفتوبرگشت میان حال و گذشته، اطلاعات را قطرهچکانی آشکار میکند و از این راه، کنجکاوی مخاطب را زنده نگه میدارد. خاطرهها صرفاً توضیحی برای رفتار امروز فاطما نیستند؛ آنها کیفیت تجربهٔ او از جهان را شکل میدهند و معنای خشونتی را که در زندگیاش رخنه میکند، پیچیدهتر میسازند.
« فاطما نه قهرمانی پرهیاهوست و نه ضدقهرمانی با نقشهای حسابشده. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار معمایی در بخشهای موفقش تعلیق را به شخصیتپردازی پیوند میزند. تماشاگر فقط نمیپرسد «بعد چه میشود؟»، بلکه میخواهد بداند فاطما چگونه به این نقطه رسیده و چه چیزی در وجود او هنوز دستنخورده باقی مانده است. بااینحال، گاه افشاگریهای پیاپی و اتکای روایت به گرهگشاییهای ناگهانی، مجال مکث و تأمل را محدود میکند.
سریال بیشتر از آنکه در همهٔ لحظهها به پیامدهای روانی یک انتخاب بپردازد، به حرکت بعدی و خطر تازه میل میکند. بازی محوری و چهرهٔ چندلایهٔ فاطما ستون اصلی سریال، بازی گلشن آیهان است؛ اجرایی که فاطما را از قالب «زن آرامی که ناگهان خطرناک میشود» بیرون میآورد. او در سکوتها، حالت بدن، نگاههای کوتاه و واکنشهای مهارشده، شخصیتی را میسازد که عادت کرده خواستههایش را پنهان کند.
فاطما در ظاهر کمحرف و مطیع به نظر میرسد، اما در زیر این پوشش، خستگی، ترس، خشم و نوعی ارادهٔ سرسختانه درهم تنیدهاند. بازیگر بهخوبی نشان میدهد که این لایهها ناگهان پدیدار نمیشوند؛ از پیش در شخصیت حضور داشتهاند، ولی دیگران هیچگاه زحمت دیدنشان را به خود ندادهاند. نکتهٔ مهم آن است که فاطما را نمیتوان بیدردسر به جایگاه قربانی پاکدست یا انتقامجوی رهاییبخش نشاند.
تصمیمهای او مرزهای اخلاقی را پیوسته جابهجا میکنند و سریال از مخاطب میخواهد هم ریشههای خشونت او را ببیند و هم از پیامدهای آن چشم نپوشد. این دوگانگی، شخصیت را زنده نگه میدارد. گاهی با او همدلی میکنیم، گاهی از انتخابهایش فاصله میگیریم؛ و همین تردید، از سادهسازی داستان جلوگیری میکند.
« این ساختار معمایی در بخشهای موفقش تعلیق را به شخصیتپردازی پیوند میزند. »
شخصیتها و اجرا
فضاسازی تیره و شهرِ بیاعتنا فضای بصری و عاطفی «فاطما» با جهان شخصیت مرکزیاش تناسب دارد: سرد، فشرده و پرتنش. استانبول در این روایت، تصویری توریستی و پرزرقوبرق ندارد؛ شهر بیشتر به شبکهای از خیابانها، خانهها و فضاهای بسته بدل میشود که فاطما در آنها کار میکند، میگریزد و تلاش میکند راه خود را پیدا کند.
فضای تیرهٔ سریال صرفاً آرایهای برای ایجاد هیجان نیست؛ با حس محصوربودن و فرسودگی شخصیت پیوند دارد. این لحن بصری بهویژه هنگامی مؤثر است که خشونت با روزمرگی برخورد میکند. فاطما نه در جهانی جدا از زندگی عادی، بلکه در دل همان کارهای تکراری و مکانهای آشنا وارد موقعیتهای هولناک میشود.
فاصلهٔ میان ظاهر معمولی و رخدادهای افراطی، گاه طنزی تلخ پدید میآورد؛ اما سریال اجازه نمیدهد این طنز، رنج شخصیت را بیاهمیت کند. تاریکی آن در نهایت بیش از آنکه از جنایتها ناشی شود، از جهانی میآید که مدتها پیش از نخستین قتل، فاطما را تنها گذاشته است. خشونت، بقا و مسئلهٔ مسئولیت یکی از ظرفیتهای جدی اثر، طرح این پرسش است که خشونت در چه شرایطی از امکان به عادت تبدیل میشود.
فاطما ابتدا در موقعیتی قرار میگیرد که واکنشهایش تحت فشار ترس و ناچاری شکل میگیرند؛ اما ادامهٔ مسیر، هر کنش تازه را به انتخابی اخلاقی نیز تبدیل میکند. سریال در بهترین لحظات، این دگرگونی را نه همچون تولد یک ابرقهرمان انتقامجو، بلکه بهمنزلهٔ لغزشی تدریجی و نگرانکننده نمایش میدهد.
« فضاسازی تیره و شهرِ بیاعتنا فضای بصری و عاطفی «فاطما» با جهان شخصیت مرکزیاش تناسب دارد: سرد، فشرده و پرتنش. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بقا در اینجا واژهای ناآرام است: آیا زندهماندن هر تصمیمی را توجیه میکند، یا خودِ بقا میتواند به بهانهای برای تداوم خشونت بدل شود؟ بااینحال، روایت همیشه به این پرسش دشوار وفادار نمیماند. برخی از گریزهای فاطما از پیامدهای عملش بیش از اندازه تصادفی یا آسان به نظر میرسند. هر بار که داستان برای حفظ شتاب به همزمانیهای خوشاقبال یا واکنشهای نامحتمل متوسل میشود، باورپذیری جهانش کمی آسیب میبیند.
این مسئله بهویژه در اثری که میخواهد دگرگونی روانی شخصیت را جدی بگیرد اهمیت دارد؛ زیرا هرچه زنجیرهٔ رویدادها طبیعیتر به نظر برسد، فشار اخلاقی انتخابهای فاطما نیز عمیقتر احساس میشود. ریتم، تکرار و شخصیتهای پیرامونی روایت کوتاه و پُرکشش سریال، در آغاز امتیاز مهمی است. هر بخش اطلاعات تازهای میافزاید و مخاطب را به ادامهٔ تماشا ترغیب میکند.
اما همین الگو، در ادامه گاه به چرخهای قابلپیشبینی نزدیک میشود: تهدیدی تازه، موقعیتی بحرانی و تلاش فاطما برای عبور از آن. تکرار قتلها و تعقیبوگریزها از شدت غافلگیری میکاهد و باعث میشود بعضی لحظهها بیش از آنکه شخصیت را گسترش دهند، صرفاً مسیر داستان را جلو ببرند. شخصیتهای پیرامونی نیز از نابرابری در پرداخت رنج میبرند.
بسیاری از مردان داستان عمدتاً بهصورت نیروهایی تهدیدآمیز، سلطهگر یا فاسد ظاهر میشوند. این انتخاب با تجربهٔ انباشتهٔ فاطما از خشونت و تحقیر پیوند دارد و از منظر ذهنی او قابلدرک است؛ بااینحال، وقتی اغلب شخصیتهای مرد در نقشهای مشابه محصور میمانند، جهان دراماتیک اندکی یکدست میشود.
« بااینحال، روایت همیشه به این پرسش دشوار وفادار نمیماند. »
قوتها و کاستیها
پیچیدگی و تناقضی که در شخصیت فاطما وجود دارد، کمتر به دیگران سرایت میکند و در نتیجه، بخشی از ظرفیت درام برای ساختن تقابلهای چندوجهی از دست میرود. جمعبندی «فاطما» اثری تیره و پرتعلیق است که جذابیتش را از پیوند میان معمای جنایی و تصویری انسانی از نادیدهگرفتهشدن به دست میآورد.
بازی گلشن آیهان، مرکز ثقل سریال را محکم نگه میدارد و شخصیت اصلی را به زنی بدل میکند که هم میتوان رنجش را فهمید و هم نمیتوان نسبت به انتخابهایش بیتفاوت ماند. فضاسازی سرد، بازگشتهای روایی به گذشته و پرسشهای اخلاقی دربارهٔ بقا و خشونت نیز به اثر عمق میدهند. در مقابل، تصادفهای روایی، تکرار برخی موقعیتها و پرداخت یکسویهٔ شماری از شخصیتهای مرد، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای داستان به یک اندازه قانعکننده باشند.
بااینهمه، سریال در مهمترین هدف خود موفق است: فاطما را از حاشیه به مرکز میآورد و مخاطب را روبهروی انسانی مینشاند که جهان مدتها او را نمیدیده است. «فاطما» بیش از آنکه دربارهٔ جنایت باشد، دربارهٔ انباشتهشدن سکوت، تحقیر و تنهایی است؛ و دربارهٔ لحظهای که این انباشت دیگر در سکوت باقی نمیماند.
« فضاسازی سرد، بازگشتهای روایی به گذشته و پرسشهای اخلاقی دربارهٔ بقا و خشونت نیز به اثر عمق میدهند. »



ثبت دیدگاه