نقد و بررسی
نقد پدرانه (Fatherhood) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی آشنا، تجربهای شخصی «پدری» از موقعیتی ساده اما سنگین آغاز میشود: متیو لوگلین، پدری تازهکار، ناگهان باید دختر نوزادش، مدی، را پس از مرگ همسرش بهتنهایی بزرگ کند. فیلم بر پایهی خاطرات واقعی متیو لوگلین ساخته شده و بهجای آنکه اندوه را تنها در قالب سوگواری نشان دهد، آن را به زندگی روزمره میآورد؛ به بیدارماندنهای شبانه، اضطراب تصمیمهای کوچک، مسئولیتهای کاری و همان دردسرهای بیپایان مراقبت از کودک.
همین انتخاب، به اثر امکان میدهد فقدان را نه رویدادی تمامشده، بلکه حضوری مداوم در زندگی پدر و دختر تصویر کند. بااینحال، آشناییِ مسیر داستان از همان ابتدا آشکار است. فیلم از الگوی شناختهشدهی درام خانوادگی پیروی میکند: پدری که از پس مسئولیت تازهاش برنمیآید، اشتباه میکند، از اطرافیان کمک میگیرد و بهتدریج اعتمادبهنفس پیدا میکند.
این پیشبینیپذیری الزاماً تجربهی تماشای فیلم را بیارزش نمیکند، اما دامنهی غافلگیری را محدود میسازد. آنچه اثر را سرپا نگه میدارد، بیش از آنکه پیچیدگی پیرنگ باشد، کیفیت رابطهی مرکزی و صداقتی است که در لحظههای کوچک آن شکل میگیرد. پدر بودن، نه تصویر قهرمانانهی پدر «پدری» پدر بودن را به شکل مهارتی کامل و از پیش آموختهشده نمایش نمیدهد؛ آن را فرایندی پر از آزمون، خطا و تردید میبیند.
متیو همیشه نمیداند تصمیم درست چیست و گاهی فشار موقعیت، خستگی و هراس از شکست در رفتارش آشکار میشود. فیلم از این آسیبپذیری برای ساختن تصویری انسانیتر بهره میگیرد: مردی که از دخترش مراقبت میکند، نه چون پاسخی برای همهچیز دارد، بلکه چون میکوشد در هر روز دوباره حاضر باشد. در این میان، عنوان فیلم معنایی گستردهتر از مراقبت جسمانی پیدا میکند.
« همین انتخاب، به اثر امکان میدهد فقدان را نه رویدادی تمامشده، بلکه حضوری مداوم در زندگی پدر و دختر تصویر کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله تنها غذا، خواب یا پوشک نیست؛ متیو باید بفهمد چگونه با دخترش دربارهی فقدان حرف بزند، چگونه به نیازهای او گوش دهد و چگونه زندگی شخصی خود را در کنار مسئولیت پدرانه حفظ کند. فیلم هرچند همهی این پرسشها را به یک اندازه نمیپرورد، اما در لحظههایی که از پاسخهای آسان فاصله میگیرد، تصویری ملموس از دشواریِ پدر شدن میسازد.
بازی آرامتر کوین هارت مهمترین عامل در تغییر لحن فیلم، بازی کوین هارت است. مخاطبانی که او را بیشتر با اجراهای پرانرژی و شوخیهای پرتحرک میشناسند، در اینجا با حضوری آرامتر و مهارشدهتر روبهرو میشوند. هارت همچنان میتواند از کلافگی و دستپاچگی موقعیتهای روزمره خنده بسازد، اما نقش را به نمایش پرهیاهوی کمدی بدل نمیکند.
در بخشهایی که متیو با ترس، دلتنگی یا احساس نابسندگی دستوپنجه نرم میکند، بازیگر بهجای تأکید اغراقآمیز بر اندوه، آن را در مکثها و واکنشهای کوتاه نگه میدارد. این انتخاب، نقش را باورپذیرتر میکند و به فیلم اجازه میدهد از وابستگی کامل به شهرت کمدی هارت فاصله بگیرد. البته اجرای او در همهی لحظهها همسنگ نیست؛ گاه لحن آشنای کمدیاش از فضای احساسی بیرون میزند و گاه فیلم به جای آنکه از تواناییاش برای پیچیدهتر کردن شخصیت بهره ببرد، صرفاً از او میخواهد نقش پدری دوستداشتنی را پیش ببرد.
با وجود این، حضور او در مرکز روایت نیروی عاطفی قابلتوجهی دارد. رابطهی پدر و دختر؛ قلب تپندهی اثر پیوند متیو و مدی مهمترین دارایی «پدری» است. رابطهی آنها با اعلامهای بزرگ و احساسات تصنعی ساخته نمیشود؛ بیشتر در توجههای روزمره، شوخیهای مشترک، سوءتفاهمها و تلاش پدر برای فهمیدن دخترش رشد میکند.
« بازی آرامتر کوین هارت مهمترین عامل در تغییر لحن فیلم، بازی کوین هارت است. »
شخصیتها و اجرا
مدی نیز صرفاً وسیلهای برای برانگیختن عاطفهی مخاطب نیست. او شخصیتی با خواستهها و خلقوخوی مستقل دارد و فیلم، هرچند همیشه فرصت کافی برای پرداختن به جهان درونی او پیدا نمیکند، این استقلال را در رابطهاش با پدر حفظ میکند. ملودی هرد در نقش مدی حضوری طبیعی و دلنشین دارد و تواناییاش در برقرار کردن ارتباط با هارت، از عناصر تعیینکنندهی اثر است.
این هماهنگی باعث میشود صحنههای مشترکشان حتی زمانی که متن به کلیشه نزدیک میشود، گرمای خود را از دست ندهند. فیلم در بهترین لحظههایش نه دربارهی «پدر نمونه» بودن، بلکه دربارهی یاد گرفتنِ دیدن یکدیگر است: متیو باید بفهمد دخترش چه میخواهد، و مدی نیز باید در جهانی که با فقدان شکل گرفته، جایگاه خود را پیدا کند.
اندوه در کنار طنز ترکیب کمدی و درام در «پدری» آسان نیست. فیلم از یک سو با سوگ و تنهایی سروکار دارد و از سوی دیگر از موقعیتهای روزمرهی پرهرجومرج، از جمله مراقبت از نوزاد، برای ایجاد خنده بهره میبرد. در لحظههای موفق، طنز از خود موقعیت و درماندگی شخصیتها برمیخیزد؛ خنده، اندوه را پاک نمیکند، بلکه راهی برای زیستن در کنار آن میشود.
چنین لحظههایی با تجربهی واقعیِ خانوادهای که همزمان با غم و امور عادی زندگی روبهرو است، تناسب دارند. اما توازن فیلم همیشه به یک اندازه دقیق نیست. برخی شوخیها به نتیجه نمیرسند و گاهی گذار میان لحظهی بامزه و لحظهی اندوهبار ناگهانی یا حسابشده به نظر میآید. اثر در بهترین حالت، از هر دو لحن برای روشنتر کردن دیگری استفاده میکند؛ در ضعیفترین لحظهها، انگار میان این دو مردد میماند و نمیداند باید صحنه را با شوخی تمام کند یا با تأکید عاطفی.
« مدی نیز صرفاً وسیلهای برای برانگیختن عاطفهی مخاطب نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناهماهنگی بخشی از محدودیت فیلمنامه است، نه صرفاً مسئلهی اجرا. شخصیتهای فرعی و ایدههای نیمهپرداخته حضور شخصیتهای فرعی، جهان متیو را از انزوای کامل بیرون میآورد. اطرافیان او گاه تکیهگاهاند، گاه مانعی برای استقلالش و گاه یادآور اینکه جامعه هنوز نقش پدر مراقب را بهسادگی نمیپذیرد.
این جنبه ظرفیت اجتماعی مهمی دارد: فیلم میتواند دربارهی انتظارهای جنسیتی و دشواریهای پدران تنها تأمل کند، بیآنکه به خطابهای صریح تبدیل شود. بااینهمه، بعضی از این مسیرها فقط به اشارهای کوتاه محدود میمانند. فیلم ایدههایی را پیش میکشد که میتوانستند به تجربهی متیو عمق بیشتری بدهند، اما پیش از آنکه بهدرستی بسط یابند، به حاشیه میروند.
برخی شخصیتها نیز بیشتر به کار پیش بردن موقعیت یا فراهم کردن لحظهای عاطفی میآیند تا آنکه بهعنوان انسانهایی مستقل و چندلایه شکل بگیرند. نتیجه، روایتی است که گاهی میان صمیمیت خانوادگی و دغدغههای گستردهترش پیوندی محکم برقرار میکند و گاهی از کنار آنها میگذرد. ریتم و ساختار روایی «پدری» در ساختار کلی از مسیری آشنا پیروی میکند و همین، پیشبینیپذیری آن را تقویت میکند.
فراز و فرودهای زندگی متیو معمولاً در چارچوبی قرار میگیرند که مخاطب در درامهای خانوادگی بارها دیده است. فیلم بیش از آنکه با تغییرهای بزرگ روایی غافلگیر کند، میکوشد از انباشته شدن تجربههای کوچک به تأثیری عاطفی برسد. این رویکرد گاه مؤثر است، بهویژه وقتی رابطهی پدر و دختر در مرکز صحنه قرار دارد؛ اما در بخشهایی، تکرار موقعیتها و مکثهای طولانی از نیروی داستان میکاهد.
« این ناهماهنگی بخشی از محدودیت فیلمنامه است، نه صرفاً مسئلهی اجرا. »
قوتها و کاستیها
ریتم کند در بعضی قسمتها به فیلم فرصت میدهد تا زمان و تغییرات زندگی خانوادگی را حسپذیر کند، اما همیشه به معنای عمق بیشتر نیست. گاه صحنهای که میتوانست با ایجاز همان اثر را بگذارد، بیش از اندازه امتداد مییابد؛ گاه نیز گذر از یک ایده به ایدهی دیگر چنان سریع است که انسجام درونی داستان تضعیف میشود.
این دوگانگی باعث میشود تماشاگر هم با لحظههایی گرم و اثرگذار روبهرو شود و هم بخشهایی را تجربه کند که کشدار به نظر میرسند. جمعبندی «پدری» فیلمی بینقص یا ساختارشکن نیست؛ قصهاش آشناست، شوخیهایش همیشه کار نمیکنند و ریتمش در بخشهایی از حرکت بازمیماند. بااینحال، صمیمیت رابطهی متیو و مدی و بازی مهارشدهی کوین هارت به آن هستهای عاطفی میبخشد که فراتر از محدودیتهای فیلمنامه عمل میکند.
فیلم در تصویر کردن پدر بودن، بهجای قهرمانی بیخطا، مردی را نشان میدهد که از تردید و خستگی میگذرد و پیوندش با دخترش را هر روز از نو میآموزد. اثر بیش از آنکه با تازگی داستان به یاد بماند، با چند لحظهی ساده و صادقانه در خاطر مینشیند: لحظههایی که خنده و اندوه در کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه یکی دیگری را حذف کند.
برای تماشاگرانی که با درامهای خانوادگیِ گرم و کمادعا ارتباط میگیرند، «پدری» تجربهای دلنشین و گاه بغضآور است؛ نه شاهکاری کمنقص، بلکه روایتی انسانی که قدرتش را از رابطهای باورپذیر میگیرد.
ثبت دیدگاه