نقد و بررسی
نقد Fantozzi Against the Wind | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فاجعه در مقیاس زندگی روزمره «Fantozzi Against the Wind» یا «Fantozzi contro tutti» سومین فیلم از ماجراهای اوگو فانتوتزی است؛ حسابداری درمانده که در آن، گرفتاریهای روزمره به مصیبتهایی تمامعیار بدل میشوند. فیلم بهجای آنکه بر یک خط روایی پیوسته تکیه کند، موقعیتهایی متنوع از کار، سفر، رژیم غذایی و تفریح را کنار هم مینشاند.
این ساختار اپیزودیک هم امتیاز اثر است و هم محدودیت آن: هر بخش فرصتی تازه برای بههمریختن زندگی قهرمان فراهم میآورد، اما رشتهای که این بخشها را به یک کل منسجم پیوند دهد، همیشه استوار نیست. جهان فانتوتزی از شکافی ساده نیرو میگیرد: او خواستههایی کوچک و معمولی دارد، اما هر اقدام برای رسیدن به آن خواستهها، پیامدی نامتناسب و فاجعهبار به دنبال میآورد.
قرار است سفر فرصتی برای تفریح باشد، رژیم راهی برای بهترشدن، و محیط کار میدان زندگی عادی؛ بااینحال، هیچیک از این قلمروها برای فانتوتزی امن نمیمانند. فیلم از همین فاصله میان امید محدود و شکست عظیم، طنزی میسازد که در آن، بدبیاری دیگر اتفاقی گذرا نیست؛ به قاعدهای فراگیر تبدیل میشود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدیِ زنجیرهای و منطقِ شکست در بخش سفر کوهستانی، حتی انتظار یک تعطیلات زمستانی نیز با واقعیت ناسازگار از آب درمیآید. سپس درمانگاه کاهش وزن، با روشهای افراطی و فضای تحقیرآمیزش، میل فانتوتزی به اصلاح وضع زندگی را به آزمونی تازه بدل میکند. این بخشها فقط از ناتوانی او در برابر خوراک یا دشواری سفر شوخی نمیسازند؛ آنها نشان میدهند که فانتوتزی چقدر در برابر ساختارهایی بیرحم و بیاعتنا بیدفاع است.
تصمیمهایش شاید مضحک به نظر برسند، اما اغلب در شرایطی گرفته میشوند که شکست از پیش در دل موقعیت کاشته شده است. فیلم در بهترین لحظاتش، یک دشواری کوچک را به رشتهای از پیامدهای فزاینده پیوند میدهد. خنده از آنجا پدید میآید که حادثه هر بار از اندازه منطقی خود بیرون میزند، اما همچنان ریشه در تجربهای آشنا دارد: میل به خوشگذرانی، فشار برای سازگارشدن با معیارهای دیگران، یا کوشش برای جلب رضایت مدیران.
این اغراق، فانتوتزی را از یک قربانی منفعل فراتر میبرد و به شخصیتی بدل میکند که شکستهایش، تصویری مضحک اما قابلفهم از زندگی روزمره میسازند. بدنِ کمدی و بازی پائولو ویلاجیو پائولو ویلاجیو نقش فانتوتزی را با تسلطی آشکار بر زبان بدن پیش میبرد. اضطراب در قامت خمیده، نگاههای نگران و واکنشهای دیرهنگام او جا خوش کرده است؛ حتی سکوتش نیز اغلب حالت دفاعی دارد.
« تصمیمهایش شاید مضحک به نظر برسند، اما اغلب در شرایطی گرفته میشوند که شکست از پیش در دل موقعیت کاشته شده است. »
شخصیتها و اجرا
ویلاجیو بهجای آنکه صرفاً با فریاد یا حرکات بزرگ خنده بگیرد، از مکث و تردید بهره میبرد: لحظهای که فانتوتزی میکوشد موقعیت را بفهمد، اما پیش از آنکه بتواند واکنشی سنجیده نشان دهد، گرفتاری تازهای سر میرسد. مهمتر آنکه بازی او شخصیت را به کاریکاتوری یکبعدی تقلیل نمیدهد. پشت هر واکنش خندهآور، نوعی ترس و آسیبپذیری دیده میشود؛ فانتوتزی میخواهد پذیرفته شود، از سرزنش بگریزد و گاهی فقط اندکی آسایش داشته باشد.
همین وجه انسانی است که خنده را با ترحم درمیآمیزد. اگر بازی ویلاجیو فقط بر بداقبالی و حماقت تکیه میکرد، فیلم به سلسلهای از تحقیرها محدود میشد؛ اما بازی او به این تحقیرها رنگی از همدلی میدهد. محل کار و هجوِ قدرت اداره در این فیلم صرفاً پسزمینهای برای شوخیهای مربوط به کارمندان نیست.
این محیط نظمی سلسلهمراتبی دارد که در آن، مدیران اختیار تحمیل خواستههای خود را دارند و زیردستان برای حفظ موقعیتشان ناچار به اطاعت میشوند. فانتوتزی در برابر این نظم، نه توان تغییر قواعد را دارد و نه حتی امکان اعتراض بیهزینه. ترس او از بالادستان، پیرویاش از جمع و تلاش برای نجات خویش، همه بخشی از کمدیاند؛ اما همین رفتارها، تصویری از مناسبات قدرت نیز میسازند.
« مهمتر آنکه بازی او شخصیت را به کاریکاتوری یکبعدی تقلیل نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز فیلم، بهویژه وقتی پای مدیران و برنامههای تحمیلیشان به میان میآید، از تضاد میان ظاهر رسمی و واقعیت خشن تغذیه میکند. آنچه به نام تفریح یا همدلی عرضه میشود، گاه پوششی برای فرمانبرداری و کنترل است. اثر در این زمینه نگاه تندی دارد: قدرت نه همیشه با خشونتی آشکار، بلکه با توقعاتی روزمره و بهظاهر معقول خود را تحمیل میکند.
بااینحال، این نقد اجتماعی معمولاً در قالب کنش و اغراق بیان میشود، نه در قالب تأملی طولانی؛ ازاینرو، گاهی شوخی از لایه انتقادی پیشی میگیرد. ناهمواریهای ساختار و ریتم فیلم در گذر از یک ماجرا به ماجرای دیگر، تنوع قابلتوجهی ایجاد میکند؛ هر محیط، امکان تازهای برای گرفتارشدن فانتوتزی فراهم میآورد.
اما همین تنوع، به قیمت انسجام روایی تمام میشود. بعضی قسمتها بیش از آنکه حلقهای ضروری از داستانی واحد باشند، همچون طرحهایی مستقل در کنار هم قرار گرفتهاند. شخصیت مرکزی، لحن مشترک و الگوی تکرارشونده بداقبالی، این پراکندگی را تا اندازهای مهار میکنند، ولی کاملاً از میان نمیبرند.
« آنچه به نام تفریح یا همدلی عرضه میشود، گاه پوششی برای فرمانبرداری و کنترل است. »
قوتها و کاستیها
ریتم نیز همیشه یکدست نیست. گاه صحنهای با ضرباهنگی مناسب پیش میرود و شوخی پیش از فرسودهشدن به نتیجه میرسد؛ گاه ایدهای که ظرفیت خنده دارد، بیش از اندازه امتداد پیدا میکند. شماری از شوخیهای بدنی نیز به الگوهای آشنای کمدی اسلپاستیک نزدیک میشوند و تازگی چندانی ندارند. در چنین لحظاتی، فیلم بیشتر به تکرار عادتهای تثبیتشده فانتوتزی تکیه میکند تا گسترش آنها.
همین ناهمواری سبب میشود بخشهای موفق اثر برجستهتر باشند، اما تجربه کلی از انرژی یکنواخت برخوردار نباشد. درونمایهای تلخ پشت خندهها عنوان فیلم را میتوان اشارهای به محاصره دائمی قهرمان دانست: فانتوتزی نهفقط با یک دشمن مشخص، بلکه با مجموعهای از نیروهای بیرونی و محدودیتهای درونی روبهرو است.
اداره، مناسبات اجتماعی، بدن خود او و حتی آرزوهایش، هرکدام میتوانند به مانعی تازه بدل شوند. از این منظر، تکرار بدشانسی صرفاً تمهیدی برای ساختن شوخی نیست؛ بیانگر جهانی است که در آن، فرد کمتوان هر بار برای سازگاری تلاش میکند و هر بار با نظمی بزرگتر از خود برخورد میکند. البته فیلم این نگاه را به نتیجهای کاملاً تلخ نمیرساند.
« شماری از شوخیهای بدنی نیز به الگوهای آشنای کمدی اسلپاستیک نزدیک میشوند و تازگی چندانی ندارند. »
جمعبندی
اغراق کمیک، فشار را قابلتحمل میکند و به تماشاگر اجازه میدهد از فاصلهای امن به شکست قهرمان بخندد. اما خنده، واقعیت تلخ را محو نمیکند؛ گاهی درست برعکس، آن را آشکارتر میسازد. فانتوتزی مضحک است، ولی شرایطی که او را بارها به موقعیت مضحک میکشاند، کاملاً بیگانه با تجربه انسانی نیست.
همین دوگانگی، میان شوخی و اندوه، به شخصیت دوام میبخشد. جمعبندی «Fantozzi Against the Wind» فیلمی بینقص و کاملاً منسجم نیست. ساختار اپیزودیک آن گاه از پیوند روایی محکمی برخوردار نمیشود، برخی شوخیها کشدار یا تکراریاند و ریتم در همه بخشها یکسان نمیماند. بااینحال، فیلم همچنان بر یک ایده مرکزی نیرومند تکیه دارد: تبدیل آرزوهای کوچک به مصیبتهایی بزرگ، و نمایش انسانی که در برابر قدرت و بداقبالی، هم خندهدار است و هم برانگیزاننده ترحم.
بازی ویلاجیو مهمترین عامل حفظ این تعادل است؛ او فانتوتزی را هم موضوع خنده میکند و هم انسانی آسیبپذیر نگه میدارد. فیلم در لحظات موفق خود، با اغراقی سنجیده از شکست روزمره، هجوی اجتماعی و قابلتشخیص میسازد. برای تماشاگرانی که با جهان این شخصیت آشنا هستند، اثر ادامهای سرگرمکننده و گاه تیزبینانه است؛ و برای تماشاگر تازهوارد، نمونهای روشن از کمدیای که در پسِ سقوطهای پیدرپی، اندکی اندوه و نقد اجتماعی پنهان کرده است.
« اغراق کمیک، فشار را قابلتحمل میکند و به تماشاگر اجازه میدهد از فاصلهای امن به شکست قهرمان بخندد. »



ثبت دیدگاه