نقد و بررسی
نقد پدر راهآهن کهکشان راه شیری (Father of the Milky Way Railroad) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زندگی و افسانه «پدر راهآهن کهکشان» بیش از آنکه شرحی جامع از زندگی کنجی میازاوا باشد، روایتی خانوادگی است دربارهٔ فاصلهای که میان پدر و پسری شکل میگیرد که هر یک تصویری متفاوت از آینده دارند. کنجی، پسر بزرگ ماساجیرو، از پذیرفتن کسبوکار خانوادگی سر باز میزند و دل به کشاورزی، جواهرات و مذهب میسپارد؛ علایقی که در نگاه پدر پراکنده و نامطمئن جلوه میکنند.
فیلم این کشمکش را نه از چشمانداز قهرمان ادبیاش، بلکه عمدتاً از منظر پدر دنبال میکند. این انتخاب، اثری صمیمی و عاطفی میسازد، اما همزمان پرسشی اساسی پیش میکشد: آیا شناخت پدر از پسر، برای شناخت خودِ کنجی کافی است؟ پاسخ فیلم تنها تا اندازهای دلگرمکننده است. رابطهٔ پدر و پسر جان دارد و تماشاگر را با خود همراه میکند، اما شخصیت کنجی در حاشیهٔ همان رابطه میماند؛ گویی او را بیشتر از خلال واکنش دیگران میبینیم تا از راه دسترسی به جهان درونی خودش.
این محدودیت، هم منشأ جذابیت فیلم است و هم یکی از کاستیهای اصلی آن. پدری که میکوشد بفهمد ماساجیرو در آغاز، پدری است که میراث خانوادگی را با آیندهٔ پسرش یکی میگیرد. او انتظار دارد کنجی مسئولیت کسبوکار را بپذیرد و در مسیری قدم بگذارد که برای خانواده روشن و قابلاعتماد به نظر میرسد.
« فیلم این کشمکش را نه از چشمانداز قهرمان ادبیاش، بلکه عمدتاً از منظر پدر دنبال میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما پدر فیلم به نمونهٔ یکبعدیِ اقتدار بدل نمیشود. مخالفت دارد، سرخورده میشود و گاه از درک پسرش بازمیماند، بااینحال محبتش را به اطاعت او مشروط نمیکند. همین آمادگی برای حمایت، حتی هنگامی که کنجی از مسیر مورد انتظار خارج میشود، به رابطهٔ آن دو گرما و پیچیدگی میبخشد. کوجی یاکوشو نقش ماساجیرو را با وقاری کمتکلف و حضوری محکم ایفا میکند.
او عاطفه را بیش از آنکه با فورانهای نمایشی نشان دهد، در نگاه، مکث و تغییرهای کوچک رفتارش جای میدهد. در برابرش، ماساکی سودا کنجی را جوانی جستوجوگر و سرگردان تصویر میکند؛ کسی که میل به یافتن راه خودش در او آشکار است، اما معنای دقیق این جستوجو همیشه روشن نمیشود. همنشینی این دو بازیگر از مؤثرترین عناصر فیلم است: یکی نمایندهٔ تداوم و مسئولیت، دیگری تصویرِ میل به گریز از تعریفی از پیش آماده.
کنجی؛ حضوری که کامل نمیشود فیلم از همان ابتدا به علایق نامتعارف کنجی اشاره میکند، اما کمتر میکوشد رشتهای روشن میان آنها برقرار سازد. کشاورزی، جواهرات و مذهب هرکدام دریچهای بالقوه به شخصیت او هستند؛ میتوانستند نشان دهند که کنجی چگونه به طبیعت، زیبایی، معنویت یا رنج دیگران میاندیشد.
« اما پدر فیلم به نمونهٔ یکبعدیِ اقتدار بدل نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، این بخشها اغلب به صورت ایستگاههایی در مسیر زندگی او ظاهر میشوند و پیش از آنکه عمق روانیشان آشکار شود، روایت به سوی رخداد بعدی میرود. در نتیجه، کنجی گاه بیشتر مجموعهای از انتخابهای نامتعارف به نظر میرسد تا شخصیتی که منطق درونی تصمیمهایش را میتوان دنبال کرد. فیلم از تماشاگر میخواهد اهمیت او را احساس کند، اما همیشه مواد لازم برای فهم این اهمیت را فراهم نمیآورد.
این نابسندگی در پرداخت ادبیات او نیز ادامه مییابد. داستاننویسی کنجی، بهویژه هنگامی که بیماری خواهرش توشی انگیزهای تازه برای نوشتن پدید میآورد، نقطهای حیاتی در روایت است؛ بااینحال، نوشتهها بیشتر به شکل اشاراتی پراکنده حضور دارند تا تجربهای که فیلم آن را بگشاید و به جهان فکری نویسنده پیوند بزند.
خانواده و اندوه با ورود بیماری توشی، مرکز ثقل فیلم از اختلافهای روزمره به نگرانی و مراقبت خانوادگی منتقل میشود. این جابهجایی به اثر نیروی عاطفی بیشتری میدهد، زیرا پیوند میان کنجی و خواهرش را نه با توضیحهای طولانی، بلکه در بستر ترس خانواده از فقدان میسنجد. توشی صرفاً انگیزهای برای تغییر کنجی نیست؛ حضور او به فیلم امکان میدهد دربارهٔ تسلیدادن، شنیدهشدن و قدرت قصهگویی در برابر رنج سخن بگوید.
« فیلم از تماشاگر میخواهد اهمیت او را احساس کند، اما همیشه مواد لازم برای فهم این اهمیت را فراهم نمیآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی نانا موری به توشی ظرافتی آرام میبخشد؛ او را از جایگاه یک شخصیت صرفاً بیمار فراتر میبرد و به عضوی اثرگذار در عاطفهٔ خانواده بدل میکند. بااینهمه، فیلم گاه بار احساسی خود را بیش از اندازه آشکار میکند. بعضی لحظهها بهجای آنکه اجازه دهند اندوه در سکوت و جزئیات بنشیند، با موسیقی و تأکیدهای نمایشی بر شدت احساس پافشاری میکنند.
برای برخی تماشاگران، این صراحت تأثیرگذار است؛ برای برخی دیگر، ممکن است احساسات را از پیش تعیینشده و تا حدی تحمیلشده جلوه دهد. ریتم و شیوهٔ روایت آغاز فیلم آهسته پیش میرود و زمان زیادی را صرف معرفی خانواده و اختلافهای کنجی با پدر میکند. این کندی میتواند با حالوهوای تأملی اثر سازگار باشد، اما همیشه به معنای انباشتِ معنا نیست.
چون انگیزههای کنجی بهتدریج اما نه چندان عمیق روشن میشوند، صحنههای آغازین گاهی بیش از آنکه کنجکاوی بسازند، حس توقف ایجاد میکنند. فیلم دیر به نقطهای میرسد که کشمکش خانوادگی و خطر بیماری توشی بتوانند یکدیگر را بهطور مؤثر تقویت کنند. روایت نیز میان چند کانون جابهجا میشود: مسئولیت پدر، سرگشتگی پسر، پیوند خواهر و برادر و چگونگی زادهشدن داستانها.
« بااینهمه، فیلم گاه بار احساسی خود را بیش از اندازه آشکار میکند. »
قوتها و کاستیها
این گستردگی بالقوه میتوانست تصویری غنی از خانواده و هنرمند بسازد، اما پیوند میان بخشها همیشه محکم نیست. گاه به نظر میرسد فیلم میداند چه لحظهای باید مهم باشد، بیآنکه بهاندازهٔ کافی روشن کند چرا آن لحظه برای شخصیتها دگرگونکننده است. به همین سبب، اثر در مقام درامی خانوادگی منسجمتر از یک زندگینامهٔ روشنگر دربارهٔ نویسندهاش عمل میکند.
تصویر، طبیعت و ناپایداریهای فنی چشماندازهای طبیعی از دلنشینترین جنبههای فیلماند. طبیعت به روایت فرصتی برای نفسکشیدن میدهد و با جستوجوی کنجی برای یافتن راهی بیرون از مناسبات خانوادگی همنوا میشود. این تصاویر، همراه با طراحی فضای دوره، حس آرام و شاعرانهای میسازند که فیلم در بهترین لحظههایش به آن تکیه میکند.
چشماندازها قرار نیست صرفاً پسزمینه باشند؛ آنها یادآور جهانیاند که در آن زندگی روزمره، کار، زیبایی و اندوه به هم پیوند میخورند. بااینحال، اجرای بصری همیشه به اندازهٔ فضای شاعرانهٔ اثر استوار نیست. دوربین روی دست در برخی صحنهها بهجای آنکه نزدیکی و بیواسطگی ایجاد کند، ناآرامیای به تصویر میدهد که با سکونِ موردنظر فیلم همخوانی ندارد.
« این گستردگی بالقوه میتوانست تصویری غنی از خانواده و هنرمند بسازد، اما پیوند میان بخشها همیشه محکم نیست. »
جمعبندی
جلوههای بصری نیز گاه مصنوعی به نظر میرسند و از باورپذیری جهان داستان میکاهند. این لغزشها فیلم را از پا نمیاندازند، اما میان زیبایی چشماندازها و ناهماهنگی برخی انتخابهای فنی فاصله میاندازند. جمعبندی «پدر راهآهن کهکشان» اثری گرم و اندوهبار دربارهٔ خانوادهای است که در دل اختلاف و نگرانی، راهی برای حمایت از یکدیگر مییابد.
رابطهٔ ماساجیرو و کنجی، بیش از هر عنصر دیگر، فیلم را سرپا نگه میدارد؛ بازیهای کوجی یاکوشو و ماساکی سودا به این رابطه وزن و لطافت میبخشند و حضور توشی نیز نیروی عاطفی داستان را تقویت میکند. فیلم در فضاسازی شاعرانه و برانگیختن همدلی توانمند است، اما در ترسیم جهان درونی کنجی، توضیح مسیر نویسندگی او و پیوند دادن علاقههای پراکندهاش به یک شخصیت کامل، به اندازهٔ کافی پیش نمیرود.
ازاینرو، اثر بیش از آنکه تماشاگر را به شناختی ژرف از کنجی میازاوا برساند، او را به دیدن پدری دعوت میکند که میکوشد پسرش را بفهمد و در برابر انتخابهایش بایستد، بیآنکه دوستداشتنش را کنار بگذارد. همین محبت بیقیدوشرط، ماندگارترین دستاورد فیلم است؛ هرچند کنجی، با همهٔ اهمیتش، در پایان همچنان تا اندازهای دور از دسترس باقی میماند.
« جلوههای بصری نیز گاه مصنوعی به نظر میرسند و از باورپذیری جهان داستان میکاهند. »
ثبت دیدگاه