نقد و بررسی
نقد Father Figures | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا با پرسشی شخصی «Father Figures» کمدی جادهای لارنس شر است؛ فیلمی دربارهٔ دو برادر دوقلوی ناهمسان که پس از آشکار شدن دروغی قدیمی دربارهٔ پدرشان، راهی جستوجویی میشوند که قرار است گذشتهٔ خانوادگیشان را روشن کند. کایل و پیتر در ظاهر فقط به دنبال یافتن مردی هستند که شاید پدر واقعیشان باشد، اما این سفر بهتدریج پرسشهای دیگری را پیش میکشد: پدر بودن دقیقاً چه معنایی دارد؟
آیا پیوندهای خونی برای ساختن خانواده کافیاند؟ و آدمها تا چه اندازه میتوانند از زخمهای کودکی فاصله بگیرند، بیآنکه آنها را بشناسند؟ فیلم برای ورود به این مضمون، از موقعیتی ساده و جذاب استفاده میکند. راز مادر، گذشتهای مبهم و مجموعهای از مردانی که ممکن است به نحوی با سرگذشت برادرها مرتبط باشند، هم موتور ماجراست و هم زمینهٔ شوخیهای فراوان.
با این حال، «Father Figures» میان کمدی سبک و درام خانوادگی مدام رفتوآمد میکند؛ گاهی این دو لحن به هم نزدیک میشوند و گاهی چنان از هم فاصله میگیرند که به نظر میرسد فیلم هنوز تصمیم نگرفته است کدام بخش داستان را جدیتر بگیرد. شیمی دو برادر مهمترین سرمایهٔ فیلم، حضور اوون ویلسون و اد هلمز در نقش کایل و پیتر است.
« آیا پیوندهای خونی برای ساختن خانواده کافیاند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تفاوتهای شخصیتی این دو، از همان ابتدا امکان ایجاد اصطکاک و شوخی را فراهم میکند: یکی سبکبالتر و خوشاقبالتر به نظر میرسد و دیگری گرفتار دلخوریها و مسئلههای شخصی است. فیلم از همین تضاد برای ساختن موقعیتهای کمدی بهره میگیرد، اما بهترین لحظات رابطهٔ آنها الزاماً خندهدارترین لحظات نیستند؛ گاهی یک مکث، نگاه یا جدل کوچک، بهتر از شوخیهای پرصدای فیلم نشان میدهد که میانشان محبت و رنجش همزمان وجود دارد.
ویلسون با خونسردی آشنای خود به کایل نوعی آسودگی میبخشد و هلمز در نقش پیتر، اضطراب و رنجش را برجسته میکند. این تفاوتها رابطهٔ آنها را زنده نگه میدارند و به سفرشان معنایی فراتر از کنار هم قرار گرفتن دو بازیگر میدهند. برادرها فقط برای یافتن پاسخ دربارهٔ پدرشان همراه هم نیستند؛ ناچارند با فاصلهای که سالها میانشان افتاده نیز روبهرو شوند.
همین شیمی، در بخشهایی که فیلم از شوخیهایش دست میکشد، گرمایی واقعی ایجاد میکند. کمدیای که گاهی به خود فشار میآورد شوخیهای فیلم یکدست نیستند. بعضی از آنها بهخوبی از غافلگیری یا از واکنشهای شخصیتها بهره میبرند و میتوانند واقعاً خندهدار باشند؛ بهخصوص وقتی کمدی از ناسازگاری دو برادر یا از موقعیتی عجیب بیرون میآید.
« ویلسون با خونسردی آشنای خود به کایل نوعی آسودگی میبخشد و هلمز در نقش پیتر، اضطراب و رنجش را برجسته میکند. »
شخصیتها و اجرا
حضور بازیگرانی چون جی. کی. سیمونز و کات ویلیامز نیز به برخی صحنهها انرژی میدهد. فیلم گاه با یک شخصیت فرعی یا یک تبادل کوتاه، ناگهان از رخوت بیرون میآید و نشان میدهد که بازیگرانش توانایی جانبخشیدن به مواد کمرمقتر را دارند. مشکل آنجاست که فیلم بیش از اندازه به شوخیهایش اطمینان ندارد.
در عوضِ آنکه اجازه دهد موقعیت یا شخصیت بهتنهایی خندهدار باشد، بارها بر اغراق، اشارههای جنسی و رفتارهای زننده تکیه میکند. وقتی چنین شوخیهایی یکبار اثر نمیگذارند، تکرارشان معمولاً آنها را بامزهتر نمیکند؛ بلکه یادآور میشود که فیلم برای جلب خنده تلاش میکند. طنز گاهی نه از دل شخصیتها، بلکه مانند وقفههایی جداگانه به داستان الصاق شده است.
حاصل، تجربهای نامنظم است: لحظهای فیلم بهراستی سرگرمکننده میشود و لحظهای بعد شوخیای را طول میدهد که پیشتر کارکردش را از دست داده است. جادهای طولانی و ریتمی نامتعادل ساختار جادهای باید به فیلم امکان دهد در هر ایستگاه، هم موقعیتی تازه بسازد و هم لایهای از گذشته یا شخصیتها را آشکار کند.
« سیمونز و کات ویلیامز نیز به برخی صحنهها انرژی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در آغاز، این الگو کنجکاویبرانگیز است؛ هر برخورد میتواند پاسخ احتمالی تازهای پیش بگذارد و مسیر جستوجو را تغییر دهد. اما با پیش رفتن داستان، تکرار الگو آشکارتر میشود: برادرها به سراغ گزینهای دیگر میروند، با ماجرایی تازه روبهرو میشوند و سپس بار دیگر راه میافتند. این تکرار بهتنهایی ایراد نیست؛ کمدی جادهای میتواند از تکرارهای هدفمند برای تشدید شوخی یا دگرگونی شخصیتها استفاده کند.
مسئله این است که «Father Figures» همیشه از هر توقف نتیجهای تازه نمیگیرد. برخی بخشها بیش از آنکه مسیر شخصیتها را عمیقتر کنند، زمان فیلم را پر میکنند. در نتیجه، طول فیلم به حس کندی دامن میزند و جستوجوی برادرها در مقاطعی فرسایشی میشود. تدوین و گذار میان ماجراها نیز چندان ریتمی نمیسازند که این پراکندگی را کاملاً جبران کند.
خانواده، هویت و زخمهای کودکی زیر لایهٔ کمدی، فیلم موضوعی دارد که ظرفیت بیشتری از آنچه در نهایت میپروراند در خود نهفته است: اثرِ ندانستنِ خاستگاه خانوادگی بر احساس هویت. پیتر و کایل هرکدام به شکلی متفاوت با نبودن یک پدر در زندگیشان کنار آمدهاند؛ یکی مسئله را به رنجی آشکار بدل کرده و دیگری ظاهراً آسانتر از کنار آن گذشته است.
« مسئله این است که «Father Figures» همیشه از هر توقف نتیجهای تازه نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
سفر مشترک، این تفاوت را به سطح میآورد و روشن میکند که حتی تجربهای مشترک نیز الزاماً در دو نفر به واکنشی یکسان نمیانجامد. فیلم در لحظاتی که به این ناامنیها فرصت بروز میدهد، صمیمیتر و باورپذیرتر است. رابطهٔ پدر و فرزند در داستان فقط به پیوند زیستی محدود نمیماند و فیلم، هرچند با بیانی ساده، به نقش حضور، مسئولیت و پذیرش نیز اشاره میکند.
بااینحال، این مضمونها اغلب زیر فشار کمدیهای زمخت و پیشروی شتابزدهٔ ماجرا کمرنگ میشوند. فیلم گاهی به جای آنکه از احساسات شخصیتها نتیجه بگیرد، مستقیماً به سوی لحظهای عاطفی میرود؛ به همین دلیل، بخشهایی که قرار است تأثیرگذار باشند برای همه به یک اندازه قانعکننده نخواهند بود.
بازیگران و شخصیتهای فرعی گروه بازیگران فرعی پرستاره، جذابیتی فوری به فیلم میبخشد. حضور گلن کلوز در نقش مادرِ برادرها، به داستان مرکز ثقل مهمی میدهد: او هم منشأ راز است و هم شخصیتی است که گذشته و انتخابهایش باید در برابر نگاه پسرانش سنجیده شوند. جی. کی. سیمونز در نقشآفرینیای پرتحرک، از آن دسته بازیگرانی است که حتی در صحنههای کممایهتر نیز توجه را جلب میکند.
« فیلم در لحظاتی که به این ناامنیها فرصت بروز میدهد، صمیمیتر و باورپذیرتر است. »
جمعبندی
دیگر بازیگران شناختهشده نیز به سفر تنوع میبخشند، هرچند همهٔ شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای تبدیلشدن به چیزی بیش از بخشی از زنجیرهٔ موقعیتها پیدا نمیکنند. این انتخابها گاهی به فیلم نیرویی میدهند که فیلمنامه بهتنهایی فراهم نمیکند. بازیگران میتوانند از مکالمهای معمولی خنده بیرون بکشند یا به شخصیتی کوتاهحضور رنگی بهیادماندنی ببخشند.
بااینحال، فراوانی چهرههای آشنا لزوماً به انسجام بیشتر نمیانجامد؛ گاه مجموعهٔ حضورها بیشتر شبیه رشتهای از ایستگاههای نمایشی است تا اجزای یک مسیر روایی کاملاً پیوسته. جمعبندی «Father Figures» کمدیای نابرابر است که در بهترین لحظههایش به لطف هماهنگی اوون ویلسون و اد هلمز، چند شوخی موفق و رابطهای برادرانهٔ گرم، سرگرمکننده میشود.
در سوی دیگر، تکیهٔ مکرر بر شوخیهای جنسی و زننده، تلاش بیش از اندازه برای خنداندن و تکرار جستوجوی جادهای، از نیروی آن میکاهند. فیلم در پرداخت ایدهٔ خانواده و نیاز به تعلق، هستهای انسانی دارد، اما همیشه نمیداند چگونه آن را در دل کمدیاش پرورش دهد. برای تماشاگرانی که با کمدی زمخت و بازیهای پرانرژی همراه میشوند، لحظاتی خوشایند فراهم میکند؛ برای کسانی که انسجام روایی و طنزی ظریفتر میخواهند، تجربهای کممایهتر خواهد بود.
« این انتخابها گاهی به فیلم نیرویی میدهند که فیلمنامه بهتنهایی فراهم نمیکند. »
ثبت دیدگاه