نقد و بررسی
نقد سیاره وحشی (Fantastic Planet) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سیارهای زیبا و بیرحم «سیارهٔ شگفتانگیز» ساختهٔ رنه لالو، از همان آغاز تماشاگر را وارد جهانی میکند که آشناییاش را نمیتوان با هیچ منظرهٔ زمینی اشتباه گرفت. یاگام، با گیاهان هراسانگیز، جانوران نامتعارف و ساکنانی که نسبتهای اندازه و قدرت را وارونه میکنند، نه پسزمینهای تزئینی، بلکه نیرویی فعال در تجربهٔ فیلم است.
در این جهان، اومها ــ انسانهایی کوچک در برابر دراگهای آبیرنگ ــ همچون جانورانی بیاهمیت تلقی میشوند: برخی به خانهها راه مییابند و به چشم حیوان خانگی نگهداری میشوند و برخی دیگر در طبیعت، زیر سایهٔ خشونت صاحبان سیاره، برای زندهماندن میجنگند. این تمهید علمیتخیلی، پرسشی ساده اما آزارنده پیش میکشد: اگر قدرت جسمانی و فناوری را از معادله کنار بگذاریم، چه کسی حق دارد دیگری را «پستتر» یا فاقد ارزش بداند؟
فیلم پاسخ را به خطابهای صریح فرو نمیکاهد؛ با جابهجاکردن مقیاسها، تماشاگر را در موقعیتی مینشاند که گویی خود به موجودی کوچک و بیپناه بدل شده است. تمثیل قدرت و نابرابری هستهٔ اثر در رابطهٔ میان دراگها و اومها شکل میگیرد؛ رابطهای که هم سلطهٔ سیاسی را به یاد میآورد و هم رفتار روزمرهٔ انسان با حیواناتی را که در اختیار گرفته است.
برای دراگها، اومها اغلب نه جامعهای دارای اراده و تاریخ، بلکه موجوداتی قابلاهلیکردن یا مزاحمتی برای نظم سیارهاند. همین نگاه، خشونت را عادی و حتی موجه جلوه میدهد: اگر قربانی را صاحب شخصیت و حق ندانیم، سرکوب او آسانتر میشود. قدرت استعاری فیلم از آنجا میآید که قضاوت را تنها به یک سوی ماجرا محدود نمیکند.
« قدرت استعاری فیلم از آنجا میآید که قضاوت را تنها به یک سوی ماجرا محدود نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دراگها ممکن است فرهیخته و برخوردار از دانش و آیینهای معنوی باشند، اما پیشرفت آنان لزوماً به شفقت نینجامیده است. در مقابل، اومها با آنکه در وضعیتی فرودست قرار دارند، توانایی یادگیری، همبستگی و تصور آینده را از دست نمیدهند. بدینسان، فیلم میان دانش و خرد اخلاقی فاصله میگذارد و یادآور میشود که تمدن، اگر با مسئولیت همراه نباشد، میتواند صورت آراستهتری از سلطه باشد.
تصویرهایی که از منطق خواب پیروی میکنند مهمترین دستاورد «سیارهٔ شگفتانگیز» شاید زبان بصری آن باشد. طراحی رولان توپور با خطوط نامنظم، رنگهای سرد و موجودات و گیاهانی که گویی از دل کابوسی شاعرانه بیرون آمدهاند، به فیلم هویتی مستقل میبخشد. این جهان نه میکوشد از طبیعت آشنای زمین تقلید کند و نه برای هر شکل غریب توضیحی علمی عرضه میکند.
به جای آن، تصویرها منطق خود را میسازند؛ منطق رؤیا، هراس و شگفتی. تفاوت مقیاسها نیز صرفاً جلوهای دیداری نیست. عظمت دراگها در قاب، کوچکی اومها را به تجربهای جسمانی بدل میکند و هر حرکت سادهٔ موجودات بزرگ میتواند برای موجودات کوچک پیامدهایی سهمگین داشته باشد. فضای تصویری فیلم گاه چنان متراکم از جزئیات نامعمول است که تماشاگر فرصت نمییابد همهچیز را یکباره جذب کند.
این ویژگی هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم محدودیت آن: نگاه مدام به گوشهای تازه کشیده میشود و ممکن است رشتهٔ روایی در میان این وفور بصری کمرنگ شود. انیمیشن بهمثابه جهانسازی شیوهٔ انیمیشن فیلم، از قالبهای صیقلی و متعارف فاصله دارد. حرکتها و طراحیها حالتی دستساز و اندکی ناآرام دارند؛ گویی تصاویر بهجای آنکه صرفاً جان بگیرند، از سطح کاغذ به قلمرو دیگری لغزیدهاند.
« تصویرهایی که از منطق خواب پیروی میکنند مهمترین دستاورد «سیارهٔ شگفتانگیز» شاید زبان بصری آن باشد. »
شخصیتها و اجرا
همین کیفیت به جهان فیلم بافتی ملموس میدهد. ناهمواری خطوط و ترکیببندیهای نامنتظر، با بیگانگی سیاره سازگار است و اجازه نمیدهد تماشاگر آن را بهسادگی در دستهٔ «انیمیشن کودکانه» بگذارد. در عین حال، تأکید بر تصویر گاهی از فرصت پرداخت روانشناختی شخصیتها میکاهد. اومها و دراگها بیش از آنکه در قالب شخصیتهایی با زندگی درونی مفصل ظاهر شوند، حامل نیروها و دیدگاههای متعارضاند.
این انتخاب به انسجام تمثیلی فیلم کمک میکند، اما ممکن است پیوند عاطفی برخی تماشاگران با سرگذشت فردی شخصیتها را محدود سازد. اثر بیش از آنکه ما را به شناخت دقیق یک قهرمان نزدیک کند، به تأمل دربارهٔ جایگاه یک گروه در ساختار قدرت وامیدارد. موسیقی و آوای بیگانگی موسیقی آلن گوراگور از عناصر بنیادی تجربهٔ فیلم است.
ترکیب رنگوبوی جَز، صداهای الکترونیک و لحظههایی با حالوهوای معلق و وهمآلود، جهانی میسازد که نه کاملاً بیگانه است و نه به زمانهٔ آشنای تماشاگر تعلق دارد. موسیقی صرفاً زیر تصاویر قرار نمیگیرد؛ گاه همچون بخشی از محیط زندهٔ یاگام عمل میکند و به حرکت موجودات و تغییر حالوهوا ریتم میبخشد.
این همراهیِ شنیداری و دیداری، لحظههایی میآفریند که بیش از آنکه رویدادی داستانی باشند، تجربهای حسیاند. با این همه، موسیقی ممکن است برای برخی مخاطبان دلنشینتر و بهیادماندنیتر از خود روایت باقی بماند. اگر تماشاگر انتظار پیشروی منظم و پرشتاب داشته باشد، مکثهای طولانی و فضاپردازیهای فیلم میتوانند کند به نظر برسند؛ اما همین مکثها به موسیقی فرصت میدهند تا در ساختن حس بیقراری و بیگانگی نقش کاملتری ایفا کند.
« همین کیفیت به جهان فیلم بافتی ملموس میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایتی که مسیرش همیشه روشن نیست ساختار روایت، در قیاس با جهانسازی تصویری، کموبیش آزاد و پراکنده است. فیلم بیشتر به مجموعهای از موقعیتها، دگرگونیها و برخوردهای فکری شباهت دارد تا داستانی که در هر لحظه با زنجیرهای روشن از علت و معلول پیش برود. این شیوه با فضای رؤیاگون اثر تناسب دارد، اما میتواند دنبالکردن مسیر تحولات را دشوار کند؛ بهویژه هنگامی که ایدهها و تصاویر تازه، پیش از آنکه موقعیت پیشین کاملاً جا بیفتد، توجه را به خود میکشانند.
ریتم نیز یکنواخت نیست. بخشهایی از فیلم با تعلیق و تهدید پیش میروند و بخشهایی دیگر در تأمل و تماشای جهان پیرامون درنگ میکنند. این نوسان برای مخاطبی که به روایتهای کلاسیک خو گرفته، احتمالاً کند یا گسسته جلوه میکند. بااینحال، شتابدادن به فیلم شاید از کیفیت اصلی آن بکاهد: «سیارهٔ شگفتانگیز» میخواهد تماشاگر مدتی در جهان خود سرگردان بماند، نه آنکه تنها برای رسیدن به گرهگشایی از آن عبور کند.
جایگاه تماشاگر در برابر دیگری یکی از ظریفترین وجوه فیلم، بازی با همدلی تماشاگر است. اومها چنان کوچک و در معرض خطر نشان داده میشوند که بیدرنگ میل داریم از آنان دفاع کنیم؛ اما تصویر دراگها نیز صرفاً هیولاهایی یکدست و بیمعنا نیست. آنان تمدن و نظمی دارند و رفتارشان از عادتها و پیشفرضهایی برمیآید که برای خودشان طبیعی جلوه میکند.
این پیچیدگی، البته مسئولیت خشونت را از میان نمیبرد؛ بلکه نشان میدهد سرکوب میتواند در دل نظامی ظاهراً متمدن و عقلانی نیز ریشه بدواند. در این معنا، فیلم فقط دربارهٔ آیندهای دور نیست. جهان بیگانهٔ آن آینهای کجومعوج پیش روی انسان میگیرد: همان موجودی که ممکن است در موقعیتی قربانی و کوچک باشد، در موقعیتی دیگر قدرت تعیین سرنوشت دیگران را در دست دارد.
« روایتی که مسیرش همیشه روشن نیست ساختار روایت، در قیاس با جهانسازی تصویری، کموبیش آزاد و پراکنده است. »
قوتها و کاستیها
ارزش تمثیل در همین جابهجایی دیدگاه است؛ تماشاگر را وامیدارد به جایگاه خود در نظمهای نابرابر بیندیشد، بیآنکه اثر به موعظهای مستقیم تبدیل شود. جمعبندی «سیارهٔ شگفتانگیز» فیلمی است که بیش از آنکه با روایت منظم یا شخصیتپردازی متعارف پیش برود، با تصویر، موسیقی و تمثیل در ذهن میماند.
رنه لالو و رولان توپور جهانی پدید آوردهاند که زیباییاش همزمان غریب و تهدیدآمیز است؛ جهانی که در آن مسئلهٔ قدرت، آزادی و ارزش زندگی از خلال فاصلهای هولناک میان ساکنان سیاره طرح میشود. پراکندگی روایت، کندی برخی بخشها و غلبهٔ گاهبهگاهِ جلوههای سوررئال بر پیوند عاطفی، ممکن است تماشاگر را از فیلم دور کند.
اما همین ناآرامیها بخشی از هویت آناند: اثری که قرار نیست همهچیز را روشن و آرام کند، بلکه میخواهد نگاه ما را به مفاهیم آشنایی چون تمدن، حیوانیت و برتری بلرزاند.
ثبت دیدگاه