نقد و بررسی
نقد فانتوماس (Fantomas) | 1964
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک شرور افسانهای «فانتوماس» ساختهٔ آندره هونبل در سال ۱۹۶۴، شخصیتی برخاسته از سنت داستانهای جنایی فرانسوی را به جهان پرزرقوبرق دههٔ شصت میآورد؛ جهانی که شیفتهٔ جاسوسان، ابزارهای عجیب، تعقیبوگریز و قهرمانان و ضدقهرمانان نمایشی بود. فیلم، فانتوماس را نه صرفاً تبهکاری زیرک، بلکه هنرمندی در فن بدلکاری و فریب معرفی میکند: کسی که چهره را همچون پوششی موقت برمیگزیند و هویت دیگران را به ابزار جرم بدل میسازد.
در برابر او، روزنامهنگار جوان، فاندور، و کمیسر ژوو قرار میگیرند؛ یکی پیگیر و کنجکاو، دیگری پرجنبوجوش و گاه مضحک. این نسخه از فانتوماس بیش از آنکه به هراس و تیرگی تکیه کند، به ماجراجویی و کمدی نزدیک است. همین جابهجایی لحن، مهمترین تصمیم فیلم و سرچشمهٔ بخش بزرگی از جذابیت و کاستیهای آن است.
فیلم میخواهد هم تماشاگر را با چهرهٔ مرموز خلافکارش کنجکاو کند و هم با آشفتگی مأموران و واکنشهای اغراقآمیزشان بخنداند؛ دو هدفی که گاه بهخوبی در کنار هم مینشینند و گاه رشتهٔ روایت را از هم میگسلند. هویت بهمثابه سلاح ایدهٔ مرکزی فیلم همچنان نیرویی زنده و تماشایی دارد. فانتوماس با گریم و نقاب، مرز میان فرد واقعی و تصویر ساختگی را در هم میشکند.
خطر او تنها در توانایی ارتکاب جرم نیست؛ در این است که هرکس ممکن است در هر لحظه شخص دیگری از آب درآید. چنین امکانی، تعقیب و گریز را به بازیای از سوءظن و اشتباه بدل میکند و به فیلم اجازه میدهد موقعیتهای کمیک بسازد، بیآنکه از هستهٔ جنایی خود جدا شود. با این همه، فیلم بیشتر از آنکه این ایده را به شکلی ژرف بکاود، از آن برای پیشبرد سرگرمی بهره میگیرد.
« این نسخه از فانتوماس بیش از آنکه به هراس و تیرگی تکیه کند، به ماجراجویی و کمدی نزدیک است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تغییر چهرهها گاهی چنان آسان و بیدردسر رخ میدهد که منطق جهان داستانی را سست میکند. این آسانگیری را میتوان بخشی از قرارداد فانتزی و کمیک اثر دانست، اما تماشاگرانی که انتظار دارند قواعد بدلکاری و کشف هویت دقیقتر پیریزی شوند، ممکن است از شلختگی برخی رخدادها فاصله بگیرند. فانتوماس بیش از آنکه مسئلهای معمایی باشد، نیروی محرکی برای آشوب و نمایش است.
تقابل دو نیروی بازیگری ژان ماره در نقشی دوگانه ظاهر میشود و همین دوگانگی به فیلم کیفیتی ویژه میدهد. او باید هم فاندوری روزنامهنگار و هم فانتوماسی هراسانگیز را مجسم کند؛ دو شخصیتی که بیش از آنکه در گفتار از هم جدا شوند، با حالت بدن، نگاه و حضور متفاوت شناخته میشوند. ماره در قامت فانتوماس وقاری سرد و نمایشی دارد؛ چهرهٔ پوشیده و رفتار حسابشدهاش، او را به حضوری تقریباً افسانهای تبدیل میکند.
در سوی دیگر، فاندور به جهان عادیتر فیلم تعلق دارد و باید در برابر اغراقهای اطرافش، تکیهگاهی نسبتاً جدی باقی بماند. با وجود این، نیروی کمدی فیلم بیش از هر چیز در بازی لوئی دوفونس متمرکز است. او کمیسر ژوو را با حرکات تند، چهرهپردازی پرشتاب و جدیتی که پیوسته به مضحکه بدل میشود، به یکی از کانونهای اصلی توجه تبدیل میکند.
ژوو در ذهن خود مأموری کاردان است، اما در عمل بارها از رخدادها عقب میماند و همین فاصله میان تصور و واقعیت، زمینهٔ طنز را میسازد. انرژی دوفونس بیتردید از سرگرمکنندهترین عناصر فیلم است؛ بااینحال، حضور پررنگ او گاهی چنان فضا را در اختیار میگیرد که شخصیت عنوانی فرصت کمتری برای شکلدادن به فیلم پیدا میکند.
« تغییر چهرهها گاهی چنان آسان و بیدردسر رخ میدهد که منطق جهان داستانی را سست میکند. »
شخصیتها و اجرا
کمدی، ریتم و پراکندگی روایت کمدی «فانتوماس» بر ظرافت کلامی یا طنز تلخ استوار نیست؛ سازوکار اصلی آن موقعیت، واکنش و اغراق بدنی است. سوءتفاهمها، تعقیبهای آشفته و تلاشهای ژوو برای حفظ اقتدار، لحظاتی میآفرینند که تماشای فیلم را سبک و خوشگذران میکنند. این شوخیها غالباً بیتکلفاند و از فیلم توقع واقعگرایی ندارند.
اثر میداند که قرار است مخاطب را وارد بازیای پرتحرک کند، نه آنکه در هر صحنه از او بخواهد معمایی پیچیده را حل کند. مشکل آن است که این بازی همیشه ضرباهنگ یکسانی ندارد. فیلم پس از معرفی ایدهٔ جذاب خود، در بخشهایی بیش از اندازه بر تعقیب، تکرار موقعیتهای کمیک و رفتوآمد میان شخصیتها تکیه میکند.
در نتیجه، بعضی لحظات که میتوانستند با ایجاز مؤثرتر باشند، کش میآیند. روایت نیز گاهی بهجای آنکه از زنجیرهای روشن از علت و معلول نیرو بگیرد، با رخدادهای تازه به جلو هل داده میشود. این پراکندگی، لزوماً لذت تماشای فیلم را از میان نمیبرد، اما مانع میشود که تعلیق و کمدی همواره در یک مسیر منسجم حرکت کنند.
تعقیبوگریز و رنگولعاب دههٔ شصت یکی از امتیازهای ماندگار فیلم، حالوهوای بصری و سرگرمیهای ماجراجویانهٔ آن است. دنیای «فانتوماس» بهوضوح به سینمای عامهپسند دههٔ شصت تعلق دارد: پرتحرک، رنگی، کمی تصنعی و مشتاق نمایش ابزارها و موقعیتهای چشمگیر. تعقیبوگریزها، از جمله بخشهایی که خودرو و هلیکوپتر در آنها نقش دارند، به فیلم مقیاسی فراتر از یک کمدی صرف میبخشند.
« این شوخیها غالباً بیتکلفاند و از فیلم توقع واقعگرایی ندارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این صحنهها شاید همیشه از نظر تدوین و طراحی حرکت بینقص نباشند، اما شور و سادگیشان جذابیت خاصی دارد. قدمت فیلم در اینجا به نقطهضعف تبدیل نمیشود؛ برعکس، بخشی از لذت آن است. لباسها، شیوهٔ قاببندی و جلوههای فناورانه، جهانی را میسازند که بهجای پنهانکردن مصنوعیبودنش، آن را به نمایش میگذارد.
تماشاگر امروز ممکن است برخی تمهیدها را ابتدایی بیابد، اما همان سادگی به فیلم خصلتی دلنشین میدهد. «فانتوماس» از آن آثاری است که زمانهاش را در ظاهر و شیوهٔ سرگرمکردن آشکارا با خود حمل میکند. فانتوماس در حاشیهٔ داستان خودش تناقض مهم فیلم آن است که شخصیت عنوانی، با وجود ایدهٔ جذاب و ظاهر بهیادماندنی، همیشه مرکز تجربهٔ روایی نیست.
بخش قابلتوجهی از توجه به ژوو و واکنشهای او اختصاص مییابد؛ انتخابی که از نظر کمدی ثمربخش است، اما از نظر پرداخت شخصیت فانتوماس هزینه دارد. او بیشتر بهعنوان نیرویی گریزپا و مرموز عمل میکند تا شخصیتی که انگیزهها، جهانبینی یا لایههای روانیاش بهتفصیل گشوده شود. تماشاگر او را در مقام چهرهای جذاب میبیند، اما کمتر فرصت مییابد در منطق درونیاش مکث کند.
این کمپرداختگی، بخشی از رویکرد سرگرمیمحور فیلم است، نه لزوماً لغزشی ناخواسته. بااینحال، هرچه ایدهٔ بدلشدن به دیگران پرقدرتتر باشد، انتظار برای شناخت خودِ مرد پشت نقاب نیز افزایش مییابد. فیلم این انتظار را تا حدی معلق نگه میدارد و بهجای تحلیل شرارت، بر فرار و فریب تأکید میکند.
« این صحنهها شاید همیشه از نظر تدوین و طراحی حرکت بینقص نباشند، اما شور و سادگیشان جذابیت خاصی دارد. »
قوتها و کاستیها
اگر تماشاگر بیش از شوخیهای ژوو خواهان حضوری پررنگتر از فانتوماس باشد، ممکن است احساس کند فیلم از بهترین امکان خود بهاندازهٔ کافی بهره نگرفته است. جمعبندی «فانتوماس» فیلمی است که بیش از انسجام بینقص، بر سرزندگی و خوشتماشایی تکیه دارد. ایدهٔ مردی با چهرههای بسیار، بازی دوگانهٔ ژان ماره، انرژی کمیک لوئی دوفونس و تعقیبوگریزهای رنگارنگ، مجموعهای فراهم میکنند که همچنان میتواند سرگرمکننده باشد.
در مقابل، ریتم نامتعادل، روایت گاه سست و کمرنگماندن شخصیت فانتوماس، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً سنجیده و یکپارچه بدل شود. ارزش فیلم در این نیست که داستانی بینقص یا تحلیلی عمیق از هویت و شرارت عرضه کند؛ ارزشش در ساختن جهانی بازیگوش و پرزرقوبرق است که در آن نقاب، تعقیب و سوءتفاهم پیوسته جای یکدیگر را میگیرند.
برای تماشاگرانی که از کمدیـماجراجویی سبک و حالوهوای سینمای کلاسیک لذت میبرند، «فانتوماس» اثری خوشگذران و خوشساخت در حدِ سرگرمی است؛ فیلمی که کاستیهایش را پنهان نمیکند، اما با شور و جذابیت بازیگرانش همچنان تماشایی میماند.
« جمعبندی «فانتوماس» فیلمی است که بیش از انسجام بینقص، بر سرزندگی و خوشتماشایی تکیه دارد. »



ثبت دیدگاه