نقد و بررسی
نقد رابطه مرگبار (Fatal Affair) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلری آشنا با وعدهای بزرگتر از توانش «Fatal Affair» ساختهٔ پیتر سالیوان، تریلری روانشناختی است که از موقعیتی آشنا آغاز میشود: الی وارن، وکیلی موفق، در میانهٔ فاصلهای عاطفی با همسرش مارکوس، با دیوید هموند، دوست قدیمی دوران دانشگاه، دوباره روبهرو میشود. دیداری کوتاه، خاطرهای مشترک و خلأیی در زندگی زناشویی، زمینهای میشود برای ورود به رابطهای تهدیدآمیز و بازی موشوگربهای.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست جهان این شخصیتها را از منظری تازه بازآفرینی کند؛ پرسش اصلی این است که آیا میتواند از دل این مواد آشنا تعلیقی مؤثر بسازد یا نه. پاسخ، در مجموع، چندان امیدوارکننده نیست. اثر ریتمی نسبتاً تند دارد و مدتی کوتاه مخاطب را با خود میبرد، اما بهندرت از محدودهٔ قراردادهای شناختهشدهٔ تریلرهای خانگی فراتر میرود.
هرگاه میتوانست از موقعیتهای کلیشهای برای ساختن اضطرابی ملموس استفاده کند، معمولاً به مسیر امنتر و قابلحدستر پناه میبرد. از بحران زناشویی تا تهدید بیرونی نقطهٔ شروع داستان، دستکم در ظاهر، فرصتی برای پرداختن به فرسودگی رابطهای طولانیمدت است. الی و مارکوس در مرحلهای از زندگی قرار دارند که باید دوباره دربارهٔ نزدیکی، اعتماد و انتخابهای مشترکشان بیندیشند.
بازگشت دیوید میتوانست این تنش را به محرکی برای کاوش در نیازهای سرکوبشدهٔ الی بدل کند؛ اما فیلم خیلی زود بحران درونی را کنار میگذارد و تمرکزش را بر خطر بیرونی میگذارد. در نتیجه، ازدواج الی و مارکوس بیشتر نقش سکوی پرتاب داستان را دارد تا موضوعی مستقل و پیچیده. رابطهشان با چند نشانهٔ آشنا معرفی میشود: فاصله، ناراحتیهای ناگفته و تلاش برای بازسازی صمیمیت.
« پاسخ، در مجموع، چندان امیدوارکننده نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نشانهها برای راهاندازی قصه کافیاند، اما به شخصیتها عمق چندانی نمیدهند. تماشاگر میفهمد که زندگی مشترک آنها آسیب دیده است، ولی کمتر فرصت مییابد تجربهٔ این آسیب را از درون لمس کند. الی؛ شخصیتی میان مصلحت درام و منطق انسانی نیـا لانگ به الی وقار و حضور میبخشد و در لحظههایی که فیلم اجازه میدهد، نگرانی و سردرگمی او را باورپذیر میکند.
مسئله این است که فیلمنامه بارها او را در موقعیتهایی قرار میدهد که بیشتر به پیشبرد تعقیبوگریز کمک میکنند تا به تصمیمهایی که از شخصیتش برآمده باشند. سکوت، پنهانکاری و تعلل او در برابر تهدید، گاه چنان طولانی میشود که تعلیق به جای افزایش، به بیاعتباری رفتارها میانجامد. این نکته به معنای آن نیست که هر تصمیم نادرست شخصیتی باید از روایت حذف شود؛ برعکس، خطا و انکار میتوانند سرچشمهٔ درام باشند.
اما فیلم باید نشان دهد چرا شخصیت، با وجود خطر، چنین انتخابی میکند و این انتخاب چه هزینهٔ روانی یا عاطفی برایش دارد. «Fatal Affair» اغلب از این مرحله عبور میکند و از مخاطب میخواهد شکافهای استدلالی را نادیده بگیرد تا داستان به صحنهٔ بعدی برسد. دیوید؛ تهدیدی که کمتر از ظرفیتش شکل میگیرد عمر اپس در نقش دیوید حضوری دارد که به فیلم نوعی وزن و تهدید میبخشد.
بازی او گاه در سکوت و نگاه، بیش از دیالوگها مؤثر است؛ بااینحال، شخصیتپردازی دیوید میان دو قطب نوسان میکند: مردی که ظاهراً جذاب و آشناست و تعقیبگری که رفتارهایش بهسرعت از مرزهای معقول میگذرد. این دگرگونی قرار است هراسآور باشد، اما چون روند آن بهاندازهٔ کافی بسط نمییابد، بیشتر ناگهانی و کارکردی به نظر میرسد.
« این نشانهها برای راهاندازی قصه کافیاند، اما به شخصیتها عمق چندانی نمیدهند. »
شخصیتها و اجرا
مسئله فقط سرعتِ تبدیل دیوید به تهدید نیست؛ فیلم برای پیچیدگی یا لایههای روانی او نیز چندان مکث نمیکند. گذشته و انگیزههایش بیشتر حکم توضیحی فشرده برای بدرفتاریهایش را دارند تا پنجرهای به شخصیت. از همین رو، او گاهی نه انسانی با منطق شخصی، بلکه مهرهای برای ایجاد خطر به نظر میرسد.
بازی اپس در چند لحظه به این نقش سایه و ابهام میدهد، اما متن ظرفیت کافی برای تبدیل آن سایه به شخصیتی ماندگار فراهم نمیکند. تعلیق، ریتم و زبان تصویری فیلم با زمان کوتاه و روایت مستقیمش میکوشد تماشاگر را بیدرنگ وارد ماجرا کند. این شتاب، در بخشهایی امتیاز محسوب میشود: مقدمه بیش از حد طول نمیکشد و داستان زود به تهدید اصلی میرسد.
بااینهمه، سرعت بهتنهایی مترادف ریتم مناسب نیست. وقتی تحولها پشت سر هم رخ میدهند، اما فرصت کافی برای شکلگیری اضطراب یا پیامد عاطفی آنها وجود ندارد، ضرباهنگ به شتابزدگی نزدیک میشود. خانهٔ ساحلی و فضای مرتب و روشن زندگی الی، بالقوه میتوانند تضادی مؤثر با خطر ایجاد کنند؛ محیطی امننما که بهتدریج احساس ناامنی در آن ریشه میدواند.
این تضاد تصویری از جذابیتهای محدود فیلم است. با وجود این، میزانسن و قاببندی کمتر از آن بهره میبرند که فضا را به عنصری فعال در تعلیق بدل کنند. گاه خود خانه بیش از شخصیتها در حافظه میماند؛ نشانهای از آنکه جزئیات ظاهری فیلم از تنش دراماتیکش پررنگتر شدهاند. کلیشهها و منطق روایی قالب «دوست قدیمیِ وسواسی» بهخودیخود مانع ساخت یک تریلر خوب نیست؛ آشنایی میتواند حتی زمینهساز بازی با انتظار مخاطب شود.
« مسئله فقط سرعتِ تبدیل دیوید به تهدید نیست؛ فیلم برای پیچیدگی یا لایههای روانی او نیز چندان مکث نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ضعف فیلم در این است که بیشتر از آنکه این قالب را دگرگون کند، اجزای شناختهشدهاش را کنار هم میچیند. بسیاری از رفتارها و موقعیتها پیشاپیش نشانهٔ مسیر بعدیاند و روایت کمتر لحظهای واقعی برای شگفتی یا بازنگری فراهم میکند. بخش دیگری از مشکل، آسانگیری در علتومعلول است. برخی رخدادها بهجای آنکه از تصمیمهای قانعکننده و پیامدهایشان زاده شوند، به نظر میرسد تنها برای رساندن شخصیتها به خطر بعدی طراحی شدهاند.
این میانبُرها در تریلری که باید مخاطب را نگران امنیت شخصیتها کند، اثر معکوس دارند: بهجای آنکه بپرسیم «حالا چه خواهد شد؟»، ممکن است از خود بپرسیم چرا شخصیتها اینقدر دیر واکنش نشان میدهند یا چرا راههای بدیهیتر را امتحان نمیکنند. بازیگران در برابر محدودیت فیلمنامه نیـا لانگ و عمر اپس، مهمترین سرمایهٔ اجرایی فیلماند؛ سابقهٔ حضور مشترکشان نیز به دیدار دوبارهٔ دو شخصیت رنگی از آشنایی میبخشد.
لانگ در نقش الی میکوشد همزمان آسیبپذیری و قاطعیت را حفظ کند، و اپس در مقام دیوید گاه با کمگویی و سکون تهدید میآفریند. بااینحال، فیلمنامه به هر دو بازیگر دیالوگها و موقعیتهایی میدهد که بهندرت پیچیدگی لازم را دارند. استیون بیشاپ در نقش مارکوس نیز در چارچوبی محدود ظاهر میشود.
او باید همسر و شریک عاطفیای را بسازد که رابطهاش با الی در معرض آزمون قرار گرفته، اما فیلم فرصت چندانی برای شکلدادن به این رابطه در اختیارش نمیگذارد. در نتیجه، بازیگران میتوانند لحظههایی را زنده کنند، اما قادر نیستند خلأهای ساختاری روایت را بهتنهایی پر کنند. تجربهٔ تماشا و آنچه باقی میماند «Fatal Affair» برای تماشاگرانی که از تریلرهای روانشناختیِ ساده و پرحادثه لذت میبرند، ممکن است سرگرمیای سبک و بیتکلف باشد.
« ضعف فیلم در این است که بیشتر از آنکه این قالب را دگرگون کند، اجزای شناختهشدهاش را کنار هم میچیند. »
قوتها و کاستیها
زمان کوتاه فیلم کمک میکند روایت معطل نماند و حضور بازیگران شناختهشده نیز جذابیت اولیهای ایجاد میکند. اگر انتظار، هیجانِ بیوقفه یا پرداختی واقعگرایانه باشد، اثر بهاحتمال زیاد ناامیدکننده خواهد بود؛ زیرا تعلیقش بیشتر به موقعیتهای آشنا متکی است تا به شخصیتپردازی دقیق یا غافلگیری سنجیده.
پس از تماشا، بیش از آنکه جزئیات داستان یا لایههای روانشناختی در ذهن بمانند، حس آشناییِ مفرط با الگوهای روایت و چند تصویر از خانه و فضای زندگی شخصیتها باقی میماند. این فراموشپذیری نه از کمبود حادثه، بلکه از کمبود جزئیات متمایزکننده ناشی میشود: فیلم رخدادهای فراوانی دارد، اما کمتر آنها را به تجربهای خاص و یگانه تبدیل میکند.
جمعبندی «Fatal Affair» تریلری خوشساخت در حد انتظارهای پایه، اما کمرمق در پرداخت دراماتیک است. نیـا لانگ و عمر اپس به داستان حضوری قابلتوجه میبخشند و فضای خانهٔ ساحلی و روایت فشرده، زمینهای برای سرگرمی گذرا فراهم میکنند. در مقابل، شخصیتپردازی محدود، تصمیمهای گاه ناموجه و تکیه بر کلیشههای آشنا، مانع شکلگیری تعلیقی ماندگار میشوند.
فیلم نه بهکلی فاقد جذابیت است و نه به اندازهای جسور یا منسجم که از قالب خود فراتر رود. حاصل، اثری است که ممکن است در لحظه توجه مخاطب را حفظ کند، اما بهندرت ذهن او را پس از پایان درگیر نگه میدارد.
« زمان کوتاه فیلم کمک میکند روایت معطل نماند و حضور بازیگران شناختهشده نیز جذابیت اولیهای ایجاد میکند. »
ثبت دیدگاه