نقد و بررسی
نقد فانتستیک (Fantastic) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اثری میان تلخی و سرزندگی «Fantastic» درامی کرهای از سال ۲۰۱۶ است که قصهاش را بر تضادی آشکار بنا میکند: نویسندهای موفق، سرگرم نگارش سریالی دربارهٔ سرطان است، اما خود با تشخیص بیماری لاعلاج روبهرو میشود. لی سو هه تصمیم میگیرد باقیماندهٔ عمرش را بیحسرت سپری کند؛ بااینحال، بازگشت عشق قدیمیاش، ریو هه سونگ، بازیگری مشهور که چندان از هنر بازیگری بهرهای نبرده، مسیر این تصمیم را پیچیده میکند.
«Fantastic» با تکیه بر همین موقعیت، میان ملودرام، کمدی عاشقانه و روایتهای فرعی رفتوآمد میکند؛ ترکیبی که گاه بسیار دلنشین است و گاه تعادلش را از دست میدهد. این مجموعه در شانزده قسمت ساخته شده و بازیگرانی چون Kim Hyun-joo، Joo Sang-wook و Kim Tae-hoon در آن حضور دارند. زندگی در سایهٔ پایان بیماری در این مجموعه صرفاً ابزاری برای افزودن اندوه یا ساختن لحظههای اشکبرانگیز نیست؛ دستکم در بهترین صحنههایش، نیرویی است که پرسش اصلی داستان را شکل میدهد: وقتی آینده دیگر تضمینشده نیست، چه چیزی را باید در زمان باقیمانده جدی گرفت؟
سو هه پیش از تشخیص بیماری نیز زنی پرکار و هدفمند است، اما خبر بیماری او را وادار میکند نسبت خود را با کار، خانواده، عشق و آرزوهای ناتمام دوباره بسنجد. تصمیمش برای زندگی بدون حسرت، در آغاز رنگی از سرکشی و رهایی دارد؛ اما بهتدریج آشکار میشود که «زندگیکردن» فقط به معنای دنبالکردن خواستههای شخصی نیست، بلکه پذیرش وابستگیها و دشواریِ اجازهدادن به دیگران برای نزدیکشدن نیز هست.
بااینهمه، پرداخت بیماری همیشه به یک اندازه پیچیده و باورپذیر نیست. برخی لحظهها چنان آراسته و مرتب پیش میروند که رنج واقعی بیمار و اطرافیانش پشت نظم دراماتیک صحنه پنهان میماند. مجموعه میخواهد هم اندوه را جدی بگیرد و هم مخاطب را در فضای امید نگه دارد؛ انتخابی قابلفهم، اما گاه به بهای کاستن از آشفتگی و بیقاعدگی تجربهٔ بیماری تمام میشود.
« بااینهمه، پرداخت بیماری همیشه به یک اندازه پیچیده و باورپذیر نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عشق، کلکل و فاصلهٔ عاطفی رابطهٔ سو هه و هه سونگ موتور عاشقانهٔ سریال است. بازگشت عشق نخست، فرصتی فراهم میکند تا گذشته و حال در برابر هم قرار بگیرند: خاطرهٔ جوانی و شور نخستین در برابر شخصیتهایی که اکنون با شکستها، غرور و مسئولیتهای بزرگسالی روبهرو هستند. کلکلهای این دو، بهویژه هنگامی که ناتوانی هه سونگ در بازیگری به موقعیتهای کمیک بدل میشود، از سبکترین و سرگرمکنندهترین لحظههای سریال را میسازد.
اما رابطهای که روی کاغذ جذاب به نظر میرسد، همیشه در اجرا به همان اندازه قانعکننده نیست. بخشی از این دشواری به تفاوت در انرژی دو شخصیت برمیگردد: سو هه بار عاطفی داستان را بر دوش میکشد، درحالیکه هه سونگ در آغاز بیشتر بهواسطهٔ دستوپاچلفتیبودن و خودنماییاش تعریف میشود. رشد او بهتدریج در بافت قصه جا میافتد، ولی کشش عاشقانهٔ میان آن دو ممکن است برای بخشی از مخاطبان بهاندازهٔ کافی عمیق و طبیعی شکل نگیرد.
در نتیجه، سریال بیش از آنکه همیشه عشق را از راه نزدیکی عاطفی بسازد، گاه به رفتوبرگشتهای آشنا و موقعیتهای کمدی تکیه میکند. بازیها؛ تکیهگاه اصلی روایت بازیها از مهمترین نقاط قوت «Fantastic» هستند. Kim Hyun-joo در نقش سو هه، ترکیبی از استواری، شوخطبعی و آسیبپذیری را ارائه میدهد.
او شخصیت را به زنی صرفاً قربانیِ بیماری تبدیل نمیکند؛ حتی در لحظههای سنگین، اراده و نیروی درونی سو هه در رفتار و نگاهش باقی میماند. همین حضور کمک میکند که شخصیت، بهرغم بار ملودراماتیک قصه، از زندگی روزمره جدا نشود. Joo Sang-wook نیز از کمدی موقعیت بهخوبی بهره میگیرد و ناشیبودن هه سونگ را به بخشی از جذابیت نقش بدل میکند، هرچند ارتباط عاطفی او با سو هه برای برخی تماشاگران به قدرت بازی او نمیرسد.
« عشق، کلکل و فاصلهٔ عاطفی رابطهٔ سو هه و هه سونگ موتور عاشقانهٔ سریال است. »
شخصیتها و اجرا
Kim Tae-hoon در نقش پزشک و دوست نزدیک سو هه، حضوری آرام و متین دارد که در برابر آشفتگی شخصیتهای دیگر نوعی توازن ایجاد میکند. حضور Ji Soo نیز برای مخاطبانی که به این بازیگر علاقه دارند دلپذیر است. در مجموع، گروه بازیگران اجازه نمیدهد نوسانهای داستانی رشتهٔ عاطفی مجموعه را کاملاً از هم بگسلد.
کمدی در کنار اشک «Fantastic» میکوشد دو لحن متفاوت را همزمان حفظ کند: از یک سو بیماری لاعلاج و ترس از مرگ، و از سوی دیگر شوخیها، تمرینهای بازیگری و کشمکشهای عاشقانه. این همنشینی در بهترین لحظهها نهتنها ناسازگار نیست، بلکه به قصه جان میدهد. خنده در اینجا راهی برای انکار اندوه نیست؛ گاهی وسیلهای است برای ادامهدادن در دل اندوه.
به همین دلیل، لحظههای کمیک میتوانند فضای داستان را سبک کنند، بیآنکه ضرورتاً از اهمیت موضوع بیماری بکاهند. بااینحال، گذار میان این دو لحن همیشه نرم و دقیق نیست. بعضی شوخیها بیش از اندازه به قالب کمدی تلویزیونی متکیاند و درست در زمانی ظاهر میشوند که قصه نیازمند مکث و سکوت است.
در مقابل، صحنههای احساسی گاه با تأکیدهای آشنا و مستقیم پیش میروند. با وجود این لغزشها، ترکیب عشق و کمدی با لحظههای اشکبرانگیز یکی از دلایل اصلی کشش سریال است؛ اثری که میتواند مخاطب را در یک بخش بخنداند و اندکی بعد، دلنگران سرنوشت شخصیتهایش کند. رفاقتها و جهان فرعی داستان یکی از دستاوردهای عاطفی مجموعه، توجهش به رابطههایی بیرون از زوج اصلی است.
« حضور Ji Soo نیز برای مخاطبانی که به این بازیگر علاقه دارند دلپذیر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رفاقت میان زنان، با وجود فراز و فرودهایش، از خطوط دوستداشتنی داستان به شمار میرود. این دوستیها فضایی میسازند که در آن شخصیتها فقط معشوق یا بیمار نیستند؛ آنها دوستانیاند که از یکدیگر حمایت میکنند، گاهی فداکاری میکنند و گاهی نیز با حضور سادهشان به دیگری نیرو میبخشند. همین تأکید بر همراهی، پیام امیدبخش اثر را از سطح یک شعار فراتر میبرد.
رابطهٔ دوستانهٔ مردان نیز به قصه گرما میبخشد و نشان میدهد صمیمیت و مراقبت، تنها در قالب عشق رمانتیک معنا پیدا نمیکند. در سوی دیگر، خط داستانی خانوادهٔ بکسول گاهی از مرز اغراق عبور میکند. شدت کشمکشها و فداکاریهای این بخش، بهویژه در مقایسه با ظرافتی که سریال گاه در روابط دوستانه نشان میدهد، اندکی تصنعی جلوه میکند.
بااینهمه، روایتهای فرعی کمک میکنند جهان مجموعه فقط به بیماری و مثلث عاطفی محدود نماند؛ مخاطب فرصت مییابد به سرنوشت چندین شخصیت دل ببندد. ریتمی که در میانه افت میکند شروع سریال با موقعیتی روشن و پرسشی عاطفی همراه است و بهسرعت مخاطب را وارد زندگی سو هه میکند. اما در بخشهای میانی، داستان گاهی از شتاب میافتد.
خردهروایتها، سوءتفاهمها و رفتوبرگشتهای رابطهٔ عاشقانه بعضی موقعیتها را بیش از اندازه نگه میدارند و انرژی ابتدایی مجموعه را کاهش میدهند. این کندی بهخصوص زمانی محسوس میشود که یک خط داستانی بهجای پیشبردن شخصیتها، صرفاً برای پرکردن فاصله میان نقاط مهم قصه ادامه مییابد. بااینحال، کندی ریتم الزاماً به معنای بیعلاقگی کامل نیست.
« رفاقت میان زنان، با وجود فراز و فرودهایش، از خطوط دوستداشتنی داستان به شمار میرود. »
قوتها و کاستیها
پیوند میان شخصیتها، پرسش از چگونگی زیستن در زمان محدود و کنجکاوی دربارهٔ سرنوشت آدمهای فرعی، مخاطب را به ادامهدادن ترغیب میکند. در برخی قسمتها، همین علاقه به شخصیتها بیش از تعلیق روایی است که تماشاگر را نگه میدارد. بنابراین، «Fantastic» در میانهٔ راه از انسجامی که آغازش نوید میدهد فاصله میگیرد، اما سرمایهٔ عاطفی ساختهشده در روابط، مانع از فروپاشی کامل کشش آن میشود.
جمعبندی «Fantastic» اثری بینقص یا کاملاً یکدست نیست؛ ریتم میانیاش گاه کش میآید، خط داستانی خانوادهٔ بکسول بیش از حد اغراقآمیز میشود و رابطهٔ زوج اصلی ممکن است برای همه باورپذیر نباشد. بااینحال، بازیهای اثرگذار، لحظههای گرم رفاقت، طنز برخاسته از موقعیت و تواناییاش در آمیختن عشق با اندوه، به آن هویتی دوستداشتنی میدهد.
ارزش اصلی سریال در این نیست که پاسخی قطعی برای زندگی در سایهٔ مرگ عرضه کند؛ بلکه در این است که با شخصیتهایی پرخطا و گاه بیش از اندازه فداکار، یادآوری میکند آدمها در روزهای دشوار نیز به خنده، دوستی و پیوند نیاز دارند. نتیجه، درامی احساسی و گاه نابرابر است که ممکن است از نظر ساختاری لغزش داشته باشد، اما بهواسطهٔ عاطفه و بازیهایش در خاطر بماند.
« در برخی قسمتها، همین علاقه به شخصیتها بیش از تعلیق روایی است که تماشاگر را نگه میدارد. »



ثبت دیدگاه