نقد و بررسی
نقد Fasten Your Seatbelts | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق در مسیر ناهموار زندگی «Fasten Your Seatbelts» با تصویری آشنا اما پُرکشش آغاز میشود: النا و آنتونیو، دو انسانی که انگار از دو جهان متفاوت آمدهاند، در برخوردهای نخست همدیگر را میرانند و همزمان به سوی یکدیگر کشیده میشوند. النا با اعتمادبهنفس، بلندپروازی و نگاه سنجیدهاش به زندگی، در برابر آنتونیو قرار میگیرد؛ مردی تندخو و خام که جهانبینیاش با او سازگاری ندارد.
فیلم از همین تضاد، نیروی اولیهٔ روایت را میسازد و پرسشی مرکزی پیش میکشد: آیا کشش عاطفی میتواند شکافهای عمیق شخصیتی را پشت سر بگذارد، یا تنها مدتی آنها را از نظر پنهان کند؟ اثر به کارگردانی Ferzan Özpetek، داستانش را به یک عاشقانهٔ ساده و سرراست محدود نمیکند. در گذر سالها، رابطهٔ زوج اصلی با دشواریهای تازهای روبهرو میشود و فیلم میکوشد عشق را نه لحظهای شورانگیز، بلکه تجربهای درازمدت و پرفرازونشیب نشان دهد.
این مسیر، هم موقعیتهایی برای شوخی و گرما فراهم میکند و هم به سوی بحرانهایی سنگینتر میرود؛ تغییری که بخشی از هویت فیلم است، اما گاه تعادل لحن آن را بر هم میزند. بازی النا؛ محور عاطفی فیلم برجستهترین نیروی فیلم، بازی Kasia Smutniak در نقش الناست. او در لحظات پرشور، احساسات شخصیت را با نیرویی ملموس منتقل میکند و در صحنههای آرامتر نیز حضورش را به واکنشهای نمایشی محدود نمیسازد.
النا زنی است که استقلال و ارادهاش در آغاز بهروشنی دیده میشود؛ از همین رو، تماشاگر انتظار دارد تصمیمهایش در ادامه نیز از همان شخصیتپردازی ریشه بگیرند. بازیگر، حتی هنگامی که فیلمنامه در توجیه رفتارهای النا دچار لغزش میشود، میکوشد پیوستگی احساسی نقش را حفظ کند. Francesco Arca در نقش آنتونیو، شخصیتی زمخت و کمظرافت را به تصویر میکشد.
« اثر به کارگردانی Ferzan Özpetek، داستانش را به یک عاشقانهٔ ساده و سرراست محدود نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور فیزیکی او با تندی و صراحت آنتونیو هماهنگ است، اما همین ویژگیها در نبود لایههای کافی از تحول روانی، ممکن است به یکنواختی بینجامند. تماشاگر باید نهفقط بپذیرد که النا به آنتونیو جذب شده، بلکه باور کند این کشش در گذر زمان به رابطهای پایدار بدل میشود. فیلم برای بخش نخست این مسیر ابزارهای عاطفی دارد؛ برای بخش دوم، همیشه نه.
کشش عاشقانه و مسئلهٔ باورپذیری نقطهٔ آغاز رابطه، بر تضاد و جاذبهٔ متقابل استوار است. برخورد النا و آنتونیو بلافاصله تنش ایجاد میکند و همین تنش، در شروع، جذاب است: آنها بهجای آنکه با تفاهمی آسان به هم نزدیک شوند، مدام یکدیگر را به چالش میکشند. فیلم با نگاهها، مکثها و موقعیتهای مشترک، شور خام و بیقرار این جاذبه را بهخوبی منتقل میکند.
حتی تصور عاشقانهای که از این دو شکل میگیرد، بیش از آنکه بر سازگاریشان تکیه داشته باشد، از شدت میل و ناتوانیشان در فاصله گرفتن نیرو میگیرد. اما مشکل زمانی پدیدار میشود که جاذبه باید به شناخت و انتخابی قابلباور تبدیل شود. آنتونیو نهفقط متفاوت، بلکه دارای نگرشها و رفتارهایی است که فیلم به اندازهٔ کافی دربارهٔ تأثیرشان بر رابطه مکث نمیکند.
در نتیجه، علاقهٔ النا گاه بیشتر شبیه نیرویی است که داستان به او تحمیل کرده تا تصمیمی که از تجربه و شناخت شخصیت برآمده باشد. این کاستی، رابطه را از نظر احساسی بیاثر نمیکند، اما بخشی از اعتبار روانشناختی آن را میکاهد. زن مستقل در برابر رابطهای نابرابر یکی از مهمترین ظرفیتهای فیلم، قرار دادن تصویری از زن مستقل در برابر رابطهای نابرابر است.
« فیلم برای بخش نخست این مسیر ابزارهای عاطفی دارد؛ برای بخش دوم، همیشه نه. »
شخصیتها و اجرا
النا در ظاهر شخصیتی محکم و خوداتکاست؛ زنی که برای کار و زندگیاش تصمیم میگیرد و در برابر دشواریها ایستادگی میکند. بااینحال، در بخشهایی از روایت، او به رابطهای وابسته میماند که رفتار آنتونیو در آن گاه تحقیرآمیز یا آزارنده به نظر میرسد. فیلم میتوانست این شکاف را به کاوشی دقیق دربارهٔ دلبستگی، عادت، میل و انتخاب بدل کند؛ اما اغلب به سطح موقعیتها بسنده میکند.
در نتیجه، مردسالاری و بدرفتاری آنتونیو بیشتر بهعنوان مانعی در مسیر عاشقانه حضور دارند تا مسئلهای که پیامدهایش با عمق بررسی شود. فیلم از تماشاگر میخواهد وابستگی النا را از مسیر عاطفی داستان درک کند، اما همیشه زمینهٔ کافی برای این درک فراهم نمیآورد. این فاصله میان تصویری که از النا ساخته شده و انتخابهایی که از او میبینیم، به یکی از مهمترین تناقضهای اثر بدل میشود.
روایت زمان، بیماری و تغییر لحن ساختار فیلم با رفتوآمد میان دورههای زمانی، رابطه را در مقیاسی گستردهتر میسنجد. فاصلهٔ میان آغاز عاشقانه و سالهای بعد، امکان میدهد تا تفاوت میان شور اولیه و واقعیت روزمره دیده شود. گذر زمان در اینجا تنها تغییر سن یا شرایط نیست؛ آزمونی است برای اینکه آیا خاطرهٔ آغازین میتواند در برابر مسئولیتها، دلخوریها و بحرانهای زندگی دوام بیاورد.
انتخاب این ساختار، بالقوه ظرفیت تأملبرانگیزی دارد، اما پیوند میان بخشهای روایت همیشه نرم و منسجم نیست. ورود بیماری، دامنهٔ عاطفی فیلم را گسترش میدهد و آن را از یک عاشقانهٔ پرحرارت به داستانی دربارهٔ آسیبپذیری و مراقبت نزدیک میکند. بیماری میتواند آدمها را به بازنگری در پیوندهایشان وادارد، اما حضور آن در فیلم گاه چنان ناگهانی و سنگین است که با فضای شوخ و شیک آغازین اصطکاک پیدا میکند.
« فاصلهٔ میان آغاز عاشقانه و سالهای بعد، امکان میدهد تا تفاوت میان شور اولیه و واقعیت روزمره دیده شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر میخواهد خنده و اندوه را در کنار هم نگه دارد؛ گاهی این آمیزش به لحظاتی زنده میانجامد و گاهی تغییر لحن، بیشتر به جهشی روایی شباهت دارد تا تحولی طبیعی. فابیو و جهان پیرامونی در میان شخصیتهای مکمل، فابیو اهمیت ویژهای دارد؛ حضوری وفادار و پشتیبان که در فراز و نشیبهای زندگی النا، نقطهای از ثبات میسازد.
دوستی او به فیلم امکان میدهد عشق را تنها در قالب رابطهٔ زناشویی نبیند و از پیوندی سخن بگوید که بر اعتماد، حمایت و همراهی استوار است. رابطهٔ فابیو با النا از جمله خطوطی است که ظرفیت عاطفی و انسانی بیشتری دارد و گاه از رابطهٔ زوج اصلی متقاعدکنندهتر به نظر میرسد. بااینحال، شخصیتهای پیرامونی همیشه از استقلال دراماتیک کافی برخوردار نیستند.
بعضی از آنها بیش از آنکه مسیر و خواستهٔ ویژهای داشته باشند، برای افزودن شوخی، ایجاد فضای خانوادگی یا پیش بردن بحران اصلی وارد داستان میشوند. این پراکندگی با گرایش فیلم به روایت چندشخصیتی سازگار است، اما باعث میشود برخی روابط نیمهتمام بمانند و جهان داستانی، با همهٔ رنگوبویش، کمتر از ظرفیت بالقوهاش عمق پیدا کند.
تصویر، موسیقی و فضای گرم از نظر بصری، فیلم حالوهوایی گرم و آراسته دارد. رنگها، فضاهای داخلی و مناظر، بهویژه در لحظات عاشقانه، کمک میکنند تا زندگی روزمره شکلی دلنشین و پرحرارت پیدا کند. کارگردانی بهجای آنکه محیط را صرفاً پسزمینهای خنثی بداند، از آن برای ساختن حسوحال استفاده میکند: جهان فیلم گاه دعوتکننده و پرنور است، حتی وقتی روابط درون آن پرتنش میشوند.
« بااینحال، شخصیتهای پیرامونی همیشه از استقلال دراماتیک کافی برخوردار نیستند. »
قوتها و کاستیها
این کیفیت بصری در شروع، وعدهٔ اثری سبکتر و سرزندهتر میدهد؛ وعدهای که فیلم بعدها از آن فاصله میگیرد. موسیقی نیز از امتیازهای مهم اثر است. انتخابها و جایگذاری موسیقی به لحظات عاطفی شور میبخشند و بهویژه در پایان، اثری ماندگار بر احساس تماشاگر میگذارند؛ بیآنکه لازم باشد دربارهٔ رویدادهای پایانی چیزی آشکار شود.
موسیقی گاه همان کاری را انجام میدهد که روایت در پرداخت رابطه از انجامش بازمیماند: احساس را بیواسطه و روشن منتقل میکند. جمعبندی «Fasten Your Seatbelts» فیلمی است که در بهترین لحظاتش، از کشش عاشقانه، دوستی و شکنندگی زندگی تصویری گرم و پرتحرک میسازد. بازی Kasia Smutniak، موسیقی دلنشین و فضاسازی چشمنواز، به آن نیرویی عاطفی میبخشند که تماشاگر را درگیر میکند.
دوستی فابیو نیز یادآور میشود که در کنار عشق پرآشوب، وفاداری و همراهی میتوانند تکیهگاهی واقعی باشند. اما فیلم در پرداخت رابطهٔ اصلی، بهویژه در توضیح وابستگی النا و تحول آنتونیو، از آن عمقی که شخصیتها طلب میکنند برخوردار نیست. آغاز شیک و پرکشش اثر کمکم جای خود را به کلیشهها و گرههایی میدهد که اتصالشان همیشه قانعکننده نیست؛ افزون بر آن، جابهجایی میان لحن شاد و درام سنگین ممکن است با انتظار مخاطبی که برای یک عاشقانهٔ سبکتر آمده، سازگار نباشد.
حاصل، فیلمی نابرابر اما دارای لحظههای مؤثر است: اثری که بیش از انسجام داستانیاش، بهواسطهٔ شور احساسی و موسیقیاش در ذهن میماند.
« این کیفیت بصری در شروع، وعدهٔ اثری سبکتر و سرزندهتر میدهد؛ وعدهای که فیلم بعدها از آن فاصله میگیرد. »
ثبت دیدگاه